دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ ۰۴:۱۵
 
جان میلبانک معتقد است سیاستی که ما بدان مشغولیم، سیاستی فاقد روح است. لذا سیاستی فاسد، ضد سیاست و حتی در تحلیل نهایی، سیاستی ممتنع است. اگر ما بخواهیم احیاء شویم، نیاز داریم تا به سیاست روح بازگردیم.
تخمین زمان مطالعه : ۳ دقيقه
 
سیاست روح
 

نویسنده: جان میلبانک
مترجم: محمدرضا قائمی نیک


می‌دانیم که از ابتدای قرن بیستم، در صحنۀ سیاسی جهان، فارغ از تفاوت‌های جزئی، سه الگوی سیاسی، حاکم بوده است: سوسیالیسم در بلوک شرق، فاشیسم در آلمان نازی و لیبرالیسم در بلوک غرب. هرچند جنگ دوم جهانی و جنگِ سرد، پیروزی را از آنِ جبهۀ لیبرال‌-دموکراسی ساخت، اما ادبیات نظری، بالاخص مباحث فلسفیِ زیادی از دو حوزۀ افول‌یافتۀ مذکور برای دانشگاه‌ها و مراکز علمی غرب به یادگار مانده است. با این حال، همان افول عملی و عینی فاشیسم و بلوک شرق، برای بی‌اعتنایی منتقدین و متفکرین جهان نسبت به مبانی فاشیسم و سوسیالیسم کافی بوده است. محققاً امروزه از ادبیات چپ سوسیالیستی و گاه محافظه‌کارانه (که به صحیح یا غلط، به‌عنوان حامی نازیسم آلمانی شناخته می‌شود) یا صرفاً در نقد الگوی حاکم (لیبرال‌دموکراسی) استفاده می‌شود و یا به‌عنوان تاریخ ادبیات غرب مورد توجه قرار می‌گیرد. با این حال، تمام ادبیاتی که مدرنیته و در اینجا، فلسفۀ سیاسی مدرن، در تأیید و نقد خود تولید کرده و می‌کند، خواه ادبیات فاشیستی باشد و خواه سوسیالیستی یا لیبرالیستی، برای ما که در عالمِ شرق و تحت نظام معنایی اسلامی به تفکر و اندیشه مشغولیم، «ادبیاتِ غیر» محسوب می‌شود؛ هرچند وجوه زیادی از زندگی کنونی ما، به‌جهت وضعیت تمدنی، با این عالَم گره خورده است. این مقدمۀ کوتاه را از آن نظر آوردیم تا وقتی «جان میلبانک»، که با آثارش، از مهمترین نظریه‌پردازان الاهیات اجتماعی محسوب می‌شود، در ابتدای مقالۀ ذیل، که در سال 2012 در سایت شخصی نویسنده منتشر شده است، از «سیاستی که ما امروزه بدان مشغولیم»، سخن می‌گوید، روشن باشد که چرا در متن مقاله، بیش از همه به لیبرالیسم اشاره دارد و در عین حال که راه‌حل وی، راه‌حلّی بدیع است، اصالتاً معطوف به معضلات و مسائل جهان سیاسی «غرب» مدرن است و توجه به آن، در جهان ما، صرفاً به جهت آغشتگی ناگزیر ما با جهان مدرن صورت می‌گیرد. راهی که جان‌ میلبانک، با تکیه بر دانش عمیق و ژرف خود، برای برو‌ن‌رفت از وضعیت فعلی سیاسی جهان غرب پیشِ روی می‌نهد، توجه منتقدانه به ریشه‌های بنیادین لیبرالیسم و احیاء سنت فکری قدیم غربی است که بهترین الگوی آن، آراء و آثار افلاطون معرفی می‌شود. هرچند میلبانک، عالمانه یا غیر عالمانه، الگوی سیاسی اسلام در جهان امروز را نیز مفید فایده به مقصودش نمی‌داند، اما مطالعۀ این مقاله، به جهت نقدهای اساسی، بدیع و بنیادینش از لیبرالیسم و نیز به جهت آنکه از منظری جدید (و نه از مناظر نه چندان سودمندی و تکراری نظیر مارکسیستم، سوسیالیسم و محافظه‌کاری (نظیر آراء کارل اشمیت، مارتین هایدگر، ارتگایی گاست، مایکل اوکشات و دیگران)[1]) مطرح شده‌اند، وجوهی از لیبرالیسم را نقد و روشن می‌سازند که در بسیاری از نقدهای موجود، مغفول بوده‌اند. نقد میلبانک، از لیبرالیسم در چهار محوری که در مقاله مطرح شده است، روشن می‌سازد که معضلاتِ ذاتی لیبرالیسم، صرفاً در تقابلی که با مارکسیسم، سوسیالیسم یا دیگر الگوهای مدرنِ سیاست دارد، قابل حل و فصل نیست، بلکه معضلاتی است که تحقق عینی آن‌را در ساحت انسانی و کلِ هستی، از اساس ممتنع می‌سازد.
[1] بنگرید به: بشریه،حسین،اندیشه‌های سیاسیِ قرن بیستم: لیبرالیسم و محافظه‌کاری،تهران،نشرِ نی.

کد مطلب: 2046