جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۰۲
 
دیوید مک‌دانلد، در این مقاله نشان می‌دهد آمریکا از دهۀ 70، روایتی آمریکایی از هولوکاست به وجود آورده است که در آن، همۀ مخالفان آمریکا، همچون هیتلر نمایش داده می‌شوند.
تخمین زمان مطالعه : ۳ دقيقه
 
استثناگرایی، هولوکاست و سیاست خارجی آمریکا
 
نویسنده: دیوید بی. مک دانلد
مترجم: علیرضا رضاخواه


درک مردم آمریکا نسبت به سیاست خارجی کشورشان بیش از آن که ناشی از کنش‌های خاص دستگاه دیپلماسی این کشور باشد،
ریشه در ویژگی‌های فرهنگ آمریکا دارد. [مردم آمریکا بر این باورند که] آمریکا کشوری «خوب» و با ارزش‌های «استثنایی» است، لذا طبیعی است که سیاست‌های این کشور نیز «خوب» باشد، آمریکا به عنوان یک کشور «خوب» ممکن است در برهه‌هایی از تاریخ به خاطر سیاست‌های اشتباه یا ناآگاهانه، دچار خطا و لغزش شود اما به صورت ذاتی این ظرفیت را دارد که در صورت بروز انحراف از مسیرِ سنتیِ درستش، خطای خود را اصلاح کند.
این پژوهش به بررسی و نقد مفهوم استثناگرایی آمریکایی می‌پردازد. در گام اول نگرش سنتی به مفهوم استثناگرایی و ریشه‌های مذهبی آن مورد بحث قرار می‌گیرد و سپس به موضوع آمریکایی شدن هولوکاست پرداخته می‌شود. همان طور که تبیین خواهد شد، مفهوم هولوکاست نقش زیادی در شکل‌گیری نوع جدیدی از استثناگرایی داشته است، مفهومی که در دهه 70 میلادی با «آمریکایی خوب» فاصله زیادی داشت.
با این حال به دنبال حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، مردم امریکا به تدریج خود را در نقش یک قربانی (همانند قربانیان هولوکاست) دیدند. به بیان دیگر پس از سپتامبر 2011 سامی‌ستیزی و آمریکاستیزی در کنار هم قرار گرفته و با یکدیگر تلفیق شدند. استثناگرایی سنتی و شکل جدید آن بر تصور غلط تافته جدابافته بودن بودن آمریکا، تأثیر بسزایی داشته است. با این حال حقایق پیامدهای سیاست خارجی آمریکا با تصویر آمریکا به عنوان یک «قربانی درستکار» جور در نمی‌آید. لذا، حداقل از دیدگاه بین‌الملل‌گرایی لیبرال، استثناگرایی بیش از آن که عاملی برای ایجاد سیاست خارجیِ اخلاقی باشد، یک مانع محسوب می‌شود.
در طول این نوشتار، از اصطلاح «نمایشی» برای اشاره به آنچه که سیاست‌گزاران آمریکایی تلاش می‌کنند بدان برسند، استفاده خواهد شد. از این اصطلاح بیشتر در ارزش‌‌گذاری‌های پست‌مدرن از سیاست خارجی استفاده می‌شود. با وجود این، ارزش ذاتی خود را هم دارد. کمبل و کانلی از این مفهوم برای توصیف این نکته بهره می‌گیرند که یک دولت، معمولاً از طریق ایجاد یا اجرای سیاست به شیوه‌ای معین، ویژگی‌های خود را به نمایش می‌گذارد و در همین چارچوب است که می‌توان گفت « قانون اساسی نمایشی از هویت‌های پایدار» است. یک دولت با پذیرفتن نمادهای معین و مشخص نمودن تصورات ذهنی خود، به تبیین آنچه که از لحاظ آرمانی خواهان آن است، می‌پردازد. سیاست‌گزاران متعهد به فرآیند «روایی‌سازی» می‌شوند که این امر از طریق ایجاد یک «داستان» همراه با «یک تم یا پلات»، «مجموعه‌ای از بازیگران»، «انگیزه‌های مرتبط» و «درس‌هایی برای آینده» حاصل می‌شود.
 با این حال، آن‌ها میان داستان و کنش‌ها تمایز قائل می‌شوند؛ در حالی که سیاست‌گذاران آمریکایی می‌توانند از مجموعه‌ای از نماد‌ها و تصویرها بهره بگیرند، محتوای سیاست‌هایشان می‌تواند اساساً متفاوت باشد. همان گونه که نای خردمندانه تصریح می‌کند، هر چند «اخلاقی بودن یک واقعیت قدرتمند» است که می‌تواند رفتار [بازیگران سیاسی] را در راه‌های سازنده ساماندهی نماید، با این حال نگرانی‌هایی نیز وجود دارد. چرا که بحث اخلاقی می‌تواند به شیوه‌ای شعارگونه و تبلیغاتی برای مخفی کردن انگیزه‌های پَست‌تر به کار رود. بهره‌گیری تبلیغاتی از مباحث اخلاقی هنگامی که قدرت‌مندتر باشد، غالباً خود منجر به نادیده‌گرفتن ملاحظات اخلاقی می‌شود. اقتدار اخلاقی آمریکا، مؤثرترین سلاح این کشور در قرن بیستم بود و ارزش‌های سازنده و مثبت آمریکایی مورد پذیرش وسیع متحدان و نیز کسانی بود که تحت کنترل بلوک شرق [شوروی] قرار داشتند. از همین رو تضعیف این اقتدار اخلاقی، بایستی موجب نگرانی توأمان آمریکاییان و ناظران خارجی شده باشد.
+ متن کامل مقاله را به صورت pdf  از قسمت «دانلود متن کامل مقاله» دانلود کنید.
کد مطلب: 4820