يکشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۲ ۰۶:۲۲
 
فلسفه اخلاق مدرن و نقد مک‌اینتایر (1)
 
نویسنده: ج.ل.ا.گارسیا / مترجم: روح الله رمضانی
مک‌اینتایر اندیشۀ اخلاقی مدرن را چون یک کل واحد می‌نگرد و بر سراسر آن ایرادهای یکسانی را وارد می‌داند که به اعتقادش پی‌‌آوردهای نامطلوب یکسانی را به همراه داشته است.
مقدمۀ مترجم:
واکنش السدیر مک‌اینتایر به اندیشة اخلاقی مدرن را می‌توان به‌حق یکی از مهم‌ترین و غنی‌ترین‌ نقدها در این زمینه به شمار آورد. با وجودِ همة ناهمسانی‌هایی که میان مکتب‌های اخلاقی در دورانِ مدرن به چشم می‌خورد، گویا مک‌اینتایر اندیشة اخلاقی مدرن را چونان یک کل واحد می‌نگرد و بر سراسر آن ایرادهای یکسانی را وارد می‌داند که به دید او پی‌‌آوردهای نامطلوب یکسانی را به همراه داشته است. در یک نگاهِ کلی، ایرادهای مک‌اینتایر بر اخلاق مدرن را می‌توان در «گسست»‌هایی دید که به نظرِ او دامنگیرِ آن شده و یا پی‌آمد آن است. ازجملة این گسست‌ها که نویسندة این مقاله بر آنها انگشت می‌گذارد یکی گسست میان اندیشة اخلاقی و سنت‌های جمعی ست که به دیدِ مک‌اینتایر اندیشة اخلاقی مدرن از پیوستگی این دو غفلت می‌کند. مک‌اینتایر معتقد است وابستگیِ اندیشة اخلاقی به سنت گریزناپذیر است. این وابستگی در نظرِ او به شکل پیچیده و چندسویه‌‌ای برقرار است. دومین گسست‌ عبارت از شکاف پرآوزه میان «هست‌ها» و «بایدها» است که مک‌اینتایر آن را نه امری ناگزیر و همیشگی بلکه پی‌آمدِ اندیشة اخلاقی دوران مدرن می‌داند. گسست سوم در خودِ سوژة مدرن رخ می‌دهد که با برعهده‌گرفتنِ نقش‌های ناهمخوان و حتی ناهمساز به چندپارگی تن می‌دهد. به دید مک‌اینتایر اندیشه اخلاقی مدرن این چندپارگی را پذیرفته و بر آن می‌افزاید بجای آنکه راهی برای بازسازی آن پیشنهاد کند. چهارمین گسست میان فرد و جامعة او رخ می‌دهد جوری که فرد منفعت خود را درمقابل منفعت گروه یا جامعة خود می‌بیند. و سرانجام پنجمین گسست که این نوشتار در دیدگاهِ نقادانة مک‌اینتایر مورد توجه قرار می‌دهد گسستِ طبقه‌ای ست بدین معنا که درنتیجة اندیشة اخلاقیِ مدرن یک طبقه یا گروهِ خاص بر دیگران سلطه می‌یابد. راه‌حل‌هایی که مک‌اینتایر برای هریک از این گسست‌ها پیشنهاد می‌کند آموزنده و خواندنی ست. نویسندة این مقاله که خود هم‌اکنون استادِ فلسفة اخلاق در کالج بوستون است نقدهای مک‌اینتایر بر اندیشۀ اخلاقی مدرن و نیز پیشنهادهای او را به‌اختصار طرح، بررسی، و نقد می‌کند.
درآمد:
عنوان و موضوع مقالۀ من، یادآور عنوان و موضوع مقالة جی. ی. م. آنسکامب ، «فلسفة اخلاق مدرن»  (۱۹۵۸) است که اکنون کمابیش نیم‌سده از آن می‌گذارد. این مقاله یکی از تأثیرگذارترین و پرچاپ‌ترین نوشتارهای فلسفی‌ای است که اصطلاح (و بحث) پی‌آیندگرایی  را در اختیار ما گذاشت و نقشی هم در شکل‌گیری آن رشتة پژوهشی که بعدتر فلسفة عمل نام گرفت و هم در احیای علاقه به فضیلت‌های اخلاقی داشت. آنسکامب در مقاله‌اش از سه تز اصلی دفاع کرد. نخست، او از فیلسوفان خواست وقتی سراغ پژوهش در فلسفة اخلاق بروند که به قدر کافی با روانشناسی اخلاقی فلسفی آشنا باشند. دوم، هم فیلسوفان و هم دیگران باید بحث از اخلاق در گفتمان «اخلاقاً درست/نادرست»، «اخلاقاً باید»، بایستگی اخلاقی، اخلاقاً لازم/ممنوع/مجاز، و مانند آن را برای همیشه رها کنند زیرا این اصطلاح‌ها امروزه معنای چندانی نداشته و از آنها چیزی جز آنچه او با تعبیری بیادماندنی «نیروی سحرآلود»  نامید باقی نمانده است. سوم، تفاوت‌های میان فیلسوفان اخلاق مدرن، که پژوهندگان هم‌روزگار و پیش از او به‌ویژه در بسط تقابل طرح‌شده توسط س. د. براد  میان نظریه‌های «فرجام‌شناختی»  و «بایسته‌شناختی»  بسیار مورد بحث قرار داده‌اند، درواقع اهمیت اندکی داشته و توافقی را پنهان می‌کنند که، گرچه از بحث‌های پرسروصدا ژرف‌تر و مهم‌تر است، تا اندازة بالایی نادیده، ناشناخته، ناگفته، و بی‌دفاع مانده است.
+ متن کامل بخش اول مقاله را میتوانید از قسمت «دانلود متن کامل مقاله» دریافت کنید.
دیگر مطالب ترجمان دربارۀ مک اینتایر
حیوانات به هم وابستۀ عقلانی  اشتباهی دربارۀ «علیّت» در علوم اجتماعی بررسی مفهوم سنت در اندیشه جماعت‌گرایان و سنت‌گرایان عدالت چه کسی؟ کدام عقلانیت؟ در پی فضیلت: تحقیقی در نظریۀ اخلاقی جامعه ­گرایان و نقد لیبرالیسم
روابط اجتماعی، استدلال عملی، خیر عمومی و خیر خصوصی      
کد مطلب: 5154