شنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۳ ۱۰:۵۴
 
این مقاله، که از دانشنامۀ فلسفۀ دین ترجمه شده است، ضمن توضیح مفهوم «علم مطلق خداوند» به دشواری‌ها و بحث‌های فلسفی و الهیاتی پیرامون آن می‌پردازد.
تخمین زمان مطالعه : ۱۳ دقيقه
 
 

این مفهوم از حیث فلسفی مشکلات و پیچیدگی‌های فراوانی پیش می‌آورد. حال آنکه اغلب متون و سنت‌های مقدس الهی به خداوند صفت کامل "همه‌چیزدانی " را اسناد می‌دهند. سرود ربانی ۱۳۹، که در سنت‌های مسیحیت و یهود مشترک است، حاوی توصیفی مشروح از حضور مطلق خداوند در کلام زیر است: "تو داناترینی، بر آن‌هنگام که من می‌نشینم و بر آن‌هنگام که من برمی‌خیزم"؛ هیچ کس نمی‌تواند از محضر الهی پنهان شود.

در سنت اسلام، قرآن می‌فرماید: "حمد از آنِ خدا است که از آنِ اوست هرآنچه در زمین است...اوست حکیم و آگاه. اوست دانای هر آنچه در زمین فرو می‌رود و...آنچه که از آسمان فرود می‌آید" [الحمد لله الذی له...مافی الارض.. هوالحکیم الخبیر...یعلم مایعرج فی‌ها و...ما ینزل من السماء]. در عهد جدید، "خداوند...قلب را می‌پوید که مسند امیال پیش-آگاهانه است".

مشکلات مفهوم علم مطلق خداوند
یکی از مشکلات اصلی از تفاوت ضروری نوع و درجه بین "دانش" منتسب به خداوند و دانش انسان پیش می‌آید. "تجربه، آگاهی و دانش ما... تنها می‌تواند پرتویی ضعیف به ما بدهد از آنچه هنگامی که از دانش خداوند حرف می‌زنیم مد نظر است. این امر به قدر کفایت مشکل است؛ اما صحبت از دانشِ "همه چیز" به تمامی ورای قیاس با تجربۀ انسانی است.

شاید این تنها ذرۀ تجربۀ انسانی که این مفهوم را تشدید می‌کند، آن دیدگاه عطف به ماسبق کننده به "کل" است که به طرق مختلف توسط ویلهلم دیلتای، هگل و پاننبرگ کشف شده است. دیلتای استدلال می‌کند که تنها در پایان زندگی آنهنگام که فرد می‌تواند به عقب بنگرد، یک "فهم" کامل‌تر از آنچه که در آن زمان‌ها به صورت گسسته بود، می‌تواند ظاهر شود. پاننبرگ به یک محتوای غایت‌انگارانه از واقعۀ رستاخیز عیسی مسیح دقیقاً به مثابه یک "واقعۀ واپسین" التجا می‌برد، به این منظور که یک فهم موقت از "کل بودگیِ" یک "تاریخ جهانی" که هنوز در جریان است را نشان دهد.

دومین مشکل زمانی پیش می‌آید که "دانش" ضرورتاً بر عامل آن یا کسی که می‌داند اثر می‌گذارد. با وجود این، اگر نظم مخلوق در تجربه الهی "مشارکت می‌کند"، چگونه این امر با علم "قبلی" خداوند یا با آنچه که به ثبات خداوند مصطلح است سازگار است؟
سومین مشکل، فلاسفه و الهیون را در طول قرن‌ها به خود مشغول کرده است بویژه از زمان اگوستین و بوئتیوس. آیا این باور که خداوند آینده را می‌داند، همچنین گذشته و حال را، ضرورتاً دیدگاهی جبرگرایانه را دربارۀ هردوی انتخاب انسانی و ارادۀ الهی پیش نمی‌آورد؟ اگوستین، بوئتیوس، توماس آکویناس و اخیراً پلانتینگا، جی. آل مکی و سوینبرن دربارۀ این مقوله در مقام مقوله‌ای بسیار مهم بحث کرده‌اند.

در این بحث چندین مولفۀ مختلف وجود دارد. به فرض مثال، آیا بدین شکل می‌توان از دانش از آینده حرف زد، اگر آینده هنوز وجود ندارد و فقط در نقطه‌ای بعدی در زمان، موضوعِ دانش عطف به ماسبق کننده و یا حاضر باقی می‌ماند؟ آیا صدق ضروری گزاره‌های مربوط به آینده از جانب موجود همه‌چیزدان، این امر را پیش‌فرض نگرفته است و یا مستلزم این امر نیست که اطلاق متعاقب باید آزادی عامل‌های انسانی را که این آینده را محقق می‌کنند سلب کند؟ اگر نظم جهانی "در زمان" است، اما خداوند موقت بودگی را که شرط زمان است می‌آفریند، آیا ما می‌توانیم پیشاپیش آگاه بودنِ الهی را از دانش خداوند از کل به مثابۀ نقطۀ برتر ابدیت جدا کنیم؟ این موضوعات در اینجا نیازمند تأمل هستند.

آیا دانش "معین" از آینده منتهی به جبرگرایی می‌شود؟
بوئتیوس اعلام می‌کند که در آغاز "سردرگم" شده است، زیرا به نظر مشکل می‌رسد تصدیق کنیم " خداوند همه چیز را می‌داند" و در همان حال تصدیق کنیم "ارادۀ آزاد وجود دارد". دانش پیشاپیش خداوند نمی‌تواند به انعطاف‌پذیری دانش پیشاپیشِ "لغزش‌پذیر" اجازه دهد، زیرا این دیگر دانش پیشاپیش نخواهد بود. حال، اگر چنین باشد "آزادی [اختیار] وجود نخواهد داشت...؛ فکر الهی بدون خطا و...مقید بودنِ به رخدادهای واقعی، پیش بینی می‌کند..".

با وجود این، در تاملات بعدی در حکمت (یا بانوی فلسفه ) یک پاسخ مقابل می‌دهد. "دانشِ پیشاپیش علت هیچ گونه ضرورت برای حوادث آینده نیست". تصمیمات آزادنۀ عامل‌ها این رخدادها را سبب می‌شود. دلیل اینکه چرا تضادی در کار نیست از منظرگاه متفاوت خداوندی که خالد است با منظرگاه تأمل انسانی که یک آیندۀ موقت را درک می‌کند و در پی تحمیل آن بر خداوندی است که مقید به زمان نیست، بر می‌آید.

این "راه حل" سنتی به شرح زیر است: در ابدیت، یا در قلمرو ابدیت، دانش خداوند کل واقعیت مخلوق را در یک نگاه همزمان، آنچه را که در زمان متشکل از نحوه‌های رخداد "گذشته"، "حال" و "آینده"

صحبت از دانشِ «همه چیز» به تمامی ورای قیاس با تجربه‌‌ی انسانی است.
است در می‌نوردد. از این رو بوئتیوس بیان می‌کند که "دانشِ پیشاپیش" بهتر است "مشیت الهی" نامیده شود. بنابراین در درون نظم احتمالی و موقت جهان، کنش‌ها و رخدادهای اراده شده، به طور آزادانه اراده می‌شوند. با وجود این، همان کنش یا رخداد " هنگامی که در ارتباط با دانش الهی لحاظ می‌شود ضروری است"(همان، بخش ۶). به طور خلاصه، نه خداوند و نه دانش خداوند وجودشان در زمان نیست.

اگر فاکتور توالی زمانی کنار رود، برای ما ممکن نخواهد بود چنین استلال کنیم که "اگر من می دانم که این وزنۀ کاغذ هدیه‌ای از جانب همکلاسی من است، هدیه همکلاسی من کاملاً هدیه نبود بلکه بنا به ضرورت معین شده بود". با وجود این، اگر خداوند زمان و همچنین مکان را در کنار نظم مخلوقِ کل خلق کرده است، چگونه معتبر خواهد بود منطقی را دربارۀ خداوند بکار برد که در آن "خداوند x را می‌داند" در زمان ۱ یا در زمان ۲؟ بنابراین علم مطلق، نه احتمالی بودن رخدادها را از بین می‌برد و نه آزادی اراده را.

رهیافت بوئتیوس طنین‌هایی در نزد آنسلم و توماس آکویناس و لایب‌نیتس می‌یابد. اخیراً نیز بازتاب‌هایی در نوشته‌های پل هلم و النور اشتومف داشته است، اگرچه هلم دربارۀ "همزمانی" نسبت به اشتومف محتاط‌تر است.

توماس آکویناس بحث وسیع‌تری دربارۀ دانش خداوند را با تصدیق اینکه "خداوند دانش دارد" و این دانش را "به شیوۀ کامل" دارد، آغاز می‌کند. پل از روی شگفتی فریاد می‌زند:" آه چقدر ژرف و غنی است حکمت و دانش پروردگار".

آکویناس ضمن یک پرسش خاص‌تر دربارۀ آزادی و رخدادهای احتمالی، همچنین استدلال می‌کند که آنچه خداوند در ابدیت می‌داند قالب‌های زمانمند گذشته یا آینده نیست، بلکه در قالب کلیتِ ابدیت است. او دو معنای مختلف "ضرورت" را از هم متمایز می‌کند. یکی برای گزاره‌ها بکار می‌رود، دیگری برای "اشیاء". "جملۀ «شیء دانسته شده توسط خداوند هست» ضروری است". از سوی دیگر ما ممکن است این واژه را برای یک شیء بکار بریم: یعنی می‌تواند بیان کند که هرچیزی که خداوند می‌داند یک شیء ضروری است. تنها این کاربرد دوم مستلزم این دیدگاه است که ارادۀ آزادی وجود ندارد.

"دانش از آینده" به چه معناست؟
سوینبرن و کیت وارد نمی‌پذیرند که "دانش از آینده" این تمایز بین زمان و ابدیت را ایجاب می‌کند. هر دو نویسنده استدلال می‌کنند که "دانستن همه چیز" دیگر یک مطلق گرایی نیست، یعنی مفهوم "قدرت انجام همه چیز" را نمی‌رساند و در موازات قدرت مطلق قرار نمی‌گیرد. به بیان سوینبرن، قدرت مطلق حاکی از "داشتن توان برای انجام هر چیزی نیست، بلکه داشتن قدرت برای هر چیزی است که منطقاً ممکن است".

سوینبرن گزارشی از علم مطلق ارائه می‌دهد که "به همین سان، دانش دربارۀ هر چیز صادقی نیست بلکه دانش از چیزی است که منطقاً دانستن آن ممکن است"(همان). در عمل این امر شامل همۀ آن رخدادهای آینده‌ای می‌شود که با ضرورت علّی و فیزیکی یا با حکم یا وعدۀ الهی قابل پیش‌بینی‌اند، اما نه آن رخدادهایی که خداوند دربارۀ آن‌ها انتخاب می‌کند که از انتخاب‌های آزاد عامل‌های مخلوق جلوگیری کند.

سوینبرن اصرار دارد حتی خداوند، ممکن است بخواهد جایی برای انتخاب‌های آزادانۀ خود نگه دارد؛ و در این مورد " آن انتخاب‌های آزادی که او می‌خواهد داشته باشد و آنچه که نتیجۀ آن‌ها است" از محدودۀ علم مطلق الهی بیرون خواهند بود. بنابراین در نمونۀ شفاعت ابراهیم برای شهر سدوم یا سفاعت موسی برای بنی‌اسرائیل خداوند برگزیده است که جایی برای تغییر طرح‌های خود باقی بگذارد. به همین سان، " خداوند همچنانکه وعده‌های مطلق می‌دهد...وعده‌های مشروط نیز می‌دهد...حال آنکه اگر خداوند از قبل می‌دانست که انسان‌ها چه خواهند کرد نیازی به وعده‌های مشروط نبود".

کیت وارد یک تمایز موازی ترسیم می‌کند. " یک موجود دارای علم مطلق، اگر زمانمند باشد، می‌تواند با یقین آنچه را که در آینده معین شده است بداند... اما نه مطلقاً همه چیز را. اگر این امر حدومرزی بر علم مطلق است، پس منطقاً علم مطلق برای هرگونه موجود زمانمندی دسترس ناپذیر است".

پل هلم یک دیدگاه کاملاً متفاوت را اتخاذ می‌کند "تنها ابدیت بی‌زمان از انحطاط علم مطلق و تبدیل تغییرناپذیری الهی به خداوندی که با تغییرات جهان تغییر می‌کند و با آنچه که کشف می‌کند متعجب می‌شود، ممانعت می‌کند...ابدیت بی‌زمان الهی متکی بر تعین منطقی نیست". روشن است که عرصۀ علم مطلق و گرامر آن به شدت مقید است به رابطۀ منطقی بین خلقت، زمان و ابدیت و فهم ما از آن‌ها.

پلانتینگا نقدی بر دیدگاه نلسون پایک مبنی بر اینکه با تکیه بر منطق کیفیِ "جهان‌های ممکن" و همچنین مسئلۀ شر، دانش پیشاپیش الهی آزادی را نابود می‌کند، وارد می‌کند. او با تمایزی بین کابردهای متفاوت "ضرورت" آغاز می‌کند و مفهوم "علم مطلق ضروری" را بسط می‌دهد. موضوع به این بر نمی‌گردد که خداوند می‌داند بلکه به دانش خداوند از "گزاره‌های صادق" از نقطۀ برتر

آیا ما می‌‌توانیم پیشاپیش آگاه بودنِ الهی را از دانش خداوند از كل به مثابه‌‌ی نقطه‌‌ی برتر ابدیت جدا كنیم؟
جهان‌های "ممکن" بر می‌گردد.

"دانش میانی"، ارادۀ آزاد و پیش‌بینی‌پذیری
لوئیس دو مولینا، فیلسوف یسوعی اسکولاستیک اسپانیایی، تلاش کرد تقدیر یا جبرانگاری و یک آزادی اراده منطبق را از طریق مفهوم "دانش میانی" با هم جمع کند. مولینا فرض گرفت که علم مطلق خداوند در درون عرصه دانش خود مشتمل است بر اینکه چگونه مخلوقات ممکن [الوجود] تحت شرایط مختلف عمل کنند. خداوند می‌داند که چگونه ارادۀ یک فرد، آزادنه دست به انتخاب خواهد زد. اگر خداوند می‌داند که چگونه یک فرد در خلال "دانش میانیِ" خداوند دست به انتخاب خواهد زد، پس خداوند می‌تواند چنین شخصی را با طیفی از گزینه‌ها و انتخاب‌ها برای او بیافریند و در عین حال از دانش در خصوص رخدادهای آینده که روی خواهند داد (اعم از ضروری و مشروط) بهره‌مند است.

تا چه میزان این حرف را بپذیریم محل تردید است و فقط تعداد کمی از متفکرین ظاهراً این رهیافت را پذیرفته‌اند یا آنرا بسط داده‌اند. با وجود این به نظر می‌رسد این حرف سوای چارچوب اسکولاستیک آن به دیدگاه اگوستین دربارۀ اینکه خداوند می‌داند اشخاص چگونه آزادنه انتخاب خواهند کرد بر می‌گردد. اگوستین می‌پرسد: "چرا شما فکر می‌کنید ارادۀ آزاد ما متضاد با علم پیشاپیش خداوند است؟... اگر شما پیشاپیش بدانید فردی چنین و چنان گناهی خواهد کرد، آیا برای او ضرورت گناه از بین خواهد رفت؟

اگوستین استدلال می‌کند که به طور خاص این دانش پیشاپیش الهی نیست که تصور شده است این مشکل را پیش می‌آورد، اما آیا "پیش‌بینی‌پذیری " دقیق (بنا به این فرض که درست و یقینی است) یک دیدگاه جبرانگارانه بر اراده انسان تحمیل می‌کند.

در مباحث مدرن این مقوله تحت عنوان دفاع از ارادۀ آزاد بیشتر باز شده است. جی. آل. مکی و آنتونی فلو اصرار دارند که خداوند می‌تواند موجوداتی را خلق کند که همیشه به طور آزادانه امر صحیح را انتخاب کنند. با وجود این، این چه نوع پیش‌بینی‌پذیری‌ای خواهد بود؟ بیان شده است که اگر یک گروه دوستان پیش‌بینی کنند که ماری با جان ازدواج خواهد کرد و در واقع آن‌ها ازدواج کنند این امر دال بر هرگونه فقدان آزادی در این تصمیم‌گیری دوسویه نخواهد بود. با وجود این، این نمونه نشان می‌دهد تنها این آزادی گاهی یا اغلب با پیش‌بینی‌پذیری سازگار خواهد بود.

مکی و فلو در پی یک تعریف محدودتر از آزادی هستند که تنها بر انتخاب‌هایی که می‌توانند همواره پیش‌بینی شود اطلاق شود. مکی می‌خواهد این بستر را تغییر دهد، اما همانطور که جان هیک اصرار دارد استدلالات تعدیل یافتۀ او به طور کامل بر آنچه یک ذات انسانی مستلزم آن است، یعنی قابلیت اجتناب از اغوا و پذیرش خیر را دارد، ناظر نیست.

وضعیت جدال‌آمیز این مفهوم و فرمول‌بندی‌های تازۀ آن
در مقایسه با کشف منطق قدرت مطلق، مفهوم علم مطلق به نظر می‌رسد مسائل بیشتری را نسبت به بصیرت‌ها و فرمولندی‌های تازۀ سودمند به بار آورده است. احتیاط نورمن پایک دربارۀ این استدلال صوری که "اگر درست است که خداوند در زمان ۱ می‌داند..."، حتی اگر ما را در خصوص نتایجش قانع نسازد، باید تصدیق شود. از سوی دیگر، خداوندی که در عالم "بالا" در "بی زمانی" مستقر است به نظر می‌رسد به دیدگاه افلاطون نزدیک‌تر است تا خداوند پویا و هدفمند و فعال متون عبری و عهد قدیم مسیحی؛ حتی اگر هلم برخی از این مقولات را مد نظر داشته باشد.

در دئیسم (خداشناسی) کلاسیک، بویژه در بین الهیون فلسفی کاتولیک، موارد استفاده سنتی این اصطلاح (با بیان‌های مختلفی از سوی آگوستین، بوئتیوس و آکویناس) رواج گستردۀ خود را حفظ کرده‌اند. این امر کوچکی نیست زیرا آن‌ها به مفهوم خدا به مثابه "کامل "، "فاقد حس " و "تغییرناپذیر" باور دارند.

با وجود این، در حلقه‌های پروتستان مدرن از جمله در نزد مولتمن، مسائل بسیاری دربارۀ "فاقد حس بودن"، و "تغییر ناپذیر بودن" پیش کشیده شده است. در فلسفه فراشدِ وایتهد و هارتشورن، دانش الهی بر وجود خداوند "تاثیرگذار" است. در نزد برخی متفکران سه عامل منتهی به تعلیق تقریبی این اصطلاح سنتی یا دست کم معنای سنتی آن گردیده است. امیل برونر این مفهوم را در بستر مواجهی شخصی به جای کمال و ابدیت می‌گنجاند. از این رو وی مایل است این اصطلاح را دوباره برای مشخص کردن عشق بی انتهای خداوند که از طریق آن به طور کامل دیگری را می‌فهمد و می‌آفریند بکار می‌گیرد. گوستاو آولن آنرا به مثابه "عشق مقتدر و چشم نافذ" تعریف می‌کند.

این دیدگاه که از آنجا که آینده هنوز بالفعل نیست، ضرورتاً نباید به مثابه ابژۀ علم الهی "محسوب" شود، دست‌کم شایستۀ مقداری بررسی است. هنوز امر محوری‌تر، تعدیل سوینبرن در عرصۀ مفهومی بر اساس توازی با دفع تناقض‌های منطقی تصور علم مطلق است. آیا دامنۀ وسیع‌تر این مفهوم که از زمان بوئتیوس تا هلم پیشنهاد شده است با تکیه بر نتایج ما دربارۀ ذات ابدیت و رابطۀ بین خداوند، ابدیت و زمان قابل ابقاء است؟ این مسائل پیچیده به تشریح خانواده‌ای وسیع از مفاهیم همچون ابدیت، تغییرناپذیری، تعالی، خلقت، زمان، دفاع از ارادۀ آزاد، خداوند، مفاهیم و صفاتشان نیازمند است.

+ متن کامل مقاله را با زیرنویس‌ها و پی‌نوشت‌ها در قالب pdf می‌توانید از قسمت «ضمیمه» در بالای صفحه دانلود کنید.

کد مطلب: 6849