فلسفۀ هنر
گزارش تفصیلی کتاب ورای زیبایی‌شناسی: جستارهای فلسفی، فصل دوم، مقالۀ چهارم
چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ۱۶:۰۷
 
اگرچه مفهوم روایت به طور مکرر در بسیاری از بحث‌ها در دانشگاه مطرح می‌شود اما اغلب تعریف نمی‌شود. هدف این مقاله بسط‌دادنِ توصیفی از مفهوم متدوال ما از روایت بر اساس یکی از مؤلفه‌های اساسی آن است. به عقیدۀ من «نسبت روایی» یک مشخصۀ ذاتی برای هر چیزی است که می‌خواهیم آن را روایت بنامیم.
تخمین زمان مطالعه : ۹ دقيقه
 
نمایی از فیلم «مظنونین همیشگی»
 
طرح مسئله و مشخص کردن مسیر تحقیق
روایت موضوعی است که علایق به آن در علوم انسانی و علوم اجتماعی در حال افزایش است. حتی فیلسوفانی مانند «رورتی» و «مک‌اینتایر»، اغلب در مقابل چیزی که آن را نظریه می‌خوانند، روایت را مطرح کرده‌اند. اگرچه مفهوم روایت به طور مکرر در بسیاری از بحث‌ها در دانشگاه مطرح می‌شود، اغلب تعریف نمی‌شود. هدف این مقاله بسط‌دادنِ توصیفی از مفهوم متدوال ما از روایت بر اساس یکی از مؤلفه‌های اساسی آن است.

البته روایت‌ها در اندازه‌ها و شکل‌های بسیار مختلفی به وجود می‌آیند. برای مثال روایت تاریخی می‌تواند فرم‌های توضیحی متفاوتی، از جمله نه تنها روایت، بلکه استدلال و تبیین، را نیز در هم بیامیزد. همچنین، یک رمان می‌تواند علاوه بر مؤلفه‌های خاص روایت حاوی عناصر اظهارنظر، توصیف، و تزئین باشد. هدف این مقاله تعریف حوزه‌ای به این گستردگی نیست. هدف من بسیار فروتنانه‌تر است. من می‌کوشم آنچه را «نسبت روایی» می‌نامم تعریف کنم. «نسبت روایی» یک مشخصۀ ذاتی برای هر چیزی است که می‌خواهیم آن را روایت بنامیم. بنابراین به توصیفی از نسبت روایی نیاز داریم.

تعریف «نسبت روایی»
اولین قدم در تعریف «نسبت روایی» در نظر گرفتن قلمروی دقیق آن است. امیدوارم که در این بحثی نباشد که قلمرو «نسبت روایی» رویداد‌ها و وضعیت امور است. اما عبارت «پیرزنی بود که در یک کفش زندگی می‌کرد» علی‌رغم اینکه وضعیتی از امور را توصیف می‌کند، یک روایت نیست. چرا نیست؟ زیرا روایت‌ها حاوی بیش از یک رویداد و/یا وضعیت امور هستند. اما عبارت «پیرزنی بود که در یک کفش زندگی می‌کرد که خیلی کوچک بود، بنابراین او رفت دنبال یک پوتین بگردد» بیشتر شبیه یک روایت است. آیا جملاتی که در ادامه می‌آید یک روایت است؟ «تاتار‌ها روسیه را شکست دادند، سقراط شوکران را نوشید، نوئل کرول اولین رایانه‌اش را خرید، جکی چان موفق‌ترین فیلم‌اش را ساخت، و دایناسور‌ها منقرض شدند.» آیا این یک روایت است؟ فکر می‌کنم که تقریبا همه موافق باشند که این یک روایت نیست. چرا نیست؟ چون دربارۀ چهار موضوع غیرمرتبط است. پس روایت باید حداقل یک موضوع یکپارچه داشته باشد، اگرچه ممکن است که موضوعات بیشتر باشند.

حالا مثال دیگری را بررسی می‌کنیم: «رئیس‌جمهور با مشاورش صحبت کرد؛ رئیس‌جمهور یک تکه پنیر خورد؛ رئیس جمهور دوید؛ رئیس جمهور برای گزارشگر‌ها دست تکان داد.» این گفتمان حاوی بیش از یک رویداد است و موضوع واحدی هم دارد، یعنی فعالیت‌های رئیس‌جمهور. اما بگذارید بگویم که این هم یک روایت نیست. چرا؟ چون ترتیب زمانی ندارد. یک روایت صرفاً مجموعه‌ای از رویدادهای درهم و برهم نیست، بلکه یک روایت حداقل زنجیره‌ای از رویداد‌ها است، و «زنجیره» به ترتیب زمانی اشاره می‌کند. البته این به معنای آن نیست که ترتیب زمانی باید صریحاً بیان شود. مخاطب می‌تواند با توجه به زمینه و دانشی که دارد، یک ترتیب زمانی واضح از یک مثال استنتاج کند.

وقتی که ترتیب زمانی با یک موضوع واحد همراه شود، ساختاری پیچیده‌تر از «گاهنامه» خواهیم داشت که آن را «شرح‌الوقایع» می‌نامند. بدون شک شرح‌الوقایع‌ها پیچیده‌تر از گاه‌نامه‌ها هستند، اما آیا شرح‌الوقایع‌ها روایت‌های کامل هستند؟

حدس من این است که نیستند. فکر می‌کنم که اگر بگویم که «از خواب بیدار شدم، سپس لباس پوشیدم، سپس به کلاس رفتم»، مردم موافق باشند که این یک روایت کامل نیست. چه نسبتی بین رویداد‌ها و/یا وضعیت امور در یک روایت کامل وجود دارد؟ یک گزینۀ محبوب علیت است. این کاملاً معقول به نظر می‌رسد زیرا روایت‌ها معمولاً تغییرات را در وضعیت امور نمایش می‌دهند و تغییر اشاره به فرآیند علّی دارد. کرون، آنتیگونه را اعدام کرد؛ در نتیجه پسرش مرتکب خودکشی شد، که باعث شد زنش خودکشی کند، و به همین دلیل، کرون اندوهناک است.» این یک روایت است. یک موضوع واحد دارد، یعنی کرون، و آشکارا ترتیب زمانی دارد. اما علاوه بر ترتیب زمانی، رویداد‌ها از نظر علی نیز پیوند دارند.

اما برخلاف مثال بالا بسیاری از روایت‌ها زنجیره‌ای از پیوندهای علی نیستند. ما می‌خوانیم که یک دزد وارد بانک می‌شود؛ در صحنۀ بعدی او از بانک خارج می‌شود، پلیسی که بعداً می‌فهمیم او را زیر نظر داشته، دستگیرش می‌کند. رویداد اول متضمن رویداد دوم نبود. با این‌حال، این یک روایت است: «دزد وارد بانک شد تا دزدی کند، اما نهایتاً، هنگامی که از بانک بیرون آمد، توسط پلیس دستگیر شد»، اما اگر دقیق صحبت کنیم، رویداد نخست علت کاملاً تعین‌بخشِ رویداد دوم نیست.

اما می‌توان گفت که رویداد متقدم در یک روایت حداقل شرط لازم رویداد متأخر است. در مثال دزدی بانک، اگر دزد از بانک دزدی نکرده بود، با یکسان‌بودن بقیۀ شرایط، توسط پلیسی که او را زیر نظر داشت دستگیر نمی‌شد. دزدی شرط لازم علّی دستگیر‌شدن او بود.

به‌علاوه، رویداد‌ها یا وضعیت امور متقدم می‌توانند صرفاً به یک شرط علّی بهره‌بخشی کنند. این مشخصۀ آخر برای این افزوده شده که بسیاری از توصیفات یک روایت ممکن است خودشان شرط لازم علی برای آنچه که اتفاق خواهد افتاد، نباشند، اما فقط عناصری از یک شرط لازم علی باشند. مثلاً، ممکن است به ما گفته شود که شخصیتی در یک محلۀ فرو‌دست به دنیا آمد. بعداً به ما گفته می‌شود که او رئیس‌جمهور ایالات متحده شد. در اینجا محل فرودست تولد رئیس‌جمهور، خودش شرط لازمی برای ریاست‌جمهوری او نیست، اما به پیش نهادن چنین شرطی بهره‌بخشی می‌کند، زیرا رئیس‌جمهور شدن مستلزم این است که کاندیدا یک شهروند آمریکایی باشد. بسیاری از جزئیاتی که در روایت‌ها با آن‌ها مواجه می‌شویم از همین نوع هستند؛ آن‌ها خودشان سازندۀ شرایط لازم علی برای رویدادهای بعدی نیستند، اما به توصیف چنین شرایطی بهره‌بخشی می‌کنند.

شاید یک ملاحظۀ مرتبط، به نفع دیدگاه من دربارۀ روایت این باشدکه روایت صورت متدوالی از شرح‌دادن است. در گفتارهای روزمره، ما از روایت‌ها برای بیان اینکه چگونه چیز‌ها اتفاق افتادند و چرا برخی شرایط مهم بودند، استفاده می‌کنیم. روایت قادر است این نقش را ایفا کند زیرا شبکه‌های علی را پیگیری می‌کند. منطقِ نقل‌کردنِ رویدادهای متقدم در جریان یک روایت شرح‌دهنده، این است که آن رویداد‌ها نقشی در علت‌شناسیِ رویدادهایی که قصد شرح‌دادن آن‌ها را داریم بازی می‌کنند. بنابراین ازآنجایی‌که روایت‌ها شرح‌دهنده هستند، به نظر مقتضی درست می‌رسد که روایت با علیت مربوط باشد، و نه فقط با توالی زمانی.

برخی ایرادات
۱) ایراد اول. این ایراد به دیدگاه من با یک مثال نقض بیان می‌شود. فرض کنید داستانی را می‌شنویم که از نوعی است که آنرا روایتی کامل و درست می‌دانیم، حداقل تا آخرین سطر داستان. اما سپس آخرین سطر داستان می‌گوید که همه چیز در جهان ممکنی روی داد که هیچ علتی درکار نیست، بلکه فقط تصادف‌ها وجود دارند. در جهان این داستان هیچ شرایط ضروری علی‌ای وجود ندارد.

این مثالی مبتکرانه است. اما من می‌خواهم که دل به دریا بزنم و بگویم که این یک روایت نیست. تا‌‌ همان جملۀ پایانی شبیه به یک روایت بود، اما پس از آن مشخص شد که نیست. آیا این ادعای من صرفاً دلبخواهی یا مصادره به مطلوب است؟ فکر می‌کنم نه.
ممکن است جذابیت این مثال نقض این باشد که کسی فکر کند که حکایتی که گفته شد نوعی از داستان است، و ادعای من در مورد داستان‌نبودن آن، صرفاً جزمی باشد. اگرچه، من هم می‌توانم موافقت کنم که آن یک داستان است، اما بر اساس گزارش من، این داستان صرفا یک شرح‌الوقایع است و روایت در معنای کامل آن نیست. در ابتدا فکر می‌کردیم که یک روایت است اما در پایان آن متوجه شدیم که یک شرح‌الوقایع است. بنابراین انکار روایت‌بودن آن داستان، به آن عجیبی یا ضدشهودی که در ابتدا به نظر می‌رسید، نیست.

۲) ایراد دوم. اساتید ادبیات یا سینما متمایل به بدگمانی نسبت به توصیف من از روایت هستند زیرا آن‌ها اغلب با روایت‌های مدرنیست یا آوانگارد درگیر هستند. این‌ها اغلب ضدروایت‌ ‌هایی هستند، مانند «سلطان ترسوی دزدهای دریایی» اثر «کتی اکِر»، که طراحی شده‌اند تا نسبت‌های متدوال روایت را مختل کنند یا واژگون سازند. این گونه کاربست‌ها با توصیف من همخوانی ندارند، زیرا آن‌ها صریحاً قصد دارند تا مفهوم معیار از روایت را نقض کنند. اما در این معنا، این کاربست‌ها باید خودشان چیزی مانند مفهوم متدوال روایت را پیش‌فرض بگیرند تا بتوانند آنرا نفی کنند. این کاربست‌ها وجودی وابسته به مفهوم متداول روایت دارند.

۳) ایراد سوم. پیکارسک ژانر دیگری است که منتقدان ادبی آنرا مثال نقضی بر نظریه‌های من می‌دانند. اما هیچ یک از پیکارسک‌های مشهور به کلی تهی از نسبت‌های روایی نیستند. کنش‌ها و رویدادهای درون یک فصل، آنچه را من نسبت روایی نامیده‌ام عرضه می‌کنند، سوای اینکه، اگر نه همیشه، اغلب میان خود فصل‌ها نیز نسبت روایی برقرار است. بنابراین پیکارسک‌ها نیز اگرچه ممکن است نسبت به ژانرهایی مانند ژانر کلاسیک کارآگاهیِ معمایی یا یک تریلر (هیجان‌انگیز) نسبت‌های روایی کمتری داشته باشند، اما دارای تعدادی نسبت‌ روایی هستند.

دریافت روایت
حالا که نمایی کلی از یک نظریه دربارۀ نسبت روایی درست داریم و برخی ایراد‌ها را نیز به آن بررسی کردیم، این پرسش مطرح می‌شود که آیا این نظریه می‌تواند چیزی به فهم ما از دریافت روایت اضافه ‌کند. من فکر می‌کنم که می‌تواند. دریافت یک روایت مستلزم دنبال‌کردن آن است.

به صورت سلبی می‌توان گفت که در دنبال‌کردن یک روایت، هنگامی‌که نوبت به رویدادهای متأخر می‌رسد عدم سردرگمی، اهمیت دارد. به صورت ایجابی نیز، در دنبال‌کردن یک روایت مسئله این است که تشخیصی از مسیر روایت داشته باشیم، و هنگامی‌که در روایت رویدادهای قبلی به رویدادهای بعدی می‌پیوندند، دریافتی از معقول‌بودن یا مناسب‌بودن آن‌ها داشته باشیم. این رویداد‌ها را می‌توان با این فرضیه که رویدادهای قبلی در یک روایت حداقل شرایط لازم علّی برای رویدادهای بعدی در داستان هستند، توضیح داد.

به‌علاوه وقتی رویدادهای پایانی به نظرمان معقول یا مناسب می‌آیند، به این خاطر است که با دریافت ما از آنچه که با فرض رویدادهای قبلی ممکن است، همخوانی دارند. این به معنای آن نیست که ما نمی‌توانیم با رویدادهای پایانی یک روایت متحیر شویم. در فیلم «مظنونین همیشگی» هنگامی که متوجه شدم مجرم چه کسی است متحیر شدم. اما وقتی مجرم شناخته شد، متوجه شدم که علی‌رغم اینکه من آن امکان خاص را جستجو نکرده بودم، او در حیطۀ امکان‌هایی که در صحنه‌های قبلی فیلم باز شده بودند، قرار می‌گیرد.

+ متن کامل مقاله را با زیرنویس‌ها و پی‌نوشت‌ها در قالب pdf می‌توانید از قسمت «ضمیمه» در بالای صفحه دانلود کنید.
کد مطلب: 7252
 


 
ایمان
۱۳۹۵-۰۹-۱۱ ۱۶:۰۸:۲۸
ممنون. بسیار بهره بردم. (1260)