فلسفۀ هنر
گزارش تفصیلی کتاب ورای زیبایی‌شناسی: جستارهای فلسفی، فصل دوم، مقالۀ پنجم
يکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴ ۱۰:۴۷
 
اغلب در فلسفۀ تاریخ ادعا می‌شود نوشته‌های تاریخی در قالب روایت، نقل می‌شود و از آنجا که روایت‌ها لاجرم دارای عناصری غیرواقعی و تخیلی هستند، کار مورخ نیز همانند نویسندگانی است که مطالب تخیلی می‌نویسند. نتیجه اینکه روایت‌های تاریخی هم باید با معیارهای ادبی سنجیده شوند. هایدن وایت، تاریخ‌دان امریکایی و از مهم‌ترین طرفداران این نظریه، معتقد است مورخ روایت‌های تاریخی را کشف نمی‌کند بلکه خود آن را می‌سازد. وایت و پیروان او تفسیرهای تاریخی را از آن جهت که متکی بر روایت‌هاست، تخیلی می‌دانند. نوئل کرول، استدلال‌ وایت را بررسی می‌کند.
تخمین زمان مطالعه : ۱۹ دقيقه
 
 
روایت‌های تاریخی به‌عنوان قصه‌ها و استعاره‌ها
اکنون، یکی از نظرات تکرارشونده در فلسفۀ تاریخ این است که نوشتۀ تاریخی تفسیری است و یک شکل اصلی که این تفسیر در غالب آن بیان می‌شود روایت است. به‌علاوه طبق این رویکرد تصور می‌شود که روایت، لاجرم دارای عنصری غیرواقعی و تخیلی است، یعنی طرح، و از این جهت گفته می‌شود که کار مورخ روایی بیشتر مانند نویسندۀ تخیلی است. نتیجۀ این امر به‌لحاظ فلسفی این است که روایت‌های تاریخی، از آن جهت که تفسیرهای روایی هستند، باید بر حسب نوعی از معیارهای صدق ارزیابی شوند که مناسب آثار ادبی است و یک نتیجۀ فرعی این است که فهم ما از تفسیر تاریخی می‌تواند از ادبیات یا تحلیل گفتمان سود ببرد.

این موضع که شاید پیش از این نیچه از آن استقبال کرده بود، در درجات مختلفی توسط «رولان بارت» و «لوئیس مینک» عرضه شده است؛ «هایدن وایت» مفصل‌تر از همه این موضع را بسط داده است؛ و این موضع در میان مورخان، منتقدان ادبی، و فیلسوف‌های تاریخ ادامه یافته است.

برای وایت نوشته‌های تاریخی از جهات متعدد و مجزایی که به هم مربوط نیز هستند، تفسیری هستند. استدلال تاریخی نیازمند گزینش پارادیم است؛ دوم، یک تحقیق تاریخی نیازمند گزینش یک نظرگاه ایدئولوژیک است؛ و همچنین روایت تاریخی خودش محتاج به گزینشِ یک ساختارِ طرحیِ خاص است، که مرتبط است با آن مجازهای گفتمانی که نوشتار متن را «شکل می‌دهند».

تقریباً می‌توان گفت که، وایت گفتمان تاریخی را با تفسیر و تفسیر تاریخی را با روایی‌کردن شناسایی می‌کند. یک روایت تاریخی بازنمایی شفاف یا روگرفت زنجیره‌ای از رویدادهای گذشته نیست. روایت مستلزم انتخاب رویدادها در شواهد ضبط‌ شده است. مورخ روایت خود را پیدا یا کشف نمی‌کند؛ او روایت را می‌سازد. این فرآیندِ ساختن مستلزم تحریف و تحمیل ساختارهای طرحی (از جمله رومانس، تراژدی، کمدی، و هجو) بر زنجیرۀ رویدادهای گذشته است. ساختارهای طرحی که به‌لحاظ فرهنگی برای مورخ موجود هستند، ذاتاً تخیلی هستند. آنها صرفاً خنثی نیستند، بلکه قالب‌هایی فرمال هستند که رویدادها در آنها نمایش داده شده‌اند.

وایت موضع خود را به طور موجزی چنین خلاصه می‌کند:
طرح‌ریزیِ رویدادهای واقعی به‌عنوان یک داستان از نوعی خاصی (یا به‌عنوان ترکیبی از داستان‌ها از نوعی خاص) مجازی‌کردن این رویدادهاست. زیرا داستان‌ها زیسته نمی‌شوند؛ چیزی به نام داستان «واقعی» وجود ندارد. داستان‌ها کشف نمی‌شوند، بلکه گفته یا نوشته می‌شوند. و مفهوم داستان «واقعی» یک تناقض لفظی است. همۀ داستان‌ها قصه‌ هستند، یعنی البته می‌توانند به معنایی استعاری «واقعی» باشند و به معنایی که هر یک از صنایع لفظی می‌توانند واقعی باشند. اما این به اندازۀ کافی واقعی است؟

وایت برخلاف تحلیل پل ریکور از وایت، به کلی تمایز میان قصه و نوشتۀ تاریخی را محو نمی‌کند. نوشتۀ تاریخی به رویدادهای گذشته ارجاع می‌دهد و آن ارجاعات باید بر اساس شواهد ضبط‌ شده، قابل‌پشتیبانی باشند. روایت‌های تاریخی، برخلاف نوشته‌های تخیلی، به خاطر این نیازمندی به شواهد می‌توانند بر حسب یک معیار واقعی برای صدق ارزیابی شوند. اما روایت‌های تاریخی علاوه بر این معیار صدق، باید بر اساس معیار دیگری نیز ارزش‌یابی شوند، معیاری که با روایت‌های داستانی مشترک است- به عبارت دیگر: شایستگی استعاری.

استدلال‌های وایت
ایدۀ اصلی وایت این است که تفسیر تاریخی از آن جهت که مستلزم روایت است، بر زنجیرۀ رویدادهای گذشته تحمیل می‌شود. سازگاری‌ای که یک روایت برای زنجیرۀ رویدادها تأمین می‌کند یک جعل تخیلی است. علی‌رغم ادعاهای برخی فیلسوفان تاریخ مانند هگل، مجموعۀ رویدادهای تاریخی سازگار نیستند؛ بلکه رویدادهای تاریخی صرفاً از طریق تلاش‌های روایی مورخان، شکلی سازگار می‌یابند.

وایت می‌کوشد تا با مجموعۀ گسترده‌ای از ملاحظات از جمله کلمات قصار، تضادها، و تحلیل‌هایی از طبیعت روایت از نظر خودش پشتیبانی کند. شعار مرکزی وایت که اغلب تکرار شده است و لوئیس مینک نیز در این شعار با او مشترک است، این است که زندگی‌ها زیسته می‌شوند و داستان‌ها نقل می‌شوند. زندگی ما به صورت بسته‌های داستانی نیستند، ما با نگاه به گذشته از طریق تلاش تخیلی، داستان‌هایی را دربارۀ زندگی‌هایمان جعل می‌کنیم. «بنابراین، تاریخ‌ها فقط دربارۀ رویدادها نیستند، بلکه دربارۀ مجموعۀ نسبت‌های ممکنی که این رویدادها مجسم می‌کنند نیز هستند. اما این مجموعه نسبت‌ها حالِّ در خود رویدادها نیستند؛ آنها فقط در ذهن مورخانی که دربارۀ آنها تفکر می‌کنند، وجود دارند.»

در توضیح نظر وایت می‌توان گفت که رویدادها از آن جهت که زیسته شده‌اند، معنایی ندارند. آنها فقط توسط یک کارکرد در یک روایت معنادار می‌شوند. مثلاً اینکه نبرد استالینگراد نقطۀ چرخشِ جنگ جهانی دوم بود، این اهمیت را با نقطۀ ‌‌اوج بودن در یک طرح روایی دربارۀ جنگ جهانی دوم به دست می‌آورد. نبرد استالینگراد، از آن جهت که یک رویداد است، هیچ معنایی ندارد؛ و درواقع می‌تواند در داستان‌های دیگری معنای متفاوتی داشته باشد. (مثلاً در یک تاریخ معماری، اهمیت این نبرد می‌تواند این باشد که منجر به خرابی ساختمان‌های مهمی شد.)

معقول‌بودن روایت شرایط خودش را دارد. سازگاری روایی نیازمند مشخصه‌هایی مانند شروع، میانه، و پایان است- و به‌خصوص پایان در معنای فنیِ آن یعنی خاتمه. اما وایت فکر می‌کند که آشکار است که رویدادها به صورت خاتمه‌یافته از جریان تاریخ بیرون نمی‌آیند. خاتمه محصول سازگاری روایی است. بنابراین سازگاری روایی، یک تحمیل بر گذشتۀ تاریخی است.

مقاومت در مقابل ساخت‌گرایی وایت
طبق نظر وایت، زندگی‌ها زیسته می‌شوند و داستان‌ها گفته می‌شوند. نتیجۀ مفروض این امر آن است که چون روایت‌های تاریخی زندگی‌های گذشته را به شکل داستانی بازنمایی می‌کنند، آنها با آنچه که در گذشته وجود داشته مطابق نیستند، و بنابراین تخیلی هستند. این نتیجه کاملاً الزام‌آور نیست. زیرا ما اغلب- اگر نه برای تمام زندگی‌مان، حداقل برای فصل‌های مهمی از آن- به وسیلۀ گفتن یا تصور‌کردن داستان‌هایی برای خودمان طرح‌ میریزیم، و سپس به دنبال عملی کردن این طرح‌ها می‌رویم. یعنی زندگی‌ها می‌توانند داستان شوند؛ در واقع شاخه‌ای از روانشناسی وجود دارد که این ایده را فرضیۀ پژوهش خود قرار داده است. در نتیجه درون برخی از فصل‌های زندگی داستان‌هایی وجود دارند، که توسط عامل‌های تاریخی نقشه‌ریزی شده‌اند، و این داستان‌ها تأثیر علّی در گذشته دارند و می‌توانند توسط مورخان کشف و مکتوب شوند. بنابراین ازآنجایی‌که تضاد بین زندگی‌ها و داستان‌ها کاملاً مانع نیست، این نتیجه که هر روایت تاریخی باید تخیلی باشد، بدون استثنا نیست.

البته این آن مشکلی نیست که دوگانگیِ زندگی/داستان قرار است مطرح کند. زیرا مورخان صرفاً زندگی‌نامه‌نویسانی نیستند که در جستجوی داستان‌های زندگی باشند. تضاد بین زندگی و داستان برای توجه ذهن به این ایده مطرح شده که روایت‌های تاریخی در گذشته یافته یا کشف نشده‌اند، بلکه ساخته یا جعل شده‌اند. اما مفهوم جعل در اینجا کمی فریب‌دهنده و مساعد ابهام است.

روایت‌ها صورت‌هایی از بازنمایی هستند، و این درست است که مورخ‌ها آنطور که کسی ممکن است یک عکس، یا تصویر یا فیلم گمشده را پیدا کند، به دنبال یافتن بازنمایی‌ها نمی‌روند. عکس‌ها و فیلم‌ها ساخته ‌شده‌اند(جعل شده‌اند) و یافته نشده‌اند. می‌توانیم بگوییم که زندگی‌ها زندگی شده‌اند و فیلم‌های خانگی جعل شده‌اند. اما این مستلزم آن نیست که یک فیلم خام نمی‌تواند گذشته را ضبط کند یا اطلاعات دقیقی دربارۀ آن بدهد.‌ روایت‌ها می‌توانند معرفت دقیقی از گذشته برحسب انواعی از مشخصه‌هایی که دنبال می‌کنند، فراهم آورند، یعنی مؤلفه‌های جریان رویدادها، که عبارتند از: شرایط زمینه‌ای، علت‌ها و معلول‌ها، همینطور زمینۀ اجتماعی، منطق موقعیت‌ها، ملاحظات عملی، و کنش‌هایی که از پس یکدیگر می‌آیند.

برای مثال در سوم جولای ۱۹۸۹ دادگاه عالی ایالات متحده رأیی را اعلام کرد مبنی بر اینکه مسئولیت قانون‌گذاری برای دسترس‌پذیری سقط‌جنین به صلاح‌دید هر ایالت محول می‌شود. این تصمیم، از جهات مهمی، نتیجۀ پیروزی دولت «ریگان» در منصوب‌کردن مجموعه‌ای از قضات محافظه‌کارِ همفکر در دادگاه عالی بود. منصوب‌کردن آن قاضی‌ها، از جمله «او کانر» و «سکالیا»، در زمینۀ اعتراض به لیبرالیسم گذشتۀ دادگاه عالی، بخشی از یک فرآیند واقعی تاریخی بود، یک جریان رویدادها، که در سوم جولای ۱۹۸۹ به اوج رسید.

این به معنای گفتن آن نیست که رأی دادگاه نتایج بیشتری نخواهد داشت، و همینطور اینکه این اوج‌گرفتن آخرین موفقیت ریگان در تغییر مسیر دادگاه است. مورخانی که با مستقر‌کردن این رأی‌ها و نصب‌کردن‌ها در زمینۀ اجتماعی‌شان، آنها را دنبال می‌کنند، چیزی را می‌سازند، چیزی که ممکن است برای تکمیل نیازمند تخیل باشد- یعنی یک بازنمایی تاریخی. اما دلیلی وجود ندارد تا فرض کنیم که چنین بازنمایی‌های تاریخی لزوماً ساختگی یا جعلی هستند، مگر اینکه به دلیلی که هنوز معلوم نشده، جریان رویدادها را از وجودشناسی خود بیرون بگذاریم. به‌علاوه اگر جریان رویدادها به‌لحاظ‌ وجودشناسانه پذیرفتنی باشند، آنگاه آنها می‌توانند کشف و بازنمایی شوند.

مثال نقض من به این خاطر که تا این حد بر ایدۀ تأثیر ملاحظات و تصمیم‌ها در دنبال‌کردن کنش‌ها تکیه کرده است، ممکن است در معرض این ایراد باشد که پایبندی مورخان به بازآفرینی نظرگاه، عامل‌های تاریخی را پیش‌فرض گرفته است. اما به خاطر دو دلیل مرتبط به هم انتقاد خواهد شد که این پیش‌فرض مشکل‌دار است. اول، اینکه مورخان صرفاً به روایت رویدادها برحسب اینکه چگونه عامل‌ها آنها را دیده‌اند، نمی‌پردازند، و [دوم] حتی اگر مورخان به این امر متمایل باشند، نباید منحصراً با این مسئله مشغول باشند، زیرا اغلب (تقریباً همیشه؟) پیامد‌های ناخواستۀ ملاحظات و تصمیم‌های افراد است که برای ما بیشترین اهمیت را دارند.

اما در رابطه با این ایرادها دو تذکر لازم است. اول، اگر جریان‌هایی از رویدادها باشند که ناشی از ملاحظات یک عامل یا فاعل باشند، این کافی خواهد بود که نشان دهیم این ادعا که داستان‌ها هرگز یافته و کشف نمی‌شوند، در یک معنا، نمی‌تواند کاملاً جامع باشد. اما نکتۀ دوم و مهم‌تر این است که در صحبت از جریان رویدادها، ما به این پایبند نیستیم که آنها را صرفاً برحسب مقاصد اصلی عاملی که با آنها درگیر است، بیان کنیم. ممکن است جریانی از رویدادها مستلزم تلاشی ناموفق باشد، مانند نامزد‌کردن «بُرک» برای دادگاه عالی توسط ریگان. یا اینکه ممکن است فعالیت‌های تأملی عامل، مستلزم محاسبۀ اشتباه باشند. این امر مورخان را به روشن‌سازی شرایطی فرا می‌خواند که منجر به خطا رفتن آن تلاش شد. اینکه «استدلال ناظر به عمل» و کاربرد آن در عمل، برخی از عناصری را فراهم می‌آورد که جریانی از رویدادها را به هم می‌چسباند، به هیچ وجه دلالت بر این ندارد که بازنمایی جریان رویدادها، زنجیره‌ای از «قیاس‌های ناظر به عملِ» موفق خواهد بود. اینکه فعالیت‌های تأملی ناظر به عمل تا اندازه‌ای به‌هم‌پیوستگیِ روایت‌های رویدادهای انسانی را تأمین می‌کنند، ما را در شکلی از قصد‌گرایی تاریخی حبس نمی‌کند، و همچنین مانع از بحث هستنده‌های گروهی مانند دولت‌ها یا طبقه‌ها نمی‌شود.

یک رویداد واحد می‌تواند بخشی از جریان‌های مختلف رویدادها باشد، و بنابراین می‌تواند در داستان‌های مختلفی بازنمایی شود. اما این امر که رویدادهای مختلف می‌توانند در داستانهای مختلف نقش داشته باشند، به هیچ وجه نشان‌دهندۀ این نیست که آن داستان‌ها تخیلی هستند.

به زبان هایدن وایت، وقتی یک رویداد مفروض در روایت‌های مختلفی مستقر شود، نیازمند معناهای مختلفی خواهد بود و اینکه رویدادها این معناهای مختلف را دارند، نشان می‌دهد که آنها تحمیلی و بنابراین تخیلی هستند. اما در اینجا صحبت از معنا ممکن است گمراه کننده باشد. رویدادها اهمیت‌های مختلفی در جریان‌های مختلف رویدادها دارند. این صرفاً یعنی یک رویداد واحد می‌تواند نقش‌های مختلفی در زنجیره‌های علی مختلفی بازی کند و به معنای این نیست که معنایی به رویداد تحمیل شده است. به همین نحو، آن رویداد می‌تواند در داستان‌های مختلفی اتفاق بیفتد، زیرا آن داستان‌های مختلف جریان‌های مختلف رویدادهای هم‌پوشان را دنبال می‌کنند.

وایت روایت‌های تاریخیِ پر شده از معنا را در تضاد با کپی‌های گذشته قرار می‌دهد. روایت تاریخی، نیازمند گزینش است و کپی گذشته نیست، بنابراین تخیلی است. این تضاد به نظر تحمیلی می‌رسد؛ به‌خصوص ارجاع دیداری به کپی‌ها و آیینه‌ها اجباری و اضافی است، و فاش‌کنندۀ ته‌‌مانده‌های تجربه‌گرایی در تفکر وایت است. واضح است که روایت‌های تاریخی تصاویر آیینه‌ای گذشته نیستند. اما چرا باید این امر که آنها تصویر نیستند، بر تخیلی و غیرواقعی‌بودن آنها دلالت داشته باشد.

به نظر می‌رسد وایت می‌خواهد مورخ‌ها را با یک دوراهی روبرو کند. یا روایت‌های تاریخی کپی‌های گذشته هستند یا واقعی نیستند. راه برخورد با این دو راهی این است که آنرا رد کنیم- اینکه بگوییم که روایت‌های تاریخی کپی‌های گذشته به معنای آیینه‌ای آن نیستند، و در واقع، نباید هم باشند، و در عین حال بگوییم که این امر باعث تخیلی‌شدن آنها نمی‌شود.

ما باید به شهود خود مبنی بر اینکه روایت‌های تاریخی می‌توانند صادق باشند، پایبند بمانیم، این انتظار را رها کنیم که این امر بر حسب دیدگاه ساده‌لوحانه‌ای دربارۀ تطابق با گذشته به‌عنوان یک کل، قابل‌توضیح باشد، و الگو‌های جایگزین را جستجو کنیم. وایت، در عمل، به معیار تطابق تجربه‌گرا معتقد است. از این جهت، به‌طور غریبی، مشخص می‌شود که او یک تجربه‌گرای پنهانی است- که پیش‌فرض می‌گیرد هر چیزی که با معیار تطابق همخوانی نکند تخیلی است.

بدون شک یک همسویی میان راهبرد وایت در اینجا و راهبرد بسیاری از «واساخت‌گرایان» وجود دارد. وقتی که آنها بر اساس اینکه هیچ زبانی آیینۀ مطلق جهان نیست، متوجه شکست برخی از نظریات دربارۀ زبان می‌شوند، به جای اینکه گمان ببرند که این انتظار که یک زبان بتواند جهان را مطلقاً بازتاب دهد، از ابتدا یک اشتباه نظری بوده، و باید به دنبال دیدگاه بهتری دربارۀ نحوه‌ای که یک زبان به صورت عینی الزام‌آور است، باشند، نتیجه می‌گیرند که معنا یک ساختِ دلبخواهی است که تا بی‌نهایت در حال نوسان است. یعنی آنها در بندگی یک نظریۀ بد دربارۀ زبان باقی می‌مانند، و آنرا به کار می‌گیرند تا شکاکیت خود را تحریک کنند، و در عین حال موافقت می‌کنند که هیچ زبانی با این آرمان‌گرایی همخوانی ندارد.

این همانند استدلال‌کردن به این است که یا وجود دارای یک معنای مطلق است که توسط خدا برای آن مقدر شده، یا اینکه هیچ معنایی ندارد؛ چون خدا وجود ندارد، پس معنایی هم وجود ندارد. این نحوه از تفکر این فرض خداباورانه را پذیرفته که فقط چیزی مانند خدا می‌تواند منشأ معنا باشد. وقتی که این فرضیه که خدا وجود ندارد تصدیق شد، یک بدیل می‌تواند این باشد که به دنبال منشأهای دیگر معنا باشیم. به طور مشابه، وقتی که وایت بر این اساس که روایت تاریخی المثنیِ کامل گذشته نیست، آنرا به قلمروی قصه می‌برد، به طور تلویحی در اردوگاه همان تجربه‌گرایانی قرار می‌گیرد که آشکارا می‌خواهد از آنها جدا شود.

اینجا مجال مرور همۀ استدلال‌هایی نیست که طراحی شده‌اند تا نشان دهند نیازی نیست گزینش در روایت‌های تاریخی از نظر معرفت‌شناسانه مشکل‌دار باشد. برخی مورخان ممکن است رویدادهایی را انتخاب کنند که به انحاء مشکوکی برجسته شده باشند، اما رَویه‌هایی برای اطمینان از اینکه فرآیندهای گزینش به کار گرفته شده توسط یک مورخ پرسش‌برانگیز هستند یا نه، وجود دارند. یعنی مورخ ممکن است به خاطر رویه‌های جهت‌دار بازنمایی‌های تحریف‌شده‌ای از گذشته داشته باشد، اما این فقط می‌تواند نشان دهد که توجه گزینشیِ یک مورخ، ممکن است تحریف‌کننده باشد، نه اینکه خودِ گزینش بالذات مشکل‌دار باشد. اگر چنین بود، یافته‌های علمی نیز به خاطر اینکه گزینشی هستند، باید تخیلی می‌بودند.

خود وایت ممکن است تحت تأثیر استدلال آخر ما قرار نگیرد. زیرا ظاهراً دیدگاهِ ساختارگرایانه/ قراردادگرایانه دربارۀ علم را پذیرفته است. بنابراین به نظر می‌رسد او با تشبیه روایت‌های تاریخی به نظریات علمی، آنگونه که توسط ساختارگراها تفسیر شده، به نظریۀ خودش مطمئن‌تر می‌شود. . وایت فرض می‌گیرد که نظریه‌های علمی بر اساس داده‌های مشاهدتی ساخته شده‌اند، و آن داده‌ها خودشان گرانبار از نظریه‌ها هستند. به همین نحو وقتی که روایت‌ها در زمینه‌هایی قرار گیرند که داده‌های مربوطه بتوانند داستان‌های دیگری را نیز حمایت کنند، او رویدادهای روایی را گرانبار از داستان‌ می‌داند. بنابراین اگر پذیرش یک نظریۀ علمی قراردادی باشد، آنگاه روایت‌های تاریخی نیز با توجه به شباهتی که به نظریه‌های علمی دارند، به همان اندازه قراردادی هستند. سازمان گزینشی‌ای که روایت‌ها به داده‌ها می‌دهند، با واقعیت تطابق ندارد، بلکه یک جعل است که در رویه‌های قراردادی گزینش شکل گرفته است.

مشکل عظیمی که در این تقریر از فلسفۀ علم وجود دارد، این است که فرض می‌گیرد که اشاره به این امور دربارۀ نظریه‌پردازی علمی توسط ساختارگراها مستلزم ضدواقع‌گرایی  است. اما پروندۀ محکمی برای سازگاری واقع‌گرایی علمی با این امور در فلسفۀ علم، که ساختارگرایان بر آنها تکیه می‌کنند، موجود است، بنابراین راه هر گونه تلاش ساده‌اندیشانه برای استنتاج ضدواقع‌گراییِ تاریخی در رابطه با روایت‌ها با شروع از ضدواقع‌گرایی در رابطه با نظریه‌های علمی، بسته می‌شود. یعنی، رویه‌های گزینشی و طبیعت استنباطی هستنده‌های نظری، ما را ملزم به ضدواقع‌گرایی نمی‌کند؛ ما را وادار نمی‌کند تا انکار کنیم که نظریه‌های علمی تقریباً درست هستند.

همچنین، گزارش‌های روایی ما ممکن است در پرتو رویدادهای بعدی بازبینی شوند؛ این نشان نمی‌دهد که روایت‌های تاریخی داستانی و غیرواقعی هستند، بلکه فقط نشان می‌دهد که همیشه داستان‌های بیشتری برای گفتن وجود دارند. به‌علاوه اینکه برخی روایت‌های تاریخی ممکن است توسط روایت‌های بهتری جایگزین شوند نشان ‌نمیدهد که روایت قبلی تخیلی بوده است، همانطور که اصلاح یک نظریۀ علمی تقریباً درست با جزئیات بیشتر (مثلاً نظریۀ اتمی که با توصیف ذرات زیراتمی تقویت شده‌ است) نشان‌ نمی‌دهد که حالا دیدگاه‌های قبلی باید طبق معیار صدق متفاوتی ارزشیابی شوند.

به نظر می‌رسد که وایت فرض می‌گیرد نسبتی دوطرفه میان کاربرد تخیل و قصه وجود دارد. اما این فرض فاسد است. در بسیاری از نظرات دربارۀ تخیل، مثلاً نظر کانت، قوۀ تخیل در ادراک ما نقش ایفا می‌کند، اما ادراک من از خانه‌ام به هیچ وجه تخیلی و غیرواقعی نیست.

به نظر می‌رسد وایت مانند مفسران بی‌شمارِ پساساختارگرا، باور دارد که اینکه هیچ تفسیر مطلق، یا به عبارتی هیچ حرف آخری، در رابطه با الف وجود ندارد، باید ما را وادار کند تا از اسناد صدق به یک تفسیر از الف خودداری کنیم. نیازی به گفتن ندارد که این در رابطه با نقد ادبی نیز استدلال خوبی نیست. گفتن اینکه یک تفسیر ادبی درست خواهد بود اگر و تنها اگر تنها گزارش قابل‌قبول از یک متن باشد، مزخرف است؛ صدق یک تفسیر ادبی با نشان‌دادن اینکه تفسیر دیگری از آن ممکن است، انکار نمی‌شود.

اما مهم است که در اینجا دو استدلال بسیار متفاوت را از یکدیگر جدا کنیم: اولی می‌گوید که صدق به این خاطر به تفاسیر قابل‌اطلاق نیست که همیشه تفاسیر قابل‌قبول متعددی از الف موجود هستند؛ دومی می‌گوید که صدق به این خاطر به تفاسیر قابل‌اطلاق نیست که همیشه، حداقل در نظر، تفاسیر متعددی که به یکسان قابل‌قبول اما ناسازگار هستند، از الف موجود هستند. نظر اول بر پایۀ این واضح‌گویی است که هیچ تفسیر مطلقی از الف نمی‌تواند وجود داشته باشد. اما از این واضح‌گویی لازم نمی‌آید که تفاسیرِ متعددِ مختلف از الف نمی‌توانند درست باشند. برای مثال اینکه رمان «۱۹۸۴» دربارۀ توتالیارینسم (تمامیت‌گرایی) است و اینکه دربارۀ استالین‌گرایی است، هر دو درست هستند. فشار ترک مسئلۀ صدق در رابطه با تفاسیر، تنها وقتی احساس می‌شود که بتوان استدلال کرد که همیشه با تفاسیر متعدد ناسازگار مواجه هستیم.

علاوه بر اینها، لازم است که یک روایت تاریخی بسنده، و در واقع یک گزارش تاریخی بسنده از هر نوعی که باشد، کار بیشتری از صرف بیان حقایق انجام دهد. (در واقع، یک گزارش تایخی می‌تواند فقط حاوی گزاره‌های صادق باشد و با اینحال غیرقابل‌قبول در نظر گرفته شود). این گزاش همچنین باید معیارهای مختلفی عینیت را نیز برآورده سازد. برای مثال، یک روایت تاریخی باید جامع باشد؛ و همۀ آن رویدادهایی را پوشش دهد که تحقیق‌های قبلی به موضوعی که مورخ در پی روشن‌سازی آن است، مرتبط دانسته‌اند.

نتیجه‌گیری
وایت و پیروان او تفسیر تاریخی را از آن جهت که متکی بر روایت‌هاست، تخیلی می‌دانند. این امر ناشی از باور آنها به این است که روایت به معنای دقیق کلمه، تخیلی است. اما نه ملاحظات فلسفی و نه برنهادهای تجربی‌ای که به نفع این نظرات بسط داده شده، به نظر قانع‌کننده نمی‌رسد. به نظر می‌رسد فروکاهش همۀ روایت‌ها به مقام قصه، طریقی ناامید‌کننده و خودشکن باشد، که توانایی ادا کردن حق مطلب را در رابطه با جنبۀ ادبی تاریخ‌نویسی ندارد.

+ متن کامل مقاله را با زیرنویس‌ها و پی‌نوشت‌ها در قالب pdf می‌توانید از قسمت «ضمیمه» در بالای صفحه دانلود کنید.
کد مطلب: 7280