فلسفهٔ حقوق
قاضی در استنباط احکام تحت تاثیر واقعیت امور است یا قواعد حقوقی؟
يکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۷
 
در دهۀ بیست و سی قرن نوزدهم جنبش روشنفکری واقع‌گرایی حقوقی در امریکا تشکیل شد. این جنبش را اساتید حقوق دانشگاه و وکلا بنیان گذاشته بودند. واقع‌گرایان با تاسیس این جنبش در پی پاسخ به این سوال بودند قضات در استنباط احکام به واقعیت امور حساس‌اند یا به قاعده‌های حقوقی؟ طبیعتا اینکه قاضی در مورد یک مساله حکمی صادر می‌کند به وسیلۀ عوامل اجتماعی و روانی خودآگاه و ناخودآگاه تعیین می‌شود. برایان لیتر استاد دانشگاه شیکاگو در این مقاله برسهم اساسی و عمدتاً نادیده گرفته شده واقع‌گرایی در شکل‌گیری نظریهٔ فلسفی حقوق و قضاوت تمرکز خواهد داشت، نظریه‌ای که با جریان اصلی سنت فلسفهٔ حقوق مخالفت دارد.
تخمین زمان مطالعه : ۳ دقيقه
 
قاضی اولیور وِندِل هولمز، از بنیانگذاران واقعگرایی حقوقی امریکایی
 

«واقع‌گرایی حقوقی آمریکا» به جنبشی روشنفکری در ایالات متحده مربوط می‌شود که از به هم پیوستن گروهی از اساتید حقوق دانشگاه و وکلای از جمله کارل لووِلن، جرومی فرانک، فیلیکس کوهن، هرمن آلیفنت، والتر ویلر کوک، آندرهیل مور، هسل اینتما و ماکس رادین در دهه بیست و سی قرن نوزدهم به وجود آمد. این نویسندگان به زعم خود نسبت به نحوه تصمیم‌گیری قضات در دعاوی نگاهی واقع‌بینانه داشتند، چنانکه قاضی الیور وندل هولمز، یکی از متفکران قدیمی و اصلی حقوقی در آمریکا، اینگونه بیان می‌کند: «تصمیم قاضی قانون واقعی است». بنا بر‌نظر واقع‌گرایان، کاری که حقیقتاً قضات انجام می‌دهند، تصمیم‌گیری بر اساس تاثیر‌ات واقعیات دعاوی بر آنها است، نه بر این مبنا که قواعد حقوقی نتایج بخصوصی را تحمیل می‌کنند؛ قضات عمدتاً در مسیر دستیابی به احکام «حساس به واقعیت» هستند تا اینکه «حساس به قاعده» باشند.

اینکه قضات چگونه به واقعیات یک دعوای خاص واکنش نشان می‌دهند بوسیله عوامل مختلف روانی و اجتماعی خودآگاه و یا ناخودآگاه معین می‌شود. بنابراین، حکم نهایی قاضی به آن صورت محصول «قانون»،که معمولا اجازه نمی‌دهد بیش از یک نتیجه موجه شناخته شود، نیست بلکه عوامل مختلف روانی- اجتماعی، از مرام سیاسی و نقش و وظیفه سازمانی قاضی گرفته تا ویژگی‌های فردی او است که نتیجه نهایی را رقم می‌زند. بدین ترتیب میراث واقع‌گرایی هم در عمل و هم در آموزش حقوق مشتمل بر این پدید‌هاست: وکلای حقوقی هم اکنون تشخیص می‌دهند که قضات متاثر از چیزهایی بیش از قواعد حقوقی هستند؛ قضات و وکلای حقوقی به صورت آشکارا خط مشی و پیامدهای سیاسی قواعد و احکام حقوقی را در نظر می‌گیرند؛ در حال حاضر متون حقوقی به طور معمول شرایط اقتصادی، سیاسی و تاریخی احکام قضایی را ملاحظه می‌کنند. به این معنا، اغلب چنین گفته می‌شود که «اکنون ما همه واقع‌گرا هستیم.»

تاکنون واقع‌گرایان دستمایۀ ادبیات تاریخی چشمگیری بوده‌اند. در مقابل، این مقاله برسهم اساسی و عمدتاً نادیده گرفته شده واقع‌گرایی در شکل‌گیری نظریۀ فلسفی حقوق و قضاوت تمرکزخواهد داشت، نظریه‌ای که با جریان اصلی سنت فلسفهٔ حقوق مخالفت دارد. متاسفانه واقع‌گرایان اغلب با نظریه‌پردازی بصورت سازمان‌یافته مخالفت می‌کردند و حتی وجود مکتب فکری واقع‌‌گرایی را انکار می‌کردند؛ تلاشهای نظری واقع‌گرایان به علت فقدان کارکشتگی و تسلط فلسفی با مانع مواجه می‌شد. این خصوصیات آثار ایشان [فقدان انسجام و دقت فسلفی] منجر به ایجاد انتقادهای شدیدی از سوی دیگر واقع‌گرایان شد. در آثار واقع‌گرایان متاخر دقت فلسفی بیشتری مشاهده می‌شود.با این حال واقع‌گرایان علیرغم میلشان، موفق به رشد دادن چشم‌انداز نظری قدرتمند و منسجمی در حقوق و قضاوت شده‌اند.

متن کامل این مقاله به همراه دیگر مقالاتی در این حوزه در قالب کتاب مکاتب معاصر فلسفۀ حقوق توسط انتشارات ترجمان علوم انسانی منتشر شده است.

کد مطلب: 7345
 


 
publaw
۱۳۹۴-۰۵-۲۴ ۰۹:۵۳:۳۷
سلام
الحق و الانصاف زبان قاصره درتشکر از این حرکت زیبای ترجمان
کمک شما در حوزه فلسفه حقوق قابل ستایش بیکران است.
سرعت ترجمه مقالات هم ستودنیست.
تشکرات یک عضو کوچک از جامعه حقوقی را پذیرا باشید (337)