نظریه‌ٔ اجتماعی
نگاهی به کتاب «الهیات و نظریۀ اجتماعی؛ فراسوی خرد سکولار» نوشتهٔ جان میلبنک
چهارشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۰۶:۳۳
 
 
جان میلبنک در کتاب «الهیات و نظریۀ اجتماعی؛ فراسوی خرد سکولار»، به شیوه‌ای استادانه‌ گسترش اندیشۀ اجتماعی مدرن را بازنگری کرده است. دیدگاه او، مبتنی بر یک بازبینی جامع از نظریۀ اجتماعی است که در گذشته، با ماکیاوللی و هابز آغاز شده و در روزگار معاصر، از طریق کسانی چون رابرت بلا و پیتر برگر گسترش یافته است.
تخمین زمان مطالعه : ۶ دقيقه
 
 

جان میلبنک [در این کتاب]، به بازنگری استادانه‌ای از گسترش اندیشۀ اجتماعی مدرن اقدام کرده است که همزمان، هم به نقد پارادیم‌ها و الگوهای غالب آن می‌پردازد و هم محدودیت‌های ذاتی و تنگناهای درونی دستاوردهای آن را مطرح می‌کند. در پایان، آنچه او ارائه می‌کند، تنها یک دیدگاه الهیاتی است؛ «تصویری مطلقاً مسیحی از صلح و آرامش هستی‌شناختی» (ص ۴۳۴) که فرمان دلپذیر و نغمۀ خوش‌آهنگ «زندگی اجتماعی» را می‌نوازد؛ زندگی‌ای که خرد سکولار و عرفی‌گرای آدمی، از دیرباز در جست‌وجوی آن بود، اما هیچ‌گاه نتوانست آن را بیابد.

استدلال میلبنک از نوع قضایای دیالکتیکی است که با متون اندیشۀ اجتماعی همراه شده است که تنها نشان از زیربنای منطقی آن می‌دهد و از طریق کشف محدودیت‌های آن، می‌توان از همان آغاز، پی به انجام آن برد. بسیاری از ناتوانی‌ها و شکست‌هایی که میلبنک از آن‌ها یاد می‌کند، در زمرۀ ریشه‌های نظریۀ اجتماعی در خرد عرفی‌گرای (عقل سکولار) آدمی به‌شمار می‌آید؛ خرد عرفی‌گرایی که در آغاز دورۀ مدرن، در جست‌وجوی زیربنایی عملی برای صلح و آرامش اجتماعی بود که الهیات، ناتوان از ارائۀ آن شده بود. بدین منظور، نظریه‌پردازان اجتماعی، به جعل واژه و مفهوم «سکولار» (عرفی‌گرایی) دست زدند؛ قلمرویی که در آن، آرمان‌ها و خواسته‌های آدمی، به‌طور مشخص از تکالیف غایی او جدا می‌شد. چنین طرحی بدون شک، تا جاهایی، بیشتر نمی‌توانست موفقیت‌آمیز باشد و آن هم، صرفاً درآنجاهایی که کوشید تا از طرق مختلف، آگاهی و ادراک دینی را متزلزل سازد و آن را منکر شود.

دیدگاه میلبنک، مبتنی بر یک بازبینی جامع از نظریۀ اجتماعی است که در گذشته، با ماکیاوللی و هابز آغاز شده و در روزگار معاصر، از طریق کسانی چون رابرت بلا و پیتر برگر گسترش یافته است. او بدون نفی هیچ یک از نظرات ایشان، تنها به نشان دادن نقاط قوت آن‌ها پرداخته است. در این نوع دیدگاه، روسکین و گادوین در طول کارل مارکس و ماکس وبر قرار می‌گیرند و دومایستر و دوبونالد از همراهان امیل دورکیم به شمار می‌آیند.

میلبنک نتیجه گرفته است که تلاش برای به خدمت درآوردنِ خرد عرفی‌گرا (عقل سکولار) در قلمروی امور دینی و چارچوب نظام الهیاتی در راه رسیدن به «عدالت» و «صلح»، عاقبت محکوم به محدودیت‌های خود همین خرد عرفی‌گرا خواهد شد.

این نتیجه‌گیریِ جدیدی نیست؛ اما هنگامی که دیگران در این نقطه متوقف مانده‌اند، تنها نگرش دیالکتیکی میلبنک است که به‌طور مبهم و سربسته، با چنگ انداختن به برخی الهامات غیبی و امور ماوراءالطبیعی، کار خود را آغاز می‌کند.

دیدگاه‌های خوش‌بینانه‌تر و آینده‌نگرانه‌تری که میلبنک ارائه می‌دهد، بیشتر به مکتب فرانسه و آرای موریس بلوندل متمایل است تا به جریان غالب در سنت‌های آلمانی که غالباً مبتنی بر نظریات کارل مارکس و ماکس وبر است. الهیات‌دانان کوشیده‌اند تا از هر دوی این سنت‌ها به‌منظور احیای الهامات دینی در کنار ارزش‌های عرفی‌گرایی (سکولاریسم) بهره گیرند، اما میلبنک مدعی است که «تفاوت فاحشی میان این دو صورت از کمال‌گرایی وجود دارد؛ یکی از تفاوت‌هایی که می‌تواند ما را از گمراهی و خامی رهایی بخشد، آن است که بگوییم: تصویر سنت فرانسه از امور مابعدالطبیعه، همواره طبیعیات است حال آنکه تصویر سنت آلمانی از طبیعیات، امور مابعدالطبیعه است» (ص ۲۰۷). بسیاری از آثار میلبنک که در نیمۀ متأخر زندگی، آن‌ها را نوشته است بر روی همین عناصر تصویر کمال‌گرایی سنّت فرانسه متمرکز شده است که ظاهراً با نزدیک شدن به نظریات ارزشی کلاسیک و فضیلت‌های سنّتی- به‌جای پرداختن به مدل‌های اقتصادی معاصر- توانسته ثمرات بیشتری را در فراهم آوردن صلح و آرامش اجتماعی با خود به همراه داشته باشد.

نتیجه‌گیری میلبنک در حقیقت، بیان مجدّد نظریه‌های کلاسیک مکینتایر و دیگر دیدگاه‌های الهیاتی، پیرامون مفهوم فضیلت است؛ چنانکه میلبنک به‌ناچار اذعان داشته که گه‌گاه «با واکنش آن دسته از بنیادگرایان مذهبی همراه بوده است» (ص ۲۰۸). از آنجایی که [در روزگار معاصر]، خرد عرفی‌گرا در درک مفهوم فضیلت، ناکارآمد واقع شده است، دیدگاه‌هایی که برپایۀ دیالکتیک بنا شده‌اند، ظاهراً ما را به نقاط مشابه‌تر و نزدیک‌تری از بازخوانی این مفهوم در فلسفۀ کلاسیک و سنّتی می‌رساند.

اما این هنوز پایان کار نیست. مادامی که فلسفۀ کلاسیک، تصویر خاص خود را از صلح و آرامش اجتماعی دارد، تصویری که خود را بالاتر از اهداف ناقص خرد عرفی‌گرا می‌داند، هنوز دچار تنگنا و محدودیت است. روزگار باستان در حقیقت -بر اساس دیدگاه مسیحی و حتی نظریات افلاطون و ارسطو- از رسیدن به مقدمات وجودشناختی صلح و آرامش اجتماعی به‌منظور درهم‌شکستنِ مفهوم متعالی فضیلت و رسیدن به «خیر» اخلاقی مطلق، ناتوان است (ص ۳۶۴). میلبنک در بخش پایانی این کتاب نشان می‌دهد که چگونه این ناتوانایی، در تناقض آشکار موجود در «خرد دوران کلاسیک» -همچون «خرد عرفی‌گرای مدرن» -، از رسیدن به صلح و آرامشی که در جست‌وجوی آن است، باز خواهد ماند. سپس در نتیجۀ این دیالکتیک، تنها اسطورۀ مسیحیت است که قادر به نجات فضیلت اخلاقی از شرّ تمایز ستیزه‌جو و خشونت‌طلب است (ص ۳۷۶).

آن‌چنان‌که در پرداختن به این‌گونه مباحث و موضوعات، اغلب اتفاق افتاده است، پیروزی تا اندازۀ زیاد از آن کسی است که در این راه، از طریق مجادله، دیگر رقبا را از میدان به در کند. چه‌بسا در سطح بالاتری بتوان گفت، بیش از آنکه ما از نحوۀ به‌کاربستن تصویر خرد کلاسیک و عرفی‌گرا اطلاع داشته باشیم، از نحوۀ شکست و تضعیف این دو مطلعیم. در حقیقت، هرچه تا کنون به پایان تاریخ نزدیک شده‌ایم، ندای فلسفۀ هگل از بطن دیالکتیک میلبنک نیز بیشتر به گوشمان می‌رسد؛ نقطه‌ای که در آن، اشکال گوناگونِ ناتمامِ خردگرایی، به‌طور قطع، با شکست مواجه شده‌اند؛ لذا نیازی نیست از امکان مورد آزمون قرار دادن مجدّد آن‌ها، ترسی به دل راه دهیم. روی‌هم‌رفته [می‌توان گفت] کتاب میلبنک، بر پایۀ نوعی استدلالی نیرومند و زیرکانه نگاشته شده است که توانسته انبوهی از مطالب و نکات ارزشمند را حول مفهوم یک تاریخ عقلانی صرف، به‌سادگی مطرح سازد. لذا شایستۀ مطالعه‌ای درخور است و تفسیری اندیشمندانه را از برای خود می‌طلبد.

اطلاعات کتاب‌شناختی:
میلبنک،جان. الهیات و نظریۀ اجتماعی، فراسوی خرد سکولار، انتشارات ویلی-بلک‌ول، ۲۰۰۸
Milbank, John. Theology and social theory: Beyond secular reason. Wiley-Blackwell, 2008

کد مطلب: 1005
 


 
احمد بیگلری
۱۳۹۲-۰۲-۲۷ ۰۷:۰۷:۳۲
با سلام
لطفا در صورت چاپ و انتشار کتاب الهیات و نظریه اجتماعی بنده را مطلع فرمایید. (6)
 
۱۳۹۶-۱۲-۱۸ ۱۵:۱۲:۴۹
این کتاب ترجمه و چاپ شذ (3120)
 
سجاد صفار
Finland
۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۱۵:۲۱:۲۸
ضمن تشکر از پرونده خواندنی
به نظرم اشتباهی در ترجمه شده: دومایستر و دوبونالد که در قرن نوزده می زیستند نمی توانند دنبالۀ دورکیم قرن بیستمی باشند. (59)
 
mollaabbasi
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۰۹:۱۲:۴۸
بله، حق با شماست. اصلاح شد. (60)