مطالعات تمدن
نگاهی به کتاب «شرق و غرب» نوشتۀ رنه گنون
شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۰۴:۵۹
 
 
رنه گنون، اندیشمند فرانسوی، در کتابِ «شرق و غرب» می‌گوید نسبت تمدن جدید غرب با دیگر تمدن‌ها، از «تمایز» که امری طبیعی و ضروری است، فراتر رفته و به «تقابل» رسیده است. چراکه تمایز به‌علت اختلاف روحیۀ مردمانِ گوناگون که در مناطق مختلف زندگی می‌کنند، امری طبیعی است؛ اما تقابل با دیگر تمدن‌ها، ویژگی منحصربه‌فرد تمدن جدید است. در واقع تمدن غرب با ادعای جهان‌شمول‌بودنِ خود، دست به نابودیِ دیگر تمدن‌ها زده است.
تخمین زمان مطالعه : ۶ دقيقه
 
نمایی از فیلم ۳۰۰
 

رنه گنون در پانزدهم نوامبر ۱۸۸۶ در بلوآ، شهر کوچکی نزدیک پاریس به دنیا آمد. در گواهی تولد او نام رنه ژان ماری ژوزف گنون ذکر شده و در گواهی فوت او به تاریخ هشتم ژانویۀ ۱۹۵۱ نام او را عبدالواحد یحیی نوشته‌اند؛ آغازی مسیحی و پایانی مسلمان. او در اکتبر ۱۹۰۴ به پاریس رفت و به‌قصد تحصیل ریاضی وارد کالج رولن شد.

در سال ۱۹۰۹ نشریۀ گنوز را با کمک سینزیوس منتشر کرد که پس از اندکی به نشریۀ لاویآ (طریقت) تغییر نام یافت. لاویآ بین سال‌های ۱۹۰۴تا ۱۹۰۷ به چاپ می‌رسید. در سال ۱۹۱۲ به طریقت اسلامی علاقه‌مند گردید و به پیروی از طبیعت عمیق معنوی خویش مسلمان شد.

شرق و غرب
، کتابی در حوزۀ سنت‌گرایی و تمدن تطبیقی است که به نقد تمدن جدید غرب از منظر سنت می‌پردازد. چاپ اول شرق و غرب در ۱۹۲۴ منتشر شد و چهارمین کتاب از مجموعه کتاب‌های رنه گنون بود که زمینه را برای فهم کارهای بعدی وی هموار می‌کرد. کتاب نخست وی مقدمه‌ای بر مطالعۀ آموزه‌های هندو (۱۹۲۱) شرحی بر مابعدالطبیعه بود؛ آنگونه که از مکتب هندو به ما رسیده است. این کتاب برای نهادینه‌شدن کاربرد خاص وی از اصطلاحاتی نظیر ازوتریسم، سنت و راست‌آیینی مفید است. وی سپس دو کتاب حجیم در نقد شبه باطنی نوشت. نخستین آن‌ها تئوسوفی تاریخ یک دین جعلی (۱۹۲۱) است و دومین آن‌ها خطای احضار ارواح (۱۹۲۳) است. منظور او از شرق در کتاب حاضر، حافظان اصلی مابعدالطبیعۀ سنتی در عصر کنونی است. عناوین دو بخش اصلی کتاب، «توهمات غربی» و «چگونگی رفع اختلاف‌ها»، به‌طور کامل مقصود آن را بیان می‌کند. در کتب بعدی مخصوصاً بحران دنیای متجدد و دنبالۀ آمرانۀ آن سیطرۀ کمیت و علائم آخرالزمان نقد نافذ گنون بر دنیای جدید بسط بیشتری یافته است.

در کتاب شرق و غرب که منظور از غرب در این عنوان تنها غرب متجدد است، به تقابل میان این دو تمدن می‌پردازد. نویسنده در این کتاب تمدن غرب را تمدنی در تقابل با سایر تمدن‌ها حتی قرون وسطا معرفی می‌کند و در ارتباط با ماهیت این تقابل به بیان توضیحاتی چند می‌پردازد:
نسبت تمدن جدید غرب با سایر تمدن‌ها از «تمایز» که امری طبیعی و ضروری است، فراتر رفته و به تقابل رسیده است. چراکه تمایز به‌علت اختلاف روحیات مردمی که در هر تمدنی به سر می‌برند، امری طبیعی است؛ اما تقابل نشان ویژگی منحصربه‌فرد تمدن جدید است که با ادعای مطلقیت خویش همچون هیولایی در پی فروبلعیدن یا نابودی سایر تمدن‌ها است. از نظر گنون علت این وضع این است که تمدن جدید تمدن در معنای حقیقی کلمه نیست؛ چراکه نه‌تنها بر اصول استوار نیست، بلکه حیات آن در نفی و غفلت از اصول است و همین امر، کارکردی معکوس به آن می‌بخشد. منشأ و غایت هر تمدنِ راستینی اصولی متعالی است که ماهیت فرابشری دارند و با ارزیابی میزان تأثیر اصول در هر تمدنی می‌توان درجۀ شکوفایی یا انحطاط هر تمدن را تشخیص داد. حال دربارۀ تمدنی که نفی اصول، ویژگی اصلیِ آن است، چه می‌توان گفت؟

بخش اول آن با عنوان «توهمات غربی» به بررسی مؤلفه‌هایی می‌پردازد که به‌واسطۀ آن‌ها آنچه «تمدن غرب» خوانده می‌شود، قوام یافته است. او توضیح می‌دهد که چگونه همین مؤلفه‌ها موانعی جدی در فهم نابهنجاربودن این تمدن و اصولی است که می‌تواند تمدن راستین بر آن استوار باشد. همچنین توضیح می‌دهد که چگونه مؤلفه‌های مذکور علی‌رغم تناقض‌های ظاهری از جهت نافیِ اصول بودن و پیوند با عالم ماده مشابه هم هستند و چگونه روحیاتی هماهنگ با عصر تجدد می‌پرورانند. فصل اول بخش نخست با عنوان «تمدن و پیشرفت» حاوی بررسی چند موضوع است: یکی اینکه آیا تمدن‌ها را به‌لحاظ تاریخی می‌توان در امتداد یکدیگر دانست تا پس از آن تمدن غربِ متجدد را ماحصل همۀ آن‌ها به حساب آورد؟ دیگر اینکه مفهوم «پیشرفتِ نامحدود» چگونه شکل گرفت و تا چه حد معتبر است.

دو فصل بعدی یعنی «خرافۀ علم» و «حیات معرف» دو گرایش عمده در غرب متجدد و نسبت آن‌ها با یکدیگر است. خرافه‌خواندن علم و حیات نه به‌جهت خودِ آن‌ها، بلکه به جهت مبنا قرارگرفتن آن‌ها برای تبیین همه چیز و فاقد صلاحیت‌بودن آن‌ها از همین جهت است. وی در فصل دوم خرافۀ علم را تنها بر عقل استدلالی می‌داند و از این جهت برخلاف علم سنتی است که مبتنی بر اصول مابعدالطبیعی است و خرافۀ حیات نیز که ظاهراً در برابر آن قرار گرفته، تنها بر امور مادون عقلی ابتنا یافته است و با نفی هر گونه غایتی تنها موجب سرگردانی است.

در فصل چهارم از بخش اول وحشت‌های موهومی را تبیین می‌کند که بر جامعۀ غربی حاکم است و ناشی از سوءفهم جوامع شرقی و تمدن‌های آنان است. او بیان می‌دارد که چرا غرب باید خطرات حقیقی را در خود جست‌وجو کند. مراد او خطراتی است که به‌واسطۀ تمدنی نابهنجار در معرض آن قرار گرفته و می‌رود تا بحرانی واقعی را در پی آورد.

ازآنجاکه نویسنده قصد ندارد که به مطرح‌ساختن رویکردی صرفاً انتقادی بپردازد، بخش دوم کتاب را به تبیین راه‌های ممکن برای نجات غرب از این وضعیت نابهنجار و نجات از بحران اختصاص می‌دهد. وی در فصل‌های اول و دوم از بخش دوم به تبیین موضوع ایدۀ تجدید روابط عقلانی میان شرق و غرب می‌پردازد. این ایده به‌هیچ‌وجه ایده‌ای جدید نیست و برای رسیدن به آن تنها غرب باید با بازگشت به اصول مابعدالطبیعی زمینۀ ارتباط با شرق را فراهم آورد و هرگونه تلاشی جز در این زمینه نافرجام خواهد بود و این امر تنها هنگامی ممکن می‌شود که شناخت عقلانی محض صورت بگیرد.

نویسنده در فصل سوم بیان می‌دارد که نخبگانی عقلانی که مستعد درک اصول مابعدالطبیعی باشند، هرچند اقلیتی کوچک، باید در غرب حضور داشته باشند تا زمینه را برای تجدید روابط عقلانی و احیای عقلانیت ناب فراهم آورند. او سپس به تبیین ویژگی‌های این نخبگان می‌پردازد. بدیهی است که «احیا» با «جعل» متفاوت است. ازاین‌رو هیچ‌گونه التقاط و به‌هم‌آمیزی در این میان نباید صورت بگیرد؛ زیرا سنت چیزی نیست که بشود آن را جعل یا به‌طور مصنوعی ایجاد کرد و این موضوعی است که در فصل آخر به آن پرداخته می‌شود.

البته دیگر شرق و غرب آنچه در زمان رنه گنون بود، نیست. عقل‌گرایی استدلالی سلطه‌جو و فرهنگ ماده‌گرا پدیداری جهانی شده است و دیگر تنها بنیان‌های فلسفی و فرهنگی غرب را از میان نمی‌برد. این مسئله در شکل‌های شکستۀ معنویت و مابعدالطبیعۀ شرقی نفوذ کرده است و موجب بروز واکنش‌های بنیادگرایانه شده است. به‌این‌ترتیب امروز شرقی داریم که شدیداً ملتهب از تمایل به پیشی‌گرفتن از غرب در ماده‌گرایی است و غربی داریم که با انحطاط اخلاقی و معنوی، خشکیده و پژمرده شده است. باوجوداین، مبادلات مثمر ثمری نیز میان مسیحیت سنتی و ادیان شرقی در مقیاسی بی‌سابقه روی داده است؛ اگرچه با وسوسه‌ای مدام برای التقاطی ناآگاهانه همراه بوده است. در چنین فضایی باتوجه‌به رویدادهای دهه‌های اخیر چگونه می‌توان شرق را از غرب تمیز داد و دچار سردرگمی نشد؟ در وضعیتی که فهم مابعدالطبیعه برای بسیاری از شرقیان نیز دشوار شده است، توسل به آن شاید ضروری‌تر از پیش باشد. آنچه در این میان اهمیت دارد، تشخیص مراجع معتبر برای دریافت این آموزه‌ها است. این موضوعی است که در کتاب‌های بعدی گنون و سایر سنت‌گرایان به آن پرداخته شده است.

اطلاعات کتاب‌شناختی:
گنون، رنه، شرق و غرب، ترجمۀ مارتین لینگز، انتشارات سوفیا پرمیس، ۲۰۰۴
Guénon, René, and Martin Lings. East and West. Sophia Perennis, 2004

کد مطلب: 1031
 


 
صادق
۱۳۹۵-۰۳-۰۱ ۱۴:۲۰:۲۷
سلام تشکر از مطلب خوبتان. کتاب بسیار خوبی است کاش در لیست کتابهای انتشارات ترجمان برای ترجمه قرار بگیرد (707)
 
شهریاری
۱۳۹۵-۱۲-۲۰ ۱۱:۱۳:۳۲
سلام و سپاس
انتشارات سوفیا پرنیس است، نه پرمیس. (1745)