اقتصاد شواهدمحور
نگاهی به کتاب «خطا در اقتصاد: روش‌شناسی اقتصاد شواهدمحور» نوشتۀ جولی‌ین رایس
سه شنبه ۴ تير ۱۳۹۲ ۱۲:۲۸
 
 
استاد دانشگاه دارْم انگلیس، در کتاب «خطا در اقتصاد: روش‌شناسی اقتصاد شواهدمحور» عنوان می‌کند که به سختی می‌توان از بسیاری از فرضیات نهفته در یافته‌های اقتصادی دفاع کرد. البته نه به این معنا که این فرضیات نادرست‌اند بلکه به این خاطر که این فرضیات تنها دیدی نسبی از موضوعات به دست می‌دهند. از طرف دیگر رایس دلیل دیگری نیز برای بدبین بودن به نظریۀ عمومی دارد و آن اینکه معمولاً برای مجموعه‌ای از حقایق بیش از یک نظریه وجود دار. او برای این مشکل راه حلی عمل گرایانه پیشنهاد کرده است.
تخمین زمان مطالعه : ۶ دقيقه
 
 

پروفسور جولی‌ین رایس استاد دانشگاه دارْم انگلیس، در این کتاب به مسائل متعددی ازجمله اندازه‌گیری، پتانسیل‌ها و محدودیت‌های تجربه، استنتاجات و توضیحات مکانیسم‌محور ازجمله توانمندی‌های اجتماعی، تجربیات طبیعی و متغیرهای ابزاری و موارد غیرواقعی سیاست پرداخته است. اما از آنجایی که این فصول غنی و مفصل را نمی‌توان در خلاصه‌ای مختصر گنجاند، باید اشاره کنیم که در این مجال، تنها به یکی از عناصر این مجلد پرداخته شده و مطالعۀ بقبۀ موارد به خواننده واگذار شده است.

مباحثۀ قدیمی میان قیاس۱ یا استنتاج مدل‌محور و استقرا۲ هنوز هم پابرجاست. اما نه به آن شکلی که قبلاً وجود داشت. در واقع نکات این مباحثه به‌قدری ظریف است که باعث شده از توصیف‌های ساده اجتناب شود و این نشان‌دهندۀ اجماعی روبه‌رشد در مورد چیستی یک بررسی خوب است. کتاب جولی‌ین رایس نیز موردی از همین بررسی‌های بجاست.

رایس سخنان خود را تحت لوای «شاهد»۳ بیان می‌کند. اقتصاد شواهدمحور یعنی استفادۀ وظیفه‌شناسانه، آشکار و سلیمانۀ شواهد مستدل در تصمیم‌سازی پیرامون رفاه جوامع. اقتصاد شواهدمحور به معنای یکپارچه‌سازی تخصص اجتماعی-اقتصادی فردی با شواهد خارجیِ معتبر است که این شواهد حاصل پژوهش‌های نظام‌مندی است که با موضوع موردنظر در ارتباط است.

دراین مجال کوتاه سعی خواهیم کرد برجسته‌ترین ویژگی‌های روش‌شناسی رایس را در اختیار خواننده قرار دهیم. در این کتاب در مورد اینکه اقتصاد باید چطور باشد و یا نباشد، صحبت زیادی به میان نیامده و هیچ روش‌شناسی یا فلسفه‌ای کلی نیز ارائه نشده است. درعوض، رایس با بهره‌گیری از مطالعات موردی، صبورانه به موضوع موردنظر خود نزدیک شده است. سفر رایس در دنیای اقتصاد، سفری شادی‌بخش نیست، بلکه سفری بسیار موشکافانه است در معیت راهنمایی آگاه و صمیمی. شاید برخی این کتاب را مجموعه‌ای از مقالات اطلاق کنند، اما این کتاب از دیدگاهی یکپارچه و ثابت و با نگرشی کلی به اندیشۀ شواهدمحور نگاشته شده است. یکی از موضوعاتی که مکرراً در کتاب رایس ذکر شده جدایی‌ناپذیری نظریه، ارزش‌ها و شواهد است که به گمان او، هر یک در دل دیگری جای دارد. برای مثال، وی در فصل اول کتاب خود، مسئلۀ بغرنج شاخص مصرف‌کنندۀ امریکا را مطرح می‌کند. وی در این مثال نشان می‌دهد بحثی که پیرامون چگونگی اندازه‌گیری قیمت‌ها و همچنین چگونگی درک معنا و ارزش کالاها (غذا، پناهگاه و...) برای مردم، مطرح است کاملاً در هم گره خورده است. بنابراین از «شاخص صحیح چیست؟» به سؤال گسترده‌تری می‌رسیم: «مفهوم درست «هزینۀ زندگی» چیست؟». مفهوم و اندازه‌گیری به همراه عناصر دیگری درون یک شاخص مجزا جای داده می‌شوند. بنابراین تعجبی ندارد که حل قطعی برخی مباحثات ناممکن است.

رایس در مجموعۀ گسترده‌ای از مطالعات موردی ازجمله شاخص‌های قیمت مصرف‌کننده و حداقل دستمزد و... به فرضیاتی می‌پردازد که در یافته‌های اقتصادی نهفته است و نشان می‌دهد که به‌سختی می‌توان از این فرضیات دفاع کرد. البته نه به این معنا که این فرضیات نادرست‌اند، بلکه در این مضمون که آن‌ها تنها دیدی نسبی از موضوعات مطرح‌شده را به دست می‌دهند. رایس با لذت تمام در کتاب خود به بسط این مسائل می‌پردازد.

پروژۀ دیگری که او در کتاب خود دنبال کرده، ارائۀ نقدی بدیع و نظام‌مند از اقتصاد است؛ نقدی که نه‌تنها دانشمندان اجتماعی متخصص، بلکه فلاسفه، سیاست‌گذاران و شهروندان را نیز مخاطب قرار داده است. وی در مقابل استبداد متخصصان می‌ایستد، البته به‌طور ضمنی به محدودیت‌های شهروندان عامی برای مشارکت مستقیم در این مباحثاتِ به‌غایت تکنیکی اذعان می‌کند. در هر حال باید دانست هدف او از این نقد، بی‌اعتبارساختنِ اقتصاد نبوده، بلکه قصد داشته به حقایق بهتری دست یابد؛ حقایقی که با نیازها و اهداف روزانۀ شهروندان در ارتباط است.

فرضیات مشکوک به مدل‌های اقتصادی مجرد یا «قیاسی» محدود نمی‌شوند؛ در مدل‌های تجربی هم دیده می‌شوند، زیرا برای آزمودن ماهیت حقیقت به کار می‌روند. تحلیل متغیر ابزاری، که موضوع فصل هفتم این کتاب است، یکی از این موارد است. با توجه به ماهیت فرض‌محور بنگاه۴ می‌بایست با عدم قطعیت‌های ذاتی علوم اجتماعی کنار بیاییم و هر زمان که تلاش در جهت حذف ریشه‌های عدم قطعیت، غیرواقع‌بینانه باشد، این منابع را شفاف نماییم. بنابراین برای رایس، شواهدمحوری یعنی یک غوطه‌وریِ سه‌گانه در علوم اجتماعی: غوطه‌وری در شواهد، در نظریات مطرح در باب یک موضوع و در نیازها و ارزش‌ها. دیدگاه رایس در باب اقتصادِ شواهدمحور از قلمروی معمول طرح‌های تجربی و شبه‌تجربی فراتر است و انواع مختلف تکنیک‌های استنتاجی را دربردارد. رایس با بهره‌گیری از تمایزی که نانسی کارت رایت قائل شده، میان «عوامل قطعی و اثباتی» تمایز قائل می‌شود: عوامل قطعی، (مانند آزمون‌های تصادفی و تجربیات طبیعی) چنانچه فرضیات محدودکننده برقرار باشند، قطعی و تعیین‌کننده هستند؛ با این حال قلمروشان (یعنی دامنۀ اعتبار خارجی آن‌ها) اغلب بسیار محدود، یا دست‌کم بسیار غیرقابل اطمینان است. عوامل اثباتی (مانند دنبال کردن فرآیند و یا انطباق با الگو) قطعی نیستند، اما اغلب قابلیت این را دارند که گسترۀ کاربردی وسیعی را ارائه دهند.

یکی از انگیزه‌های اصلی رایس برای اقتصاد شواهدمحور، نیاز به ایجاد شاخه‌ای از اقتصاد است که به دغدغه‌های سیاسی بپردازد. منظور این نیست که نظریه غیرمربوط است، بلکه نظریه ناکافی است و اغلب در پاسخ به سؤالات بسیار خاص سیاسی در بافتارهای بسیار سیاسی خاص، کارآمد نیست. در اینجا اهمیت شهود عموماً بیش از اهمیت نظریۀ عمومی است. با توجه به نامتجانس بودن بافتارهایی که انسان در آن قرار می‌گیرد، بهتر است به‌جای آنکه به نظریۀ عمومی تکیه کنیم، چیدمان‌ها و سؤالات خاص را با دقتی زیاد بیابیم. دلیل دیگری نیز برای بدبین بودن نسبت به نظریۀ عمومی وجود دارد و آن اینکه معمولاً بیش از یک نظریه وجود دارد که می‌تواند برای مجموعه‌ای از حقایق به کار برده شود. رایس برای این مسئلۀ بغرنج، یک راه‌حل عمل‌گرایانه ارائه می‌کند: استنتاج بهترین توضیح که در واقع یعنی از نظریه‌ها به‌عنوان ابزار استفاده کنیم و بگذاریم حقایق تعیین کنند که چه ابزاری برای موضوع موردنظر مناسب است. اگر اقتصاد را تشکیلاتی بدانیم که هدفش ارائۀ نظریه است، این راه‌حل معنایی نخواهد داشت. اما اگر هدف پاسخ به سؤالاتِ به‌هم‌وابستۀ سیاست‌گذاران و شهروندان باشد، آنگاه یک رویکرد مسئله‌محور (و شواهدمحور) نسبت به نظریه، عقلانی خواهد بود.

رویکردی مشابه در مورد انتخاب از میان روش‌های متعدد نیز وجود دارد. دراینجا باید تعهد لفظی به پلورالیزم روش‌شناسیک در علوم اجتماعی را مدنظر قرار داد. با این حال، رایس تمایزی درخور میان دیسیپلین اقتصاد مدنظر دارد. اقتصاددانان هنگامی که به‌عنوان مشاوران سیاسی عمل می‌کنند، از رویکردهای تجربی بهرۀ فراوانی می‌گیرند. با این حال زمانی که به‌عنوان متفکر و دانشمند عمل می‌کنند، فقط بر نظریه‌های رسمی و طرح‌های پژوهشی رسمی تکیه می‌کنند.

همان‌طور که در ابتدای سخن نیز گفته شد، بررسی سایر مسائل مطرح در این کتاب به خوانندۀ مشتاق واگذار می‌شود.

اطلاعات کتاب‌شناختی:
رایس، جولی‌ین. خطا در اقتصاد: روش‌شناسی اقتصاد شواهدمحور، انتشارات راتلج، ۲۰۱۰
Reiss، Julian. Error in economics: The methodology of evidence-based economics. Routledge، 2010


پی‌نوشت‌ها:
[۱] deduction
[۲] induction
[۳] evidence
[۴] enterprise

کد مطلب: 1285