بررسی کتاب «هویت و تفاوت: مطالعاتی در منطق، فلسفه روح و سیاست هگل» نوشتۀ فلیپ تی. گریر
دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ ۰۹:۴۰
 
موضوع اصلی چالش­‌های ساخت انواع مختلف هویت، آن است که چگونه واقعیت «تفاوت» را نادیده می‌­گیریم. پرواضح است که نمی‌توان سخن از هویت به میان آورد مگر آنکه هم‌زمان سخن از تفاوت نیز به میان آید. با این حال روش‌­های متنوعی برای نظریه‌پردازی در ارتباط با هویت یا تفاوت وجود دارد. عدم درک مفاهیم هر یک از این نظریه‌­های متمایز هویت و تفاوت، می­‌تواند نهایتاً به عدم موفقیت در عمل و یا درک نادرست از عمل بیانجامد.
تخمین زمان مطالعه : ۱۱ دقيقه
 
 

هویت و تفاوت: مطالعاتی در منطق، فلسفۀ روح و سیاست هگل، حاصل تلاش فلیپ تی. گریر در گردآوری مجموعه مقالاتی در حوزه هویت است که در سال ۲۰۰۷ در دانشگاه ایالتی نیویورک انتشار یافته است.

این کتاب دارای چهار بخش و دوازده فصل می­‌باشد که در هر بخش تلاش شده است تا با بهره­‌گیری از مقالات پژوهشگران مختلف به موضوع هویت و تفاوت در اندیشۀ هگل پرداخته شود. در ادامه چارچوب بحث و ساختار کتاب را به صورت اجمالی مورد توجه قرار می‌دهیم.

فلیپ گریر اذعان دارد که در جهان معاصر، بیش از پیش شاهد گروه­‌هایی هستیم که دغدغه «هویت» و یا «هم‌سان­‌بودگی» با اعضا را دارند، تا این تصور را از خود دور کنند که تحت عنوان «متفاوت» و یا «دیگری» تهدیدی برای گروه به حساب می‌­آیند. تفاوت­‌ها می­‌تواند مربوط به انواع مختلفی همچون تفاوت در نژاد، مذهب، قومیت، جنسیت، طبقه، رجحان جنسیتی و یا وضعیت­‌های دیگری باشد که برخی از اعضا آن را وضعیت هشدار دهنده تلقی می‌­کنند. بدترین شرایط «دیگری» بودن، زمانی اتفاق می­‌افتد که به صورت همزمان چندین ویژگی «متفاوت» با هم ترکیب شوند، به عنوان نمونه، ترکیب مذهب، نژاد و قومیت متفاوت، همگی همزمان به شکل‌گیری یک «دیگری» خاص می­‌انجامد.

تعابیر مختلف از هویت، صرفاً با گرایش «سیاسی» و برای حذف برخی دیگری­‌های خاص نبوده است. در این میان، شماری از اشکال مهم و ضروری هویت وجود دارد که در صورت فقدان آنها ما قادر به تفسیر خودمان به مثابه کارگزاران سیاسی و اخلاقی نخواهیم بود. به دیگر سخن، در صورت نبود آنها قادر به تقسیر و تعبیر خودمان به عنوان «خودها» نخواهیم بود. این اشکال بنیادین، شامل ۱) ساخت هویت فردی خودآگاه در ارتباط با افراد دیگر، ۲) ساخت هویت فردی خودآگاه در ارتباط با برخی هویت­‌های اشتراکی بزرگ‌تر و فراگیرتر همچون دولت، و ۳) ساخت هویت ملی در ارتباط با دیگر ملت­‌ها می‌شود.

موضوع اصلی چالش­‌های ساخت انواع مختلف هویت، آن است که چگونه واقعیت «تفاوت» را نادیده می‌­گیریم. پرواضح است که نمی­‌توان سخن از هویت به میان آورد مگر آنکه هم‌زمان سخن از تفاوت نیز به میان آید. با این حال روش‌­های متنوعی برای نظریه­‌پردازی در ارتباط با هویت یا تفاوت وجود دارد. عدم درک مفاهیم هر یک از این نظریه‌­های متمایز هویت و تفاوت، می­‌تواند نهایتاً به عدم موفقیت در عمل و یا درک نادرست از عمل بیانجامد. (۱) هویت ممکن است به مثابه امر عملی «جدایی» از تفاوت درک شود (۲) ممکن است هویت به شیوه کاملاً رسمی به مثابه موضوع هویت ابژه با خود (بدون ارتباط منطقی با دیگری) درک شود (۳) و یا ممکن است هویت به مثابه امر در حال ساخت و شکل­‌گیری از طریق شناخت متقابل تشابه و تفاوت از طریق ارتباط با دیگری درک شود. به دیگر سخن، این امکان وجود دارد که به لحاظ منطقی، تفاوت در ساخت هویت دخیل باشد (این شکل­‌گیری خاص هویت برگرفته از نوزو است).

به عنوان مثال، در این میان نخستین نظریه ماهیت هویت- که همان هویت حاصل از مکانیسم تفکیک و جدایی گروه از دیگری خود است- می­‌تواند به یک خواسته سیاسی که از ساده­‌ترین و خام‌­ترین راه‌­حل­‌هاست، بیانجامد؛ یعنی دور کردن «دیگری» از طریق خشونت. با این حال، استراتژی درخودماندگی گروهی (و یا ملی)، ساخت فضای بسته کشوری و ملی، به شکل اجتناب­‌ناپذیری به فقر هویت­ی‌ای می‌انجامد که تلاش بر حفاظت از آن بوده است. چنان­که یکی از نویسندگان استدلال می­‌کند، ایجاد چنین مرزهایی اغلب یک اعتراف ضمنی است که نشان می­‌دهد «هویت» در واقع وجود ندارد؛ ایجاد مزر و تقویت آن، هویت تاکید شده را به وجود می­‌آورد. درک این چنینی از ساخت هویت بسیار پروبلماتیک می­‌باشد.

نظریۀ دوم هویت که نظریه­‌ای صرفا رسمی است، از نوعی مشکل متفاوت نشات می­‌گیرد. فرض عمومی بر آن است که این نظریه «باید» تنها نظریه درست باشد. از این روست که در برخی سطوح بنیادین مدت‌­هاست که بررسی جدی برای جایگزین­‌های نظری صورت نگرفته است. این کتاب در میان دیگر اهداف خود به دنبال ترغیب چنین بررسی‌های جایگزین در خصوص هویت و در ارتباط با نظریه­‌های رسمی انتزاعی آن می­‌باشد.

نظریۀ سوم هویت در این کتاب کاملا برجسته است. این نظریه، هویت اصیل را به مثابه چیزی در نظر می­‌گیرد که تنها از طریق فرایند شناخت خودآگاه متقابل یکدیگر شکل می­‌گیرد که در آن یکی­‌بودن، شامل تفاوت­‌ها نیز می‌شود. در واقع تفاوت جزء ضروری ساخت هویت‌ها به حساب می‌­آید. در نظریه سوم هویت، تاکید بر آن است که تنها هویتی که متقابلا ً شکل گرفته است می­‌تواند هویت واقعی یا عینی باشد. بنابراین موضوع شناخت متقابل از خودهای خودآگاه یکدیگر، در مرکز توجه این کتاب به مثابه موضوع هویت و تفاوت قرار دارد.
این موضوعات و دیگر جنبه‌­های مساله هویت و تفاوت از دیدگاه­‌های چندگانه و متعددی از سوی نویسندگان در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته‌­اند. این تزی است که در پس چندین فصل کتاب و در پس درگیری سیاسی بر سر موضوعات هویت و تفاوت و تلاش‌­های ناموفق برای نظریه‌­پردازی ماهیت هویت نهفته است و برخی سردرگمی‌­های فلسفی بر سر مفاهیم هویت و تفاوت را نشان می­‌دهد که مانعی در برابر توانایی ما برای اندیشه موفقیت­‌آمیز از طریق این چالش­‌ها می­‌باشند.

برخی از نویسندگان در این کتاب مطالب مهم و تعیین‌کننده‌­ای در باب هویت و تفاوت هگل نگاشته‌‌اند و به شیوه­‌های مختلفی تلاش کرده‌اند تا اهمیت بنیادین رویکرد او برای تجزیه این دشواری­‌ها را نشان دهند. با این حال، در بخش زیادی از بحث فلسفی معاصر، دو مانع آشکار در پرداختن موفقیت‌آمیز به نقش هگل وجود دارد. مانع نخست، اجتناب از توجه جدی به رویکرد هگل و رد آن بر پایه مجموعه‌­ای از سوء برداشت‌­های آشکار است، دیدگاهی که معمولا ریشه در این فرض دارد که تنها نسخه­‌ای از نظریه دوم هویت -که بدان اشاره شد، و نظریه­‌ای رسمی و انتزاعی است- می­‌تواند درست باشد. این پاسخ‌­ها ویژگی فلسفۀ تحلیلی، دست کم تا همین اواخر بوده است. مانع دوم در اکثر موارد در موقعیت فلسفۀ قاره‌­ای بروز پیدا می­‌کند، جایی که هنوز بر این باورند که تفکر هگل در مورد هویت و تفاوت، هویت را بر تفاوت رجحان داده و موجب حذف نهایی واقعیت دیگری می‌شود. این دو مانع تفکر هگل در خصوص هویت و تفاوت در بخش اول این کتاب مورد بررسی قرار گرفته‌­اند.
در ادامه توضیح مختصری در ارتباط با محتوای هر یک از بخش‌­ها ارائه شده است.

بخش اول: هویت و تفاوت در علم منطق
بخش اول این کتاب شامل چهار فصل است که هر کدام عهده‌دار بررسی برخی جنبه­‌های تلقی هگل از هویت و تفاوت در علم منطق است. مقاله اول نوشته ویلیام میکر با عنوان هویت، تفاوت و منطق غیریت است. میکر به سهم خود چالش جدی در خصوص اتهام رجحان فلسفه هویت و همانندی بر تفاوت و غیریت در اندیشه هگل را مطرح می­‌سازد و در مقابل، استدلالش بر این است که هگل فیلسوف تفاوت، غیریت و غیرهویت است. مقاله دوم به قلم رابرت ویلیامز با عنوان گذار دوگانه، دیالکتیک و شناخت، اختصاص به این موضوع دارد که در صورت عدم رجحان هویت و تفاوت بر یکدیگر، تفسیر دیالکتیک چگونه ممکن می‌شود. ویلیامز موضوع مهمی را تحت عنوان گذار دوگانه در توضیح اندیشه هگل مطرح می­‌سازد. مقاله سوم نوشته کریستوفر یئومانس با عنوان هویت و فرایند خودتعیینی در منطق هگل است. یئومانس به تحلیل ظریف و باریک بینانه مساله هویت و ارتباط درونی آن با تفاوت می­‌پردازد چنان­که در علم منطق هگل به آن توجه داشته است. مقاله چهارم تحت عنوان هویت و تفاوت، اندیشه و بودن نوشته مارتین جی دی نیس اختصاص دارد. وی به مساله تلقی هگل از هویت و تفاوت در منطق می­‌پردازد. اگرچه حوزه بحث دی نیس بسیار گسترده است اما نهایتاً تمرکز خود را بر مساله کلی رابطه اندیشه و بودن در فلسفه هگل و اهمیت تلقی هگل از هویت و تفاوت در تاریخ فلسفه قرار می­‌دهد.

بخش دوم: هویت و تفاوت در فلسفۀ ذهن
در بخش دوم این کتاب، آموزه هویت و تفاوت هگل به مثابه راهنمایی برای تفسیر بخش مهمی از قسمت سوم دایرةالمعارف هگل، فلسفۀ ذهن به کار گرفته شده است. ریچارد دین وینفیلد در مقاله‌­ای با عنوان هویت، تفاوت و وحدت ذهن: تاملاتی در تعین روان، آگاهی و بینش هگل، مطالعه بدیعی در خصوص نظر هگل در ارتباط با چگونگی رسیدن ذهن به وحدت در تفاوت با روح یکپارچه شونده، آگاهی و بینش، انجام داده است و برنامه جدیدی برای فلسفۀ ذهن ارائه می­ دهد که جایگزینی رادیکال برای فلسفۀ تحلیلی معاصر به عنوان یک برنامه آشنا به شمار می­‌رود، همچنین راه­‌حل­‌های ممکن برای مجموعه‌­ای از تنگناهای پیش روی نظریه را مطرح می­‌سازد.

بخش سوم: هویت­‌ها و تفاوت­‌ها: مردم، جنسیت­‌ها و ملت­‌ها
بخش سوم این کتاب به سمت حوزۀ سیاسی سوق پیدا کرده و به موضوعاتی در این رابطه می­‌پردازد. در مقاله ششم با عنوان هویت‌های متغیر: تفکیک‌­های دیالکتیکی و موانع مقاومتی، آنجیلیکا نوزو پیشنهاد می­‌کند که ما می­‌بایست نخست مفهوم­‌سازی­مان از تلقی هویت و تفاوت در منطق هگل را گسترش دهیم و تنها متمرکز بر لحظه «هویت» به عنوان تعیین­‌کننده تفکر در فضای ذات نباشیم، بلکه به شکلی برابر بر منطق وجود، منطق ذات و منطق مفهوم تمرکز کنیم. وی در بازخوانی دقیق متن به عنوان یک کل استدلال می­‌کند که راه‌حل منطقی هگل در خصوص هویت و تفاوت را باید به مثابه پیشرفت دیالکتیکی درک شود که شامل هر سه بخش علم منطق می‌شود. در لحظات بعدی این دیالکتیک، وی شاهد یک تبیین از دو مفهوم کاملا متمایز هویت سیاسی در جهان معاصر است که یکی از این دو مفهوم وابسته بر جدایی از دیگری است و گاهی با ایجاد مرزها و دیوارها بر آن تاکید می‌شود؛ و دیگری که می­‌توان نمود آن را در شکل­‌گیری هویت فرهنگی دید، در جایی که تفاوت­‌ها و هویت­‌ها از طریق شناخت متقابل شکل می­‌گیرند، مبتنی بر تاثیر متقابل و تعامل آزاد با دیگران است. اندرو باچ والتر، در مقالۀ هفتم، با عنوان مفهوم هگلی «ما» بین­‌المللی به موضوع هویت فرهنگی می­‌پردازد. وی در یک تحلیل نوآورانه مفاهیم هگل از هویت ملی و دولت ملی را به درون نظم بین­‌المللی آورده است. مقاله هشتم با عنوان قدرت ویژگی­‌ها: جنسیت و ملت در پدیدار‌شناسی روح و فلسفۀ حق به قلم پاتریکیا سیمپسون موضوع هویت و تفاوت را از طریق بررسی دسته­‌بندی­‌های جهانی و خاص هگل را با توجه به دو مبحث مهم در پدیدارشناسی روح و فلسفۀ حق یعنی جنسیت و ملت مورد واکاوی قرار می­ دهد. در فصل نهم با عنوان بازگشت آفریقا: هگل و سوال رادیکال مصری­‌ها، رابرت برناسکونی، بحث جدیدی در باب فلسفه تاریخ هگل: هویت رادیکال مصری­‌ها باز می­‌کند وی خاطر نشان می­‌سازد که اغلب نوشته­‌های در خصوص مصریان باستان از اواسط قرن نوزدهم بر مبنای فرض تقریباً اشتباهی پیش رفته است این اشتباه که هگل و اکثر معاصرانش بر این باور بوده­‌اند که مصریان باستان از نژاد هند و اروپایی هستند.

بخش چهارم: هویت و تفاوت در فلسفۀ حق
در بخش پایانی کتاب سه نویسنده جنبه­‌های مرتبط با هم موضوع هویت و تفاوت را بررسی کرده‌­اند که همگی آنها بر فلسفۀ حق هگل متمرکز شده­‌اند. در این میان، ارین فلین در مقاله‌­ای تحت عنوان هویت و تفاوت در مدل هگلی هنجارمندی اخلاقی، این سوال را مطرح می­‌کند که تا چه میزان رابطه فرد با بنیان اخلاقی می­‌تواند به مثابه وحدت هویت و تفاوت مورد شناسایی قرار گیرد. وی اذعان دارد که هگل ادعاهای قابل دفاعی از این دست داشته است. در مقاله یازدهم با عنوان هویت سیاسی و پویایی مسئولیت‌پذیری در فلسفۀ حق هگل: میهن­‌پرستی و اعتماد در دولت مدرن، جیسون هوارد به مساله وساطت فرد به عنوان ظهور و بروز «وجدان واقعی» جدا از «وجدان رسمی» با تمرکز ویژه به مفهوم میهن‌­پرستی هگل به عنوان شکل عالی و نهایی وجدان واقعی (جایگزینی پارسایی در خانواده و درستکاری در جامعه) می‌­پردازد. مقاله آخر با عنوان آزادی بنیادین به مثایه هویت حقوق و وظایف به قلم ماریا کولسکی است که موضوع الزامات تحقق آزادی بنیادین در آموزه دولت اخلاقی هگل را از منظر هویت حقوق و وظایف مورد بررسی قرار می­ دهد.

اطلاعات کتاب‌شناختی:
Grier, Philip T., ed. Identity and Difference: Studies in Hegel's Logic, Philosophy of Spirit, and Politics. SUNY Press, 2007

کد مطلب: 1827