ترجمان 15 ارديبهشت 1393 ساعت 6:16 http://tarjomaan.com/article/6105/ -------------------------------------------------- عنوان : هنر و نقد اخلاقی: مروری کلی بر سمت‌وسوهای اخیر تحقیق -------------------------------------------------- متن : نویسنده: نوئل کرول مترجم: مهدی شمس اگرچه فلسفۀ هنر در اصل به عنوان جزء لاینفک نقد افلاطون از هنر و با انگیزۀ اخلاقی شروع شد، از قضا، نقد اخلاقی هنر در بیشتر قرن بیستم توجه اندکی از جانب فلاسفۀ تحلیلی به خود جلب کرد. تحت تأثیر نظریۀ زیبایی شناسانۀ کانت، بخصوص آنطور که جنبش های بعدی از جمله زیبایی شناسی گرایی (هنر برای هنر) و فرمالیسم-آن را تفسیر (یا سوء تفسیر) کرده بودند و برخی کاربست های انتقادیِ مهم (از قبیل نقد نو در رابطه با ادبیات) که ظاهراً آن تفسیر را تقویت می کردند، بسیاری از فیلسوفان هنر در قرن بیستم، نه تنها از مبحث نقد اخلاقی غفلت کردند، بلکه نقد اخلاقی هنر را نامربوط یا به لحاظ مفهومی نامشروع به حساب آوردند. البته با وجود اینکه نقد اخلاقی در نظریه های فلسفی هنر ممنوع اعلام شده بود، ارزشیابی اخلاقی هنر در حوزۀ نقد شکوفا شد. در واقع، با توجه به موضوعاتی نظیر تبعیض نژادی، تبعیض جنسیتی، همجنس گراستیزی و غیره، حتی می توان گفت که امروزه بحث اخلاقی دربارۀ هنر رویکرد غالبی شده که اکثر منتقدانِ اومانیست، چه دانشگاهی و چه مستقل، آن را ارائه می کنند. همچنین خوانندگان، بینندگان، و شنوندگانِ معمولیِ هنر منتظر تصدیق و تأیید فلسفه نمانده اند. ارزیابی آنها از آثارهنری همواره پیوند محکمی با ملاحظات اخلاقی داشته است، طوری که با گوش کردن به صحبت های مردم دربارۀ آخرین رمانی که خوانده اند و یا تبادل نظرشان پس از دیدن یک فیلم یا نمایش نامه یا نمایش تلویزیونی، به آسانی می توان این موضوع را تصدیق کرد. به عبارت دیگر، در سراسر قرن بیستم در رابطه با نقد اخلاقیِ هنرها شکافی میان نظر و عمل وجود داشته است شکافی که با سکوت فلسفه دربارۀ رابطۀ بین اخلاق و هنر بیشتر شده است. به علاوه این شکاف مسئله ای جدید است، چراکه فیلسوفان از افلاطون گرفته تا هیوم نقد اخلاقی را در رابطه با هنر مسئله ساز نمی دانستند. تنها از اواخر قرن هیجدهم بود که این دید شکل گرفت که قلمروی زیبایی شناسی و قلمروی اخلاق هر یک کاملاً خودآیین و جدای از دیگری هستند. البته بعضی از فلاسفۀ هنر از جمله تولستوی با این روند مخالفت کرده اند. اما در کل، گفتمان فلسفی دربارۀ هنرها، به جز مواقع معدودی، با استدلال به اینکه نقد اخلاقی از نظر منطقی ناپذیرفتنی یا بی ربط است، توانست از آن اجتناب کند. به هر حال اخیراً خودِ این اجماع درمیان فلاسفه به چالش کشیده شده است. شاید فلاسفه تحت تأثیر فراگیرشدنِ نقد اخلاقی در کاربست های جاریِ ما، در حال ارزشیابیِ مجددِ استدلال های سنتی ضدّ نقد اخلاقی هنر هستند، و همچنین تلاش می کنند تا بنیادهایی را کشف کنند که چنین نقدی بتواند روی آن قرار گیرد. مقصود این نوشته بررسی بعضی از مباحثه ها و مناقشه ها دربارۀ نقد اخلاقیِ هنر است. به منظور سازمان دادن تفکر دربارۀ این موضوع، با رسمِ کلیِ استدلال های مهم ضدّ نقد اخلاقی هنر شروع می کنم و در بخش های بعدی پاسخ های معاصر به این استدلال ها را کاوش می کنم. این کاوش راهی است برای معرفی کردن رویکردهای جدیدِ گوناگونی که اکنون برای دفاع از دورنماهای نقد اخلاقی موجود هستند. + متن کامل مقاله را میتوانید به صورت pdf از قسمت ضمیمه در بالای صفحه دانلود کنید.