ترجمان 30 ارديبهشت 1393 ساعت 8:30 http://tarjomaan.com/article/6260/ -------------------------------------------------- عنوان : جبهة النصرة لأهل الشام: از پیدایش تا انشعاب -------------------------------------------------- حمزه مصطفی المصطفی با تلاشی پیگیرانه، اطلاعاتی دست اول و بسیار شگفت‌انگیز از این گروه جمع‌آوری کرده است که سویه‌های دیگری از این گروه را به ما نشان می‌دهد. متن : درآمد: سلفیۀ جهادی، این روزها یکی از مهم ترین محورهای خبری جهان را شکل می دهد، اما ما جز گزارش های مختصر و سوگیرانۀ رسانه ای، دربارۀ این جریان ها چه می دانیم؟ نوظهوری بسیاری از این گروه ها و تغییرات پیوستۀ آن ها نیز از موانع شناخت جامع تر آن ها شده است. مقالۀ جبهة النصرة لأهل الشام: از پیدایش تا انشعاب یکی از اولین مقاله های تحقیقی دربارۀ این گروه سلفی است که مخصوصاً در تحولات سوریه، نقشی چشم گیر داشته است. حمزه مصطفی المصطفی با تلاشی پیگیرانه، اطلاعاتی دست اول و بسیار شگفت انگیز از این گروه جمع آوری کرده است که سویه های دیگری از این گروه را به ما نشان می دهد. اگرچه ترجمۀ این مقاله به معنی پذیرش تمام موضع گیری های المصطفی نیست، اما مطمئناً خواندن این مقاله، دانش ما دربارۀ این گروه را افزایش می دهد. نباید فراموش کنیم که جمهوری اسلامی، چه بخواهیم و چه نخواهیم، به دلیل جایگاهش در جهان اسلام، با مسئلۀ سلفیه درگیر خواهد بود. چه بهتر که پیشاپیش بهتر آن ها را بشناسیم. مقدمه: ریشه های جنبش سلفی گری در سوریه به پایان قرن نوزدهم و اصطلاحاً سلفی گری اصلاحی باز می گردد. این جنبش شباهت زیادی با سلفی گری اصلاحی مصر داشت که شیخ محمد عبدو آن را تأسیس کرده بود؛ درواقع جنبشی روشنگر و اندیشه پرور بود که برای رویارویی با استبداد و عقب ماندگی به جا مانده از دوران عثمانی شکل گرفت. از برجسته ترین چهره های جنبش مذکور در آن زمان می توان از شیخ عبد الرحمن الکواکبي، شیخ جمال الدین القاسمي و شیخ محمد رشید رضا نام برد. گروه ها و جمعیت های زیادی از درون این جریان سر بر آورده و در حیات سیاسی نقش مهمی را ایفا نمودند. الجمعیة الغراء که در سال 1924 تأسیس شد و نیز جمعیة التمدن الإسلامیة که مظهر العظمة و بهجت البیطار (یکی از شاگردان شیخ جمال الدین القاسمي)آن را ایجاد کردند، از مهم ترین آن هاست. بر خلاف جریان سابق، این جنبش سلفی گری سنتی (محافظه کار) به تأثیر از بزرگان و شخصیت های تاریخی جریان سلفی مانند إبن تیمیة و إبن قیم الجوزیة و بعد ها شیخ محمد بن عبد الوهاب پدید آمد. سلفی گری سنتی، احیاء و فعالیت جدید خود را در سوریه مدیون شیخ محمد ناصر الدین الألباني (1914-1999)، شیخ عبد القادر الأرناؤوط و شاگردش شیخ محمد عید العباسي است. اینان در چارچوب شرع و قانون فعالیت می کردند و بدون سیاست زدگی، به انتشار دعوت و اندیشه های جریان سلفی گری پرداختند. اما سلفی گری جهادی در سوریه از دل گروه الإخوان المسلمین برآمد که در نیمه ی دهه ی سوم در سوریه شکل گرفت، در سال 1945 موجودیت آن رسماً اعلام گردید و مصطفی السباعي به عنوان رهبر آن انتخاب شد. پس از شورش حماة در سال 1964، تعدادی از اعضای این گروه به رهبری مروان حدید، جبهه ی جدیدی را تأسیس نمودند که با رویکرد های مؤسسین آن متفاوت بود؛ زیرا اینان روش صلح آمیز را برای دستیابی به قدرت ترجیح می دادند. از چهره های شاخص آن می توان به مصطفی السباعي و شیخ عصام العطار اشاره نمود. مروان حدید در خلال پژوهش سید قطب در مصر، متأثر از وی بود و تمایل داشت او را به سوریه منتقل کند. مروان معتقد بود که جهاد، تنها راهِ رهایی از فاجعه و مصیبتی مانند حزب بعث است و در این مسیر تلاش نمود تا کلِ تشکیلاتِ الإخوان المسلمین را متقاعد سازد تا برای رویارویی با قدرت و نیز ایجاد بازوی نظامی برای الإخوان المسلمین آماده شوند. وی در این زمینه موفق نشد و به همراه شاگردان خود آماده ی درگیری و نبرد با جنبش فلسطینی فتح شد؛ این درگیری ها از خلال فعالیت مسلحانه در پایگاه های نظامی موسوم به الشیوخ در منطقه ی غور اردن (1968-1970) صورت گرفت. در آنجا او توانست اولین گروه خود را برای تشکیلات جهادی اشکه تشکیلات الطلیعة المقاتلة نامیده می شد، آماده کند. این تشکیلات، اولین تجربه ی جهادی در سوریه بود که خشونت (یا نبرد مسلحانه) را تنها راه تغییر می دانست. دهه ها ی هفتاد و هشتاد شاهد درگیری ها ی مسلحانه میان این تشکیلات (که الإخوان المسلمین در سال 1980 نیز به آن پیوست) و قدرت حاکم بود که در نهایت پس از حادثه (قتل عام) حماة در سال 1982، با ظهور جریان های اسلامی بسیاری پایان یافت. می توان گفت تجربه ی الطلیعة المقاتلة، زمینه ی مناسبی را برای ظهور جنبش ها ی جهادی در سوریه فراهم آورد. سلفی گری جهادی معاصر، شیخ مروان حدید را پس از سید قطب دومین شخصیتی می داند که در شکل گیری جریان های جهادی نقش داشت. باید گفت بیشتر جهادگران سوری که به میدان های مختلف جهاد روانه می شدند، در سایه ی تشکیلات الطلیعة المقاتلة شکل گرفتند. یکی از برجسته ترین چهره ها ی تجربه ی مروان حدید أبو مصعب السوري است که بعد ها به نظریه پرداز جنبش ها ی جهادی در افغانستان، الجزایر، عراق و سوریه مبدل شد. نظام سوریه پس از حوادث حماة 1982 و پیروزی در این رویارویی، در خلال دهه ها ی هشتاد و نود توانست حضور اسلام پویا و اندیشه ی جهادی را به حد اقل برساند. این امر را می توان به دو عامل اصلی نسبت داد؛ اول: اقدامات سرکوبگرانه و نیز توسل به زور علیه منتسبان به اسلام پویا به ویژه یاران و موافقان گروه الإخوان المسلمین و دوم اینکه: تحریک شخصیت ها و مکاتب اسلامی از سوی نظام برای برپایی جریان اسلامی بدون خشونت، سبب دوری از فعالیت ها ی سیاسی شده و بر موضوعات تبلیغی، تربیتی و کار اجتماعی تأکید می نماید. از مهم ترین این شخصیت ها می توان به افراد زیر اشاره کرد: شیخ جودت سعید و مکتب وی سلفی گری بدون خشونت، شیخ محمد سعید رمضان البوطي که مدافع سرسخت فقه صوفی سنتی در برابر دیدگاه ها ی سلفی بود و نیز گروه (جنبش) القبیسیات که پس از روی کار آمدن بشار الأسد، به طور گسترده به فعالیت پرداختند. ما رویدادهای مهمی که در دهه ی نود رخ داد، بار دیگر در احیای اندیشه ی جهادی در برخی جوانان سوری نقش داشتند (مانند تجربه ی الأفغان العرب، جنبش مقاومت اسلامی حماس، جنبش جهاد اسلامی در فلسطین، حزب الله لبنان و جنگ چچن). در پی این حوادث، گروه ها ی سلفی کوچکی ایجاد شدند که به جهاد پرداخته و از این تجربه ها متأثر بودند، بدون اینکه هیچ ربطِ تشکیلاتی ای میان آنها موجود باشد. با وجود این، سوریه در خلال دهه ی نود قرن گذشته هیچ فعالیت جهادی را تجربه نکرد. گروه های جهادی کوچکی که با تأثیر از اندیشه ی جهانی جهاد ایجاد شدند، هیچ استقبال مردمی و مقبولیت عامی را نیافتند. بنابراین بیشتر منتسبان به آنها، امکان ادامه ی فعالیت خود را خارج از سوریه دیدند و پس از تأسیس الجبهة الإسلامیة العالمیة لقتال الیهود و الصلیبیین در فوریه 1998 به جبهه ها ی جهاد آزاد در جای جای جهان (مانند بوسنی و چچن) پیوستند. نظام سوریه از آغاز دستیابی به قدرت تلاش می کرد بر جنبش های اسلامی سخت گیری کند و گروه های جهادی تازه تأسیس را ریشه کن نماید. اما این شرایط با آغاز حمله ی آمریکا به عراق در سال 2003 به طور کامل تغییر یافت. در خلال زمینه سازی های آمریکا برای حمله به عراق، فضای سوریه به سبب آماده سازی جهادگران برای جنگ در عراق و پذیرش آنان با عناوین مختلفی از جمله مباح دانستن نبرد با تسلط غرب کافر بر سرزمین های مسلمان، متشنج و ناآرام بود. این تعبیر برای نظامی سکولار که در دیدگاه و تعامل خود با موضوع دین، تندرو به شمار می رفت، جدید و نامأنوس بود. برای مثال أحمد کفتارو، مفتی سوریه در 26 مارس 2003، عموم مسلمانان را به جهاد و استفاده از تمامی راه ها ی ممکن برای شکست دشمن، از جمله عملیات استشهادی علیه مبارزان آمریکایی و انگلیسی صهیونیست فراخواند. شیخ محمد سعید رمضان البوطی این دعوت را در خطبه ی نمازجمعه در تاریخ 13 ژوئن 2003 تکرار کرده و جوانان مسلمان را به روی آوردن به جهاد واجبی تشویق نمود که علل وجوب آن هیچ گاه مانند اوضاع آن زمان کشور اسلامیِ عراق مطرح نشد. این گروه های جهادی کوچک در سال های 2003-2005 توانستند پایگاه های پشتیبانی و امداد را در چندین منطقه ی سوریه تأسیس نموده و از آن میان، پایگاهی که برای اندیشه ی جهادی، دارای مقبولیت اجتماعی بود را برگزیدند. این گروه ها که به صورت تقریباً علنی با عنوان "لجان نصرة العراق" فعالیت می کردند، وظیفه ی بسیج کردن مبارزان سوری و تسهیل در رفت و آمد گروه ها ی جنگی که از خارج سوریه به عراق می آمدند را برعهده داشت. علاوه بر موارد گفته شده، باید جمع آوری کمک های مالی (بلاعوض) از جمعیت های خیریه یا از مساجد حومه و روستاها را نیز اضافه کرد. می توان گفت شرایط جنگ عراق در سال 2003، سوریه را به گذرگاهی امن برای رفتن جهادگران به عراق تبدیل نمود. بسیاری از شواهد حاکی از آن هستند که نظام سوریه، روانه شدن جهادگران (از آنجا) را عامل منفعتی می دانست که در مبارزه ی نیروهای آمریکایی با جهادگران و تشکیلات القاعده در عراق وجود دارد. علاوه بر اینها ایالات متحده ی آمریکا که در آن زمان تحقق ثبات امنیتی در عراق را دنبال می کرد، ناچار بود راه ارتباط و همکاری با نظام سوریه را برای تحقق این امر در پیش گیرد. نظام سوریه در سال های 2005- 2008 توانست القاعده و جهادگران را به خوبی در کنترل خود درآورد تا از انزوای بین المللیِ تحمیل شده بر خود رهایی یابد. سخت گیری بر جهادگران، ایجاد محدودیت و همکاری اطلاعاتی، بهایی بود که برای کاستن از فشار های آمریکا پرداخت نمود. این امر به جدایی و تفکیک منافع میان تشکیلات القاعده و نظام سوریه انجامید؛ بنابراین نظام سوریه از دیدگاه جهادگران و تشکیلات القاعده از دشمنی پنهان به دشمنی آشکار تبدیل گردید. در این میان، دمشق پایتخت سوریه در 27 سپتامبر 2008 شاهد انفجاری انتحاری بود که یکی از مراکز امنیتی در منطقه ی القزاز را مورد هدف قرار داد. مقامات سوری، گروه جهادی وابسته به تشکیلات القاعده را عامل این انفجارها می دانستند. تجربه ی عراق پیامدهای مستقیم خود را بر جریان جهادی در سوریه گذاشته بود، زیرا در پرورش نسلی جدید از جهادگران سوری نقش داشت. در این میان از نام های رهبران سوری سخن به میان آمد که برجسته ترین آنها خالد سلیمان درویش ملقب به أبو الغادیة السوري است. درباره ی مبارزان (نیروهای بسیج شده) در عراق نیز باید گفت که سوریه با حدود 13% از کل جهادگران، از حیث شمار در مرتبه ی دوم قرار داشت؛ این رقم براساس گزارش هایی است که انجمن های جهادی در سال 2007 منتشر نموده اند. بیشتر آن ها پس از عقب نشینی فعالیت جریان جهادی در عراق، به سوریه بازگشتند و در انقلاب سوریه نقش چشمگیری داشتند.