ترجمان 6 فروردين 1399 ساعت 10:02 http://tarjomaan.com/report/9682/ -------------------------------------------------- بهارنامۀ ۱۳۹۹ عنوان : پنج جستار برگزیدۀ ترجمان در سال گذشته از چاقی و بیماری و اعتیاد، تا گرفتاری‌های پیری و گزارشی خارق‌العاده از تجربۀ مادری -------------------------------------------------- لذت خواندنِ یکسری از جستارها گاهی تا چند سال زیر زبان آدم می‌مانَد. نوشتۀ لزلی جمیسون یکی از آن‌هاست. او از تجربۀ بارداری‌اش می‌گوید، تجربه‌ای که شخصیتش را هفته‌به‌هفته برای همیشه تغییر می‌داد. لو اورتنزیو هم پزشکی بود که به‌هوای نجات شهرش تا قعرِ اعتیاد پیش رفت؛ او گرفتار همان مخدرهایی شده بود که برای بیمارانش تجویز می‌کرد. تامی تاملینسون با روایتی طنزآمیز از رازهای چاق‌بودن پرده برمی‌دارد. آرتور کریستال، که ۷۱ سالش است، کلیشه‌های سرخوشانۀ پیری را می‌شکند و بدون شرمساری می‌گوید پیری می‌تواند دورانی غم‌بار باشد. انی بویر نیز نشان داده سرطان هرچقدر قوی باشد زورش به تخیلِ نویسنده‌ای ادبی نمی‌رسد. متن : برای مطالعۀ هر یک از مطالب پرونده، بر روی تیتر آن ها کلیک کنید. با هر کودک مادری هم زاده می شود تو آمدی که نشانم بدهی درد هرگز بهترین معلم من نبوده است لزلی جمیسون، جستارنویس مشهور آمریکایی، وقتی پس از سال ها انتظار باردار شد، برای کارهایی که باید انجام دهد، برنامه ریزی دقیقی کرد. اما وقتی جلوتر رفت، فهمید آن شناختی که تا به حال از خودش داشته است، دارد کمرنگ و کمرنگ تر می شود و شخصیت تازه ای جای او را می گیرد. همراه با جنینی که در شکم او بزرگ می شد، یک مادر نیز از میان جان او در حال متولدشدن بود. جمیسون در این جستار با نثری حسی، پرشور و شگفت انگیز این فرایند را روایت می کند. مرگ را بلعیدم، تا شاید زنده بمانم: زندگیِ یک بیمار سرطانی احساس می کردم داروهایی که قرار است مرا از مرگ برهانند، خودشان دارند جانم را می گیرند هیچ بیمار سرطانی ای، حتی اگر کاملاً بهبود بیابد، دیگر به همان آدم قبلی تبدیل نمی شود. سایۀ مرگ و رنج بی حساب درمان، او را خرد می کند و از نو می سازد. کسی می شود که انگار دوباره متولد شده است، البته اگر جان به در ببرد. انی بویر، جستارنویس موفق آمریکایی، از تجربۀ خودش در مبارزه با سرطانی بسیار مهاجم نوشته است. از دورانی که بارها از خودش پرسید آیا تحمل این همه رنج می ارزید؟ آیا بهتر نبود به تقدیر تن می دادم و مرگ را می پذیرفتم؟ وزن من ۲۰۸ کیلوگرم است وقتی غول ترین آدمی هستی که اطرافیانت در عمرشان دیده اند وقتی در مترو ایستاده ایم و میلۀ بالای سرمان را چسبیده ایم، افکار رنگ و وارنگ از ذهنمان می گذرد. اینکه کاش صندلی ای برای نشستن بود، کاش زودتر می رسیدیم یا نگرانی بابت اینکه کسی روی کفشِ گران قیمت مان پا بگذارد یا لباسمان چروک شود. اما تامی تاملینسون، روزنامه نگار آمریکایی، فقط به چیزی غریب فکر می کرد: اگر تعادلم را از دست بدهم و روی کس دیگری بیفتم، زنده خواهد ماند؟ پیری دورانی است پر از اتفاقات خوب؟ به همین خیال باشید عمر طولانی موهبت است، ولی آیا واقعاً قدردان آن خواهیم بود؟ بشر در هیچ دوره ای از تاریخ به اندازۀ امروز سالخورده نبوده است. پیری واقعیت جدیدی است که هنوز اکثر ما آمادۀ رویارویی با آن نیستیم. البته فراوانند نویسندگان خوشحالی که می گویند زندگی در دوران پیری رضایت و آرامش بیشتری دارد و نباید دربارۀ این دوران افکار منفی بافت. اما کافی است به جای روان شناسی مثبت گرا سراغ زیست شناسی بروید تا بفهمید بدن سالخورده چقدر غم بار است. آرتور کریستال، جستارنویس ۷۱سالۀ آمریکایی، با طنز منحصربه فردش دربارۀ پیری و کتاب های مربوط به آن نوشته است. لو اورتنزیو: پزشکی که همه چیز را به پای اعتیاد باخت او با مخدرهای ضددرد تا قعر جهنم رفت، ولی حالا به دنبال نجات شهرش است چرا بیماران لاعلاجی که چند روزی تا پایان عمرشان باقی نمانده، باید با دردِ بی امان شکنجه شوند؟ اخلاق حکم می کند که اگر می توانیم این دردِ بیهوده را تسکین دهیم، در این کار تردید نکنیم. با همین استدلال بود که از دهۀ ۱۹۸۰ تجویز داروهای مخدر ضددرد رایج شد. اما انسان ها در سراسر زندگی درد می کشند: درد دندان، شکستگی استخوان یا التهاب مفاصل هم می تواند به همان اندازه مهلک باشد. و ماجرا شروع شد. چرا بیماران -و حتی پزشکان- باید درد را تحمل کنند، وقتی مخدرهای دارویی در دسترس است؟