ترجمان 26 خرداد 1392 ساعت 17:04 http://tarjomaan.com/article/1179/ -------------------------------------------------- عنوان : تلاش برای تفسیری واقع‌گرایانه از تجربه -------------------------------------------------- «وظیفۀ علم»، چنانکه نیلز بور می‌نویسد، «هم گسترش دامنۀ تجربیات ما و هم به نظم کشیدن آن‌ها است». «علم»، چنانکه در کلام یکی از فیلسوفان مدرن منعکس گشته، «نهایتاً می‌خواهد اطلاعات تجربۀ ما را نظام‌مند کند». در این مقاله خواهم کوشید تا نشان دهم که این دو جمله، به رغم سادگی و ظاهر بی‌ضرر‌شان، نتایجی مخالف با روش علمی و فلسفۀ معقول در‌بر‌دارند. متن : این مقاله، که فشردۀ تز دکتری فایرابند تز دکتری است، نشان می دهد این گزاره که وظیفۀ علم، گسترش دامنۀ تجربیات ما و به نظم کشیدن آن ها است، نتایجی مخالف با فلسفۀ معقول دارد.اشاره: فایرابند که از بزرگترین فیلسوفان علم قرن بیستم است ــ آرایی دارد که معمولا خاطرجمعی آدم را دربارۀ بسیاری چیزها، بویژه دربارۀ علم برهم می زند؛ لذا تعداد افرادی که فلسفۀ او را دوست داشته باشند چندان زیاد نیست. اما کار فلسفه با دوست داشتن یا نداشتن آدم ها پیش نمی رود و مثلاً در مورد همین جناب فایرابند می توان دید که چگونه تاثیری جدی در رأی فیلسوفان بعدی داشته است. غیر از تاثیر عمومی او در فلاسفۀ علم، فقط دو نمونه از تاثیرات خاص او یکی نفوذ بیش از شمارۀ او در چرچلند و دیگری رورتی را می توان برشمرد.برای فهم رای این فیلسوف علم کتاب های علیه روش Against Method (ویراست سوم ۱۹۹۳) و سلطۀ وفور Conquest of Abundance (کتابی که پس از مرگش انتشار یافت) را بایستی خواند. اما یک راه مجمل تر دیگر هم هست و آن عبارتست از خواندن فصل اول جلد اول مجموعه مقالات او و از میان ۷ مقالۀ فصل نخست هم برای کسی که نخواهد به جزئیات بیشتر توجه نماید خواندن دو مقالۀ اصلی تر از میان آن ها یعنی یکی مقالۀ دوم و دیگری مقالۀ چهارم می تواند لبّ افکار او را بنمایاند. برای اهل فن نیز خواندن این دو مقاله در کنار کتاب های مذکور گریزناپذیر است. در حقیقت فایرابند ابتدا در همین دو مقاله بیشتر آرای اساسی خود را ارائه داده و بعدها آن ها را به صورت کتاب علیه روش درآورده است.از میان این دو مقاله، اولی تحت عنوان An attempt at a realistic interpretation of experience (در ۱۹۵۸ برای نخستین بار و در ۱۹۸۱ در مجموعه مقالاتش زیر نظر جان پرستون مجددا چاپ شد) فشردۀ پایان نامۀ وی است که زیر نظر پوپر نوشته اما تحت تاثیر ویتگنشتاین دوم مطالبی در آن وارد ساخته و بذر افکاری را در آن کِشته که او را به راهی متفاوت از راه استادش، پوپر، کشانده. این مقاله زیربنای همۀ افکار بعدی وی است. آنچه در زیر آمده ترجمۀ همین مقاله است.چکیده: وظیفۀ علم، چنانکه نیلز بورمی نویسد، هم گسترش دامنۀ تجربیات ما و هم به نظم کشیدن آن ها است. علم، چنانکه در کلام یکی از فیلسوفان مدرنمنعکس گشته، نهایتاً می خواهد اطلاعات تجربۀ ما را نظام مند کند. در این مقاله خواهم کوشید تا نشان دهم که این دو جمله، به رغم سادگی و ظاهر بی ضرر شان، نتایجی مخالف با روش علمی و فلسفۀ معقول در بر دارند.برای آسان شدن، هر تفسیری را از علم (و به طور کلی از دانش تجربی) که مستلزم فرضی معادل دو جملۀ فوق الذکر باشد، تفسیری پوزیتیویستی می نامم. نمونه های تفاسیر پوزیتیویستی در چنین معنایی عبارتند از (۱)ابزارگرایی، یعنی این نگرش که نظریه های علمی ابزارهای پیش بینی اند، و واجد هیچ معنای وصفی نیستند؛ و (۲)این نگرش پیچیده تر که نظریه های علمی معنادارند، اما معنایشان فقط مدیون اتصال آن ها به تجربه است.من به صورت زیر پیش خواهم رفت: پس از تذکر چند نکتۀ مقدماتی دربارۀ مفهوم مشاهده پذیری، به توسعۀ برخی نتایج پوزیتیویسم دست خواهم زد. این نتایج در غالب یک آموزه (آموزۀ پایداری، بخش ۳) اظهار خواهد شد. نشان داده خواهد شد که اعتراضاتی جدی علیه آموزۀ پایداری و نیز علیه تلاش های مرسوم برای دفاع از آن (بخش های ۴ و ۵) وجود دارد. آموزه ای جایگزین بررسی شده و نتایج آن توسعه داده خواهند شد (بخش ۶). شاید شایسته باشد آموزۀ اخیر را تلاش برای تفسیری واقعگرایانه از تجربه بنامیم. مطلب را با بحثی در باب وضع منطقی استدلال های مخالف با آموزۀ پایداری، و به طور کلی مجادلۀ میان پوزیتیویسم و واقع گرایی جمع خواهم کرد.+ متن کامل مقاله را می توانید از بالا در قسمت دریافت فایل دانلود کنید.