ترجمان 24 ارديبهشت 1398 ساعت 9:32 http://tarjomaan.com/neveshtar/9397/ -------------------------------------------------- زخم‌های شهر عنوان : پیاده‌روی کافی نیست؛ در شهر پرسه باید زد روان‌جغرافیا؛ راهی برای کنکاش در روح شهر -------------------------------------------------- شهر فقط مجموعه‌ای از بزرگراه‌های متقاطع و ساختمان‌های کوتاه و بلند نیست. گویی چیزی غیرمادی در هر شهر وجود دارد. چیزی شبیه روح. وقتی در خیابان‌هایش قدم می‌زنید، هوایش را تنفس می‌کنید، با مردمانش زندگی می‌کنید یا میراث تاریخی‌اش را می‌بینید، آن روح را می‌یابید. مصیبت‌های تاریخی، جنگ‌ها و ویرانی‌ها و جشن‌ها و ماتم‌ها بر تن این روح می‌نشیند و با آن روی مردم هم اثر می‌گذارد. اما آیا راهی برای مطالعۀ این روح وجود دارد؟ متن : شیوان لیونز، کانورسیشن روان جغرافیا۱، همانطور که از خودِ این اصطلاح نیز برمی آید، در فصل مشترک روانشناسی و جغرافیا ایستاده، و بر تجربه روانشناختی ما از شهر درنگ می کند. روان جغرافیا جنبه های از یاد رفته، کنارگذاشته شده یا به حاشیه رانده شده محیط شهری را آشکار ساخته و پرتویی بر آن ها می تاباند. ریشۀ روان جغرافیا، هم در نظر و هم در عمل، به حوالی سال های ۱۹۵۵ بازمی گردد؛ یعنی همان زمانی که گی دوبور این اصطلاح را وضع کرد. اگرچه روان جغرافیا از جنبش بین المللی موقعیت گرای فرانسه زاده شد، اما در عمل مرزها را درنوردید؛ چنانکه امروزه یک نمونه خوب اش را می توان در سیدنی معاصر یافت. روان جغرافیادانان طرفدار گم شدن در شهر هستند؛ این عملی است که به یاری دِقیو۲ یا کشیده شدن رخ می دهد. قدم زدن هدفمند دارای برنامه است، و بنابراین از خلال آن نمی توانیم به شکلی درخور جنبه های خاصی از شهر را دریابیم. به همین دلیل، کشیده شدن به این سوی و آن سوی در روان جغرافیا ضروری است؛ چراکه قدم زننده را بهتر به شهر متصل می کند. روان جغرافی دانان شخصیت پرسه زن ۳ را ستایش می کنند، یعنی شخصیتی در فرانسه قرن ۱۹ که شارل بودلر بدان پرداخت و در قرن بیستم به دست والتر بنیامین در دانشگاه عمومیت یافت. پرسه زنی نوعی قدم زدن رمانتیک است؛ پرسه زن خیابان ها را درمی نوردد و هیچ هدفی به جز پرسه زنی ندارد. بیژون استفن در مقاله ای که در ستایش پرسه زن در سال ۲۰۱۳ در پاریس ریویو منتشر کرد، می گوید در دهه های بعد از اثر بنیامین، استفاده از پرسه زن به عنوانی محملی برای بررسی شرایط مدرنیته از محبوبیت افتاده است. استفن این سوال را پیش می کشد: حالا که سرِ ما بی امان شلوغ تر می شود -و بخش اعظم اش هم به دلیل تأثیر تکنولوژی است- آیا سزاوار نیست که پرسه زن را احیا کنیم؟ قدم زدن به عنوان نافرمانی به لطف روان جغرافی دانان معاصر، احیای پرسه زنی همین حالا هم آغاز شده است. در این بین ایان سینکلر و ویل سِلف (که کتاب شان، با نام روان جغرافیا، ده سال پیش منتشر شد) نقشی برجسته داشته اند. ایان سینکلر در کتاب کمربندی لندن۴ یک پیاده روی دور بزرگراه ام۲۵، و حومه مطرود شهر را توصیف می کند. او مشاهدات اش را چنین می نویسد: من مجبور بودم دور کمربندی بزرگراه لندن راه بروم؛ داخل بزرگراه نه، بلکه درون چیزی که سازمان بزرگراه ها بدان مانع صوتی۵ می گوید؛ در رود صدا. بزرگراه جایگزین رودخانه شده است. بزرگراه ام۲۵ وظیفه رود خسته تیمز را به دوش می کشد، جابه جا کردن کالاهای قاچاق، محموله های قانونی و غیرقانونی، و ارائه تصویری زیبا از تمامی کارهای خلافی که در پس زمینه جاری است. سینکلر راهپیمایی اش را همچون عملی مناسکی می داند؛ مناسکی برای تطهیرِ شرارت و بی فکری گنبد هزاره۶، و ستایش پراکندگی لندن. قدم زدن برای او نوعی فضیلت است.قدم زدن، برای سلف، وسیله ای است برای از بین بردن ماتریکس مکانیکی شده ای که پیوستار فضا-زمان را فشرده می کند. او یک رهگذرِ تنها را چنین توصیف می کند: طغیانی علیه جهان معاصر. کسی که با راه رفتن، در زمان مسافرت می کند. بنابراین روان جغرافیا از این جهت مفید است که نشان می دهد قدم زدن نه تنها به خودی خود نوعی هنر است، بلکه برای درک پیچیدگی تاریخ و اسطوره در چشم اندازهای شهری نیز ضروری است. روان جغرافیا در سیدنی سیدنی مدت هاست به عنوان شهری برای قدم زدن مشهور است و افرادی خاص مشتاق کشف کردن ظرفیت های روان جغرافیایی اش هستند. فعالان و نظریه پردازان روان جغرافیا در سیدنی معاصر، افرادی مانند ونِسا بری، یان کالینسون، و پیتر دویل هستند. وبلاگ بری، با نام آینه سیدنی۷، بر ماجراجویی های روان جغرافیایی او در سیدنی متمرکز است. او در گشت و گذارهایش در محله هایی همچون سنت پیترز، تمپ، لایکهارت، سیدنهم، و هورنزبای از روان جغرافیا سود می برد تا افسون جاهایی را بازگرداند که خودش می گوید نادیده گرفته شده و یا دیگر موضوع توجه نیستند. او می گوید: برخی از جاهای سیدنی که من بیشتر دوست دارم پیرامون شان بنویسم، آن هایی هستند که به گذشتۀ نزدیک تعلق دارند و اکنون بلااستفاده یا مخروبه اند، اما با این حال هنوز در محیط شهری حضور دارند. بِری در آوریل ۲۰۱۸، به همراه موزۀ سیدنی، تور اتوبوسی با نام سیدنی گم گشته و بازیافته را برگزار کرد. روان جغرافیا، در کنار کاربردهایی همچون کشیده شدن به محله های حاشیه ای و بازگرداندن افسون آن ها، کاربردی تاریخی نیز دارد. در مواردی که با چشم اندازهای زخم خورده از رنج و جنایت مواجه ایم، خوانش های روان جغرافیایی اندوهبارند و ناگوار. برای نمونه، دیوید براون، از دانشگاه نیو ساوث ولز، یک خوانش روان جغرافیایی دربارۀ قدم زدن از ساحل ماروبرا تا بوندی و تاریخ پر از جنایت اش ارائه کرده است. براون هنگام قدم زدن به سوی پارک مارکس در بوندی، با آن حال و هوای حمله های ضد همجنس گرایی در دهۀ ۱۹۸۰(که بیشترشان نیز حل نشده باقی ماندند) مشاهداتش را چنین ذکر می کند: صحبت کردن و قدم زدنِ هرروزه هنگام گذشتن از یک منظره، جرم شناسی زندگی روزمره را می سازد. این امر نشان می دهد چگونه آگاهی از جنایت، محل های جنایت، تحلیل ها و نظریه ها می تواند در اینکه چگونه یک مسیر گردشگری دیده و تجربه شود تأثیر گذارد، و چگونگی ساخت اسطوره ها و تحریف تاریخ را مشخص گرداند. این واقعیت که پارک در جوار مجسمه های کنار دریا قرار دارد؛ مجسمه هایی که یکی از جذاب ترین مسیرهای گردشگری بوندی از سال ۱۹۹۷ بوده اند، قابل توجه است؛ چراکه به نظر می رسد درپی اهمیت زدایی از تاریخ وحشیانه منطقه هستند؛ تاریخی که گردشگران نادیده اش می گیرند و محلی ها به فراموشی اش می سپارند. پیمودن شکاف خاطره ماریا تومارکین، استاد دانشگاه ملبورن، اصطلاح زخم نما۸ را به کار می برد. یک زخم نما نوع خاصی از مکان است که رنج کشیدن، روح و جسم آن را دگرگون کرده است؛ زخم نما بخشی از جای زخمی است که سرتاسر جهان را فرا می گیرد. سینکلر نیز مانند تومارکین درمورد چیزی صحبت می کند که خودش زشت گاه۹ می نامد؛ واژه ای جدید که به تحولات منفی در چشم انداز شهری اشاره دارد. خودِ سینکلر این اصطلاح را برای ارجاع به بکتون آلپس به کار می برد؛ یک محل تلنبار کردن زباله در لندن که پس از بازسازی به یک تفرجگاه تبدیل شد. این واقعیت برای سینکلر جذاب بود که بازدیدکنندگان نمی دانستند جایی ایستاده اند که پیشتر کوهی از زباله بوده است. تغییر کاربری فضا، دغدغۀ روان جغرافیا را تشدید می کند. لوح بازنوشته۱۰ -شیء یا تکه کاغذی که چیزهای جدید روی نوشته های قبلی اش اضافه شده اند- از اهمیتی خاص برخوردار است. آندریاس هویسن در کتاب گذشته های حاضر؛ الواح بازنوشته شهری و سیاست های حافظه۱۱، دربارۀ پدیدۀ فزاینده حافظۀ انتخابی بحث می کند که در شهرها (برلین، نیویورک و غیره) به مصاف زخم ها رفته اند. او به طور مشخص از برلین به عنوان لوحی بازنوشته سخن می گوید. او برلین را همچون شهر-متنی ناهمخوان می بیند که در حالی بازنویسی می شود که متن های قبلی حفظ شده، رد و نشان آن ها بازگردانده، و زدوده هایشان مستند می گردد. او شهر را همچون متنی می داند که مذاکرات گذشته و حال، و تاریخ نازی و کمونیسم تسخیرش کرده اند. این چیزهاست است که روان جغرافیا را به نقدی سودمند، در ورای بازگرداندن صرف افسون شهری، بدل می سازد. روان جغرافیا به عنوان پرسشگری از فضا و تاریخ رشد می کند و وادارمان می سازد -دست کم برای لحظه ای- مفاهیم روزمره و ظاهری یک مکان را کنار نهیم، تا بتوانیم تاریخِ سیال آن را به پرسش گیریم.پی نوشت ها: این مطلب راشیوان لیونز نوشته است و در تاریخ ۱۹ ژوئن ۲۰۱۷ با عنوان Psychogeography: a way to delve into the soul of a city در وب سایت کانورسیشن منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ با عنوان روان جغرافیا: راهی برای کنکاش در روح شهر و ترجمۀ آرش رضاپور منتشر کرده است. شیوان لیونز (Siobhan Lyons) محقق رسانه و ارتباطات در دانشگاه مک کواری استرالیا است. آخرین کتاب او مرگ و ماشین: تقاطعات میرایی و رباتیک (Death and the Machine: Intersections of Mortality and Robotics) نام دارد.[۱] Psychogeography [۲] drive [۳] flneur [۴] London Orbital [۵] acoustic footprints [۶] ساختمانی گنبدی شکل در جنوب شرق لندن [مترجم]. [۷] mirrorsydney.wordpress.com/about [۸] traumascape [۹] Obscenery [۱۰] palimpsest [۱۱] Present Pasts: Urban Palimpsests and the Politics of Memory