سه شنبه ۳۱ تير ۱۳۹۳ ۱۲:۰۶
 
«ترجمه» فرایند انتقال معنا از متنی به متنی دیگر است. این یادداشت می‌خواهد به این پرسش بپردازد که در فرایند ترجمه، معنا چگونه و تا چه اندازه منتقل می‌شود؟
تخمین زمان مطالعه : ۱۳ دقيقه
 
 

۱. می‌دانیم «ترجمه»، فرایند انتقال معنا از متنی به متنی دیگر است. اما پرسش این است که در فرایند ترجمه، معنا چگونه و تا چه اندازه منتقل می‌شود؟ به‌عبارت دیگر، «ترجمه در چه شرایطی ممکن می‌شود؟» اجازه دهید از پاسخ منفیِ «ولارد ون ارومن کواین»، فیلسوف زبانِ آلمانیِ سدۀ بیستم آغاز کنیم. استدلال کواین در توضیح و تبیین «ترجمه‌ناپذیری»، مبتنی بر دو مقدمه است: اول اینکه معنا با رفتار مترادف است و اساساً معنا چیزی جز رفتار نیست و دوم، بر اساس نظریۀ کل‌گرایی، وقتی ما در یک نظام معرفتی قرار می‌گیریم، تنها در آن نظام معرفتی می‌توانیم رفتارهای خود را با معنا کنیم. لذا ما تک جمله یا تک رفتارِ معنادار نداریم، بلکه هر رفتاری را در مجموعه‌ای از رفتار‌ها می‌آموزیم. با قبول این دو پیش‌فرض، کواین مثال می‌زند فرض کنید شما به قبیله‌ای نا‌شناس در آفریقا وارد می‌شود. فردی از قبیله، در اشاره به خرگوش، لفظ گاتاوای را به کار می‌برد. شما بدون توجه به رفتار او در مجموعه‌ای از رفتار‌ها، نمی‌تواند بفهمید لفظ گاتاوای، به گوش یا رنگ و یا پای خرگوش و یا نوعِ خرگوش اشاره داشته است (خاتمی، ۱۳۸۸).

روشن است که شما تنها با شناختِ آن رفتار در آن مجموعه رفتار‌ها، می‌توانید معنای لفظ گاتاوای را درک کنید و لذا نمی‌توان این معنا را صرفاً با ترجمۀ منتقل نمود.

اما روشن است که پاسخ کواین، تنها پاسخ به پرسش مذکور نیست. اگر بپذیریم که گزاره‌های زبانی منتقل‌کنندۀ معنا هستند، بحث پیرامونِ صدق یا کذبِ گزاره‌های ترجمه‌شده به معنای بحث در مورد صدق یا کذب انتقال معنا از متنی به متن دیگر است. این بحث از آن‌جهت اهمیت دارد که در ورای بحث از صدق یا کذب معانیِ منتقل شده در ترجمه، اخذ معانیِ صادق مدنظر فرهنگ مقصد است. در غیر این‌صورت بحث پیرامون صدق یا کذب گزاره‌ها و معانی، اساساً بحثی بی‌فایده خواهد بود. بنابراین پرسش ما در این یادداشت، این است ک «چگونه می‌توان در باب صدق یا کذب گزاره‌هایی که معنا را در فرایند ترجمه منتقل می‌کنند، به قضاوت نشست و معانیِ صادق را برگزید؟»

این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که سرنوشت

پرسش ما در این یادداشت، این است که «چگونه می‌توان در باب صدق یا کذب گزاره‌هایی که معنا را در فرایند ترجمه منتقل می‌کنند، به قضاوت نشست و معانیِ صادق را برگزید؟»
فرهنگی هر تمدنی با ترجمه و معانی منتقل شده از طریقِ ترجمه، بالاخص ترجمۀ متون علمی پیوند می‌خورد و امروزه با دسترسی آسان به ابزارهای نگارش، قضاوت در باب درستی یا نادرستی این انتقال، تبدیل به مسئلۀ بغرنجی شده که می‌تواند در معرفت‌شناسی یا جامعه‌شناسی معرفت بررسی شود.

۲. در نظریات معرفت‌شناسی، دستکم می‌توان سه رویکرد اصلی را مشخص کرد: تطابق، انسجام‌گروی و عمل‌گرایی. در نظریۀ اول که عمدتاً مشهور به نظریۀ ارسطویی صدق است، گزاره تنها زمانی صادق است که مطابق با واقعیت باشد (شمس، ۱۳۸۰: ۱۸۸). مطابق با نظریۀ انسجام‌گروی گزارۀ ب گزاره‌ای صادق است اگر و تنها اگر گزارۀ ب عضوی از مجموعه‌ای منسجم از گزاره‌ها باشد. در ‌‌نهایت نظریۀ عمل‌گرایانه، گزاره‌ای را صادق می‌داند که سودمندیِ آن به اثبات برسد. اکنون قصد دارم تا این سه نظریه را در مورد مسئلۀ این یادداشت، بسط دهم:

الف) نظریۀ تطابق: مطابق با این نظریه، در فرایند ترجمه ما با متنی روبرو هستیم که حاوی معانی خاصی است و گزاره‌هایی که مترجم در فرایند ترجمه ارائه می‌کند، در صورتی صادقند که بتوانند معنای متن اصلی را به‌‌ همان صورتی منتقل سازند که در متن بوده است. در اینجا ترجمه‌ای ترجمۀ بهتر و صادق‌تر است که بتواند به‌نحوی دقیق‌تر مراد و منظور نویسنده را منتقل سازد و تطابق بیشتری با متن اصلی و مضامین آن داشته باشد.

ب) نظریۀ انسجام‌گروی: هرچند نظریۀ تطابق به عنوان رویکرد غالب در ترجمه اخذ می‌شود، اما‌گاه انتقال معنا به قیمت از میان رفتن زبان مقصد است. با توجه به تفاوت‌های غیر قابل اغماض معنایی در فرهنگ‌های مختلف، التزام زیاد به نظریۀ تطابق، می‌تواند ترجمه را تبدیل به کاری بیهوده برای مخاطبین در زبان مقصد کند. التزام زیاد به تطابق با متن، متن ترجمه شده را تبدیل به مجموعه‌ای از گزاره‌ها می‌کند که به دلیل عدم تناسب با ساختار زبانی مقصد، ارزش چندانی ندارد یا به عبارتی، انسجام کافی میان گزاره‌ها و معنای ملازم با آن‌ها در متن ترجمه شده وجود ندارد. در اینجا، نظریۀ انسجام‌گروی می‌تواند کمک شایانی نماید. در اینجا اصل مهم در ترجمه این است که گزاره‌هایی که در کنار یکدیگر متنی را تشکیل می‌دهند، در فرهنگ و زبان مقصد حاوی معنای منسجمی باشند. به بیان دیگر، متنی بهتر ترجمه شده است که بتواند میان گزاره‌های ترجمه شده به زبان مقصد، سازگاری و انسجام منطقی برقرار سازد.

ج) نظریۀ عمل‌گرایانه: نظریۀ انسجام‌گروی کمابیش به نظریۀ عمل‌گرایانه نزدیک می‌شود. نظریۀ پیشین با اعطاء سهم اندکی به واقعیت (در اینجا متن اصلی) و پیگیری دغدغۀ انسجام، متنی را بهتر ترجمه‌شده می‌داند که بتواند مخاطب را در زبان اصلی، در مورد انسجام معنایی گزاره‌ها به شیوه‌ای بهتر قانع سازد. نظریۀ عمل‌گرایانه گام آخر در بی‌تفاوتی نسبت به متن اصلی را بر می‌دارد و متنی را متن بهتر ترجمه شده می‌داند
پرسش ابتدایی ما افزون بر پیچیده‌تر شدن، تبدیل به دو پرسش می‌شود: «در فرایند ترجمه چه عوامل و بسترهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی (فرامتنی) در انتقال درست معنا دخیل‌اند؟» و «در فرایند ترجمه، چه عوامل و بسترهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی (فرامتنی) در گزینش و انتخاب متن به‌عنوان متن مطلوب دخیل‌اند؟»
که در زبان مقصد، سودمندیِ بیشتری داشته باشد.

۳. همانطور که نظریۀ کواین نیز نشان داد، روشن است که پرسش ما در این یادداشت، نسبت به آنچه در بدو امر به نظر می‌رسد، صورت پیچیده‌تری به خود گرفته است. در اینجا دیگر صرفاً با توجه به تطابق حداکثری متن ترجمه شده با متن اصلی، پرسشِ ما پاسخی مُقنِع نمی‌یابد. آیا متنی که تطابق حداکثری با متن اصلی داشته باشد، لزوماً ترجمۀ خوبی است یا ضرورتاً معنا را به درستی متنتقل کرده است و به فرض انتقال درستِ معنا، آیا مسئله‌ای از فرهنگ مقصد را حل نموده یا در این فرایند، کاری عبث و بیهوده رخ داده است؟

خواه‌ناخواه با طرح نظریات انسجام‌گروی و عمل‌گرایانه بایستی از خودِ متن فاصله گرفت و به بستر فرهنگی، تاریخی و اجتماعی (فرامتن) آن توجه نمود. بنابراین روشن است که ضرورتاً به دلیل حضور نظریۀ عمل‌گرایانه، بایستی به تحلیل زبان در هنگام کاربرد توجه نمود و این دقیقاً کاری است که نظریات تحلیل گفتمان بدان می‌پردازند (برون و یول، ۱۹۸۳: ۱ به نقل از سلطانی، ۱۳۸۴: ۳۰).

از این‌رو می‌توان برای درک عمیق‌تر پرسش مورد نظر، به چگونگیِ ساخت یک متن در یک بستر و انتقال آن به بستری دیگر توجه کرد. در اینجا پرسش ابتدایی ما افزون بر پیچیده‌تر شدن، تبدیل به دو پرسش می‌شود:
«در فرایند ترجمه چه عوامل و بسترهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی (فرامتنی) در انتقال درست معنا دخیل‌اند؟»
و «در فرایند ترجمه، چه عوامل و بسترهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی (فرامتنی) در گزینش و انتخاب متن به‌عنوان متن مطلوب دخیل‌اند؟»

آنچه با طرح نظریات تحلیل گفتمان کاملاً آشکار می‌شود، تأثیر عوامل فرامتنی در متن است. در اینجا آنچه در فرایند انتقال معنا رخ می‌دهد دیگر صرفاً وابسته به خودِ متن و محتوای آن نیست، بلکه این عوامل در گزینش و انتخاب متن نیز تاثیرگذار است. بستر و زمینه نه تنها در شکل‌گیری متن تأثیر دارد، بلکه در انتخابی که فرهنگ مقصد انجام می‌دهد نیز موثر است.

با این حال می‌دانیم که بسط و گسترش معرفت‌شناختیِ نظریات گفتمان صرفاً به رویکردهای نقش‌گرای گفتمانی محدود نمانده‌اند. در رویکردهای نقش‌گرای گفتمانی، زبان بزرگ‌تر از گفتمان و بستر است و گفتمان (و در اینجا بستر) ساختۀ زبان است، در حالی‌که نظریات بعدیِ گفتمان، مانند نظریات فرکلاف یا لاکلاو و موفه، زبان و گفتمان رابطۀ دیالکتیکی با یکدیگر دارند یا گفتمان، سازندۀ زبان است. اگر گفتمان را به‌مثابه بستر و زمینه‌های فرهنگی شکل‌گیریِ متن مورد نظرِ مترجم و زبان را به‌عنوان خودِ متنِ ترجمه‌شده در نظر بگیریم، آنگاه می‌توان در ارتباط می‌انِ بستر و متن، می‌توان به طیف زیر اشاره کرد:
بستر، ساخته شدۀ متن است................. رابطۀ دیالکتیکی............... بستر، سازندۀ متن است

در نظریات گفتمان، رویکردهای نقش‌گرای گفتمانی در منتهاالیه سمت راست، رویکرد فرکلاف حدوداً در میانه و رویکرد فوکوی دیرینه‌شناسی یا لاکلاو موفه در منتها الیه سمت چپ قرار دارند (همان، ۹۸). در رویکردِ لاکلاو و موفه با توجه به آنکه بستر (گفتمان) نقش اصلی در شکل‌گیری متن (زبان) را دارد، همۀ امور گفتمانی است و قدرت نقش قابل توجهی در شکل‌گیری متون (زبان) دارد. روشن است که اتخاذ رویکردهای گفتمانی منتها الیه سمت راست این نمودار، چیز جدیدی به طرح مسئلۀ پیشین ما نمی‌افزاید. از آنجایی که در این دست از رویکردهای نظری به تحلیل گفتمان، متن (زبان) نسبت به بستر (گفتمان)، تأثیر جدی‌تری در فرایند ساخت معنا دارد، مسئلۀ صدق یا کذب معنای متون ترجمه شده تغییر زیادی نمی‌کند
می‌توان پرسش‌های این یادداشت را به‌گونه‌ای جدید صورت‌بندی نمود: «در دورۀ میانۀ اسلام، چه مراکز قدرتی در صدق یا کذب گزاره‌هایی که معنا را در فرایند ترجمه منتقل می‌کنند، تأثیرگذار بوده‌اند؟» و نیز «چه مراکز قدرتی در انتخاب و گزینش متون ترجمه تاثیرگذار بوده‌اند؟»
و می‌توان با نظریات تطابق با انسجام نسبت به صدق یا کذب معانی منتقل شده در ترجمه قضاوت نمود.

در مقابل در رویکردهایی نظیر لاکلاو و موفه که در فرایند شکل‌گیری معنا برای بستر (گفتمان) نسبت به متن (زبان) نقش بیشتری قائل هستند، شاهد طرح مسئله‌ای جدید در باب قضاوت نسبت به صدق یا کذب معانی متنقل شده در فرایند ترجمه هستیم. در این دست از نظریات، قدرت به‌مثابه عنصری تعیین‌کننده در ساخت معنای متن، نقشی قابل توجه در تعیین صدق و کذب گزاره‌ها دارد. از این‌رو، می‌توان پرسش‌های این یادداشت را با توجه به این دست از نظریات، اینگونه صورت‌بندی نمود:
«چگونه قدرت در صدق یا کذب گزاره‌هایی که معنا را در فرایند ترجمه منتقل می‌کنند، تأثیرگذار است؟»
و «چگونه قدرت در انتخاب و گزینش یک متن برای ترجمه موثر است؟»

همانطور که فوکو نشان داده است، قدرت در اینجا صرفاً به معنای برتری و غلبۀ عمدتاً سیاسی یک نهاد یا فرد بر نهاد یا فرد دیگری نیست، بلکه به توانایی یک نیروی اجتماعی یا سیاسی در مفصل‌بندیِ یک گفتمان و معنابخشی به نشانه‌های آن اطلاق می‌شود.

۴. اتفاق نظری کلی وجود دارد که مسلمین در طول تاریخ حیات خود، با توجه به مواجهۀ فرهنگی با تمدن‌های دیگر، دو دورۀ اصلیِ نهضت ترجمه را تجربه کرده‌اند. حدوداً از آغاز سدۀ دوم هجری و به‌طور خاص با تأسیس دارالحکمه توسط هارون‌الرشید و تاسیس دارالعلم توسط مامون، خلفای عباسی، نهضت ترجمه تبدیل به یک نهضت فراگیر می‌شود و تا سدۀ ششم یا هفتم هجری ادامه دارد. این دوره با تأسی به دورۀ میانه در تمدن غربی، با عنوان دورۀ میانۀ اسلام معرفی می‌شود. دورۀ دوم نیز عمدتاً از آشنایی مسلمین با تمدن مدرن غرب آغاز می‌شود که حدوداً از اوایل دورۀ قاجار و ترجمۀ متونی از آراء رنه دکارت و نظایر آن‌ها صورت می‌گیرد.

بنابراین می‌توان پرسش‌های این یادداشت را به‌گونه‌ای جدید صورت‌بندی نمود:
«در دورۀ میانۀ اسلام، چه مراکز قدرتی در صدق یا کذب گزاره‌هایی که معنا را در فرایند ترجمه منتقل می‌کنند، تأثیرگذار بوده‌اند؟»
و نیز «چه مراکز قدرتی در انتخاب و گزینش متون ترجمه تاثیرگذار بوده‌اند؟»

در پاسخ به این پرسش، نظریات مختلفی مطرح شده است. برخی نظیر «دلیسی اولیری» در کتاب انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی معتقدند گروه‌های مختلفی از جمله نسطوریان و بالاخص مسیحیان با توجه به قرار گرفتن در اقلیت و یا اینکه زبان مسیحی، زبانی بین‌اللملی بوده است، نقش قابل توجهی در انتقال این علوم به تمدن اسلامی ایفا کرده‌اند (اولیری، ۱۳۷۴: ۵۹) نظریه‌ای دیگر توجه مسلمین به علوم یونانی در این دوره که مصادف با قدرت‌گیری آل بویه در بغداد است را ناشی از علاقۀ آن‌ها به احیاء فرهنگیِ گذشتۀ خود می‌داند.

این نظریه بر این باور است زادگاه فلسفه، به‌عنوان مهم‌ترین دانش یونانی، در عراق و مناطقی از ایران بوده است و از آنجا به مصر و سپس به یونان منتقل شده و مسلمین در این عصر به دنبال احیاء میراث گذشتۀ خود هستند (کرمر، ۱۳۷۵: ۱۱). نظریه‌ای دیگر توجه خلفای عباسی به علوم یونانی را توجهی ابزاری و منفعت‌جویانه می‌داند که با تاسیس دارالحکمه در بغداد در مقابل دارالقران در مدینه، به دنبال تغییر یا مقابله با معارف شیعی و کمرنگ کردنِ نقش سیاسی و اجتماعی ائمۀ شیعه (علیهم‌السلام) محقق شده است (حکیمی، ۱۳۸۳).

برخی دیگر معتقدند مسلمین با توجه به نیازی که به علوم
با توجه به گذشت حدوداً دوسده از مواجهۀ مسلمین با تمدن مدرن غربی، توجه به این پیچیدگی‌ها و اتخاذ سیاست هایی موجه در فرایند ترجمه ضروری و ناگزیر می‌نماید.
یونانی داشته‌اند، به ترجمۀ و انتقال این علوم دست زده‌اند و فی‌المثل با اشاره به متفکرین سترگی نظیر ابونصر فارابی یا ابن سینا، معتقدند در این دوره هرچند از تمدن یونانی اخذ و اقتباس صورت گرفته است، اما متفکران مسلمان با تکیه بر فرهنگ اسلامی و دینیِ خود، به‌قدری آموزه‌های معرفتی قابلِ توجهی به دانش یونانی افزوده‌اند که می‌توان از ظهور علوم اسلامی (فی‌المثل فلسفۀ اسلامی) سخن گفت که ماهیتاً متمایز از علوم و دانش‌های یونانی هستند (داوری اردکانی، ۱۳۹۰). به‌عنوان مثال، ابونصر فارابی حکمت عملیِ ارسطویی یا افلاطونی را به‌کلی تغییر داده و متناسب با فرهنگ اسلامی صورت‌بندی نموده است.

جمع‌بندی
مجموعۀ نظریات مختلفی که به‌صورت بسیار مختصر در این یادداشت در مورد ترجمه بازنویسی شد، هرکدام متکی بر مبانی هستی‌‌شناختی خاصی است. نظریۀ تطابق، وجود یک واقعیت مستقل از مترجم و فرهنگ مقصد را عمدتاً به‌عنوان واقعیت مطلوب مدنظر قرار می‌دهد که در نظریات انسجام‌گروی و عمل‌گرایانه از آن چشم‌پوشی می‌شود. در اینجا قصد تشریح این مبانی را نداریم، اما آنچه مهم است این است که اتخاذ هر یک از این نظریات، منجر به طرح پرسشی متفاوت و در نتیجه پاسخی متمایز در مورد چگونگی فرایند ترجمه می‌شود. آیا می‌توان با اتکا به نظریۀ کواین، هرگونه ترجمه‌ای را اقدامی عبث دانست یا آنگونه که فوکو به ما می‌گوید، قدرت همیشه در پاسخ به اینکه چه متنی ترجمه شود، سهیم است؟ بی‌شک این یادداشت مختصر، مقام داوری پیرامون این پرسش‌ها نیست، اما این یادداشت دستکم نشان داد که فرایند ترجمه از متنی به متن دیگر، بسیار پیچیده و متاثر از عوامل بسیاری است. نه تنها عوامل متنی می‌تواند سبب تغییر در معنای متن شود، بلکه عوامل فرامتنی علاوه بر آنکه بر نحوۀ انتخاب و گزینش متن تأثیر روشن و واضحی دارند، بر معنایی که در حال انتقال است نیز تأثیرگذار خواهند بود. با توجه به گذشت حدوداً دوسده از مواجهۀ مسلمین با تمدن مدرن غربی، توجه به این پیچیدگی‌ها و اتخاذ سیاست‌هایی موجه در فرایند ترجمه ضروری و ناگزیر می‌نماید.

منابع:
۱. اولیری، دلیسی (۱۳۷۴) انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، ترجمۀ احمد آرام، تهران، مرکز نشر دانشگاهی؛
۲. حکیمی، محمدرضا (۱۳۸۳) مکتب تفکیک، انتشارات دلیل ما، چاپ هشتم؛
۳. داوری اردکانی، رضا (۱۳۹۰) ما و تاریخ فلسفۀ اسلامی، تهران، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی؛
۴. سلطانی، علی‌اصغر (۱۳۸۴) قدرت، گفتمان و زبان، تهران، نشر نی؛
۵. کرمر، جوئل. ال (۱۳۷۵) احیاء فرهنگی در عهد آل‌بویه؛ انسان‌گرایی در عصر رنسانس فرهنگی، ترجمۀ محمدسعید حنایی کاشانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی؛
۶. خاتمی، محمود (۱۳۸۸) تقریری بر فلسفه‌های قرن بیستم، تهران، نشر علم
۷. شمس، منصور (۱۳۸۷) آشنایی با معرفت‌شناسی، تهران، طرح نو.
8. Brown، G & Yule، G (1983) Discourse Analysis، Cambridge: Cambridge University press

کد مطلب: 6722