يکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۳ ۲۱:۴۳
 
سامر در این یادداشت آرای توماس پیکتی در کتاب «سرمایه در قرن بیست و یکم» را نقد کرده؛ از نظر او، گرچه همه چیز در تحلیل استادانۀ «توماس پیکتی» درست از آب درنمی‌آید، اما ما را به تأمل در سؤالاتی صحیح وادار می‌کند.
تخمین زمان مطالعه : ۷ دقيقه
 
 

نویسنده: لارنس سامر[۱]
ترجمه و تلخیص: علی سلیمیان ریزی

لارنس سامر در یادداشت خود، آرای توماس پیکتی[۲] در کتاب سرمایه در قرن بیست و یکم[۳] را نقد کرده است.
گرچه همه چیز در تحلیل استادانۀ «توماس پیکتی» درست از آب درنمی‌آید، اما ما را به تأمل در سؤالات صحیح وادار می‌کند.
کتاب ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ[۴]، «نوشتۀ پل کندی»[۵]، در اواخر دورۀ ریاست ریگان منتشر شد. این کتاب با ارزیابی جامع تاریخ اروپا، علیه زیاده‌خواهی‌های شاهانه مطالبی بیان کرده و بر جای حساسی دست گذاشته است. مواجهۀ پیکتی با نابرابری دقیقاً با موفقیت همان کتاب روبرو شد. پیکتی هم مانند کندی، ناگهان مثل شهاب‌سنگی از دنیای سیاست و روشنفکری ظاهر شد.
این مسأله نباید شگفتی ما را برانگیزاند. چرا که وقتی رئیس‌جمهور آمریکا نابرابری را مسألۀ اقتصادیِ محوری خود قرار دهد، کتابی که به انباشت فراگیر و روزافزون ثروتِ یک، یک‌دهم و یک‌صدم درصد خانوارها

در هرکدام از ۷۰۰ صفحۀ کتابِ پیکتی مطالب مفیدی یافت ‌شود و به درک آسان قانون سرمایه‌داری کمک کند. قانونی که می‌گوید روند انباشت سرمایه از ویژگی‌های ذاتی نظام بازار است و اصرار دارد تا از سیاست‌های مالیاتی رادیکال جدید استفاده نشود.
استناد می‌کند چگونه ممکن است در صدر توجه قرار نگیرد؟ به ویژه وقتی که در هرکدام از ۷۰۰ صفحۀ کتابِ پیکتی مطالب مفیدی یافت ‌شود و به درک آسان قانون سرمایه‌داری کمک کند. قانونی که می‌گوید روند انباشت سرمایه از ویژگی‌های ذاتی نظام بازار است و اصرار دارد تا از سیاست‌های مالیاتی رادیکال جدید استفاده نشود.
کتاب پیکتی مزایا و معایبی دارد. ابتدا از نقاط قوت آن شروع می‌کنیم. در آثار اقتصاددانان دانشگاهی به طور پراکنده و نامنظم فضائلی را مشاهده می‌کنیم، ولی کتاب سرمایه در قرن بیست و یکم از بسیاری جهات آن فضایل را یکجا دارد. حتی اگر هیچ‌یک از نظریات پیکتی پذیرفته نشوند، تثبیت این واقعیت مباحث سیاسی را دگرگون کرده است و تأثیری درخور جایزۀ نوبل برجای گذاشته است.

پیکتی برای معنابخشیدن به واقعیتی پیچیده، چهارچوب ساده و دقیقی را ارائه می‌کند. او می‌گوید که سرمایه یا ثروت با نرخ بازده سرمایه رشد می‌کنند. این نرخ به طور طبیعی از نرخ رشد اقتصادی بالاتر است. پس نسبت ثروت به درآمد در اقتصاد همیشه بیشتر خواهد بود و همانند دوران جنگ و رکود، موجب اختلالات بزرگی خواهد شد. البته در این‌جا مفهوم نابرابری و شکاف ثروت عمدتاً مربوط به کافی‌نبودن مهارت کارگران نیست.
قلم پیکتی به سبک فلسفی کینز، مارکس یا آدم اسمیت نزدیک‌تر است تا نثر خشک و تکنوکراتی اغلب اقتصاددانان نظری معاصر. استدلال پیکتی سرراست است و همان‌طور که خودش در نتیجه‌گیری کتابش می‌گوید، بر یک نابرابری ساده بنا شده است: r>g. که در آن نرخ بازده سرمایه (r) از نرخ رشد (g) بیشتر می‌شود.
اما این دیدگاه بسیار جبرگرایانه و اصولاً ملال‌آور نسبت به سرمایه‌داری را می‌توان در دو سطح نقد کرد. اول این که فرض می‌کند با انباشت ثروت حتی اگر نرخ بازده سرمایه کاهش یابد، به کندی کاهش می‌یابد. این مطلب با باور عمومی اقتصاددانان مخالف است. آن‌ها به قانون بازده نزولی سرمایه معتقد هستند. دوم، کل بازده ثروت مجدداً سرمایه‌گذاری می‌شود.
به عقیدۀ پیکتی ادبیات اقتصادی
به عقیدۀ پیکتی ادبیات اقتصادی از فروض او مبنی بر این‌که بازده به‌کندی کاهش می‌یابد (به بیان تکنیکی، یعنی کشش جانشینی بیشتر از یک است) طرف‌داری می‌کند. پس سهم سرمایه با انباشت آن افزایش خواهد یافت. ولی به نظر من او با ادغام دو نرخ ناخالص و خالص بازده سرمایه، خوانش اشتباهی از این ادبیات داشته است.
از فروض او مبنی بر این‌که بازده به‌کندی کاهش می‌یابد (به بیان تکنیکی، یعنی کشش جانشینی بیشتر از یک است) طرف‌داری می‌کند. پس سهم سرمایه با انباشت آن افزایش خواهد یافت. ولی به نظر من او با ادغام دو نرخ ناخالص و خالص بازده سرمایه، خوانش اشتباهی از این ادبیات داشته است. چرا که بدون شک استهلاک نیز متناسب با سرمایه رشد می‌کند. پس خالص بازده استهلاک است که با انباشت سرمایه ارتباط دارد.
سؤال دیگر آن است که آیا بازده ثروت عمدتاً باز هم سرمایه گذاری می‌شود؟ ادعای اصلی پیکتی این است که نسبت ثروت به درآمد در کشور به نسبتِ نرخ پس‌انداز به نرخ رشد گرایش دارد. پس هرچه نرخ رشد کمتر باشد، نسبت ثروت بیشتر خواهد بود. برای صدق این رابطه باید نرخ پس‌انداز را ثابت فرض کنیم، اما من از درستی این مطلب مطمئن نیستم. اقتصاددانان عوامل تعیین کنندۀ سطح مخارج مصرف را در سطح کلان بررسی کرده‌اند. نتیجه‌گیری کلی پژوهش‌شان آن است که هر یک دلار افزایش در ثروت به پنج‌صدم دلار مخارج اضافی منجر خواهد شد. این مطلب برای جبران انباشت بازده ثروتی که محور تحلیل پیکتی است، کافی است.
از سوی دیگر، پیکتی اندیشمندی دقیق است و به خوبی متوجه می‌شود که درآمد یک‌درصد اول جامعه اساساً بیان‌گر درآمد نیروی کار است، نه سرمایه، پس در واقع موضوعی جداگانه از مسألۀ انباشت سرمایه خواهد بود. احتمالاً داده‌های رسمی این جنبه را پایین‌تر تخمین می‌زنند. مثلاً بخش بزرگی از سرمایۀ اعلام شدۀ بیل گیتس را بهتر است به منزلۀ بازده قوۀ کارآفرینی او بدانیم. همچنین انتقادات فراوانی نسبت به مدیریت اشتراکی و فقدان مقابله با خودسری مدیران مطرح هستند. سخت‌سری مدیران با نوآوری و بهره‌وری مدنظر پیکتی تقابل پیدا خواهد کرد. حقیقت مبنایی دیگر آن است که فناوری و جهانی‌سازی به کسانی که شانس، مهارت مدیریتی یا قابلیت‌های کارآفرینانۀ خارق‌العاده‌ای دارند، افق دید وسیع‌تری می‌بخشد.
حتی وقتی دغدغۀ ما انباشت سرمایه باشد، باز هم مطمئن نیستم نظریۀ پیکتی بر جوانب درستی تأکید داشته باشد. با نگاه به آینده، گمان من این است که روایت اصلی دربارۀ انباشت سرمایه و نابرابری، آن داستانی نیست که پیکتی از تل‌انبار‌شدن ثروت بیان می‌کند. ادعای پیکتی آن است که گرایش به تجمیع و انباشت ثروت از اثرات جانبی عملکرد نظام
گمان من این است که روایت اصلی دربارۀ انباشت سرمایه و نابرابری، آن داستانی نیست که پیکتی از تل‌انبار‌شدن ثروت بیان می‌کند.
سرمایه‌داری است. به نظر او تفاوت‌های تجربۀ سرمایه‌داری در کشورهای انگلیسی زبان با تجربۀ کشورهای قارۀ اروپا، نسبت به نیروهای اصلی درگیر در آن در درجۀ دوم اهمیت قرار دارند. به همین دلیل او به توصیه‌های سیاستی فراگیری با عنوان اصلِ جبران رشد نابرابری می‌رسد.
پیکتی به طور مشخص از مالیات بین‌المللی اجباری بر ثروت طرفداری می‌کند. نرخ این مالیات با افزایش ثروت زیاد می‌شود. این ایده مشکلات زیادی دارد. از جمله این واقعیت که نمی‌توان انتظار داشت این مالیات سریع وضع شود. حتی اگر سیاستمداران همراهی کنند، مشکلات زیاد دیگری بر سر راه مجبور کردن مالیات دهندگان وجود دارد. کسب و کارهای جدید را چطور باید ارزش‌گذاری کرد؟ حتی اگر این کار ممکن شود، آیا مالکان آن قادر هستند تا نقدینگی لازم برای پرداخت مالیات را فراهم کنند؟ آیا مقامات هر منطقه وسوسه نخواهند شد تا با هدف جذب سرمایه‌، دارایی‌ها را کمتر ارزش‌یابی کنند؟ آیا مالیات بر ثروت مصرف نابجا را بین ثروتمندان تشویق نمی‌کند؟
شاید اشاره به دو حقیقت از طرح بهترین روش درک مالیات بر ثروت پیکتی مهم‌تر باشد. اول، موفقیت در مقابله با نابرابری نیازمند اشاره به طرح‌های میردال است که به ثروتمندان بزرگ این قدرت را می‌دهد تا از پرداخت درآمد و مالیات دولت سرباز زنند. دوم، در دنیایی که سرمایه متحرک است، چنین تلاش‌هایی احتمالاً برای تأثیرگذاری به همکاری‌های بین‌المللی نیاز دارند. کشورهای عضو سازمان جی-۲۰ که در سازمان همکاری‌های
کتاب سرمایه در قرن بیست و یکم بر آن‌چه بر تعداد کمی از افراد خوش‌شانس بین ما گذشته است و با طرح بحث راجع به موضوعات مربوط به کارکردهای بلندمدت نظام بازار تمرکز داشته و با این کار سهم بزرگ و مهمی در این مسأله داشته است.
اقتصادی و توسعه عضو هستند، توجه به این موضوع را آغاز کرده‌اند، ولی کارهای زیادی روی زمین مانده که باید انجام شود. دیدگاه کلی فرد نسبت به تحرک سرمایه هرچه که باشد، باید بر تلاش‌ جدی دسته جمعی برای روشن‌کردن گوشه‌های تاریکش ، مثل معافیت‌های مالیاتی، امنیت بانکی، پول‌شویی و فرارهای قانونی از مالیات، اجماع داشته باشیم.
اما ورای مالیاتی که پیکتی مطرح کرده است، می‌توان امید داشت کارهای بیشتری بتوان انجام داد که افزایش درآمد طبقۀ متوسط را آسان‌تر کند. همچنین انباشت زیاد فرصت را در شرایطی که مشارکت اجتماعی زیادی به دنبال ندارد، سخت کند.
احتمالاً سیاست عمومی دربارۀ نابرابری ثروت باید دو گام مهم بردارد، اول، تقویت مقررات مالی برای حذف کامل یارانه‌های آشکار و پنهان به فعالیت‌های مالی و دوم کم کردن محدودیت‌های استفاده از زمین که باعث شده است تا ارزش املاک ثروتمندان در کلان‌شهرهای اصلی پیوسته بالا برود.
آخرین موضوع یافتن جواب این مسأله است که چرا اینقدر به نابرابری توجه می‌شود؟ این سیاست‌ها در دوره‌ای که خطر رکود جدی است، معیارهای کاهش موانع سرمایه‌گذاری خصوصی را ایجاد می‌کنند. چنین سیاست‌هایی در فضاهایی مثل تولید انرژی، که ایجاد فرصت شغلی فراوان ممکن است، می‌توانند موجب افزایش چشم‌گیر سرمایه‌گذاری عمومی و آموزش بهتر افراد و آموزش کارگران جدید شوند.
کتاب‌هایی که حرف آخر را در هر موضوعی می‌زنند، مهم هستند. اما کتاب‌هایی که یکی از از اولین حرف‌ها را می‌زنند مهم‌تراند. کتاب سرمایه در قرن بیست و یکم بر آن‌چه بر تعداد کمی از افراد خوش‌شانس بین ما گذشته است و با طرح بحث راجع به موضوعات مربوط به کارکردهای بلندمدت نظام بازار تمرکز داشته و با این کار سهم بزرگ و مهمی در این مسأله داشته است.

[۱] lawrence h. summers
[۲] Thomas Piketty
[۳] Capital in the Twenty-First Century, Thomas Pikett y, Translated b y Arthur Goldhammer, Belknap/Harvard University Press, ۲۰۱۴, ۶۹۶ Pages.
[۴] The Rise and Fall of the Great Powers
[۵] Paul Kennedy
کد مطلب: 6735