نگاه جدید فلسفۀ آزمایشگاهی به مسائل قدیمی
سومین قسمت از مجموعه مباحث فلسفۀ آزمایشگاهی، فلسفۀ کلاسیک و آینده
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ ۱۲:۰۹
 
مدت مدیدی است که فلسفه مسئول تفکر انتزاعی و مسائل نظری است و این کار را با لمیدن در پشت میز انجام داده است. اما اخیراً فلسفۀ آزمایشگاهی از تحقیقات روان‌شناسی، عصب‌شناسی و علوم شناختی، هم چنین از تصویربرداری مغناطیسی (FMRI) و دیگر ابزارهای این علوم برای تحلیل مسائل کهن فلسفه استفاده می‌کند. گروه‌های آموزشی فلسفه اغلب به سبب هزینه‌بر و بی‌فایده بودن ملامت می‌شوند. آیا روش‌های آزمایشگاهی موسوم به فلسفه آزمایشگاهی و طرفداران آن می‌توانند بسترهای جدیدی برای مسائل قدیمی ارایه دهند؟ یا اینکه بی‌اهمیت و مایه اتلاف زمان هستند؟ اتاق مناظرۀ نیویویرک تایمز سوالاتی دربارۀ فلسفۀ آزمایشگاهی، نسبت آن با فلسفۀ کلاسیک و آیندۀ پیش روی آن را در قالب مجموعه‌ای از نوشتار-مباحثه از برخی فیلسوفان معاصر پرسیده است. تیموتی ویلیامسون، استاد فلسفۀ داشگاه آکسفورد؛ برایان لیتر، استاد حقوق دانشگاه شیکاگو؛ کوام آنتونی آپیا، استاد فلسفۀ دانشگاه پرینستون؛ تیم مادلین استاد فلسفۀ داشگاه راتگرز؛ جاشوا نوب، استاد فلسفه و علوم شناختی دانشگاه ییل و ارنست سوسا استاد فلسفۀ دانشگاه راتگرز فیلسوفان مشارکت‌کننده در این بحث بودند. ترجمۀ این شش نوشتار کوتاه در شش قسمت تنظیم شده است و به مرور در اختیار شما قرار خواهد گرفت. مباحثه را دنبال کنید.
تخمین زمان مطالعه : ۲ دقيقه
 
 
نیویورک‌تایمز — هم‌اکنون اخلاق، فلسفهٔ ذهن و فلسفهٔ زبان به وضوح از رابطهٔ تنگاتنگ با علوم کامپیوتری، روان‌شناسی، زبان‌شناسی و عصب‌شناسی منتفع می‌شوند. امروزه (درست مثل گذشته) برخی فلاسفه از شرکت در آزمایش‌ها و ارتباط واقعی با نظریه‌های علمی معاصر بهره می‌جویند.

آیا این، امر جدیدی است؟ نه! ارسطو بر روی اختاپوس و سایر نرم‌تنان مطالعه می‌کرد. دکارت در کتاب «انفعالات نفسانی»۱ (۱۶۴۹) توضیح می‌دهد که چگونه «حرکات ماهیچه‌ها و همهٔ احساساتِ مشابه به اعصابی وابسته‌اند که شبیه طناب‌ها یا لوله‌هایی هستند که از مغز نشأت می‌گیرند...» ویلیام جیمز در ۱۸۸۱ از گروه فیزیولوژی دانشگاه هاروارد به گروه فلسفهٔ آن مهاجرت کرد.

فلسفه همواره در گفتگو با سایر گفتمان‌ها، خواه درون‌دانشگاهی و خواه برون‌دانشگاهی، به بهترین وجه عمل کرده است. دربارهٔ تعاملات فلسفه با علوم روان‌شناختی از من سؤال کرده‌اید، ولی همین بحث در رابطه با گفتگوی فلسفه با فیزیک، مردم‌شناسی، ادبیات و مطالعات ادبی نیز مطرح است. درست است که برخی مباحث صرفاً مورد علاقه قشر خاصی از فلاسفه هستند؛ ولی این همه مساله نیست.

این تصور که فلسفه یک روش مشخص یا ویژه دارد- تأمل پدیدارشناختی، تحلیل مفهومی یا هر آنچه که تصور کنید- مطالب بسیاری را حذف می‌کند که امروزه، درست مثل گذشته برای اساتید و دانشجویان فلسفه، بسیار مفید هستند. به گمانم این مطالب در آینده هم مفید خواهند بود.

نکتهٔ مهم دربارۀ «دانشگاه پژوهش‌محور» این است که چیزهایی وجود دارد که باید با دنبال کردن مطالعات رشته‌های مختلف‌مان دوشادوش یکدیگر، آن را به دست آوریم. در غیر این صورت همگی می‌توانیم پیِ کار خود برویم و جداگانه در مؤسسات تحقیقاتی رشته‌هایمان کار کنیم. دانشگاه‌های پژوهش‌محوری که برنامه‌های فلسفه‌شان را تعطیل می‌کنند، یکی از عناصر کلیدی برقراری ارتباط میان رشته‌ها را از دست می‌دهند و به این ترتیب قادر نیستند به ادعایشان عمل کنند و کاری را انجام دهند که فلسفه وجودی‌شان است. پس اگر بخواهیم قدری جدلی سخن بگوییم، سؤال اصلی دربارهٔ کارایی فلسفه در دانشگاه نیست، بلکه دربارهٔ کارایی دانشگاه بدون فلسفه است.

کوام آنتونی آپیا، نویسندۀ کتاب‌های «آزمایش‌ها در اخلاق» و «اصول شرافت» و رئیس قبلی شاخۀ شرقی موسسه فلسفه امریکا است. او در پرینستون فلسفه تدریس می‌کند.

پی‌نوشت‌:
[۱] Descartes, René. Passions of the soul. Hackett Publishing, 1989 
کد مطلب: 7271