جامعه‌شناسی علم و تمدن اسلامی
مقدمۀ کتاب شکل‌گیری‌ علم اسلامی
شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۴ ۱۶:۴۲
 
اقبال در کتاب خود در وهلهٔ اول تبیین می‌کند که چرا الگوی دوعنصری علم و دین که برای تحلیل مسیحیت غربی به کار رفته است، برای اسلام کاربست‌پذیر نیست. سپس دربارهٔ چنین پرسش‌هایی کاوش می‌کند که در علم اسلامی چه چیزی اسلامی است، آیا تنش‌هایی درون سنت اسلامی وجود دارند که بتوانند مانع شکوفایی فعالیت علمی شده باشند، دانش علمی‌اسلامی به اروپا چگونه منتقل می‌شد و چه جنبه‌هایی جدیدی از رابطهٔ علم و اسلام در دورهٔ مابعد انقلاب علمی ظاهر شده است.
تخمین زمان مطالعه : ۱۷ دقيقه
 
 

می‌توان گفت رابطۀ بین اسلام و دین و علم درطولِ سه دورۀ متمایز پیش رفته است: ۱. از صدر اسلام تا ظهور علم مدرن؛ ۲. از ورود علم مدرن به سرزمین‌های اسلامی تا میانۀ قرن بیستم؛ ۳. از میانۀ قرن بیستم تاکنون. این مرحله‌بندی دلبخواهی نیست، بلکه از ماهیت واقعی تاریخِ خودِ علم برخاسته است؛ زیرا علم‌ورزی از زمان انقلاب علمی با تغییری بنیادین همراه بوده است.

پیش از عزیمت به این سفر اکتشافی باید نکته‌ای دربارۀ خود اسلام بگویم؛ زیرا علی‌رغم حضور پُررنگش در رسانه‌ها، از ادیانی است که در دنیا کمتر فهمیده شده‌اند. به‌دلیل رویدادهای معاصر که در فهمِ کلی اسلام در غرب سهیم‌اند و نیز به‌سبب وجود بستۀ تاریخی‌ مسکوتی که در زیرِ چشم‌اندازهای غیرمسلمانان دربارۀ دین است، فهم اسلام پیچیده شده است. در خودِ قرن بیستم، نمایی تازه از چگونگی درک اسلام پدید آمده است: در آغاز قرن بیستم افراد بسیاری، اسلام را طوری می‌دیدند که گویی جاذبه‌اش از بین رفته یا دست‌کم دینی بدون سیاستِ روشن بوده است؛ همان‌طورکه بیشترِ پیروانش در مستعمراتی زندگی می‌کردند که به اشغال و سلطۀ قدرت‌های اروپایی درآمده بود. در آغاز قرن بیست‌و‌یکم، کلمۀ اسلام کلمۀ رایجی شده است و به‌ندرت روزی می‌گذرد که در تی‌تر اخبار، اشاره‌ای به اسلام و مسلمانان نشود. اما این توجهِ زیاد فهمی از دین را بر مبنای منابعش، ایجاد نکرده است. درعوض پوششِ ژورنالیستیِ گستردۀ رویداد‌ها، علت انحراف پیام اسلام بوده است. پس ضروری است که روایت کوتاهی از ظهور اسلام در قرن هفتم میلادی در مکه، شهرکی دور‌دست در عربستان، داشته باشیم.

ظهور اسلام
مکه جایی که «محمد»(ص)  پیامبر آینده متولد شد، در آن‌ زمان در مسیر هیچ‌یک از تمدن‌های بزرگ نبود؛ اما به‌علت وجود کعبه شهر بسیار مهمی بود. کعبه پرستشگاهی بود که ابراهیم(ع) و فرزندش اسماعیل(ع) در حدود ۲۵۰۰ سال قبل از تولد محمد(ص) آن ‌را ساختند. محمد(ص) در دوشنبۀ ماه آوریلِ سال ۵۷۱ میلادی از مادری به‌نام «آمنه» به دنیا آمد. «عبدالله» شوهر آمنه، چند ماه قبل از تولد این کودک در یکی از کاروان‌های تجاری در راه بازگشت از سوریه به خانه درگذشته بود. این کاروان‌ها مکه را دوبار در سال ترک می‌کردند، یک‌بار در زمستان به‌سوی یمن و یک‌بار در تابستان به‌سوی سوریه. «عبدالمطلب» پدربزرگ این کودک و از نسل ابراهیم(ع) و فرزندش اسماعیل(ع) بود. او اندکی پس از تولد، کودک را به کعبه آورد و «محمد» نامید.

محمد(ص) در چهل‌سالگی، زمانی که از ازدواجش با بیوه‌زن ثروتمندی از مکه پانزده سال می‌گذشت، نخستین وحی خود را دریافت کرد. درحالی‌که در غاری در قلۀ کوه نور، حدود پنج‌کیلومتری پرستشگاه کعبه خلوت کرده بود، به او وحی شد: «بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از عَلَق آفرید. بخوان و پروردگار تو کریم‌ترین [کریمان‌] است.‌‌ همان کس که به وسیلۀ قلم آموخت. آنچه را که انسان نمى‌دانست [به‌تدریج به او] آموخت» (علق، ۱تا۵)۱. این بود آغاز نزول قرآن؛ کتابی که در نهاد و قلب همۀ امور اسلامی است.

وحی در طول بیست‌و‌سه سال بعد ادامه داشت تا آنکه چند روز پیش از وفات پیامبر در «مدینه» تکمیل شد. مدینه، آبادی‌ای‌ در مسیر کاروان‌های سوریه و در حدود چهارهزارکیلومتری مکه بود که پیامبر در سپتامبر سال ۶۲۲ به آنجا مهاجرت کرد. این مهاجرت را «هجرت» نامیدند که نشانۀ آغاز تقویم اسلام و نیز سبب تأسیس اولین دولت اسلامی شد. این دولت در زمان وفات پیامبر در شصت‌و‌سه‌سالگی، یعنی ژوئن سال ۶۳۲، همۀ عربستان سعودی را دربرگرفته بود و لشکری هم به راه سوریه، یعنی مرز شمالی این دولتِ نوپا روانه کرده بود. اسلام تا یک قرن پس از وفات پیامبر، در سرتاسر خاورمیانه، بیشتر آفریقا و آسیا و تا ناربون در جنوب فرانسه گسترش یافته بود. این گسترش مرزهای جغرافیایی جهان اسلام، در دو مرحلۀ متوالی رخ داد. بار اول بین سال‌های ۶۳۲ تا ۶۴۹ و مرحلۀ دوم بین سال‌های ۶۹۳ تا ۷۲۰ میلادی بود.

این گسترش مرزهای جغرافیایی دولت اسلامی، سبب شده است که مورخان غربی غالباً دین اسلام را دینی ببینند که با زور شمشیر توسعه یافته است. این نما از اسلام در طی قرون وسطی در پیش‌زمینۀ جنگ‌های صلیبی ساخته شد و تا به امروز در سنگر جبهۀ غرب باقی مانده است. تاآنجاکه مسلمانان دخالت داشته‌اند، حقیقت ذاتی پیام اسلام بود که آن‌ را در این پهنۀ وسیع گسترد، نه جنگ‌های نظامی. پهنه‌ای که در یک‌ طرف از مکه تا جنوب فرانسه و در طرف دیگر از دشت‌های آسیای مرکزی تا بیابان‌های خشک آفریقا کشیده شده بود. با تحقیقی جدی از گسترش سریع اسلام در قرن نخست آن، به پاسخی متفاوت با این زورگویی بی‌رحمانه می‌رسیم؛ زیرا ضدعقل و مخالف تاریخ است که تعداد کمی از لشکر اعراب که حداکثر چندهزار نفر بودند، با گذر از راه‌های ویژه و برگزیدۀ جهان باستان بتوانند آن تعداد فراوان از مردم را به زیر پرچم اسلام درآورند. به‌هرحال، برای مقصود کتاب ما دو انقلاب از نوع دیگر اهمیت بیشتری دارند: یکی انقلاب بزرگ اجتماعی که در همین قرن نخست اسلام رخ داد و دیگری انقلاب فکری درجه یکی که جامعۀ چادرنشین عرب را در دو نسل پدید آورد.

دو انقلاب
درهم‌آمیختن سریع بسیاری از فرهنگ‌های مختلف، زیر پرچم اسلام، انقلاب اجتماعی را سرعت بخشید. در آن چند قرن نخست در سرزمین‌های باستانی آسیا و آفریقا و آسیای مرکزی تحولات خُرد بسیار زیادی رخ داد که پازل اجتماعی و فرهنگی جدیدی را به‌وجود آورد. همین جامعۀ چندفرهنگی و چندنژادی و حتی چندمذهبی بود که در طی هفت قرن زمینۀ بنیان‌نهادن علم را در تمدن اسلامی مهیا کرد. این تغییر گسترده در قرن هشتم، نتیجۀ گفت‌وگوهای گروهی، مهاجرت‌ها، ایجاد شهر‌ها و نهادهای مالی و اداری جدید و قرارداد اجتماعی جدیدی بود که اسلام با اقلیت‌های یهودی و مسیحی بسته بود. نظام اعتقادی اسلام به‌سبب ماهیت جهان‌شمول و فراگیرش می‌توانست جوامع و سنت‌های فرهنگی مختلف را با هم درآمیزد. به‌همین‌سبب اسلام می‌توانست برای ظواهر اجتماعی و فرهنگی مردمان مختلف، چه با آیین‌های شکار در قبایل چادرنشین آسیای مرکزی و چه با مراسم مرگ و ازدواج در سنت شهرنشینان بین‌النهرین، طرحی دوباره بریزد. این طرح‌ریزی دوباره با هدایت آن‌ها به عقیدۀ سازش‌ناپذیر یکتاپرسی همراه بود؛ یعنی فرایندی که هرچند شکل بیرونیِ غیرملموسی داشت، هرگونه آثار شرک را می‌زدود. این مزیت، تنوع فرهگی را تشویق می‌کرد و ترکیب بزرگی را از فرهنگ‌های بسیار متعدد بر پهنۀ بسیار وسیعی از جهان گذشته فراهم ‌آورد.

گسترش مرز‌های جغرافیایی و به‌دنبال آن، ترکیب فرهنگی، پیوسته تیزهوش‌ترین‌های زمانه را مجبور می‌کرد که به پرسش‌های بسیاری پاسخ دهند؛ پرسش‌هایی که بیش از هر چیز، از دغدغه‌های جدید الاهیاتی، نیاز‌های خاص توده‌های تغییریافته و مهاجران و نیز ظهور مقررات اداری و مالی میان دولت و شهروندان برمی‌خاست. گسترش سریع قلمرو جغرافیایی، پرسش‌های جدید دیگری پیش آورد که به چنین موضوعاتی مربوط می‌شد: چگونگیِ تعیین درست جهت قبله۲ از شهرِ دور برای پنج وعده نمازهای واجب روزانه، روش محاسبۀ مبلغ درست زکات۳ که بر اموالی می‌آمد که در مدینه در طول حیات پیامبر نبود و حکم آن در قرآن و سنت نبوی به‌روشنی یافت نمی‌شد، چگونگی اجرای قواعد قرآنیِ ارث در موقعیت‌های پیچیده‌ای که تا آن زمان در زندگی جامعۀ مسلمانان مدینه نبود. این‌ها و بسیاری دیگر از مسائلی که از توسعۀ سریع افق‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی برمی‌آمد، چنان شور و اشتیاقی در فعالیت فکری ایجاد نمود که به تولید رشته‌های جدید دانش انجامید.

انقلاب فکری‌ای که در‌‌ همان نخستین گام در جهان اسلام رخ داد، همان‌قدر معلول مواجهه با برخی از غنی‌ترین سنت‌های فکری جهان باستان بود که ناشی از پویایی درونی آشکارشدن اسلام در تاریخ بود. تا زمان حیات پیامبر، علوم قرآنی به‌صورت شاخۀ خاص و متفاوتِ آموزش پدید آمده بود. اندکی پس از وفات ایشان، تلاش‌های سخت و متمرکزی برای حفظ و تفسیر و بررسی حدیث شکل گرفت.

قرآن حدود ۷۰‌هزار کلمه دارد. اتفاقِ نظر است که متن آن همواره دست‌نخورده باقی مانده است. در زمان حیات پیامبر، بسیاری از صحابه آن‌ را حفظ می‌کردند و بعضی‌ از آن‌ها هم اندکی پس از وفات پیامبر، دست‌نوشته‌هایی داشتند که «بین دو پوشش (ما بین‌الدفتین) بود». اما تعداد احادیث، هزاران حدیث بود. بخشی از این گفتارهای پیامبر، در متون نوشته‌شده در طول حیات ایشان ثبت نشده بود. صحابۀ پیامبر پس از مرگ ایشان شروع به گردآوری و تدوین این گفتار‌ها کردند. این گفتار‌ها به پیدایش سنتی غنی از مطالعات حدیثی منجر شد. گفتارهایی که خود به گسترش اصول و روش‌های دقیقی برای صحت [و حجیت]، تبویب و شرح حدیث‌به‌حدیثِ تعداد زیادی از گفتارهای فردیِ پیامبر فرامی‌خواند. این فعالیت‌ گردآوری، توجه متمرکز و طاقت‌فرسای نسل‌های بعدی مسلمانان تا حدود نیمۀ قرن سوم را جلب کرد. این فعالیت‌ها روش‌شناسی‌های تحقیقی را تولید کرد که بعداً دانشمندان و فیلسوفان در زمینه‌های دیگر مانند علوم دقیقه۴ به‌کار بردند.

قرآن و سنت۵ که بدنۀ گفتارهای پیامبر و سنن ایشان را شکل می‌دهد، دو منبع عمدۀ اسلام‌اند و هردو چهارده قرن در قلب سنت اسلامی باقی مانده‌اند۶. برای مقصود این کتاب ضروری است یادآوری کنیم که در تمدن اسلامی، شاخه‌های مختلف آموزشی که با این دو منبع اصلی سروکار داشتند، پیش از شاخه‌های دیگر دانش پدید آمدند و بر همۀ زمینه‌های دیگر ازجمله علوم طبیعی، از راه‌های مستقیم و غیرمستقیمِ بسیاری تأثیر گذاشتند. پس قبل از آنکه مطالعۀ طبیعت در تمدن اسلامی به‌صورت کاری سازمان‌یافته و شناخته‌شده پدیدار شود، علوم دینی، به‌طور مستحکم تأسیس شده بود؛ این تقدم و تأخر بر چهارچوب به‌کاررفته برای کشف طبیعت تاثیر گذاشت.

خودِ قرآن نگاهی جامع و فراگیر بر جهان طبیعت مطرح می‌کند؛ نگاهی که در فرایند ساخت سنت علمی در تمدن اسلامی نقشی اساسی ایفا کرد. به‌همین‌دلیل ناچاریم برای توسعۀ روش‌شناسی کشف جنبه‌های خاص رابطۀ میان اسلام و علم، نگاه قرآنی به طبیعت را به‌اختصار شرح دهیم.

قرآن و جهان طبیعی
اگرچه هر سه دینِ توحیدی ابراهیمی یعنی یهودیت و مسیحیت و اسلام، در اعتقاد به تک‌خدایی و جوانب خاص خلقت تاحدودی تشابه دارند، نگاه آن‌ها به جهان طبیعی و ارتباط آن با انسانیت بسیار متباین است.

صفحۀ مصور از نسخۀ خطیِ قرن بیستمی قرآن در سبک ثلث و ریحان. قرآن در طول بیست‌و‌سه سال (۶۱۰تا۶۳۲) بر پیامبر نازل شد. دیدگاه قرآنی به طبیعت، بر توسعۀ علم در تمدن اسلامی تأثیرگذاشت.

دربارۀ اسلام باید گفت که مشخصۀ نگاه قرآنی به طبیعت، پیوند وجود‌شناختی۷ و‌ ریخت‌شناختی۸ آن با خود مفهوم خداست؛ پیوندی که با نشانه‌ساختنِ جهان طبیعت که اشاره به واقعیتی متعالی دارد، تقدس ویژه‌ای به آن می‌دهد. البته همان‌طورکه قرآن جهان طبیعت را به‌عنوان نشانه یا آیه۹ به انسان نشان می‌دهد، حرف‌های آهنگین و منظم خود را هم آیات۱۰ می‌خواند. این ارتباط معنایی ازطریقِ توصیفات و الگوهای مختلف ابلاغ قرآنی، بیشتر تقویت شده است. از دیدگاه قرآن، خداوند با «نزول» آیاتش، ابلاغ کرده و ارتباط برقرار می‌کند. ایزوتسو۱۱ چنین نوشته است:

در این سطح اساسی، هیچ تفاوت اصلی و مهمی میان نشانه‌های زبانی و غیرزبانی نیست. هر دو نوع، به یک اندازه آیات الهی‌اند... این یعنی همۀ آنچه ما آن‌ را معمولاً پدیده‌های طبیعی می‌نامیم، یعنی پدیده‌هایی چون باران، باد، ساختار آسمان و زمین، تبدیل شب و روز، گردش باد و... همه، نه به‌عنوان پدیدارهای سادۀ طبیعی بلکه به‌منزلۀ «نماد‌ها» و «نشانه‌های» بسیاری هستند که به ربوبیت و مداخلۀ الهی در امور بشری اشاره دارند و گواه و برهان‌اند بر مشیت، مراقبت و حکمت الهی که خداوند به ابرار و خوبان بشر در زمین نمایش داده است.

بنابراین علم، به‌عنوان مطالعۀ سازمان‌یافتۀ طبیعت و به‌دلیل آنکه در تمدن اسلامی گسترش یافته بود، نمی‌توانست با طبیعت و مطالعه‌اش همچون موجودی بیگانه با اسلام رفتار کند. از این گذشته، قرآن به طبیعت همچون نظامی گسترده می‌نگرد که با حرکت، باردار می‌شود نه اینکه تکه‌ای ساکن و ثابت باشد. طبیعت همانند هرآنچه میان آسمان و زمین است، به فرمان‌های الهی گردن می‌نهد و طبق آن عمل می‌کند. این نگاه به طبیعت به آن امکان می‌دهد که از کیفیات مابعدالطبیعی متمایز شود. طبیعتی که قرآن وصف می‌کند، به‌جای آنکه موجودی قائم‌به‌خود، خودکار یا تصادفی باشد، ساختار پیشرفته‌ای است که اجزائش به‌هم‌پیوسته، سازگار، یکپارچه و پرتکاپو هستند و به‌لحاظ هستی‌شناسی، همۀ آن‌ها به خالق وابسته‌اند و در مسیر خاصِ خود، تمجید و تسبیح او می‌گویند (نور، ۴۱)۱۲. یکی از هشدارهای بسیار مکرر قرآن به ما می‌گوید که هفت آسمان و زمین و هرآنچه میان آن ‌دو است، آواز عزت و شکوه خداوند را می‌خوانند. به‌هرحال باید یادآور شد که این وابستگی و سرسپردگی طبیعت به خداوند، اتفاقی نیست؛ زیرا در صراط‌ها و قوانین خداوند، تبدیل و جایگزینی نیست (احزاب، ۶۲)۱۳ و ازاین‌رو مجموعۀ جهان طبیعت بر پایۀ قوانین و سنت‌های بی‌بدیلی است که می‌تواند با مطالعۀ طبیعت کشف شود. چون این قوانین، هم یکپارچه و هم شناختنی‌اند و نیز چون طبیعت به چیزی فرا‌تر از خود اشاره می‌کند که درواقع، خالق خودش است، مطالعۀ طبیعت به فهمی از خداوند منجر می‌شود که خود درواقع، نوعی عبادت است.

برای درک این روابطی که قرآن ترسیم کرده است، باید این نکته را بازگو کرد که مسلمانان، قرآن را سخن حقیقی خداوند در نظر گرفته‌اند؛ سخنی که فرشتۀ مقرب، جبرئیل، بر قلب پیامبر افاضه ‌کرد. سپس پیامبر همان‌طورکه آن‌را دریافت کرده بود، انتقال داد؛ ازاین‌رو متن قرآن، عین حقیقت کلمات الهی است، نه بازگوی رونوشت‌های الهامی و ازهمین‌رو تصویرش از جهان طبیعت برای مسلمانان ریشه در ایمانی مستحکم دارد. همچنین باید یادآور شد که مطابق با نظر قرآن،

خداوند بشر را به‌عنوان جانشین (خلیفۀ) خود در دنیایی مادی خلق کرده بود که در مرزهای متناهی زمان قرار داشت... [و] خود اصل خلیفگی خداوند نیز از آن‌ها بندگانی (عبد یا عبادی) ساخته بود که به‌سببِ پیمان ازلی یا میثاقی که آنان اجابتش کرده بودند و امانتی که از ازل زیر بارش رفته بودند، متصدیان یا نگهبانان تمامِ جهان طبیعی بودند. بنابراین بشر ملزم به تعالی بود تا از «معیار حق» (قَدْر) و تعادل (میزان) که خداوند در سراسر عالَم بزرگ‌‌تر خلق کرده بود، تجاوز نکند.

در دیدگاه قرآنی، رابطۀ میان جهان طبیعت با خدا ازیک‌سو و رابطۀ میان جهان طبیعت با بنی‌آدم ازسوی‌دیگر با هم رابطۀ درونی دارند.

مسئلۀ برتری حضرت آدم(ع) بر دیگر خلایق و برتری نسل او بر طبیعت، در بستری مطرح شده که بسیار پیچیده است و ابعاد متافیزیکی، اخلاقی و طبیعت‌گرایانه‌ای دارد: روشن است که چهارچوب مفهومی در اینجا با آنچه در کتاب عهد عتیق و انجیل آمده، بسیار متفاوت است.

یکی دیگر از جنبه‌های نگاه قرآنی به طبیعت، پیوند ذاتی با یکی از نام‌های خداوند یعنی الرحمن به‌معنای مهربان‌ترین است. این نام یکی از دو نام مهربانی است که در بسم‌الله یافت می‌شود. در اول هر سوره عبارت «بسم‌الله الرحمن الرحیم»، به‌نام خداوند بخشندۀ مهربان۱۴ آمده است. این نکته مکرر آمده است که در مجموعۀ تعالیم قرآنی، مِهر و رحمت خداوند و قدرت مطلق او جدایی‌ناپذیرند و نیز این‌ دو صفتِ مطلق، دو سویۀ فعلِ الهی هستند که هم در برابر یکدیگر و هم مکمل یکدیگرند. طبق قرآن، فعلِ خلقِ از عدم، در بسیاری مواقع فعلی است از روی مهر. علاوه‌براین دیدگاه قرآنی به هستی۱۵، نه‌تن‌ها ناظر به این فعلِ مهربانانۀ نخست است، بلکه مستلزم این عقیده هم است که استمرار هستیِ اشیاء، همه به این سبب است که خدا در قالب یکی از اوصافش یعنی «رب»، هستیشان را حفظ می‌کند. خدا در قالب صفت «رب» رزق می‌دهد و حفظ می‌کند. پس طبق نظرِ قرآن، نه‌تن‌ها فعل خلقت، بلکه فعلِ تأمین روزی برای ادامۀ وجود نیز فعلی مهربانانه است و چون طبیعت تجلی مهر خداست، هر آنچه در آن هست ازسوی هستی سراسر بخشندۀ اوست و این نشانه‌ای انکارناپذیر از هستی و مهر خداوند است.

سخن از رحمت و مهر، ارتباط ویژه‌ای با موضوع ما دارد. در سوره‌ای از قرآن به‌نام «الرحمن» طیف گسترده‌ای از پدیده‌های جهان طبیعت، خورشید و ماه، رود‌ها، اقیانوس‌ها، میوه‌ها و چهارپایان به‌عنوان الطاف و نعمات فراوان الهی بیان شده‌اند. سپس قرآن در این سوره سی‌وسه بار انذار شدید می‌دهد و می‌پرسد که پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را منکرید؟ (الرحمن، ۱۳)۱۶. درواقع، می‌توان گفت که محور کلی نگاه قرآنی به طبیعت و رابطه‌اش با خدا و انسان سه مفهوم مرتبط با هم است: توحید یا یگانگی خدا و مفاهیم متنوع پیوند‌خورده با آنکه از تجلی اوصاف الهی برمی‌آید، امر یا فرمان خداوند در زمینه‌های اجرایی و حضور درهم‌پیچیدۀ قَدْر یا معیار [حق] و میزان یا تعادل در جهان مادی. این سه مفهوم قرآنی، نه‌تن‌ها آموزه‌های مرکزی و اساسی اسلام هستند، بلکه اهمیت بسیار زیادی هم در فهم رابطۀ میان اسلام و علم دارند. اگرچه اسلام همانند یهودیت، مسیحیت، هندوئیسم و بسیاری ادیان دیگر طبیعتاً مکاتب بسیاری به اندیشه‌هایی چون اندیشه‌های کلامی، فلسفی، علمی و عرفانی افزوده، باز هم این سه مفهوم، در مرکز همۀ مکاتب اسلامی باقی مانده است.

باتوجه به رابطۀ ذاتی میان خدا و انسان و طبیعت، محال است که در اسلام، طبیعت را موجودی مستقل و قائم‌به‌خود درک کنیم. به‌همین‌ترتیب، علم که کاری است سازمان‌یافته برای مطالعه و کشف جهان طبیعی، نمی‌تواند موجودی بیگانه فهمیده شود که به‌طریقی از بیرون با اسلام ارتباط یافته است. درواقع، بیشترین تأکیدی که بر جدانبودن دین و دولت در سیاست اسلامی شده است، به‌سبب کاربرد اسلام در همۀ زمینه‌هاست، چنان‌که مسلمانان عقیده دارند اسلام صرفاً پاره‌ای از احکام و مناسک نیست، بلکه سبک کاملی از زندگی است که همۀ حوزه‌های دانش و فعالیت بشری را دربرگرفته است. مبنای این جهان‌بینی پافشاری سازش‌ناپذیر و تأکید قطعی بر توحید، یعنی یگانگی خداوند است. توحید مفهومی است فراگیر و شایع در اندیشۀ اسلامی که همۀ حوزه‌های دانش را یکی کرده و شاخه‌های دانش را در‌‌ همان درخت گردآورده است. ذهن غربیِ مدرن‌، یعنی ذهنی که خو گرفته به اینکه دین را صرفاً قسمتی از باور‌های شخصی ببیند، بعید است که این جنبۀ اسلام را درک کند و امکان ندارد که بین اسلام و علم یا هر حوزۀ دیگری از دانش، یک ارتباط –به‌عنوان ارتباط میان دو نهاد کاملاً متمایز- برقرار کند.

ما نیاز داریم که این ارتباط را همچون ارتباط مادر و کودک درک کنیم؛ ارتباطی که در آن رشته‌های مختلف دانش یا علم در مجموعۀ بزرگ‌تری از دانش پدید آمده که به جهان اشیاء موجود می‌پردازند. این جهان، مخلوق خالق و به‌لحاظ هستی‌شناختی مرتبط با او تصور می‌شود. این ارتباط، ارتباطی است که ذاتاً از مفهوم خوش‌ترکیب طبیعت به‌عنوان نشانه‌ای الهی، تفکیک‌ناپذیر است.
من در فصل بعد، ظهور علم در تمدن اسلامی، ارتباطش با سنت‌های علمی یونان و ایران و هند و شکوفایی و رشد آن را بررسی کرده‌ام.

این یادداشت مقدمۀ کتاب شکل‌گیری علم اسلامی است که توسط انتشارات ترجمان علوم انسانی منتشر شده است.


پی‌نوشت‌ها:
[۱] ترجمۀ آیات قرآن در سرتاسر کتاب از ترجمۀ محمدمهدی فولادوند است [مترجم].
[۲] جهت مستقیم به‌سوی کعبه در مکه
[۳] صدقۀ واجبی که بر دارایی و کالاهای مادی می‌آید.
[۴] Exact sciences
[۵] Sunnah
[۶] نویسنده طبق مذهب اهل سنت، در کنار قرآن از سنت پیامبر(ص) نام برده است، اما در مذهب شیعه در کنار قرآن، روایات معصومان (علیهم السلام) را دومین منبع احکام و شرع می‌دانند [مترجم].
[۷] Ontological
[۸] Morphological
[۹] âya
[۱۰] âyât
[۱۱] Izutsu
[۱۲] أَلَمْ ‌تر أَن اللهَ یُسَبحُ لَهُ مَن فىِ السمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطیْرُ صافاتٍ کل قَدْ عَلِمَ صَلَاتَ هُوَ تَسْبِیحَهُ وَ اللهُ عَلِیمُ بِمَا یَفْعَلُون [مترجم].
[۱۳] سُنةَ اللهِ فِی الذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنةِ اللهِ تَبْدیلاً [مترجم].
[۱۴] In the name of Allah, the Most Merciful, the Most Beneficent
[۱۵] Existence
[۱۶] فَبِأَی آلاءِ رَبکُما تُکَذبان
which of the favors of your Sustainer will you then deny

کد مطلب: 7473