مقدمۀ سرویراستار کتاب «شکل‌گیری علم اسلامی»
چهارشنبه ۹ دی ۱۳۹۴ ۱۱:۰۰
 
معمولاً رابطۀ علم و دین را با «الگوی دو عنصری» تحلیل می‌کنند. در این الگو علم و دین را دو عنصر متمایز از هم در نظر می‌گیرند. مظفر اقبال معتقد است این الگو از رابطۀ میان علم و مسیحیت برخاسته و به اشتباه به تمامیِ ادیان بسط یافته است. بسیاری از آثاری که دربارۀ تاریخ علم یا تاریخ رابطۀ علم و دین نوشته شده‌ و می‌شوند، با این الگو به تحلیل تاریخ نشسته‌اند.
تخمین زمان مطالعه : ۸ دقيقه
 
 

مظفر اقبال (۱۹۵۴-)، متولد لاهور پاکستان، از دانشگاه ساسکاچوان» کانادا در ۱۹۸۳ با درجۀ دکتری در رشتۀ شیمی فارغ‌التحصیل شده است. او را در ایران با پژوهش‌هایش دربارۀ رابطۀ اسلام و علم می‌شناسند. عمدۀ این پژوهش‌ها حاصل تغییر علایق پژوهشیِ او به سمتِ مطالعۀ اسلام و سنت‌های معنوی و علمیِ آن، پس از دریافت دکتری شیمی است. او در دانشگاه‌های ساسکاچوان (۱۹۷۹ - ۱۹۸۴)، ویسکانسین مدیسن (۱۹۸۴-۸۵) و مک‌گیل (۱۹۸۶) تدریس کرده است؛ اما همان‌طور که مضمون این کتاب و دیگر آثارش نشان می‌دهد، پژوهشگر یا نویسنده‌ای صرفاً دانشگاهی نیست، بلکه نسبت به تحولات اجتماعی و سیاسی جهان اسلام، از جمله مسئلۀ فلسطین و غزه حساس بوده و موضع گرفته است. تأسیس و ریاست «مرکز اسلام و علم» در کانادا، ویراستاری دوفصلنامۀ اسلام و علم، ویراستاری عمومی دائرةالمعارف جامع هفت جلدیِ قرآن، مدیریت کمیسیون همکاری علمی و فناوریِ سازمان کنفرانس اسلامی بین سال‌های ۱۹۹۱-۱۹۹۶، حضور فعال در آکادمی علوم پاکستان (۱۹۹۸-۱۹۹۹)، مدیریت برنامۀ جهان اسلام برای دورۀ علمی-دینیِ مرکز الاهیات و علوم طبیعی در بِرکلی آمریکا و عضویت در هیئت مؤسّس بنیاد آموزش و پرورش اسلامی کانادا از فعالیت‌های غیرِپژوهشی اوست.

ماحصل پژوهش‌های اقبال نزدیک به ۲۰ جلد کتاب و صدها مقاله به سه زبان عربی و اردو و انگلیسی‌ است و در کنار این پژوهش‌های تألیفی، بخش زیادی از تلاش‌های علمی‌اش صرف ویرایش و تألیف مقالات علمی شده است. مهمترین نمونۀ کارهای ویرایشی‌اش، مجموعه‌ای چهار جلدی با عنوان اسلام و علم: دیدگاه‌های تاریخی و معاصر (Ashgateg، ۲۰۱۲) است. کتاب‌های اسلام و علم (Ashgate، ۲۰۰۲)، علم و اسلام (Greenwood Press، ۲۰۰۷)، به سوی فهم قرآن (که ترجمۀ مشترک با «ظفر اسحاق انصاری» از جلد هفتم تفهیم‌القرآنِ «ابوالاعلی مودودی» به انگلیسی است) (Islamic Foundation، ۲۰۰۱)، خدا، زندگی و عالم: دیدگاه‌های مسیحی و اسلامی (co-ed، Ashgate، ۲۰۰۲)، رنگ‌های تنهایی: گلچینی از ادبیات پاکستان (Oxford University Press، ۱۹۹۹)، شبنمی بر رزهای آفتاب‌سوخته و یادداشت‌های قرآنی دیگر (Dost Publications، ۲۰۰۷)، طلوع در مدینه: مسیر یک زائر (Islamic Book Trust، ۲۰۰۸)، عبدالله حسین: از نسل‌های غمگین تا ببر تنها. مرکز جنوب آسیا (South Asian Centre، University of Wisconsin-Madison) (که با عنوان عبدالله حسین: رخدادنویسی ِنسلهای غمگین (Leo Books، ۱۹۹۳) بازنشر شده)، مواجهه‌های سرنوشت‌ساز: اسلام، مسلمانان و غرب (Islamic Book Trust، ۲۰۰۸) و بسیاری دیگر، از مهمترین پژوهش‌های منتشرشدۀ او به زبان انگلیسی است. او دو کتاب شرق در آیینۀ اسلام و قرآن: معتقدان و منکران را در دست انتشار دارد.

انخلاع (برانداختن) (Lahore: The Circle، ۱۹۸۸)، انقطاع (گسست) (Leo Books، ۱۹۹۴)، جنگ آزادی (Lahore: Sang-e-Meel Publishers، ۱۹۷۷) و دیوان حلاج (Danial، ۱۹۹۶) از مهمترین آثار او به اردو و عربی است. در زبان فارسی نیز دو کتاب از او منتشر شده است: اسلام، دانش، مسلمانان و تکنولوژی: سیدحسین نصر در گفت‌وگو با مظفر اقبال را سیدامیرحسین اصغری ترجمه کرده و انتشارات اطلاعات در سال ۱۳۹۱ به چاپ رسانده است. چالش‌های فراروی غرب و مسلمانان را نیز شمس‌الله مریجی تدوین، سید عبدالمجید طباطبائی ترجمه و بوستان کتاب قم در سال ۱۳۸۷ منتشر کرده است.

شکل‌گیری علم اسلامی (The Making of Islamic Science) از جدیدترین آثار اقبال است که تاکنون به زبان دیگری منتشر نشده است. کتاب را اولین بار انتشارات Greenwood در لندن در سال ۲۰۰۷ منتشر کرد و انتشارات Islamic Book Trust در سال ۲۰۰۹، همراه با بخش ضمیمه‌ای که ما در ترجمۀ فارسی با عنوان «سخن پایانی» آورده‌ایم، در مالزی بازنشر کرده است. قرابت حوزۀ پژوهشی نویسنده در این کتاب با سنت‌های فکری رایج در ایران، مخصوصاً سنت‌های فلسفی، فقط به آثار سده‌های هشتم تا شانزدهم میلادی منحصر نمانده و او به نویسندگان معاصر ایران، مانند استاد مرتضی مطهری و آیت‌الله حسن‌زادۀ آملی نیز اشاره کرده است. به‌علاوه نیازی به گفتن نیست که مسئلۀ اصلی اقبال در این کتاب، یعنی شکل‌گیری یا ساختن علم اسلامی، مطابق با یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های پژوهشی ایران در دهۀ گذشته است. دغدغه‌ای که با عناوین مختلفی مثل «تحول در علوم انسانی» یا «علم دینی» و گاه «اسلامی‌سازی علوم» مطرح شده است.

اقبال تا امروز سفرهای متعددی به ایران کرده است. او در دومین کنگرۀ سراسری «نهضت نرم‌افزاری، تولید علم و آزاداندیشی» در ۲۳ و ۲۴ آذرماه ۱۳۸۴، در حلقۀ اساتید دانشگاه و حوزه علمیۀ قم حضور پیدا کرد و مقالۀ «هویت و تکنولوژی» را ارایه نمود. در آبان‌ماه ۱۳۹۲ نیز در نشستی در جامعه‌المصطفی العالمیۀ واحد تهران، بحثی با عنوان «نقد نگاه تقلیل‌گرایانۀ غرب به قرآن» ارایه کرد. طرحِ ترجمۀ این کتاب در همین نشست با نویسنده مطرح و با استقبال او مواجه شد. بخش‌های مختلف کتاب پیش از این، در پایگاه اینترنتیِ ترجمان به‌صورت مقالات جداگانه، منتشر و در دسترس پژوهشگران قرار گرفت. به همین دلیل بخش‌های مختلف کتاب، به دست مترجمان مختلف به فارسی ترجمه شده، اما برای از میان رفتن تمایزات صوری، معنایی و لفظیِ فصول مختلف، همۀ مقالات را یک ویراستار، ویرایش کرده، شیوۀ نگارش یکدست شده و معادل‌ها و اصطلاحات در فارسی هماهنگ شده‌اند.

نویسنده برای آشنایی خوانندگان با مضمون و محتوای کتاب، مقدمه‌ای مفصل نوشته که نیاز به نوشتن مقدمه‌ای مبسوط را از میان برداشته است. اما دو نکته را باید ذکر کرد: نخست آنکه همانطور که مجلۀ «اخبار کتاب Scitech» و جبرائیل فواد حداد در نقد و بررسی این کتاب متذکر شده‌اند (این نقد را در متنِ پشت جلد کتاب آورده‌ایم) چارچوبِ تحلیلی‌ِ مظفر اقبال در تحلیل رابطۀ میان اسلام و علم، متفاوت از چارچوب‌های تحلیلیِ رایج در جهان مسیحی است. اقبال در پیشگفتار کتاب می‌نویسد که معمولاً رابطۀ علم و دین را با «الگوی دو عنصری» تحلیل می‌کنند. در این الگو که مهمترین نمونۀ آن، کتاب علم و دین نوشتۀ ایان باربور است (که مرکز نشر دانشگاهی با ترجمۀ بهاء‌الدین خرمشاهی منتشر کرده)، علم و دین را دو عنصر متمایز از هم در نظر می‌گیرند. مظفر اقبال معتقد است این الگو از رابطۀ میان علم و مسیحیت برخاسته و به اشتباه به تمامیِ ادیان بسط یافته است. بسیاری از آثاری که دربارۀ تاریخ علم یا تاریخ رابطۀ علم و دین نوشته شده‌ و می‌شوند، با این الگو به تحلیل تاریخ نشسته‌اند. نقدهای اقبال به این الگو، در پیشگفتار کتاب خواندنی است، اما او بعد از طرح این نقدها، به این نکتۀ مهم اشاره می‌کند: «در جهان مسلمین، هیچ دانشمند یا عالم دینی مشهوری میانِ سده‌های هشتم تا هفدهم میلادی نیست که نیاز به توصیفِ واضح رابطۀ میان اسلام و علم را احساس کرده و کتابی دراین‌باره نوشته باشد».

اقبال نتیجه‌ می‌گیرد که این فقدان «نشان می‌دهد که درطولِ این سده‌های طولانی که اوج رونق تمدن اسلامی است، هیچ‌کس احساس نیاز نکرده بود که علم و اسلام را ازطریقِ نوعی ساختِ ظاهری یا بیرونی به‌هم مرتبط کند». همین استدلال، مبنای تحلیل مظفر اقبال از رابطۀ میان علم و اسلام بین سدۀ هشتم تا شانزدهم میلادی است که تا پایان فصل چهارم ادامه می‌یابد. نویسنده در فصل پنجم و ششم، با رویکردی کاملاً تاریخی، شرایط انتقال علم و متون علمی با جهان اروپایی را تشریح کرده است. او به تصویر ‌به‌شدت مخدوشی که از اسلام و مسلمین در این دوره در جهان غرب شکل گرفت، اشاره می‌کند. همین تصویر بر انتقال علوم سایه افکنده بود. بررسی عوامل موثر بر این تصویر از جنگ‌های صلیبی آغاز شده و تا پایان عصر استعمار، یعنی حدوداً ۱۹۵۰ ادامه می‌یابد. مظفر اقبال با اتکا به یافته‌هایی که در فصول اول تا چهارم ارایه کرده، در فصل هفتم به مسائل معاصری اشاره می‌کند که علم مدرن برای جهان مسلمین پیش کشیده است. او تقدیرش از تلاش‌های احیاگرانی مانند سیدجمال‌الدین افغانی (اسدآبادی) را پنهان نمی‌کند و تلاش‌هایی را که در جهتِ اسلامی‌کردنِ این علوم انجام شده قدر می‌نهد. او در بخشی با عنوان «سخن پایانی» که در نسخۀ ۲۰۰۹ به کتاب افزوده است، هرگونه شک و تردیدی دربارۀ شکل‌گیری علم اسلامی را کنار می‌گذارد.

اما نکتۀ دوم دربارۀ این کتاب، بی‌توجهی و غفلت خواسته یا ناخواستۀ نویسنده از علوم انسانی نظیر علوم اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی است. نویسنده در سرتاسر کتاب، فقط دربارۀ علوم طبیعی سخن گفته و حتی در بخش‌های پایانی که به مسائل معاصر می‌پردازد، نسبت به علوم اجتماعی بی‌اعتناست. در فصول پایانی هم بیشتر به رابطۀ اسلام و فناوری‌های فنی جدید می‌پردازد. از این جهت، طرح بحثی که مظفر اقبال در این کتاب مطرح کرده با مباحث رایج در ایران دربارۀ تحول یا اسلامی‌سازی علوم انسانی متفاوت است. هرچند در ایران، بحث‌هایی راجع به نگاه متفاوت اسلام به علوم طبیعی مطرح شده (مثلاً می‌توان به پژوهش‌های موسساتی مانند فرهنگستان علوم اسلامی اشاره کرد) اما حداقل در زمان انتشار این ترجمه، اگر نگوییم همه اما اغلبِ مباحث مربوط به تحول در علوم، متمرکز بر حوزۀ علوم انسانی، مخصوصاً علوم اجتماعی و سیاسی هستند.

نویسنده در پیشگفتار، نکات ویرایشیِ راجع به متن انگلیسی را توضیح داده است. دربارۀ نکات صوری و ویرایشی متن فارسی، باید گفت برخلاف متن انگلیسی، بعد از اسامیِ پیامبر اسلام، سایر پیامبران و صحابۀ ایشان، مطابق با رسم رایج در متون فارسی از «صلی‌الله علیه‌و‌آله» و «علیه‌السلام» استفاده شده است. ترجمۀ آیات قرآن، مطابق با ترجمۀ مهدی فولادوند است. توضیحات مترجمین نیز با علامتِ [مترجم]، از توضیحات نویسنده متمایز شده است.

این یادداشت مقدمۀ ویراستار کتاب شکل‌گیری علم اسلامی است که توسط انتشارات ترجمان علوم انسانی منتشر شده است.

کد مطلب: 7742