ذهن پیرو واقعیت‌ها نیست
تغییر نظر افراد، یا خودمان، پیچیده‌تر از چیزی است که تصور می‌کنیم
دوشنبه ۱۰ تير ۱۳۹۸ ۰۸:۰۲
 
کدام واقعیت قادر است نظر ما را تغییر بدهد؟ اکثر ما تصور می‌کنیم ذهن بی‌طرفی داریم و اگر استدلال مخالفی بر مبنای «داده‌ها» و «واقعیت‌های عینی» باشد، نظرمان را بدون لجبازی تغییر می‌دهیم. اما شاید مهمترین واقعیت این باشد که «ذهن صرفاً پیرو واقعیت‌ها نیست» و لجبازتر از چیزی است که اغلب خیال می‌کنیم. با این حساب اگر واقعیت‌ها جواب نمی‌دهند پس چطور می‌شود نظری را تغییر داد؟ حال چه نظر خودمان باشد چه نظر دیگران.
تخمین زمان مطالعه : ۹ دقيقه
 
عکاس: اریک جوهانسون.
 

اُزان وارُل، هِله‌اُ — اگر دو سال پیش از من می‌پرسیدید که چطور نظر کسی را عوض می‌کنم، پاسخ دیگری به شما می‌دادم.

به‌عنوان یک دانشمند سابق، توصیه می‌کردم به واقعیت‌های۱ عینی و آمار تکیه کنید. یک دعوی مستحکم به نفع خود شکل بدهید و داده‌های سفت‌وسخت و انکارنشدنی در حمایت از آن بیاورید. همین!

فکر می‌کردم بمباران طرف مقابل با واقعیت‌ها بهترین راه اثبات این است که گرمایش جهانی واقعیست یا جنگ با مواد مخدر شکست خورده است یا راهبرد تجاری فعلی رئیس محتاط و فاقد تخیل شما جواب نمی‌دهد.

از آن زمان به این سو، مشکلی برجسته را در رابطه با این رویکرد یافتم.

اینکه جواب نمی‌دهد.

ذهن پیرو واقعیت‌ها نیست. همان‌طور که جان آدامز گفته است، واقعیت‌ها چیزهایی سرسخت هستند ولی ذهن ما از آن هم سرسخت‌تر است. مهم نیست چقدر این واقعیت‌ها قانع‌کننده و معتبر باشند، حتی برای فرهیخته‌ترین ما نیز، شک و تردید در رویارویی با این واقعیت‌ها از بین نرفته است.

به دلیل «سوگیری تأییدی»۲، که کاملاً مستند هم شده است، مایلیم به شواهدی که در تقابل با باورهایمان هستند ارزش کمتری بدهیم و به شواهدی که در تأیید باورهایمان هستند بیشتر بها دهیم. حقایق و استدلال‌های ناخوشایند طرف مقابل را کنار می‌گذاریم. در نتیجه، عقایدمان مستحکم‌تر می‌شود و برهم‌زدن الگوهای تفکر موجود و پابرجا رفته‌رفته دشوارتر می‌شود.

اگر [شواهد] در حمایت از باورهای موجودمان باشد به واقعیت‌های بدیل باور می‌آوریم. مسئولان اجرایی که در میان‌مایگی خویش قاطع هستند همچنان بر مسند امر می‌مانند زیرا ما شواهد را چنان تفسیر می‌کنیم تا در تأیید صحت تصمیم ما در استخدام آن‌ها باشد. پزشکان همچنان از آسیب‌های رژیم پرچربی می‌گویند

اگر به قدرت سوگیری تأییدی شک دارید، به دفعه آخری که چیزی را در گوگل جستجو کردید بیاندیشید
با اینکه پژوهش‌هایی برخلاف این ادعا هر روز سر بر می‌آورند.

اگر به قدرت سوگیری تأییدی شک دارید، به دفعه آخری که چیزی را در گوگل جستجو کردید بیاندیشید. آیا هر لینک را با دقت خواندید تا تصویری عینی و وسیع از موضوع به دست بیاورید؟ یا نگاهی به نتایج انداختید تا لینکی بیابید که در تأیید نظر شما باشد؟ تعارف را کنار بگذاریم، بالاخره هرطور شده آن نتیجهٔ موافق را می‌یابید، به‌خصوص اگر مایل باشید تا صفحهٔ دوازده نتایج جستجوی گوگل جلو بروید.

خب اگر واقعیت‌ها جواب نمی‌دهند پس چطور می‌شود نظری را تغییر داد؟ حال چه نظر خودمان یا نظر همسایه.

راه گریزی به ذهن بدهید
ما تمایل نداریم به اشتباه‌ها اعتراف کنیم. در گریز از اعتراف به اشتباه، چنان وضعیت خود را پیچ‌وتاب می‌دهیم که یوگاکاران حرفه‌ای هم تحمل چنین پیچ‌وتابی را ندارند.

راهش این است که به ذهن بهانه‌ای داده و آن را فریب بدهیم. ذهن خودتان (یا دوستتان) را قانع کنید که تصمیم یا باور قبلی با توجه به آنچه آن زمان می‌دانستید درست بوده است ولی اکنون که واقعیت‌های اصلی تغییر کرده‌اند نظر نیز باید تغییر کند.

ولی غالباً به جای اینکه راه گریزی به ذهن بدهیم مشتی حواله‌اش می‌کنیم. فرد مقابل را تحقیر می‌کنیم (من که گفته بودم). طرد می‌کنیم (یک مشت آدم رقت‌انگیز)۳. مسخره می‌کنیم (عجب احمقی).

شاید دگرغم‌شادی۴ تفریح محبوب اوقات فراغتتان باشد ولی این تأثیر ناکارا را دارد که سیستم دفاعی طرف مقابل را فعال کرده و موضع آن‌ها را سرسخت‌تر می‌کند. همان دم که ذهن را برای باور به چیزی تحقیر کنید دیگر جنگ را باخته‌اید. در این لحظه ذهن تسلیم نمی‌شود بلکه جای پایش را مستحکم‌تر می‌کند. وقتی باورهای کسی را معادل احمق‌سالاری۵ می‌گیرید، تغییر نظر او مستلزم این است که قبول کند احمق است و این اعترافیست که کمتر ذهنی حاضر به آن است.

دموکرات‌ها در آمریکا همین حالا نیز درون این تله افتاده‌اند. دموکرات‌ها با اقناع طرفداران ترامپ به اینکه رأی به او اشتباه بوده و آن‌ها مسئول ناکارآمدی او در این سمت خواهند بود نخواهند توانست برندهٔ انتخابات سال ۲۰۲۰ بشوند. بلکه، چنان‌که رابرت چَلدینی، نویسنده

یک فاصلهٔ امن بین خودتان و محصولات خود بگذارید
و استاد روانشناسی، توضیح می‌دهد، دموکرات‌ها باید راه گریزی پیش پای طرفداران ترامپ بگذارند تا هم وجههٔ خود را حفظ کنند و هم از تعهد پیشین بازگردند: «خب اوضاع به نحوی بود که آن تصمیم را در سال ۲۰۱۶ بگیری چرا که کسی چیزی در این مورد نمی‌دانست».

در دههٔ پنجاه میلادی وقتی دیکتاتوری گوستاوو روخاس سقوط کرد، کلمبیایی‌ها این استراتژی را برگزیدند. همان‌طور که در کتاب بعدیم توضیح داده‌ام، اگرچه ارتش کلمبیا شریک جنایات رژیم روخاس بود، شهروندان کلمبیایی با زیرکی انگشت اتهامی به سوی ارتش دراز نکردند. بلکه توانستند بی‌آنکه کرامت ارتش زیر سؤال برود آن‌ها را دوباره به پادگان‌ها بازگردانند. دریافته بودند که هم در دورهٔ گذار و هم پس از آن به همکاری ارتش نیاز دارند. پس روایتی بدیل به افکار عمومی دادند که نیروهای مسلح را از رژیم روخاس جدا می‌کرد. در این روایت، که هضم آن برای سران ارتش نیز راحت‌تر بود، «خانواده رئیس جمهور» و چند غیرنظامی فاسد نزدیک به روخاس مسئول تندروی‌های رژیم بودند نه افسران ارتش. اگر آن‌ها رویکرد دیگری اتخاذ کرده بودند شاید به جای دموکراسی دیکتاتوری نظامی حاصل می‌شد.

شما اعتقاداتتان نیستید
در سال‌های ابتدایی حضورم در فضای دانشگاهی، وقتی کسی در یک کنفرانس یکی از استدلال‌های من را به چالش می‌کشید، حالت تدافعی می‌گرفتم. ضربان قلبم بالا می‌رفت و عضلاتم منقبض می‌شد و بی‌احترامی من نسبت به آن پرسش متخاصم (و آن شخص) در پاسخم بازتاب می‌یافت.

می‌دانم که این فقط من نیستم. همگی ما هویت خود را در باورها و استدلال‌هایمان می‌بینیم.

این کسب‌وکار من است.

این مقالهٔ من است.

این ایدهٔ من است.

ولی مشکل اینجاست که وقتی باورهایتان با هویتتان گره می‌خورد، تغییر نظر می‌شود همان تغییر هویت و قبول این واقعاً سخت است.

یک راه‌حل احتمالی و راه‌حلی که من در زندگی به کار گرفته‌ام این است که یک فاصلهٔ امن بین خودتان و محصولات خود بگذارید.
عقاید ما اصلاً به آن میزان که باید تحت آزمون فشار قرار نمی‌گیرند
حتی واژگانم را تغییر دادم تا این تغییر ذهنی را بازتاب دهند. در کنفرانس‌ها به جای اینکه بگویم «من در این مقاله استدلال می‌کنم که...» می‌گفتم «این مقاله چنین استدلال می‌کند که...»

این ترفند ظریف زبانی ذهن مرا فریب داد تا چنین بیاندیشد که استدلال‌های من و خود من یکی نیستیم. البته که من این استدلال‌ها را ساخته بودم ولی پس از اینکه از بدن من خارج می‌شدند مسیر زندگی خود را طی می‌کردند. اشیایی می‌شدند انتزاعی و جدای از من که می‌توانستم با دیدی عینی و بی‌طرف به آن‌ها بنگرم.

مسئله دیگر شخصی نبود. صرفاً فرضیه‌ای بود که نادرستی آن اثبات شده بود.

عضلات همدردی را تقویت کنید
وقتی که کارگران صنایع خودروسازی دیترویت قانع شده‌اند که دستورکار سیاسی شما آن‌ها را از کار بیکار خواهد کرد، پخش مداوم مستند ال‌گور با نام حقیقت ناخوشایند۶ نظر آن‌ها را نسبت به گرمایش جهانی تغییر نخواهد داد.

ما آدم‌ها روی فرکانس‌های مختلفی عمل می‌کنیم. وقتی کسی با ما مخالف است به این دلیل نیست که آن‌ها در اشتباهند و ما برحقیم. بلکه آنها به چیزی باور دارند که ما نداریم.

چالش کار در این است که آن چیز را بیابیم و فرکانسمان را تنظیم کنیم. اگر مسئلهٔ اشتغال دغدغهٔ اصلی کارگران خودروسازی‌های دیترویت است، نشان دادن پنگوئن‌های در خطر انقراض (هر چقدر هم که دوست‌داشتنی باشند) یا ذوب‌شدن یخچال‌های قطب جنوب ما را به جایی نمی‌رساند. بلکه باید نشان داد انرژی‌های تجدیدپذیر چگونه امنیت شغلی را برای نوادگان او به ارمغان خواهد آورد. حالا توجه او را جلب کرده‌اید.

از اتاق پژواک خود خارج شوید
ما در یک اتاق پژواک۷ نامتناهی زندگی می‌کنیم. کسانی شبیه خودمان را در فیسبوک به لیست دوستانمان اضافه می‌کنیم. در توییتر افراد شبیه خودمان را فالو می‌کنیم. آن پایگاه‌های خبری را می‌خوانیم که فرکانس سیاسی‌شان با ما یکسان است.

همهٔ این‌ها یعنی عقاید ما اصلاً به آن میزان که باید تحت آزمون فشار قرار نمی‌گیرند.

با کسانی دوست شوید که با شما مخالفت می‌کنند.

برای درک حقیقت شهامت و قطعیت لازم است نه راحتی
در محیط‌هایی قرار گیرید که عقایدتان به چالش کشیده شود، هرچند ناراحت و عجیب باشد.

مارک اندریسن جمله‌ای دارد که عاشقش هستم: «عقاید قوی سست هستند». با قدرت به چیزی باور داشته باشید ولی اگر واقعیات خلافش را نشان دادند پذیرای تغییر عقیده‌تان باشید.

از خودتان بپرسید «چه واقعیتی می‌تواند یکی از باورهای پابرجای من را تغییر دهد؟» اگر پاسخ این باشد که «هیچ واقعیتی باور مرا عوض نخواهد کرد» باید بگویم که مشکلی دارید. شخصی که حتی با تغییری اساسی در واقعیت‌ها حاضر به تغییر نظرش نیست، به معنای دقیق کلمه یک بنیادگراست.

در آخر این را هم بگویم، برای درک حقیقت شهامت و قطعیت لازم است نه راحتی.

ولی کاملاً به سختی‌اش می‌ارزد.

• نسخۀ صوتی این نوشتار را اینجا بشنوید.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را اُزان وارُل نوشته است و در تاریخ ۸ سپتامبر ۲۰۱۷ با عنوان «Facts Don’t Change People’s Minds. Here’s What Does» در وب‌سایت هِله‌اُ منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۰ تیر ۱۳۹۸ با عنوان «واقعیت نظر افراد را تغییر نمی‌دهد» و ترجمۀ بابک طهماسبی منتشر کرده است.
•• اُزان وارُل (Ozan Varol) استاد حقوق دانشگاه لوییز اند کلارک در پورتلندِ اورگن است. شهرت او بیش از هر چیز به خاطر این است که اصطلاح «کودتای دموکراتیک» را در کتابی به همین نام جا انداخته است. وارل همچنین یک دانشمند موشکی است که در ماموریت‌های مریخ‌نوردی سال ۲۰۰۳ با ناسا همکاری داشته است.

[۱] facts
[۲] Confirmation bias
[۳] Basket of deplorables: هیلاری کلینتون در سال ۲۰۱۶ و در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا این عبارت را به‌کار برد. او نیمی از طرفداران ترامپ را با این عبارت توصیف کرد. روز بعد او پوزش خواست که از عبارت «نیمی» استفاده کرده است. کلینتون در کتابی که پس از این انتخابات نوشت، گفتن این جملات را یکی از دلایل شکستش دانست [مترجم].
[۴] Schadenfreude: واژه‌ای آلمانیست به معنی لذت بردن از بدبختی دیگران
[۵] idiocracy
[۶] Inconvenient Truth
[۷] Echo Chamber

کد مطلب: 9444
 


 
ستاره حمیدی
۱۳۹۸-۰۴-۱۰ ۱۰:۰۹:۰۱
عالی بود (5135)
 
۱۳۹۸-۰۸-۲۵ ۱۹:۳۸:۱۲
عالی بود (6152)
 
محمد حسین
۱۳۹۸-۰۴-۱۰ ۱۷:۱۷:۵۹
عالی بود
راز درک افکار و نظر های دیگران ‌و دروازه همفکری (5137)
 
Sara
۱۳۹۸-۰۴-۱۱ ۱۶:۱۸:۳۳
عالی بود. (5147)
 
محسن
۱۳۹۸-۰۴-۱۲ ۰۱:۴۳:۵۳
سپاس .
آموزنده است
از خوندنش به وجد اومدم (5152)
 
امیرحسین
۱۳۹۸-۰۴-۱۲ ۱۳:۳۳:۰۳
تشکر بابت این مقاله بسیار کاربردی و زیبا. اتفاقا همیشه برای من سوال بود که با چه راهکاری میشه نظرات بقیه رو تغییر داد و خود ادم نسبت به انتقاد پذیرش بیشتری داشته باشه. (5158)
 
نويسا
Austria
۱۳۹۸-۰۴-۱۲ ۱۳:۴۸:۰۱
بسيار جالب و آگاهي بخش (5159)
 
Hava mujahedzada
United States
۱۳۹۸-۰۴-۱۳ ۱۹:۱۸:۵۰
عالی بود! (5185)
 
زهره
Germany
۱۳۹۸-۰۴-۱۳ ۲۱:۳۴:۲۷
عالي بود واقعا (5186)
 
مروه
۱۳۹۸-۰۴-۱۴ ۱۲:۳۳:۲۸
خیلی جالب بود
سخنرانی ای با ای مضمون از آقا پناهیان شنیده بودم، ولی فکر می کردم صرفا دینیه و پایه ی روانشناسی نداره. الآن متوجه شدم که کاملا مبنای روانشناسی داشته. اسمش بود: سبک زندگی، موثر تر از آگاهی و ایمان. (5188)
 
امید
Latvia
۱۳۹۸-۰۴-۱۵ ۱۷:۵۳:۵۹
عالی بود از این دست مطالب باز هم بگذارید و طریقه شکستن چهارچوبها و پاردایم فکری را نیز ارایه طریق کنید (5199)
 
Parisa
France
۱۳۹۸-۰۴-۱۶ ۱۳:۰۵:۲۰
درسنامه بسیار پرمغز، با ظرافت تا رگهای هسته ی باور نفوذ وجریان یافته بود تا راهکار با نرمی در اذهان نفوذ و ایجاد نو اندیشی با ساختاری کارآمدتر را حاصل شود، باتشکر از خدمت بزرگی که برای رفع اسارت های خودساخته یا فرهنگی و محیطی میکنید. (5210)
 
فاطمه
United States
۱۳۹۸-۰۴-۱۷ ۱۷:۰۸:۵۶
بسیار عالی (5235)
 
مژده
۱۳۹۸-۰۴-۲۸ ۱۲:۴۴:۱۸
وای که چقدر خوب بود.. موضوع مقاله رو خیلی دوست داشتم.. (5310)
 
سیامک عبدالهی
Germany
۱۳۹۸-۰۸-۰۸ ۱۵:۴۲:۱۸
سلام

من از گفتن نکات مثبت رد میشم (چون دوستان دیگه اشاره داشتن)؛

فقط یه نکته در مورد ترجمه که خیلی روان و سلیس نبود.
با توجه به اینکه ترجمان مخاطب عام رو هدف قرار داده، میشد ترجمه دم دست تری ارائه داد.

ممنون از همه زحماتتان

لطفا با قدرت ادامه بدید (6058)
 
Marziye laghaei
۱۳۹۸-۰۸-۱۶ ۱۱:۵۹:۳۲
دقیقا چیزی بود که این روزها ذهنمو درگیر کرده بود. و واقعا باید کار کنم تا تفاوتها رو پذیرا باشم. باید از این حاشیه امن بیام بیرون (6084)
 
روهان
۱۳۹۸-۰۸-۱۶ ۱۸:۵۸:۱۴
مفید بود. ممنون.
من دانشجو‌ام. چه کمکی در قبالش می‌تونم انجام بدم؟ (6087)
 
morteza
۱۳۹۸-۰۸-۱۸ ۱۶:۵۵:۱۵
بسیار جالب بود
ممنون از انتخاب های هوشمندانه تون (6096)