فقر ثروتمندانه
«می‌تونستم چیزهای خفن‌تری بخرم، ولی اون‌قدر پول دارم که تصمیم بگیرم نخرمشون»
دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۴۰
 
هر چقدر فقرا خانه‌هایشان پر است از آت‌وآشغال‌های به‌دردنخور، همان‌قدر خانۀ ثروتمندان تروتمیز است. وسایل اضافه یعنی شما آن‌قدر پول ندارید که بتوانید با خیال راحت چیزها را دور بیندازید؛ یعنی دنبال کالاهای ناب نیستید. سادگیِ مینیمالیسم گران‌تر از آن چیزی تمام می‌شود که فکرش را بکنید. اما درعوض معنویتِ خاصی با خودش می‌آورد که بهتان اجازه می‌دهد، بدون آنکه فقیر باشید، زیباییِ زندگی زاهدانه را برای خود بخرید. واقعاً چرا مینیمالیسم و خلوت‌کردن خانه این‌همه طرفدار دارد؟
تخمین زمان مطالعه : ۱۱ دقيقه
 
عکس: پیکسل‌لَب.
 

چلسی فیگن، گاردین — من از مینیمالیسم متنفرم.

از مینیمالیسم متنفرم، نه صرفاً بدین خاطر که قطعه‌ای فوق‌العاده کسالت‌بار از نمایشِ اجرامحورِ۱ شخصی و باب‌شده در جامعۀ ماست، بلکه حتی از زیبایی‌شناسی مینیمالیسم هم متنفرم: یک زندگی «سفید روی سفید روی سفید». لباس‌های ظریف‌دوختی که فقط می‌تواند کارِ شرکت‌های اوِرلِین یا آریتسیا باشد، بی‌تعارف، همان تصوری است که تُردنمکی‌ها۲ از پوشش یک «دختر باحال» دارند.

این مینیمالیسم گلچین‌شدۀ شسته‌رفته، از نظر امتیازات بصری، تنها یک چیز را نشان می‌دهد: «می‌خواستم برای شیک‌بودن، مطمئن‌ترین راه رو انتخاب کنم که اشتباه و ریسک توش نباشه. مقاله‌های ’فرِنچ گِرل شیک‘۳ رو دیدم و با خودم گفتم این‌ها دیگه خیلی یه‌شکلن ... اما اون پیرهن‌های خط‌خطی هم زیادی توو چشمن. وقتشه که ظاهرم رو ساده‌تر و سبک‌تر کنم، اون‌قدر که تک‌تک چیزهایی که می‌خرم داد بزنن که: ’می‌تونستم چیزای خفن‌تری بخرم، ولی اون‌قدر پول دارم که تصمیم بگیرم که نخرمشون‘».

آخر بیایید ببینیم، اصول زیبایی‌شناسی مینیمالیستی، دست‌کم در انتخاب سبک شخصی، واقعاً چیست: ادای ساده‌زیستی درآوردن و حتی تا حدی، تظاهر به پرهیزکاری، بی‌آنکه واقعاً لازم باشد که نشانه‌های طبقاتی خوشایندمان را رها کنیم.

این‌طور مینیمالیست‌بودن که «پولت رو پای مزخرفات آیکیا هدر نده! با این میز نهارخوریِ چهارهزاردلاری که کارِ دستِ یه نویسندۀ دماغ‌سوختۀ اسکاندیناویاییه، دیگه اسباب‌اثاثیه‌ای لازم نداری!»، صرفاً یعنی شما پول اضافه‌ای دارید تا آن را «خرجِ» لباس و اثاث کنید. اکتفا به تنها چند تاپِ نخی، واقعاً فقط وقتی ممکن است که بتوانید یکجا هزار دلار برای ساخت «کپسول لباس» (یا «کمد کپسولی») خود کنار بگذارید.

تمام الگوهای بصری و گرایش‌های نهفته به برتریِ اخلاقی که این مینیمالیسم ادای آن‌ها را درمی‌آورد -‌«آرایشِ بی‌آرایشی» به این دلیل که ۲۵۰ دلار پول پای محصولات تقریباً نامرئی «گلاسیِر»۴ داده‌اید، یا دکورِ مثلاً ژاپنیِ خانه، چون ما خیال می‌کنیم هر چیزی که نقش و رنگ ندارد خودبه‌خود ژاپنی است-، تمامشان، صَرفِ یک‌عالمه وقت و توجه است تا چنین به نظر برسد که انگار اصلاً به آن فکر هم نکرده‌اید.

خیلی هم خوب! حالا می‌توانید کِیف کنید از اینکه دقیقاً ده تا پولیور در طیف رنگیِ قهوه‌ای‌خاکستری دارید، یا از اینکه ظروفِ ناهارخوریِ تمام‌سفیدتان را روی قفسه‌های بازِ تمام‌سفید نگه می‌دارید، هرچند این دکور تلویحاً می‌گوید که دست‌کم هفته‌ای یک‌ بار کل آشپزخانه را گردگیری می‌کنید. اما مسئله این است که دارید وانمود می‌کنید این‌طور خرج‌کردنِ پول راهی شرافتمندانه و اخلاقاً مثبت است.

این شکل دیگری است از ولخرجی متظاهرانه؛ راهی است تا به همۀ عالَم بگوییم: «به من نگاه کنید! نگاه کنید به همۀ چیزهایی که حاضر نشدم بخرم، چون در عوض، برای چیزهای خیلی‌خیلی گران‌قیمت و کمیاب ارزش قائل بودم!».

حق ماست که هرچه دوست‌داریم بخریم، اما مسخره است که وانمود کنیم اشارۀ صریح و عمدی به زندگی شیکِ مینیمالیستی چیزی است جز قیافۀ طبقۀ مرفه را به‌خودگرفتن. اما من معتقدم که ما این چیزها را به این دلیل احساس می‌کنیم که «مینیمالیسم به‌مثابۀ پدیدۀ تجملی مطلوب» شدیداً درگیر شده است با «مینیمالیسم به‌مثابۀ پدیدۀ معنویت‌گرایی قلابی»، که خود مسئلۀ پیچیده‌ای است.

خلاصۀ کلام اینکه حدوداً در ده سال اخیر، در جوابِ سرمایه‌داریِ شدیداً مصرف‌گرای متأخر ما، یکی از حال‌به‌هم‌زن‌ترین پاسخ‌هایی را به ما قالب کرده‌اند که به‌طرزعجیبی منطقی است: مینیمالیسم به‌مثابۀ دینی سکولار، به‌مثابۀ افزونه‌ای به فرهنگ‌های یوگا، آب‌میوه‌های سبز، زندگی سالم با معجونی از اَعمال فرهنگی و معنوی، بی ‌التزام کامل به هیچ‌کدام.

مقدمات چنین مینیمالیسمی آن‌قدر مبهم و متغیر هست که با سلایق فرد و میل او به یکپارچگی و انسجام وفق پیدا کند، اما نظریۀ کلی همان است: هرچه فعالانه‌تر از زندگی‌تان بزنید، بی‌شک از آنچه اضافه می‌آید لذت بیشتری خواهید برد؛ این وسط، حکمت مهمی هم یاد می‌گیرید که جان می‌دهد در آینده از آن‌ها برای محتوای خفنِ رسانه‌ای و خودمهم‌پندارانه استفاده کنید.

هزاران شکل مختلف هست: وسایل را توی یک جعبه یا خانۀ کوچک جادادن، قطع همه‌جانبۀ استفاده از فناوری و فعالیت‌های اجتماعی و غیره. اما همۀ این‌ها همان حد از برتری را به‌طور ضمنی و مبهم مفروض می‌گیرند. همۀ این اَشکال تلویحاً می‌گویند که بر زندگیِ «مصرف‌گرایانۀ احمقانه» اخلاقاً به‌نحوی برتری دارند، و تازه به شما این امکان را می‌دهند که به‌دلخواه چند اصل از زیبایی‌شناسی و اخلاقیات فقر را بپذیرید، بی آنکه هرگز لازم باشد که فقیر باشید. شما بی‌خانمان نیستید، در خانۀ نُقلی‌تان راحت نشسته‌اید؛ شما در خرید مایحتاج اولیۀ خانه درنمانده‌اید، بلکه انتخاب می‌کنید که از وسایلتان کم کنید تا توی یک کارتن جا بگیرند! اگر فرضاً زندگی یک بازی ویدئویی باشد -و هستند دانشمندانی که ظاهراً معتقدند که هست- معنویت مینیمالیستی راهی عالی است که تمامِ سکه‌های طلاییِ فقر را به دست بیاورید، بی آنکه لازم باشد یکی از آن بیچاره‌های یک‌لاقبا باشید.

معانی ضمنی چنین مینیمالیسمی روشن است، اما ظاهراً کسی به آن نمی‌پردازد: تنها کسانی می‌توانند به مینیمالیسم به‌‌نحوی معنادار «عمل کنند»

اگر دنبال مثالید، ببینید «سادگیِ» خرپول‌ها چه‌طور برای همه بت شده است: انباریِ مرتبشان، کمدهای کپسولی‌شان، رژیم غذایی کم‌کالری‌شان
که فشار مالی و معیشتی بر دوششان نیست. نمی‌توانید تصمیم بگیرید خانه را جمع‌وجور کنید، وقتی اصلاً پولِ خریدِ اثاثی را ندارید. نمی‌توانید تصمیم بگیرید که خورد و خوراکتان را «کم کنید» وقتی روزی فقط یک وعده غذای حسابی می‌توانید سر سفره بگذارید. و هنگامی که تقریباً نیمی از آمریکایی‌ها اگر تنها یک چک را از دست بدهند نمی‌توانند قبوضشان را بپردازند، این «مینیمالیسم زوری» خیلی رایج‌تر از آن می‌شود که تصورش را می‌کنیم. نمی‌توانیم وانمود کنیم که کاهش نمایشیِ مصرف، یا انتخابِ شیوۀ خاصی از مصرف، به‌رخ‌کشیدنِ بی‌دلیل امتیاز طبقاتی نیست؛ و این کار را همچون انتخابی اخلاقی جلوه‌دادن بسیار مشمئزکننده است.

حقیقت این است که -مثل خیلی از پدیده‌های اجتماعی دیگری که سفیدپوست‌های غیرقابل‌تحمل آن‌ها را پذیرفته‌اند- این مینیمالیسم معنوی اساساً تبدیل شده است به میدان رقابت بر سر اینکه چه کسی در آنچه انتخاب کرده بهترین است، حتی اگر مصداق این «آنچه» «آت‌وآشغال کمترداشتن» باشد.

حتی اگر از دید طبقاتی هم نگاه نکنیم، این فکر که «جمع‌وجورکردن» زندگی، به‌خودی‌خود چیز مثبتی است، در واقع، انتخابی زیبایی‌شناسانه است که صورت اخلاقی به آن داده‌اند، چون -بیایید با خود صادق باشیم- می‌شود خیلی از چیزهایی که زنان (اکثراً) دارند را به‌راحتی پوچ و غیرضروری دانست: آرایش، لباس‌های خوش‌دوخت، دکور گرم‌ونرم خانه، هنر، لوازم تفنن، لوازم خانگی باکیفیت؛ اتفاقی نیست که بیشتر چیزهایی که می‌گویند از زندگی‌مان دور بریزیم، چیزهایی است که زنان اکثراً [دور خودشان] جمع‌می‌کنند.

بله، ممکن است، از سر انتقاد، این استدلال قوی سرمایه‌دارانه را مطرح کنند که باید آگاهانه‌تر و اخلاقی‌تر خرید کرد، اما تعجبم از این است که این مینیمالیست‌ها به‌ندرت چیزی را با استدلال اقتصادی یا طبقاتی می‌پذیرند؛ هدفشان روشنفکرمآبی و پست‌های قلنبه‌سلنبه گذاشتن است؛ دغدغۀ جامعه‌ای عادلانه که در آن هرکس متناسب با نیازش مصرف‌کند در کار نیست (اگر دنبال مثالید، ببینید که «سادگیِ» خرپول‌ها چه‌طور برای همه بت شده است: انباریِ مرتبشان، کمدهای کپسولی‌شان، رژیم غذایی کم‌کالری‌شان. این آدم‌ها هنوز هم دارند به‌طرز سرسام‌آوری مصرف می‌کنند، فقط آن را از منشور دم‌دست سادگی می‌گذرانند، و این کار باعث می‌شود که طرفداران «مینیمالیسم» آرزوی لباس‌های چندمیلیون‌دلاری آن‌ها را داشته باشند).

حاصل آنکه مسائل اصلی مینیمالیسم حقیقتاً نه معنوی است نه اجتماعی‌اقتصادی. صرفاً سبک سطحیِ دیگری است مثل هرچیز دیگری در نمایش هفتۀ مُد، که لایه‌ای از نخوت و تفرعن روی آن کشیده باشند. در پایان، خودمان را گول نزنیم: این نوع «مینیمالیسم» هم صرفاً فرآوردۀ ملال‌آور دیگری است که فقط پولدارها توان خریدش را دارند.


فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ اختصاصی قرار می‌گیرند. گزیده‌ای از بهترین مطالب وب‌سایت ترجمان همراه با مطالبی جدید و اختصاصی، شامل پرونده‌های موضوعی، در ابتدای هر فصل در قالب «فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی» منتشر می‌شوند. تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «سفر»، «خودیاری»، «سلبریتی‌ها» و نظایر آن پرداخته‌ایم.

فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان و دریافت یک کتاب به‌عنوان هدیه برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را چلسی فیگن نوشته است و در تاریخ ۴ مارس ۲۰۱۷ با عنوان «Minimalism: another boring product wealthy people can buy» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ با عنوان «چرا فقط پولدارها می‌توانند مینیمالیست باشند؟» و ترجمۀ پدرام شهبازی منتشر کرده است.
•• چلسی فیگن (Chelsea Fagan) سردبیر وب‌سایت فایننشال دایت است.

[۱] performance art: نمایشی متمایز از نمایش مبتنی‌بر‌متن که به ارائه و اجرا بیش از بازنمایی گرایش دارد و از گونه‌های هنری دیگری چون فیلم و اسلاید و عکس و تصویر و موسیقی بهره می‌گیرد [فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان].
[۲] Saltine cracker: تعبیر عامیانه‌ای است از آدم سفیدپوست. کراکر را به تُرد ترجمه کردم که نام بیسکویتی است شبیه به کراکر [مترجم].
[۳] French Girl Chic
[۴] Glossier

کد مطلب: 9863
 


 
عنایت
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۰۹:۵۶:۴۲
چه انتخاب خوبی و چه ترجمه بدی. (7645)
 
Aref
United States
۱۳۹۹-۰۵-۲۴ ۰۵:۰۳:۳۸
موافقم (7686)
 
مریم
۱۳۹۹-۰۶-۲۹ ۱۶:۴۱:۲۸
واقعا!!! (7930)
 
آزاده
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۱۰:۴۸:۴۹
عالی بود :) (7646)
 
بهراد
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۱۱:۴۶:۲۵
بسیار جالب بود! (7647)
 
ترگل
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۱۲:۲۳:۵۱
خیلی خوب و عالی بود (7648)
 
مریم احسانی
United States
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۱۲:۵۸:۲۷
جالب بود (7649)
 
مهرانه
Canada
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۱۳:۲۳:۴۵
موضوع همان بحث قدیمیه تازه به دوران رسیدگی و نوکیسگیست.
از نظر من نگه داشتن وسایل به اصطلاح "آشغال" شاید برای بعضی یادآور خاطره ای هست ارزشمند که باید حفظش کنن..
بحث همون هویت و اصالت و گذشته ای هست که برای برخیها دور ریختنی است اما برخی نگه میدارند به هر دلیلی..
و در کل هر رفتار بی بن و ریشه ای تظاهر و شوآفی برای پنهان کردن عقده های درونیست.
شاید بهتر بود تحت عنوان پولدارها بیان نمیشد... به نظرم با اصالتها مناسب تر بود. (7650)
 
مهران رضائی
Sweden
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۱۶:۰۰:۰۶
به نظرم هر کاری که بشر انجام میده در راستای ابراز خودش هست. غیر از این رفتار بی بن و ریشه به قدری نسبی هست که نمیشه یک قاعده کلی در آورد. اما طرز فکر پشت هر رفتار به نظرم بهتر میتونه مبنایی برای قضاوت در مورد شوآف باشه که فهمیدن نیت درونی اون قطعا به راحتی قضاوت در مورد خود رفتار نیست و ما اغلب راه ساده تر رو انتخاب می کنیم. (7655)
 
مهران رضائی
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۱۴:۲۶:۵۸
فوق العاده مقاله جذابی بود، کمی از جذابیت به خاطر ترجمه از دست رفت ولی در نهایت بسیار لذت بردم و ممنونم از تیم ترجمان. (7652)
 
Romania
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۱۸:۰۹:۲۶
چه تیغ تیزی (7657)
 
بتی
Canada
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۱۹:۰۴:۳۰
انتخاب بسیار خوبی بود.لطفن مطالب را بیشتر به صورت صوتی و در پادکست قرار بدید. با تشکر از انتشارات ترجمان. (7658)
 
زهرا
Germany
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۲۲:۳۰:۵۴
خیلی خوب بود، به جد بهترین مطلبی بود که اخیرا خوندم، واقعیت به همین سادگی پیچیده است. (7659)
 
S_momeni_67
Latvia
۱۳۹۹-۰۵-۲۰ ۲۲:۵۶:۲۲
مقاله خوبی بود.
من از خیلی وقت پیش به رنگ سفید تو وسایل علاقه داشتم..قبل آرنا نقاشی کار میکردم و یکی از سرگرمی هام اضافه کردن سفید به تموم رنگ ها برای ملایم کردنشون بود.
نه مینیمالیسم می‌شناختیم و نه در طبقه سرمایه داران قرار میگیرم. چون هربار که سمت این رنگ‌ها در بازار رفتم، به گرونی عجیب و غریب درموردشون رسیدم و خیلی کم خریدم.
اما خب در اینکه سرمایه‌داری به نام معنویت سبک مینیمالیستی رو هم به کام خودش بکنه شکی نیست. (7660)
 
Life_Coach
۱۳۹۹-۰۵-۲۱ ۱۲:۴۷:۴۵
نگاهی کاملا یک جانبه به مینیمالیسم داشت و مینیمالیسم لزوما این چیزی نیست که نویسنده بیان کرده (7665)
 
آناهید
Romania
۱۳۹۹-۰۵-۲۱ ۱۵:۲۴:۵۹
بسیارلذت بردم،ای کاش کیفیت ترجمه متن بیشتر بودش،مااز این دست عناوین نیازداریم، (7669)
 
مانی
۱۳۹۹-۰۵-۲۱ ۲۲:۴۰:۰۹
انتخاب عنوان خوبی بود ولی نویسنده پر از خشم نسبت به زندگی بود و آثار نارضایتی از زندگی اش کاملا مشهوده. اصلا اینطور نیست که مینیمالیستها لزوما آدم‌های ثروتمندی باشند. نمونه هایش در روستاهای ایران و جهان بسیار زیاده که خیلی از گزینه های زندگی مینیمال را دارند و حتی دکوراسیون ساده و روستایی خانه هایشان هم بسیار زیباست.
نمونه های دیگر در بین آدمهایی که به معنویات زیادی رو آوردند و از نیازهای خور و خواب و خشم و شهوت و منیت تا حدودی گذشتند.
اینها بدلیل سن و سال و هورمون‌های شیمیایی بدن انسانها هم هست و نویسنده شاید اینقدر درگیر زندگی هست که برایش قابل تصور نیست خیلی انسانها با درآمدهای خیلی کم و معمولی هم ساده زیست و قانع هستند و اسباب زندگیشان هم حداقل‌ها هست. این مربوط به آرامش درونی انسانهاست نه ثروتمند بودنشان. چه بسا خیلی ثروتمندان هستند که اصلا مینیمالیستی نیستند! (7671)
 
محدثه
Netherlands Antilles
۱۳۹۹-۰۵-۲۲ ۰۱:۰۴:۴۰
به نظرم جنبه خای مختلف از تفکر مینیمالیسم رو کلا هَم رده بود و مشخص نبود با کدوم جنبه مشکل داره ولی معلوم بود مشکل داره ، برای اینکه رفتار متظاهرانه یک طبقه خاص رو نقد کنه مینیمالیسم رو نقد کرده بود اصلا راه رو گم کرده بود (7674)
 
مبینا
United States
۱۳۹۹-۰۵-۲۲ ۲۳:۰۱:۳۶
دقیقا درست فرمودین . (7681)
 
امیرحسین
Romania
۱۳۹۹-۰۵-۲۳ ۰۷:۳۹:۵۷
اگر بگیم ترجمه کم نقصه و قابل قبول، با این نوشتار نمیشه همراهی کرد. نویسنده تیغش تیز نیست، دغدغه هم نداره. بیشتر شبیه یه آدمی میمونه که از پارتنر مینی مالیستش جدا شده و حالا داره از خودش گره گشایی میکنه و بدبختانه تریبونی هم داره. نمیشه برای همه ی آدمایی که به یه لایف استایل معتقدن یک نسخه اونم به این تندی پیچید. حاصلش همین مضحکه ای میشه که نوشته شده. آیا جدا اکثر مینی مالیست ها از گرون ترین کالاها و خدمات استفاده میکنن؟ فرض بگیریم که پاسخ بله باشه. خب وقتی شما چشم پوشی کنی از خرید کلی چیزای به درد نخور، هزینه فرصتش رو میدی تا به چیزی برسی که جایگزینی بالاتر و بهتر از همه شون باشه و نیاز نیست حتما بسیار هزینه بر باشه. آیا بنا بر اصالت لذت و گرایش به مطلوبیت بیشتر، نمیخوای محصولی رو استفاده کنی که در یک سطح مناسبی از کیفیت باشه؟ وقتی کلی چیز دیگه رو میذاری کنار پپل بیشتری داری برای خرید یک چیز بهتر. از اونا چشم پوشی میکنی تا این یکی رو بخری. تمایل و تواناییت موثره اینجا. ممکنه یه نفر صرفا یه ساعت داشته باشه اما همون ساعتش از مارک خوبی باشه که سال ها کار کنه و یک نفر هم در طول زندگیش ساعت های به درد نخوری بخره که سر جمع هزینه ی بیشتری از قبلی کرده و هیچوقت هم نتونسته لذتی ببره. آیا نویسنده همین حرفای من رو استدلال نئوکلاسیک و سرمایه دارانه میدونه؟ خب بسیار عالی. چه پاسخی میشه داد وقتی یکی جای استدلال میاد با تنفرش مینویسه و با تنفر هم شروع میکنه. بسیار وقیحانه ست. احتمالا به نظر نویسنده درستش همون شورویه. همه از یک دست لباس هم شکل که تو صف بهشون دادن استفاده کنن. یا به اوج لذت رسیدن از دیدن نیمکت تو پارک و توهم نبودن همین نیمکت زهوار در رفته که همه روش بشینن تو ممالک سرمایه داری. (7682)
 
Samira
۱۳۹۹-۰۶-۱۸ ۲۳:۳۵:۴۹
خیلی خیلی شخصی و تند اعمال نظر شده (7888)
 
مهسا اورندی
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۹-۰۶-۲۳ ۰۹:۴۰:۰۶
ممنونم از انتخاب موضوع.
در خصوص برگردان فارسی متن، توجه بیشتری نیاز است تا درون مایه و محتوای ارزشمند آن بیش از پیش مورد توجه مخاطب قرار گیرد. (7904)