تصویرساز: مارلی گالاردو.

قبل از کوبیدن به دیوار، تا انتها بخوانش
چرا باید سراغ کتاب‌هایی بروید که از آن‌ها متنفرید؟
اگر می‌خواهید به کتابخوانِ بهتری تبدیل شوید، نباید به کتاب‌های موردعلاقه‌تان اکتفا کنید


با کتابی که از آن متنفرید، معمولاً چه می‌کنید؟ می‌اندازیدش دور یا پرتش می‌کنید یک‌گوشه‌ای یا اصلاً به فکر خریدش نمی‌افتید. اما کتاب‌بازهای حرفه‌ای از این کارها نمی‌کنند. آن‌ها به استقبال کتابی می‌روند که از موضوعش متنفرند، طرح‌جلدی دارد که حالشان را بر هم می‌زند، و دست‌زدن به کاغذش برایشان چندش‌آور است. البته که نمی‌خواهند خودآزاری کنند. خواندن این کتاب‌ها، تا آخرین کلمه، ما را به انتقاد و تیزبینی عادت می‌دهد و اصلاً به ما می‌فهماند که چطور باید کتاب بخوانیم.


تصویرساز: ملیکا فاوره.

مریخ سُرخ است، رنگ انقلاب و گل رُز
مریخ با زمین فرقی ندارد، آنجا هم کسی امیدوار نیست
دوست داریم مریخ همانجایی باشد که همهٔ آرزوهایمان برآورده می‌شود


هر وقت از جهان و مافیها ناامید می‌شویم، یک ایدهٔ رادیکال در ذهنمان جرقه می‌زند: کاش بمبی همه‌چیز را ویران می‌کرد، تا می‌شد جهان را ازنو ساخت. اما زمانی که پای انسان به فضا باز شد، این ناامیدی شکل دیگری به خود گرفت: زندگی در مریخ. مریخ گناهان تاریخ را به دوش نمی‌کشد و سطحش بکر و دست‌نخورده است. نقشه‌اش را هم مالکان آمازون و تسلا جلوتر برایمان کشیده‌اند. اما اگر آن مریخ شبیه همین زمین خودمان شود، به کدام سیارهٔ دیگری کوچ کنیم؟


بلندپروازی زندگی‌تان را جهنم می‌کند

زندگیِ به‌اندازهٔ کافی خوب
بلندپروازی زندگی‌تان را جهنم می‌کند
رؤیای شکوه و عظمت چگونه ممکن است جهان بدتری تحویلمان بدهد؟


فرزندتان به بهترین مدرسهٔ ممکن نمی‌رود؟ خودتان بهترین ماشین را سوار نمی‌شوید؟ خانه‌تان در بهترین جای ممکن نیست؟ اگر آری، پس احتمالاً زندگی برایتان جهنم است. اما آفرام آلپرت می‌گوید این ربطی به مدرسه و ماشین و خانه ندارد، بلکه از یک امید خیالی آب می‌خورد، امید به اینکه باید بهترین چیزها را برای زندگی فراهم کنیم. کافی است به چیزهایی قانع شویم که فقط «به‌اندازهٔ کافی» خوب و مناسب‌اند. آن وقت چشم باز می‌کنیم و لذتی فراتر از تصورمان را تجربه خواهیم کرد.


نقاش: بارتولومئو بیل.

چه توصیه‌ای از «خودت باش» بهتر است؟
«خودت باش» توصیهٔ مزخرفی است، چه دختر باشی چه پسر
مرتب از خودتان بپرسید آیا این همان آدمی است که من می‌خواهم باشم


حدوداً نیمی از عمرم، یک عوضیِ تمام‌عیار بودم. جوانکی با شوخی‌های نچسب و حرف‌های نیش‌دار. دلیلم این بود که «خود واقعی»ام هستم و الکی ادای آدم‌خوب‌ها را درنمی‌آورم. فکر می‌کردم کلاً مشکل از دیگران است. تا اینکه همان‌ها قانعم کردند سری به روان‌پزشک بزنم. آن‌وقت فهمیدم نسخۀ واقعیِ خودم چقدر مزخرف است: اگر خودِ خودم باشم، دوست دارم دائم به استادم توهین کنم، تا لنگ ظهر بخوابم و تمام روز در توییتر بچرخم. واقعاً چرا نباید به تغییر این «خود» فکر کنم؟


عکاس: درِک برنی.

رابطهٔ انسانی به‌مثابهٔ کالایی لوکس
هر چه فقیرتر باشی، بیشتر به صفحهٔ گوشی‌ات نگاه می‌کنی
نمایشگرها در گذشته مختص نخبگان بودند. امروزه کنارگذاشتن آن‌ها نشان تشخص است


وقتی فقیر باشید، همیشه نگران وقتی هستید که نتوانید کار کنید. دوران پیری برای فقرا مشکلات دوچندانی دارد، مسائل مالی و جسمی از یک سو، و تنهایی از سویی دیگر. اما شرکت‌های سیلیکون‌ولی که نمی‌خواهند هیچ انسانی در رنج باشد، برای این مشکل فقرای کهن‌سالان هم راه‌حلی ساخته‌اند: برنامه‌هایی کامپیوتری که با آن‌ها حرف می‌زند. ولی پیرهای پولدار همچنان با «آدم‌ها» نه «نرم‌افزارها» در ارتباطند. این آغاز دوران جدیدی است که در آن فقط پولدارها می‌توانند بیرون از تلگرام هم با آدم‌ها معاشرت کنند.


تصویرساز: دیوید پلانکرت.

مناظرۀ قرن
ژیژک در برابر پیترسون: مارکسیسم در برابر سرمایه‌داری
دیشب «خطرناک‌ترین فیلسوف جهان» و «مشهورترین روشنفکر عمومی زندۀ دنیا» مناظره کردند


سرمایه‌داری و مارکسیسم. جدال بی‌پایان میان این دو اردوگاه فکری هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد. دیشب در شهر تورونتو، اسلاوی ژیژک و جردن پیترسون، دو چهرۀ دانشگاهی بسیار جنجالی، که بیشتر به ستارۀ پاپ شبیه‌اند تا استاد دانشگاه، رو در روی هم نشستند تا از این بگویند که آیا سرمایه‌داری شیوۀ بهتری برای زندگی است یا مارکسیسم. اما آنچه رخ داد، مثل هر مناظرۀ دیگری، پیش‌بینی‌ناپذیر بود. گزارشی کوتاه از این مناظره را می‌خوانید.


مارک زاکربرگ و یوول نوآ هراری، منلوپارک، کالیفرنیا.

تکنولوژی ما را به ویران‌شهر می‌برد یا آرمان‌شهر؟
زاکربرگ و هراری دربارۀ آیندۀ انسان خردمند بحث می‌کنند
گفت‌وگوی رئیس بزرگ‌ترین شبکهٔ اجتماعی جهان با نویسندهٔ کتاب «انسان خردمند»


مارک زاکربرگ، رئیس جوانِ فیسبوک، ابتدای هر سال تصمیم می‌گیرد به یک «چالش شخصی» عمل کند. مثلاً چالش‌های قبلی او این بود که زبان ماندارین یاد بگیرد، هر روز به‌اندازهٔ یک مایل بدود، به تک‌تک ایالت‌های آمریکا سر بزند، و، در یک سال، ۲۵ جلد کتاب بخواند. چالش امسال زاکربرگ گفت‌وگو با متفکران است. او هر ماه یک چهرهٔ تاثیرگذار را به دفترش دعوت می‌کند تا دربارهٔ «آیندهٔ تکنولوژی» گفت‌وگو بکنند. چند روز پیش سومین جلسهٔ این گفت‌وگوها با حضور یوول نوآ هراری برگزار شد. هراری چهرهٔ سرشناس این روزهاست که به‌واسطهٔ کتاب پرفروشِ «انسان خردمند» به شهرتی جهانی رسیده است. گزارش کوتاهی از این گفت‌وگو را می‌خوانید.


نمایی از فصل هشتم سریال «بازی تاج‌وتخت». عکاس: هلن سلون.

سیاست در بازی تاج‌وتخت
فصل آخر «بازی تاج‌وتخت» شروع شد؛ به امید آنکه در آخر همه‌چیز نابود شود
ما دلمان می‌خواهد داستان‌ها پایان خوشی داشته باشند، اما شاید پایان تلخ برایمان بهتر باشد


فصل آخر «بازی تاج‌وتخت» بالاخره شروع شد. داستان پیچیده و جذابی که طی این سال‌ها خیلی از ما را جان به لب کرده است. سریالی وحشیانه که هر شخصیت محبوبی در آن قصابی می‌شود و از میان می‌رود. بااین‌حال، هنوز امیدهایی باقی است. جان اسنوی شجاع و دنریس زیبا و قدرتمند باقی مانده‌اند و حامی انسان‌ها در برابر دوزخیان و مردگان‌اند. آیا این نمایش طولانی شر و قساوت، نهایتاً با پایانی آرام تمام می‌شود؟ یک استاد علوم سیاسی امیدوار است چنین نشود.


عکاس: وسیلینا پوپووا.

فقط انجامش بده
هیچ‌کس نمی‌تواند یک معتاد را درمان کند
اگر می‌خواهیم بیماران را درمان کنیم، ابتدا باید بدانیم انسان‌ها چگونه تغییر می‌کنند


به آدم بی‌اشتها می‌شود گفت «غذا بخور»؟ یک معتاد به مخدر یا الکل را می‌توان قانع کرد که مصرف نکند؟ لوری گوتلیب می‌گوید فکر این کار را از سرتان بیرون کنید. فرایند درمان بیمار اصلاً این‌طور نیست که به او بگوییم «خواستن توانستن است» و او هم بگوید «پس بزن بریم». بیماران در ابتدا اصلاً نمی‌دانند مشکلی دارند. پس برای درمان، اول باید بدانیم اساساً آدم‌ها چگونه تغییر می‌کنند. گوتلیب، با استفاده از ماجرای اعتیاد یکی از بیمارانش، مراحل این تغییر را توضیح داده است.


طرح جلد کتاب «اعترافات یک کتاب‌خوانی معمولی». تصویرساز: سوفی بلک‌ول.

وصلت کتابخانه‌ها
اعترافات یک کتاب‌خوان معمولی
پس از پنج سال زندگی جورج و من فهمیدیم که برای صمیمیت عمیق‌تر یعنی وصلت کتابخانه‌هایمان آماده‌ایم


ویرجینیا وولف می‌گوید کتاب‌خوان معمولی «با منتقد و پژوهشگر فرق دارد. او برای لذت خود می‌خواند، نه برای کسب معرفت یا تصحیح نظرات دیگران. فراتر از همهٔ این‌ها، با این غریزه پیش می‌رود که با خُرده‌پاره‌هایی که سر راهش قرار می‌گیرند، کلیّتی خلق کند». آنه فدیمن، روزنامه‌نگار و نویسنده، در کتاب «اعترافات یک کتاب‌خوان معمولی» همین مسیر را در پیش گرفته و یادداشت‌هایش دربارهٔ کتاب‌ها را با زندگی‌اش پیوند داده است. او با هزاران خُرده‌پارهٔ تلنبار در طبقات کتابخانه‌اش تصویری دوست‌داشتنی از زندگی با کتاب و آدم‌های کتاب‌باز ترسیم می‌کند.


تصویر جلد کتاب مرگ با تشریفات پزشکی. طراح جلد: محمود منفرد.

روایت‌هایی از زندگی تا دم مرگ
مرگ با تشریفات پزشکی: آنچه پزشکی دربارهٔ مردن نمی‌داند
پزشکی مدرن به چیزی جز درمان فکر نمی‌کند، اما مرگ درمان ندارد


روزهای واپسین عمرِ سالمندان و بیماران لاعلاج اغلب در آسایشگاه‌ها و بخش مراقبت‌های ویژهٔ بیمارستان‌ها می‌گذرد. پزشکان در این اوضاع درمان‌هایی را پیش می‌برند که مغزهایمان را گیج و منگ می‌کنند و شیرهٔ بدن‌هایمان را می‌کشند تا مگر شانس نصفه‌ونیمه‌ای برای زنده‌ماندن به ما بدهند؛ و در آخر افسوس می‌خوریم که همان اتفاقی افتاد که نباید. پزشکی مدرن به چیزی جز درمان فکر نمی‌کند، اما مرگ درمان ندارد. آتول گاواندی، جراح و نویسندهٔ آمریکایی، در پی این است تا ریشهٔ ناتوانی پزشکی مدرن در مواجهه با مرگ را بیابد و راه‌هایی را به بیماران و پزشکان پیشنهاد دهد که چگونه نگاهی تازه به وظیفهٔ پزشکی داشته باشند و روزهای واپسین را بگذرانند.


تصویرساز: سباستین تیبو.

آیا آینده‌ای در پیش رو نداریم؟
وضع دنیا نه بدتر شده نه بهتر، نه همان است که بود
بررسی سه کتاب دربارۀ پیشرفت در عصر تشویش


«بهترین روزگار و بدترین ایام بود. دوران عقل و زمان جهل بود. روزگار اعتقاد و عصر بی‌باوری بود. موسم نور و ایام ظلمت بود. بهار امید بود و زمستان ناامیدی. همه چیز در پیش روی گسترده بود و چیزی در پیش روی نبود، همه به سوی بهشت می‌شتافتیم و همه در جهت عکس ره می‌سپردیم». چارلز دیکنز با این جملات اوضاع سال‌های آخر قرن هجدهم را توصیف کرد؛ و این توصیف بی شباهت به آنچه امروز پیش رویمان می‌بینیم نیست:عده‌ای مطمئن از چشم‌انداز روشن پیشرفت‌ها هستند و عده‌ای فجایع ویرانگر و زوال نهایی را هشدار می‌دهند. بالاخره در نهایت اوضاع بهتر می‌شود یا بدتر؟


عکاس: کریس مکلافلین.

انسان‌ها زودتر منقرض می‌شوند یا حشرات؟
وقت خداحافظی با حشرات است
حشرات نقشی حیاتی در حفظ کرهٔ زمین دارند. نباید نگران انقراضشان باشیم؟


«کسی نیست دربارهٔ حشرات با او حرف بزنم، و به همین خاطر دارم دق می‌کنم». این حرف را داروین در زمانی زد که کسی آنچنان به حشرات اهمیت نمی‌داد. صحبت دربارهٔ حشرات و نقش مهم آن‌ها در حفظ زندگی جانداران کرهٔ زمین چند سالی است بر سر زبان‌ها افتاده. اما اواخر ۲۰۱۷، پژوهشی در آلمان انجام شد که می‌گفت، طی سی سال اخیر، جمعیت گونه‌های بسیاری از حشرات هشتاد درصد کاهش یافته است. گویا وقتش است کمی برای آن‌ها نگران شویم.


عکاس: فرانسوا ژیو.

قلب سوختۀ پاریس
انگار حتی سکولارها دلشان برای کلیسا تنگ شده است
نوتردام چیزی را به ما یادآوری می‌کند: در دل هر چیز، امری رازآلود و نشناختی پنهان شده است


فرانسوی‌ها وقت چندانی در کلیسا نمی‌گذرانند و کشورشان رسماً یکی از بی‌دین‌ترین کشورهای اروپاست. پس شاید باشند پاریس‌نشینانی که حضور یک کلیسای غول‌آسا و نهصدساله در میان شهر صرفاً رنگ‌وبوی خرافات قدیمی را برایشان تداعی کند. اما وقتی شب گذشته کلیسای نوتردام در آتش سوخت، همهٔ نگاه‌ها با نگرانی به سمت قلب شهر خیره شد. انگار حتی سکولارها دلشان برای کلیسا تنگ شده بود. واقعاً دیشب در نوتردام چه اتفاقی افتاد؟


عکاس: دنیل همبری.

کناسگور از «نبرد من» می‌گوید
گفت‌وگو با کارل اوه کناسگور: آیا هر کسی می‌تواند یک «نبرد من» بنویسد؟
نویسنده‌ای نروژی با نوشتن کتابی دربارهٔ خودش تصورات ما دربارهٔ چیستی رمان را به چالش کشیده است


«نبرد من» نام کتابی است که آدولف هیتلر، در جوانی و وقتی که توی زندان بود نوشت. اما کارل اوه کناسگور، نویسندهٔ نروژی، وقتی نام رمان شش جلدی خود را «نبرد من» می‌گذاشت، به هیتلر فکر نمی‌کرد. او عمیقاً درگیر زندگی خودش بود و می‌خواست چنان سریع بنویسد که بتواند از خودش بیرون بیاید، بشود کسی دیگر، و بعد نگاه کند که چه بر خودش گذشته. اما برای این کار باید خودش و اطرافیانش را به آتش می‌کشید: نوعی هولوکاست درونی.


تصویرساز: لارس لیتارو.

۲۰۰۶ تا ۲۰۱۸: صدوهشتاد درجه تغییر
آیا استارتاپ‌ها دلشان به حال فقرا می‌سوزد؟
استارتاپ‌های دیجیتال پول‌های کلان اقتصاد مشارکتی را به تصرف خود درآورده‌اند


امروز هرکسی چند برنامۀ دیجیتال روی گوشی‌اش دارد که می‌تواند با آن تاکسی کرایه کند، غذا بخرد، هتل رزرو کند یا حتی پرستار بگیرد. این برنامه‌ها بازی دوسربُردند: هم افرادِ نیازمند کار پیدا می‌کنند و هم مشتریان با حداقل هزینه به مقصودشان می‌رسند. «اوبر» و «ایربی‌ان‌بی» جزو اولینِ این استارتاپ‌ها در دنیا بودند. اما یک نگرانی بزرگ: اگر این استارتاپ‌ها، به‌طمع سود بیشتر، بتوانند واسطه‌های دسترسی به خدمات یا همان افراد محتاج کار را حذف کنند، آن وقت چه کسی می‌خواهد آن‌ها را متوقف کند؟


تصویرساز: تونی رودریگز.

مردی صدساله یا کودکی ده‌ساله
حرف‌های فیلسوف فرانسوی را بشنو، ولی به آن‌ها عمل نکن
اندیشیدن به‌سبک دنی دیدرو در زمانۀ پرآشوب ما گرچه آرام‌بخش است، اما چندان فایده‌ای ندارد


یکی از مهم‌ترین دوران‌هایی که دیدرو از سر گذراند، ایام مشورت‌دادن به ملکۀ روسیه بود. به‌رغم توصیه‌های گاه‌وبی‌گاه دیدرو، و محبت کاترین کبیر به او، هیچ‌کدام از آن مشورت‌ها عملی نمی‌شد. کاترین به او نوشت: «نتیجۀ اصول والای شما کتاب‌هایی خوب است و اقداماتی بد». در چشم ملکه، خیالات روشنفکرانۀ او به‌هیچ‌وجه با واقعیت نمی‌ساخت و نتایج شومی به بار می‌آورد، مثل عصر وحشت که پس از انقلاب فرانسه رخ داد. اگر حق با ملکۀ روس باشد، پس چرا امروز باید به دیدرو اهمیت بدهیم؟


نقاش: بارتولومئو بیل.

فکرکردن به چیزهایی که نیست
پرونده: تخیل تنها سلاح ماست دربرابر واقعیت
مجموعه جستارهایی دربارۀ خیال‌بافی


خیال وحشی‌ترین قدرت انسان است. لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد و دائماً ما را به‌دنبال خود می‌کِشد. فیلسوف‌ها، همیشه، افراد را نصیحت می‌کنند که منظم‌تر بیندیشند و از خیال‌بافی دوری کنند. در نظر آن‌ها، اگر کسی مقداری دچار خیال‌پردازی باشد، اغلب محکوم می‌شود به پریشانی و جنون. پژوهش‌های امروزی هم می‌گویند پریشانی و خیال‌پردازی آدم‌ها را رنجور و ناراحت می‌کند. اما اگر خیال‌بافی نبود، احتمالاً دیگر نه گالیله‌ای ظهور می‌کرد، نه مارکو پولو سفرنامه‌ای می‌نوشت و نه شکسپیری وجود داشت. تکلیفمان با این قدرت رازآمیز چیست؟


پرونده: آینشتاین چطور سلبریتی شد؟

وقتی میلوا دیگر زنده نباشد، آلبرت در آرامش می‌میرد
پرونده: آینشتاین چطور سلبریتی شد؟
چند پرده از سرگذشت شهرت یک نابغه


دو روز پیش، دانشمندان به‌کمک شبکه‌ای از هشت رادیوتلسکوپ عکسی را منتشر کردند که احتمالاً برای همیشه در تاریخ بماند: تصویر یک سیاه‌چاله، چیزی که حدود صدسال پیش با نظریۀ نسبیت عام توسط آلبرت آینشتاین پیش‌بینی شد و اهمیت پیدا کرد. این روزها، البته مثل همیشه، نام آلبرت آینشتاین با روایت‌هایی رازآمیز دربارۀ نبوغ او دهان به دهان می‌چرخد، به‌طوری که انگار این نابغه از دنیایی دیگر آمده باشد. در این پرونده، چند نوشتۀ کوتاه از سرگذشت شهرت او را می‌خوانیم.