ضرورتِ مرورنویسی و مرورخوانی

سرمقالۀ پنجمین فصلنامۀ ترجمان
ضرورتِ مرورنویسی و مرورخوانی
به‌جای آنکه تأسف بخوریم چرا مردم کتاب نمی‌خوانند بهتر است بپرسیم چرا بخوانند؟

بازار نشر کتاب‌های فارسی بازاری پویا و شلوغ است. هرساله هزاران کتاب جدید منتشر می‌شود و نویسندگان و مترجمان تازه‌ای حاصل کار خود را به خوانندگان عرضه می‌کنند. در این هزاران عنوان هم کتاب خواندنی و ازدست‌ندادنی فراوان است هم کتاب بی‌فایده و وقت‌تلف‌کن. اما مشکل آن است که هیچ مرجعِ مناسبی وجود ندارد که چنین تفکیکی را برای خوانندگان فراهم کند. این کاری است که سبکی از ژورنالیسمِ کتاب باید برعهده بگیرد.


تصویرساز: لئورناردو بیرد.

 

 

 

 

  

 

خلاقیت واقعی
هر چه سریع‌تر اشتباه کن
در فرآیندهای خلاقانه، اشتباهاتِ جزیی ضروری هستند، پس باید مستقیم به سراغشان رفت و انجامشان داد

هر هفته، ایدۀ چند داستان به ذهنمان می‌آید که، به خیال خودمان، اگر نوشته شوند بازار کتاب زیر و رو خواهد شد. اما وقتی دست به قلم می‌بریم،‌ گویا از گردن به بالا فلج می‌شویم و بوی شکست فضا را پر می‌کند. هیوگو لیندگرن، یکی از ویراستاران قدیمی نیویورک‌تایمز،‌ می‌گوید تجربه‌های نویسندگی‌اش حاکی از آن‌اند که این لحظه‌های شکست دقیقاً همان لحظاتی است که نباید قلم را زمین گذاشت. به عقیدۀ او برای خلق اثری خارق‌العاده چاره‌ای از شکست‌خوردن نیست.


 عکاس: خالد علی‌المهدی.

ماشین گفت‌وگو
«مِن‌مِن» کردن؛ واژه‌های بی‌معنایی که به ما قدرت حرف‌زدن می‌دهند
استفاده از برخی واژه‌ها مثل «ممم...» و مکث‌های بسیار کوتاه لازمۀ هر گفت‌وگوی صحیح است

وقتی کسی آدرس جایی را می‌پرسد حتی اگر چشم‌بسته هم آنجا را بلد باشیم اول کمی «مِن‌مِن» می‌کنیم. درواقع اگر همین من‌من نباشد و فقط برای چند ثانیۀ ناقابل صحبت نکنیم، احتمالاً با عصبانیت چیزی می‌گوید و رد می‌شود. این‌جور مواقع مکث‌های کوتاه و استفاده از واژگان پیوندی مثل «ممم...» چند معنا دارد: اینکه ما حرف او را فهمیده‌ایم، نشانی را می‌دانیم، و نمی‌خواهیم سرگردان در خیابان رهایش کنیم. بدون مِن‌مِن‌کردن و مکث‌های کوتاه اصلاً هیچ گفت‌وگویی شکل نمی‌گیرد.


عکاس: فیلیپه گارسیا.

«دماغ پینوکیو» وجود ندارد
چطور بفهمیم چه کسی دروغ می‌گوید؟
در یک گفت‌وگوی ده‌دقیقه‌ای به‌طور متوسط سه بار دروغ می‌گوییم

برخی دروغ‌ها کوچک‌اند و برخی بزرگ‌ترند. دروغ‌ها گاهی بی‌ضررند و گاهی هم نه. به‌هرحال دروغْ دروغ است و همۀ ما کمابیش به آن مبتلاییم، به‌طوری که در یک گفت‌وگوی ده‌دقیقه‌ای به‌طور متوسط سه بار دروغ می‌گوییم. اما اغلب ما خیال می‌کنیم از پس دروغ‌گوها برمی‌آییم چون به‌سادگی از روی اشاره‌های صورت و بدن می‌توانیم بفهمیم طرف مقابل دارد دروغ می‌گوید. پژوهش‌های جدید روان‌شناسی می‌گوید این تصورات قصه و افسانه است و چیزی به اسم «دماغ پینوکیو» وجود ندارد.


عکاس: مانوئل سنتا.

علوم اعصاب نابرابری
آیا می‌توان فقر را در مغز کودکان دید؟
پژوهشگران به‌دنبال اثبات رابطۀ مستقیم فقر و رشد ناکافی مغز در کودکان هستند

شواهد روزافزونی وجود دارد که نشان می‌دهد بزرگ‌شدن کودکان در فقر می‌تواند رشد فیزیکی مغز آن‌ها را کاهش دهد. حال مطالعه‌ای عظیم در آمریکا به‌دنبال مشخص‌کردن رابطۀ علت و معلولی در این مورد بوده و راه‌های نوینی را برای کمک به فقیرترین کودکان ارائه می‌دهد. فقیرترین کودکانی که خارج شدنشان از زیر خط فقر می‌تواند مساوی دستیابی‌شان به ظرفیت‌های ذهنی بیشتر و دستیابی به توانایی‌های گسترده‌تر باشد.


عکاس: پیتر پارکس.

آیا گونۀ انسان به‌زودی منقرض خواهد شد؟
زیست‌فناوری و هوش مصنوعی سلسله‌مراتب طبقاتی جدیدی ایجاد می‌کنند
نابرابری در طول قرن بیستم کاهش یافت، اما نابرابرترین جامعۀ ممکن در آینده منتظر ماست

زندگی انسان‌ها پیش از انقلاب کشاورزی زندگی‌ای بسیار برابرتر از امروز بود. اما آغاز کشاورزی و یکجانشینی نابرابری‌های هرچه بیشتری میان انسان‌ها به وجود آورد. رفته‌رفته نابرابری به چیزی طبیعی و بدیهی تبدیل شد، تا آنکه با آغاز انقلاب‌های دوران مدرن بار دیگر جوامع تلاش برای برابری را پی گرفتند. مدرنیته می‌گفت برابری چیزی «غیرطبیعی» است و انسان‌ها همه برابرند. اما شاید عصر جدیدی در راه باشد، عصری که در آن نابرابری به چیزی «طبیعی» تبدیل شود.


کدام بدتر است: داد و هوارزدن یا پرخاشگری منفعلانه؟

مشکلی نیست
کدام بدتر است: داد و هوارزدن یا پرخاشگری منفعلانه؟
خیلی وقت‌ها، در موقعیت‌هایی که نمی‌خواهیم یا نمی‌توانیم بدوبیراه بگوییم، منفعلانه پرخاش می‌کنیم

وقتی از دست کسی ناراحتیم، به دو شکل می‌شود احساسمان را بروز دهیم: اگر رک و پوست‌کنده به او نفهمانیم پای مشکلی در میان است، ممکن است دست به راه آزاردهنده‌تری بزنیم و «پرخاشگری منفعلانه» را انتخاب کنیم. در این راه دوم، به‌گونه‌ای وانمود می‌کنیم که گویا اتفاقی نیفتاده، اما تمام قرائن فریاد می‌زنند که ما از فرد مقابلمان ناراحت یا بیزاریم.


چشم‌ها بسته، پیش به‌سوی حماقت

قانون بقای احمق‌ها
چشم‌ها بسته، پیش به‌سوی حماقت
مهم‌ترین ایده‌های موفقیت در شرکت‌ها احمقانه‌ترینِ آن‌هاست

برخی از ما در طول عمر خود، یک‌بار هم که شده، طعم تلخ تصمیم‌های احمقانۀ رئیسمان را چشیده‌ایم. اگر این اتفاق بارها برایمان پیش آمده، پس به‌ناچار الان جزو یکی از این دو دسته‌ایم: یا با سرپیچی کارمان را از دست داده‌ایم، یا خود را آنچنان به حماقت زده‌ایم که، اگر از جناب رئیس جلو نزده باشیم، در رفتارهای حماقت‌بار هم‌پای او هستیم. پژوهشی جدید می‌گوید گویا این حماقت برای هر شرکتی ضروری است.