عکاس: رافائل گایارد.

فلسفه منهای فیلسوفان
تاریخ‌فلسفه‌ای که اسم دکارت و کانت در نمایه‌اش هم پیدا نمی‌شود
کتاب تازۀ ریموند گوس روایت عجیبی از کل تاریخ اندیشه بیان می‌کند، روایتی که دل خوشی از فلسفه ندارد


اگر کسی بخواهد تاریخ‌فلسفۀ کوتاهی بنویسد، لابد فصل‌های دکارت و کانت مهم‌ترین بخش‌های کتاب او خواهد بود. اما ریموند گوس تاریخ‌فلسفه‌ای نوشته که اسم امثال دکارت و کانت حتی در نمایۀ کتابش هم پیدا نمی‌شود. او ایام جوانی‌اش در پرینستون همکار رورتی بوده، اما بعدتر به جرم سطحی‌نگریِ رورتی خیلی جسورانه با او قطع رابطه کرده. او می‌گوید «دیگر خونی در رگ‌های فلسفه جریان ندارد»، اما کتاب خودش می‌تواند نشانه‌ای از حیات فلسفه باشد.


عکاس: کریستن لوئیس.

تحسین یا سرزنش؟
نترس و فرزندت را تحسین کن
همه فکر می‌کنند تحسین زیادی بچه را به هیولایی حق‌به‌جانب تبدیل می‌کند، اما ماجرا اصلاً به این سادگی نیست


اگر فرزندانتان را فقط برای کارهای بزرگ تحسین کنید ممکن است استانداردهای شما را خیلی بالا تصور کنند و مضطرب شوند. اگر مدام برای کارهای خیلی ساده تحسینشان کنید یا فکر می‌کنند شما ساده‌لوح‌اید یا اینکه آن‌ها را احمق فرض کردید. دست آخر هم اگر برای همۀ کارهای کوچک و بزرگ تحسینشان کنید احتمالاً لوس و حق به جانب بار می‌آیند. شما هم با این گزاره‌ها موافقید؟ پس شاید بهتر باشد نگاهی به تجربۀ دست اول و مطالعات کارلین فلورا بیندازید؛ احتمالاً چشم‌اندازتان نسبت به تحسین فرزندانتان دگرگون شود.


تصویرساز: پال بلوْ.

مادر یا مرغ؟
چرا تناقض‌های اخلاقی ما را نمی‌کُشند؟
ما آدم‌ها دوست داریم حرف و عملمان با هم بخواند، اما خیلی اوقات این اتفاق نمی‌افتد


پیتر سینگر، فیلسوف مشهور، معتقد است «ارزش اخلاقی از شیوۀ حیاتِ پیچیده سرچشمه می‌گیرد». در نگاه اول همه‌چیز درست است: انسان‌ها، که حیاتشان پیچیده‌تر است، از مرغ‌ها ارزش بیشتری دارند. اما کافی است یکی از این انسان‌ها آلزایمر بگیرد و حتی نتواند نیازهای اولیه‌اش را به ما بگوید.‌ مثل اتفاقی که برای خود سینگر افتاد: مادرش آلزایمر گرفت و او هم به‌جای اینکه پول‌هایش را صرف موجود زندۀ پیچیده‌تری (یعنی صرف مرغ‌ها) کند، خرج نگهداریِ مادرش کرد. چرا ما با سینگر هم موافقیم و هم مخالف؟


عکاس: گابور اردلای.

یک ضد روش
مانیفستی برای اندیشۀ آهسته
با اینهمه شتاب چه چیزهایی از دست خواهیم داد؟


گیگیلی شخصیتی عروسکی در مجموعۀ تلوزیونی کلاه قرمزی است. حضور گیگیلی معمولاً کوتاه، اما بسیار کوبنده و تأمل‌برانگیز است. از چهره و حرکاتش نشانه‌های نوعی خستگی مفرط و ابدی هویداست و هر پیشنهادی برای کار و جنب‌وجوش را رد می‌کند. گیگیلی و شخصیت‌های مشابهی مثل «بارتلبی محرر» بازنمای نوعی مقاومت آیینی در برابر فرهنگ امروز جهان هستند که سرعت، جنب‌وجوش و نتیجه را می‌پرستد و تعلل، بازی و آهستگی را نکوهش می‌کند. آیا می‌شود مانیسفتی برای آن‌ها نوشت؟


تصاویری از کتاب «ایتالیایی صحبت‌کردن: هنرِ ظریف ایما و اشاره کردن»

زبان بدن سخن می‌گوید
چرا به‌جای یک مثقال زبان یک من کله تکان می‌دهیم؟
با وجود تفاوت‌های فرهنگی گسترده با زبان بدن می‌توانیم منظور یکدیگر را بفهمیم


زبان بدن همان چیزی است که در تعاملات روزانه زیاد از آن استفاده می‌کنیم: از سر تکان‌دادن برای آری یا نه گفتن تا نمادهایی که با انگشتان دستمان خلق می‌کنیم. زبان مشترکی که شکاف‌های زبانی و فرهنگی ما با غریبه‌ها را پر کند و علاوه بر این وقتی نمی‌توانیم یا نمی‌خواهیم با کسی سخن بگوییم به آن پناه می‌بریم. آیا زبان اشاره آن‌قدری که ما فکر می‌کنیم یکسان و در همه جا به یک شکل است؟


پرونده: خوشبختی ربطی به خوش‌بینی ندارد

پرونده: خوشبختی ربطی به خوش‌بینی ندارد

«اگر آن لامبورگینی مال من بود»، «اگر به دختر موردعلاقه‌ام می‌رسیدم»، «اگر قرارداد چندمیلیاردی را امضا می‌کردم»، دیگر از خدا هیچ‌چیز نمی‌خواستم. صبح‌ها که بیدار می‌شویم و شب‌ها که به رختخواب می‌رویم، و حتی وقتی داریم خواب می‌بینیم، کل فکر و خیالمان پیِ یک چیز است: رسیدن به وضعی که همۀ آمال و آرزوهایمان برآورده شده و دیگر چیزی مانع خوشبختی‌مان نیست. اما تجربه‌ها و تحقیقات زیادی نشان می‌دهند که ماحصل این وضعیت چیزی نیست جز ناآرامی‌های بسیار دیگر. پس خوشبختی چگونه به دست می‌آید؟