عکاس: پله استن.

نفرت راه بدی برای بدبودن است
پلیس احساسات
فلاسفه از زمان رواقیون در حال قانون‌گذاری برای زندگی احساسی بوده‌اند


چه کسی روی آن را دارد تا به کلِ بشریت بگوید باید چه احساسی داشته یا نداشته باشند؟ بله، فلاسفه. آنها از زمان رواقیون در حال قانون‌گذاری برای زندگی احساسی بوده‌اند. کافی است احساسی در دلتان به وجود بیاید تا سروکلۀ فیلسوفی پیدا شود و مچتان را بگیرد. یکی می‌گوید «خشمگین» نباش، دیگری «همدلی»تان را احمقانه می‌داند و بسیاری هم می‌گویند «پشیمانی» اصلاً به درد نمی‌خورد. اما این‌بار نوبت اگنس کالارد استاد دانشگاه شیکاگوست. او می‌گوید هریک از این احساسات نهایتاً نشانه‌ای از سلامتی‌اند، اما تنها یک احساس است که هیچ منفعتی ندارد: «نفرت».


خیابان پاریس، روز بارانی. نقاش: گوستاو کایبوت.

زخم‌های شهر
پیاده‌روی کافی نیست؛ در شهر پرسه باید زد
روان‌جغرافیا؛ راهی برای کنکاش در روح شهر


شهر فقط مجموعه‌ای از بزرگراه‌های متقاطع و ساختمان‌های کوتاه و بلند نیست. گویی چیزی غیرمادی در هر شهر وجود دارد. چیزی شبیه روح. وقتی در خیابان‌هایش قدم می‌زنید، هوایش را تنفس می‌کنید، با مردمانش زندگی می‌کنید یا میراث تاریخی‌اش را می‌بینید، آن روح را می‌یابید. مصیبت‌های تاریخی، جنگ‌ها و ویرانی‌ها و جشن‌ها و ماتم‌ها بر تن این روح می‌نشیند و با آن روی مردم هم اثر می‌گذارد. اما آیا راهی برای مطالعۀ این روح وجود دارد؟


الیزابت هولمز، مؤسس شرکت ترانوس.

خون کثیف
بیل گیتس از جنجالی‌ترین استارتاپ سال‌های اخیر می‌گوید
سیلیکون‌ولی و استارتاپ‌ها می‌توانند درس‌های زیادی از افتضاح بزرگ الیزابت هولمز و شرکت ترانوس بیاموزند


الیزابت هولمز شرکتِ «ترانوس» را وقتی فقط ۱۹ سال داشت تأسیس کرد. شرکت ترانوس وعده می‌داد با استفاده از مقدار کمی خون، به‌سرعت، تصویری کامل از وضعیت سلامتی بیمار ارائه کند. هولمز و شرکتش خیلی زود محبوب سیلیکون‌ولی شدند تا جایی که به او لقب استیو جابز حوزۀ پزشکی دادند و مدام عکسش روی جلد مجلاتی چون فوربس و فورچون چاپ می‌شد. همه چیز خوب بود و ارزش ترانوس روز به روز افزایش می‌یافت تا اینکه ناگهان همه‌چیز فروریخت. مشکل کجا بود؟ «خون کثیف» کتاب هیجان‌انگیزی است که ماجرای ظهور و سقوط ترانوس را شرح می‌دهد و بیل گیتس پیشنهاد می‌کند خواندنش را از دست ندهید.


تصویرساز: آندرآ یوسینی.

پیشرفت‌های تکنولوژیک، استنباط داده و حریم خصوصی
خیلی مراقبید ردپایی در اینترنت باقی نگذاريد؟ بیهوده تلاش نکنيد
آن‌ها، خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنید، دربارۀ شما می‌دانند


شاید بین اطرافیانتان کسانی را دیده باشید که خیلی مراقب‌اند هیچ ردّی از اطلاعات شخصی خود روی اینترنت نگذارند. این افراد سمت شبکه‌های اجتماعی نمی‌روند یا، اگر بروند، محتاطانه مطلب پست می‌کنند. آن‌ها هیچ اطلاعاتی در مورد زندگی شخصی‌شان به اشتراک نمی‌گذارند و کل اینستاگرام را هم اگر بگردید هیچ عکسی از آن‌ها پیدا نمی‌کنید. بعضی‌ها فکر می‌کنند با این کارها از حریم خصوصی خود محافظت می‌کنند، اما اشتباه می‌کنند. فیسبوک و اینستاگرام هیچ نیازی به این کارها ندارند. آن‌ها حتی ازطریق شمارۀ تلفن شما می‌توانند بسیاری از کارهای پنهانی یا خصوصیات اخلاقی شما را کشف کنند. این نگرانتان نمی‌کند؟


 ادیپ نابینا فرزندانش را به خدایان سفارش می‌کند. نقاش: بنینیه گانیِرو.

همدستی با تقدیر
سایمون کریچلی: اگر از گذشته فرار کنید، در آینده نابود می‌شوید
قهرمان تراژدی‌ها با پای خودشان به استقبال مصیبت می‌روند


به نظر ارسطو، داستان «ادیپ‌شاه» بهترین تراژدیِ تاریخ است. در این نمایشنامه، دست سرنوشت ادیپ را محکوم کرده تا پدرش را بکشد و با مادر خود ازدواج کند. ادیپ این تقدیر شوم را از پیرمردی غیب‌گو می‌شنود و ازآن‌پس شبانه‌روز به فکر فرار از این لکۀ ننگ می‌افتد. اما دست‌آخر اتفاقی می‌افتد که نباید. در نگاه اول و طبق تصوری که از تراژدی داریم، به نظر می‌رسد ادیپ قهرمانی است که بازیچۀ خیمه‌شب‌بازیِ تقدیر است. اما سایمون کریچلی در کتاب جدیدش می‌گوید اتفاقاً آزادی و اختیار خود قهرمانِ داستان است که او را دچار مصیبت می‌کند.


تصویر جلد کتاب «چگونه عاشق هر کسی شویم». تصویرساز: برایان ری.

افسانۀ عشق مدرن
چطور می‌شود عاشق «هر کسی» شد؟
عشق، انعطاف‌پذیرتر از چیزی است که ما در ذهنمان ساخته‌ایم


مندی لِن کاترون نویسنده و مدرس دانشگاه است و البته یک آدم کاملاً معمولی. وقتی والدین مندی بعد از بیست‌وهشت سال زندگی مشترک از هم جدا شدند و خودش هم در پایان رابطه‌ای ده ساله قرار گرفت، سوال‌های بی پاسخی به سمتش هجوم آوردند: عشق چطور تداوم می‌یابد؟ و آیا هرگز می‌توانیم عشق را به همان شیوه‌ای تجربه کنیم که در فیلم‌ها، کتاب‌ها یا اینستاگرام می‌بینیم؟ کاترون در یکی از محبوب‌ترین یادداشت‌های چند سال اخیر نیویورک تایمز هم از آشفتگی آن روزها می‌گوید و هم از راه‌کاری طلایی‌ که برای عاشق ماندن به دست آورد.


تصویرساز: اولیویا وایز.

چرا کار می‌کنیم؟
شاید تقصیر آدام اسمیت است که این‌قدر از کارکردن متنفریم
آمارها می‌گویند ۹۰درصد از شاغلان، از کار خود ناراضی‌اند. چطور چنین چیزی ممکن است؟


آدام اسمیت معتقد بود انسان‌ها بالفطره تنبل‌اند و از کارکردن خوششان نمی‌آید. بنابراین فقط اجبارهای زندگی است که آن‌ها را مجبور می‌کند دست به فعالیت بزنند. ساده‌تر بگوییم: تنها انگیزه پول است. ولی تحقیقات بسیاری نشان می‌دهد آدم‌ها ترجیح می‌دهند حقوق کمتری داشته باشند، اما کاری را انجام بدهند که برایشان معنای بیشتری داشته باشد. پول مهم است، اما همه‌چیز نیست. از نظر بری شوارتز، این حقیقت ساده، می‌تواند تصور ما از دنیای مناسبات کار را تغییر دهد.


تصویرساز: رنه بولینگر.

یک عمر زندگی در ترس و لرز
کیرکگور به‌خاطر فلسفه‌اش از نامزد خود جدا شد
فیلسوفِ دل، کتاب جدید کارلایل، نگاه متفاوتی به زندگی کیرکگور می‌اندازد


ویتگنشتاین زمانی گفته بود «کیرکگور با اختلاف عمیق‌ترین متفکر قرن نوزدهم است. او قدیس بود». عمیق‌بودن وظیفۀ فیلسوف است، اما «قدیس»بودن چطور؟ منظور ویتگنشتاین بی‌ربط به ماجرای عاشقی کیرکگور نیست: چهار سال پس از آن لحظه‌ای که سورنِ جوان فهمید عاشق رگینه اولسن شده است، تصمیم گرفت از او جدا شود، گرچه همچنان دلبستۀ عشقِ او بود. کلر کارلایل در کتاب جدیدش توضیح می‌دهد قربانی‌کردن عشق رگینه چگونه سرمشق دین‌داری و فلسفۀ کیرکگور شده بود.


تصویرساز: امیلیانو پونزی.

عادلانه و در شرایط برابر
باور به شایسته‌سالاری نه‌تنها اشتباه، بلکه زیان‌بار است
آیا ممکن است شایسته‌سالاری نیز مثل برخی ایدئولوژی‌های دیگر راهی برای توجیه نابرابری‌های موجود باشد؟


اکثر مردم فکر می‌کنند کمابیش در کشورهایی شایسته‌سالار زندگی می‌کنند. حتی آن‌ها که معتقدند در کشورشان شایسته‌سالاری حاکم نیست، معتقدند اگر این سازوکار محقق شود، جامعه‌شان به وضعیتی ایدئال خواهد رسید. اما تحقیقات متعددی در روان‌شناسی نشان می‌دهند باور به شایسته‌سالاری خیلی سریع ممکن است به چیزی متضاد خود تبدیل شود. یعنی به جای آنکه برای همه فرصتی برابر ایجاد کند، به توجیهی در دست موفق‌ها تبدیل شود که همه‌چیز را برای خودشان بردارند. معنای این اتفاق برای جامعه‌ای شایسته‌سالار چیست؟


بردن یک جایزۀ مادام‌العمر چه مزه‌ای دارد؟

بردن لاتاریِ دستمال توالت
بردن یک جایزۀ مادام‌العمر چه مزه‌ای دارد؟
پنج برندۀ جوایز بزرگ توضیح می‌دهند که وقتی شانس رو کند و برندۀ جایزه‌ای بزرگ شوید، چه اتفاقی می‌افتد


شاید، به گمان همه‌مان، برنده‌شدنِ جایزه‌ای مادام‌العمر به ما احساس نوعی رستگاری بدهد؛ دغدغۀ تأمین یکی از مایحتاج زندگی از دوشمان برداشته می‌شود و می‌توانیم با سرخوشیِ هرچه‌بیشتر سراغ بقیۀ کارها برویم. اما بررسی چند مورد از این جایزه‌های همیشگی شاید نظرمان را عوض کند. خوشحالی و ذوق‌زدگی بخشی از ماجراست، اما وقتی چنین اتفاقی برایتان می‌افتد، ملال هم سراغتان می‌آید و علاوه‌برآن، باید تا پایان عمر، آدم‌هایی را تحمل کنید که شما را با آن جایزه می‌شناسند.