تصویرساز: ایکو اوجالا.

اثر آکراسیا
سابقۀ اهمال‌کاری بشر به یونان باستان می‌رسد
مغز ما طوری طراحی شده است که اهمال‌کاری کند، پس برای انجام به‌موقع کارهایمان چه باید بکنیم؟


تحقیقی که دربارۀ حالات احساسی افراد در ساعات شبانه‌روز انجام شده بود، نشان داد ما انسان‌ها معمولاً شب‌ها قبل از خواب و صبح‌ها که تازه از خواب بیدار شده‌ایم، بیش از هر ساعت دیگری، احساس آسودگی و خوشحالی می‌کنیم. شاید دلیل این حس خوشبختی آن باشد که هر شب تصمیم می‌گیریم فردا کلی از کارهای عقب‌مانده‌مان را انجام دهیم، و صبح‌ها می‌خواهیم روز بی‌نظیری بسازیم. اما به محض آنکه از جایمان بلند می‌شویم، همۀ اهدافمان دود می‌شود و هوا می‌رود. چرا نمی‌توانیم اهمال‌کاری را کنار بگذاریم؟


عکاس: نیکولاس اسکارپیناتو.

خطر اخلاقی شایسته‌سالاری
اگر به‌دنبال شادی هستید، جست‌وجوی خوشبختی را کنار بگذارید
شکست‌خوردن در زندگی می‌تواند شما را متوجه هدفی کند که بهتر از خوشبختی است


صدایی در گوش ما شبانه‌روز زمزمه می‌کند که «خانه‌ای بخر، کاری بکن کارستان، زندگی‌ات را بساز، به‌دنبال خوشبختی باش». و تقریباً همه‌مان گوش‌به‌فرمانِ این صداییم. اما پس از چند سال به دره‌ای عمیق پرتاب می‌شویم: کارنامۀ موفقیت‌هایمان را که بالاوپایین می‌کنیم تنها چیزی که به چشم می‌خورد پوچی است. یا تا پایان عمر در این دره می‌مانیم یا، به‌قول دیوید بروکس، از کوه دومِ زندگی‌مان بالا می‌آییم، آنجایی که زندگی دوباره معنا می‌شود. بروکس در کتاب جدیدش توضیح می‌دهد که چگونه زندگی در کوه دوم ما را متحول می‌کند.


نمایی از فیلم سینمایی «باشگاه مشت‌زنی».

مهارت باختن
فلسفه باشگاه مشت‌زنی است
همۀ ما می‌خواهیم در مناظره‌ها پیروز شویم، اما طرف بازندۀ دعوا فیلسوف است


تاحالا دعوا کرده‌اید؟ آن‌قدر که زیر مشت‌ولگد کسی کشته شوید؟ لابد نه، چون زنده‌اید و دارید این متن را می‌خوانید. دعوای فلسفی چه؟ در مناظره‌ای فلسفی طوری شکست خورده‌اید که تلخیِ شکست را زیر زبانتان حس کنید؟ اگر این شکست را نچشیده‌اید، بد به حالتان. چون، در این صورت، اصلاً نمی‌دانید فلسفه چیست. سقراط می‌گفت فلسفه مشق مرگ است. اما اگر در گفت‌وگویی فلسفی آنچنان ببازید که چیزی برای گفتن نداشته باشید، آن وقت اعتراف می‌کنید که فلسفه نه مشق مرگ، که خودِ مرگ است.


لو اورتنزیو. عکاس: جیسون فولفورد.

اپیدمی اعتیاد
لو اورتنزیو: پزشکی که همه‌چیز را به پای اعتیاد باخت
او با مخدرهای ضددرد تا قعر جهنم رفت، ولی حالا به‌دنبال نجات شهرش است


چرا بیماران لاعلاجی که چند روزی تا پایان عمرشان باقی نمانده، باید با دردِ بی‌امان شکنجه شوند؟ اخلاق حکم می‌کند که اگر می‌توانیم این دردِ بیهوده را تسکین دهیم، در این کار تردید نکنیم. با همین استدلال بود که از دهۀ ۱۹۸۰ تجویز داروهای مخدر ضددرد رایج شد. اما انسان‌ها در سراسر زندگی درد می‌کشند: درد دندان، شکستگی استخوان یا التهاب مفاصل هم می‌تواند به همان اندازه مهلک باشد. و ماجرا شروع شد. چرا بیماران -و حتی پزشکان- باید درد را تحمل کنند، وقتی مخدرهای دارویی در دسترس است؟


تصویرساز: جک دالی.

چطور است هیچ کاری نکنیم؟
چگونه هم آرامش ذهنی داشته باشیم و هم تلفن همراه؟
شاید بهتر باشد به جای این‌که عادت‌های سفت‌وسختی را بسازیم، دربارهٔ رویکردمان نسبت به زندگی تجدید نظر کنیم

زندگی ما طوری شده که بدون گوشی هوشمند دست‌کمی از جهنم ندارد. البته عجیب هم نیست؛ پیش‌تر کارشناس طراحی گوگل، تریستان هریس، گفته بود که «گوشی‌های هوشمند طوری ساخته شده‌اند که اعتیادآور باشند». اما با این اعتیاد چه می‌شود کرد؟ اگر شبکه‌های اجتماعی را ترک کنیم، شاید حتی امنیت معیشتمان هم به خطر بیفتد. از سوی دیگر، اگر در آن بمانیم، آرامش روح و روانمان را با دست خود سرکوب خواهیم کرد. دو کتاب جدید راه‌حل‌هایی دارند که شاید به درد ما هم بخورد.