انسان‌گرایی و علم
علوم انسانی یعنی بردگی اقتصادی
چرا نباید بگذاریم علم عصب‌شناسی رمز و راز را از حیات انسان دور کند

حرف من این است که عصب‌شناسی، دست‌کم در اشکال غالبش، پا را از محدوده‌های نتایج ضمنیِ حاصل از شواهد خود فراتر می‌گذارد و گرایش‌محور است. گرایش عصب‌شناسی این است که بر ضرورت دگرگون‌سازی ادراک ما از سرشت انسان اصرار می‌ورزد تا آن را با نمایی از واقعیت که روشن و واقع‌بینانه و بنابراین عاقلانه و حقیقی می‌پندارد سازگار کند. استدلال نهایی عصب‌شناسی ظاهراً این است که ما درواقع به‌جای پذیرش حماقتِ اسطوره‌ای که ما را در ارزیابی خودخواهانه‌ای از خود و گونۀ خود گرفتار می‌کند، می‌توانیم خودمان را بهتر بشناسیم. اما شواهدی که ارائه می‌کند اهمیتی ثانویه برای این نتیجه‌گیری دارد و کافی نیست؛ چون بر پایۀ ماده‌گراییِ ساده‌انگارانه‌ای استوار است که امروزه دیگر به نوستالژی تبدیل شده است.


صلح یا سرگرمی
آیا سوسیالیسم کسالت‌بار است؟
سوسیالیسم پرورش میان‌مایگان بی‌روح نیست؛ سوسیالیسم یعنی رها کردن ظرفیتِ خلاق همگان.

معلوم است که از بین رفتن فقر و جنگ و نژادپرستی قشنگ است، ولی اگر حوصله‌مان سر برود چه؟ هنرمندان، اغلب، ارزش‌های ضد انسانی و فرهنگ کالایی‌شدۀ جوامع موجود را پس می‌زنند، اما آن‌ها از این نکته نیز آگاه‌اند که در این نظام از وضعیتی یگانه برخوردارند، وضعیتی که بدان‌ها مجال می‌دهد تا فردیتِ خلاق خود را بروز دهند، البته تا وقتی که محصول این فردیتِ خلاق فروش برود. هنرمندان دل‌نگران‌اند که سوسیالیسم این وضعیت را ازشان بگیرد و آن‌ها را به سطح کارگران صرف تقلیل دهد.


ساخت‌وپاختِ پول‌دارها
آرمان‌شهر، گذشته و حال: چرا همچنان، تامس مور رادیکال است؟

نشان دادن آینده در زبان امروزی ممکن است خیانت به آن باشد. تغییری که واقعاً رادیکال باشد، می‌تواند دسته‌بندی‌های امروزی را از بین ببرد. یکی از دلایل اینکه مارکس این‌قدر با صحبت دربارۀ آینده مشکل داشت، همین است. او کار خود را با مجادله با اتوپیایی‌های طبقه‌متوسطی آغاز کرد. اگر مارکس پیامبر بود، به این خاطر نبود که او به دنبال دیدن آینده بود. پیامبران، حداقل پیامبرانِ عهد قدیم، غیب‌گو نبودند. آن‌ها به‌جای زل‌زدن به آینده، به شما هشدار می‌دادند که اگر به گرسنگان غذا ندهید و اگر مهاجران را نپذیرید آینده‌ای در کار نخواهد بود و اگر باشد، عمیقاً ناخوشایند خواهد بود.


همه چیز شگفت‌انگیز است و هیچ‌کس شاد نیست
اگر افلاطون زنده بود چه پاسخی می‌داد؟

خیلی عجیب نیست که همه چیز شگفت‌انگیز است و بااین‌حال بعضی مردم خوشحال به نظر نمی‌رسند. افلاطون باور داشت که بهترین زندگی مبتنی بر پرسش و جست‌وجویی دشوار است. در نظر افلاطون کسانی که حقیقت را جست‌وجو می‌کنند، با بیشترین شور و جدیت و حتی شادی و نشاط زندگی می‌کنند. آن‌ها به ظواهر زندگی موفق اهمیت زیادی نمی‌دهند. آن‌ها ممکن است به خرت‌وپرت‌های ما بخندند؛ مگر آنکه این خرت‌وپرت‌ها وسیله‌ای باشند برای رسیدن به هدف؛ یعنی کشف حقیقت و ارتباط با واقعیت!


شپش‌گیری در ملا عام
آیا زندگیِ خصوصی خلافِ قاعدۀ تاریخ و خاص قرن بیستم است؟

شما به قرارِ ملاقاتی می‌روید که تمام دهکده (بخوانید: تمام دوستانتان، دوستانِ دوستانتان و هر فردِ کنجکاوِ دیگر) از آن خبر دارد. به خیریه کمک می‌کنید و تمامِ دهکده خبر دارد. هنگامِ خرید از شدتِ خشم از کوره درمی‌روید و تمام دهکده خبر دارد. اگر کتاب‌هایِ ضلال بخوانید احتمالاً کدخدا احضارتان می‌کند. این تمامِ تصورِ مارشال مک‌لوهان از «دهکدۀ جهانی» نیست: او در سال ۱۹۶۴ گفت «رسانه‌های جدید جهانِ ما را به واحدی منحصربه‌فرد تبدیل کرده‌اند. اکنون جهان شبیه یک طبلِ قبیله‌ای است که دائماً نواخته می‌شود، طوریکه هرکس پیامش را پیوسته دریافت می‌کند.


ریش فقط یک مُد نیست
وبلاگ «کتابخوان»

کریستوفر اولدستون‌مور اولین کسی نیست که در این سده دربارۀ «ریش» کتاب نوشته است. به باور او، توجه به ریش راهی برای بررسی و تبیین بی‌ثباتی و تنوع اندیشۀ مردانگی در دوره‌ای معین، و در بستر زمان است. مردم دوست دارند دربارۀ این چیزها حرف بزنند و قانون وضع کنند. اما آیا واقعاً ارزشش را دارد؟


دنیای ناپدیدشدۀ «استونر»
بررسی رمان «استونر» نوشتۀ جان ویلیامز

جان ویلیامز در رمان «استونر»، بر آن است تا خواننده را در جریان زندگی استونر از زمان تولدش در مزرعۀ پدری در سال ۱۸۹۱، تا مرگ او در روزی آفتابی در شصت و پنج سال بعد قرار دهد. ویلیامز از خوانندگانش می‌خواهد ارزش این زندگی توصیف‌شده را ارزیابی کنند. برای بسیاری از کسانی که در سطح کالج‌ها به تدریس مشغول هستند، مطالعۀ «استونر»، در پنجاه‌سالگیِ انتشارِ کتاب، تجربه‌ای غریب و طعنه‌آمیز است، زیرا دنیای آموزش عالی، آنگونه که در «استونر» توصیف شده است، به سختی با شرایط فعلی شباهت دارد. مگی دوئرتی، استاد جوان ادبیات در دانشگاه هاروارد، نگاهی مقایسه‌ای به وضعیت آموزش عالی در رمان استونر و دانشگاه‌های امروز می‌کند.


 آیا فرزندتان را برای پیروزی تربیت می‌کنید؟
گفتگو با هیلاری لِوی فریدمن نویسندۀ کتاب «بازی برای پیروزی»

امروزه راهِ ورود به طبقۀ بالا، تحصیلاتِ عالی و مدارکِ بالاست. و این چیزی است که پدر و مادر نمی‌توانند برای فرزندانشان به ارث بگذارند. در نتیجه، کودکان از‌‌ همان سال‌های ابتداییِ زندگی باید درگیرِ فرهنگی رقابتی برای ورود به دانشگاه‌های ترازِ اول جهان شوند. این رقابت، علاوه بر کلاس‌های مدرسه، در فعالیت‌های بیرون از مدرسه نیز ادامه می‌یابد. از جمله در فعالیت‌های هنری و ورزشی. در واقع، والدین با مجبور کردنِ فرزندانشان به ورزش‌هایی مثلِ شطرنج و فوتبال، نمی‌خواهند کودکانشان به ورزشکاران و قهرمانانی حرفه‌ای تبدیل شوند، بلکه مقصود چیز دیگری است: قبولی در دانشگاه.


تاریخ فرهنگی زن متأهل

نهاد ازدواج از کهن‌ترین نهادهای بشری است. تاریخی که زن‌ها و مردها در این نهاد پشت سر گذاشته‌اند بسیار طولانی و رنگارنگ است. مارلین یالوم در کتابی به نام «مطالعۀ فرهنگی زوجگی» تلاش کرده است تا نشان دهد نقشِ زن در ازدواج چه سرگذشتی داشته است.