سازوکار خودکامگی
عضویت در یک فرقه چه مزه‌ای دارد؟
روان‌شناسی که روزگاری عضو یک فرقه بود، دربارۀ سازوکارهای تمامیت‌خواهی تحقیق می‌کند

رهبری افسانه‌ای و خودکامه، احاطه شده میان گروهی از حواریون رازآمیز و وفادار، و مجموعه‌ای از پیروان دون‌پایه که مجبورند فرمان‌های عجیب «سازمان» را برای رهاکردن بچه‌هایشان، یا مأموریت‌های طاقت‌فرسای بی‌مزد و مواجب انجام دهند تا به هدفی تخیلی خدمت کرده باشند. این الگوی غالب در فرقه‌هاست. اما چرا آدم‌ها تن به چنین زندگی‌هایی می‌دهند؟ چطور راضی می‌شوند زندگی‌شان را قربانی فرقه کنند؟ کتابی جدید به این مسئله پرداخته است.


۱۵۰سال بعد از سرمایه
گفت‌وگو با جان بلامی فاستر و کوین اندرسون: نئولیبرالیسم در بحران
چپ‌ها کل مبارزه را به نئولیبرالیسم محدود کرده‌اند، اما سرمایه‌داری فراتر از آن است

امسال ۱۵۰سال از انتشار جلد اول «سرمایه» می‌گذرد، اما این کتاب هنوز دربارۀ وضعیتی که امروز گرفتار آن شده‌ایم حرف‌هایی برای گفتن دارد. در این مصاحبه دو تن از بهترین محققان مارکس و شاهکار او، «سرمایه»، از میراث به‌جاماندۀ او برای مبارزه علیه تبعیض نژادی و جنسیتی حرف می‌زنند و شیوۀ اندیشیدن او به بحران فراگیر بوم‌شناختی را شرح می‌دهند.


تاریخ فروبستۀ رهاسازی
جهانی‌سازی: ظهور و سقوط ایده‌ای که جهان را درنوردید
اقتصاددانانی که روزگاری حامیان پرشور جهانی‌سازی بوده‌اند، در زمرۀ برجسته‌ترین منتقدانش شده‌اند

دردهۀ ۱۹۹۰، تردید کردن دربارۀ جهانی‌سازی بین اقتصاددانان شبیهِ تردید کردن دربارۀ طلوع خورشید بود. اما امروز وضعیت خیلی تغییر کرده است. نیروهای سیاسی عظیمی علیهِ جهانی‌سازی برخاسته‌اند و سکانِ قدرتمندترین کشور دنیا در دست مردی است که از جهانی‌سازی متنفر است. اقصاددانان هم یکی یکی از حمایت از آن دست می‌کشند. این ایده چطور به اجماعی جهانی تبدیل شد و چرا امروز ملت‌های دنیا این‌همه از آن سرخورده‌اند؟


 جادۀ اسلامی به غرب
دنیای اسلام و غرب: از جدال سرنیزه‌ها تا بازی واژه‌ها
دو کتاب جدید ادعا می‌کنند دنیای اسلام پذیرای بسیاری از پیشرفت‌ها بوده است، اما به شیوۀ مخصوص خودش

وقتی ناپلئون مصر را اشغال کرد، در قاهره ستون بلندی ساخت که نامش را «درخت آزادی» گذاشته بود. اما مصریان آن ستون را «سرنیزۀ اشغال» می‌نامیدند، نمادِ هجوم سبعانۀ فرانسویان به کشورشان. این تعبیر دوگانه از ستونی سنگی، در هزاران مسئلۀ دیگر هم نمود می‌یافت. مسلمانان غرب را دیدند، بسیاری از پیشرفت‌های آن را در جوامعشان جذب کردند و بسیاری چیزها را کنار گذاشتند یا تغییر دادند. آن‌ها روشنگری خاص خودشان را رقم زدند.


 

معنای انسان‌بودن
آیا انسانیت رو به زوال است؟
انسانیت از نظر تکنولوژیک قدرتمندتر از همیشه است، اما هنوز حس می‌کنیم در آستانۀ اضمحلالیم

توأمان با جنبش‌هایی که منجر به لغو برده‌داری شد، نویسندگان مختلفی از خطرِ نوعی برده‌داری پنهان خبر می‌دادند: برده‌داری‌ای که نه به‌مثابۀ یک واقعیتِ بیرونی، بلکه همچون قابلیتی درونی در ذهن ما جاخوش می‌کرد و نمی‌گذاشت به معنای واقعیِ کلمه آزاد شویم. مفهوم انسانیت از قرن هجدهم به بعد، در موقعیت‌های گوناگون مداوماً وارد چنین چرخه‌های پیچیده‌ای شده است. انسان بودن گام به گام به هدفی دست‌نیافتنی‌تر مبدل شده است، اما چرا؟


دوگانۀ مدرنیته و ضدمدرنیته مفاهیمی ناسازگار نیستند
همۀ متفکرانِ مدرن از مدرنیته بیزارند
بررسی کتاب «مدرنیته و گله‌مندانش: ساختن و تخریب بورژوازی از ماکیاولی تا بِلو» نوشتۀ استیون بی. اسمیت

آیزایا برلین جنبش رمانتیسم را، که دشمن سرسخت روشنگری بود، چنین توصیف می‌کند: «وحدت و کثرت، زیبایی و زشتی، اصالت فرد و جمع، پاکدامنی و فساد، انقلاب و ارتجاع، صلح و جنگ، و زندگی و مرگ». رمانتیسمِ ناهمگن و روشنگریِ به‌همان‌قدر پرتناقض، هر دو، فرزندان یک دوره‌اند که انتظار داریم آن را یکنواخت بفهمیم. اسمیت، نویسندۀ «مدرنیته و گله‌مندانش»، به ما می‌گوید اصولاً توقعمان از مدرنیته بی‌جاست. مدرنیته یکپارچه نیست. «انسان ماشین‌وارِ» دکارت و «وحشی نجیبِ» روسو زیر یک سقف زندگی می‌کنند.


بحران مارکسیسم
لویی آلتوسر: کمونیسم همه‌جا هست، حتی روی پشت‌بام
گفت‌وگو با آلتوسر دربارۀ کمونیسم، انقلاب، و سیاست

آلتوسر اهل تلویزیون نبود. همیشه دور از چشم‌ها کار می‌کرد. اما چند هفته پیش از آنکه همسرش را با دستان خود خفه کند، روی آنتن رفت. در همان مصاحبه، گفت: «همسرم یکی از دلایل کمونیست‌شدنم است». او در مصاحبه با شبکۀ «رایِ» ایتالیا از زندگی‌اش می‌گوید، از مخالفت‌هایی که با مارکس کرده، از عشق و احترام، از الهام‌هایی که آن‌ها را مدیون لنین و مائوست و نهایتاً از مفهوم‌هایی که ساختۀ ذهنِ خودِ اویند.


در ستایش شکست
شکست مقدمۀ پیروزی نیست، مقدمۀ شکستی دیگر است
در برابر مرگ، این شکست نهایی و عظیم، بازی نمی‌کنید که پیروز شوید، بازی می‌کنید که یاد بگیرید چگونه ببازید

شنیدن این ضرب‌المثل قدیمی که «هر شکست مقدمۀ پیروزی است» ما را کسل می‌کند؛ یا باورش نمی‌کنیم یا اگر آن را درست بدانیم، فکر می‌کنیم برای نابغه‌هایی است که ناگهان نیروهایی ماورایی به کمکشان آمده. اما کسانی که این ضرب‌المثل را ساخته‌اند از بُن اشتباه می‌کردند. تاریخ انسان‌ها، از آدم ابوالبشر تا کنون، تاریخ شکست‌هایی یکی پس از دیگری است. هیچ وقت نبوده که این شکست‌ها انسان را تهدید نکنند، آن‌قدر که به آن عادت کرده‌ایم. اما می‌شود دیگر شکست نخوریم؟