انگلیسی زبان ناجوری است
آیا انگلیسی به این دلیل بر جهان سلطه دارد که زبانی «منعطف» است؟

ماه در فرانسوی مؤنث است و قایق مذکر؛ به نظر ما جنسیت داشتن اسامی در بعضی زبان‌های اروپایی عجیب است. اما در واقع، ما انگلیسی‌زبانان غیرعادی هستیم: تقریباً تمام زبان‌های اروپایی به یک خانوادۀ زبانی تعلق دارند و از میان آن‌ها، تنها انگلیسی است که جنسیت را بدین شکل به کار نمی‌بندد. هجی این زبان که خود، کابوسی است. تنها و تنها یک زبان روی زمین است که درآن، در زمان حال ساده سوم شخص مفرد، پسوندی به فعل اضافه می‌شود؛ همین زبان انگلیسی. انگلیسی به لحاظ ساختاری، بسیار عجیب و غریب است.


خداوند مقدر کرد که این خانه برای ما باشد
دولتِ اسرائیل با خشونت و تبعیضِ نظام‌مند در حالِ تغییر بافتِ جمعیتی سرزمین‌های فلسطینی است.

در ۹ جولای ۲۰۰۵ و پس از ۱۶ سال گفتگوهای بی‌حاصل صلح سازمان‌های مدنی، افراد و گروه‌های سیاسی فلسطینی زندگی خود را در دستانشان گرفتند. کمیتۀ ملی بایکوت (بی.ان.سی) بیانیه خود را صادر کرد و اعلام کرد که اسرائیل باید بایکوت و تحریم شود تا دست از اشغالگری‌اش بردارد. این جنبش خواستار عدالت برای فلسطینی‌ها است و از حق آوارگان فلسطینی برای بازگشت به خانه‌هایشان حمایت می‌کند. این جنبش حمایت همه‌جانبۀ آمریکا از اسرائیل را محکوم می‌کند و خواهان این است که جامۀ جهانی ضعف و ناتوانی‌اش را کنار بگذارد و در برابر اسرائیل بایستد.


ریل‌ها را بازگردانید
قطار مروج زندگیِ جمعی است، اما اتومبیل نمادِ زندگی انفرادی

از زمان اختراع قطار، و به‌لطف آن، مسافرت نماد و نشانۀ مدرنیته بوده است: قطار -در کنار دوچرخه، اتوبوس، اتومبیل، موتورسیکلت و هواپیما- در هنر و تجارت به‌عنوان علامت و مدرک حضور یک جامعه در خطِ مقدمِ تغییر و نوآوری به کار رفته است. بااین‌حال در اکثر موارد، استناد به شکل خاصی از حمل‌ونقل به‌عنوان نشانی از مدرنیته و معاصربودن کاربردی موقت داشت. دوچرخه‌ها فقط دو دوره‌ای از دهۀ ۱۸۹۰ پدیده‌ای «مدرن» بودند. موتورسیکلت‌ها در دهۀ ۱۹۲۰ «مدرن» محسوب می‌شدند. اتومبیل‌ها در دهۀ اول قرن بیستم «مدرن» بودند، و دوباره در دهۀ ۱۹۵۰ به وسیله‌ای «مدرن» تبدیل شدند؛ از آن زمان به بعد و در دوره‌هایی دیگر اتومبیل‌ها نشانۀ چیزهای مختلفی مثلِ قابلیت اطمینان، رونق، مصرف چشمگیر و آزادی بوده‌اند، اما نشانۀ «مدرنیته» به خودیِ خود نبودند. ولی قطار داستان متفاوتی دارد.


ارادۀ آزاد مفهومی است نه صادق و نه کاذب
چرا گفتگو دربارۀ اختیار و ارادۀ آزاد هیچ‌گاه پایان نمی‌یابد؟
انسان‌شناسان می‌گویند تصور ما از حدودِ مسئولیتِ انسان به فرهنگمان وابسته است.

کافی است زندگینامۀ فیلسوفانِ بزرگ را مطالعه کنید تا اثراتِ مستقیمِ شخصیتِ آن‌ها را بر افکارشان مشاهده کنید. برای مثال، کواین به یاد می‌آورد که چگونه در سنینِ کودکی به‌دنبال راه‌های ناآشنا و جدید برای رسیدن به خانه می‌گشت؛ تلاشی که از آن به‌عنوان تأملی دربارۀ «هیجانِ کشف در دانشِ نظری» یا تقلیلِ امرِ ناآشنا به آشنا یاد می‌کند. بعدتر، او غرق در شناساییِ خطوطِ مرزی میانِ ایالت‌ها و کشورها شد و هر یک از آن‌ها را بر روی فهرستی طولانی علامت می‌زد. درمقابل، پل فایرابند به یاد می‌آورد که چگونه زمانی که کمتر از ۱۰ سال داشت، توسط جادو و راز برانگیخته می‌شد و تحت‌تأثیرِ «وقایع عجیبی که به نظر می‌رسد جهانِ ما را ساخته‌اند» قرار نمی‌گرفت. این مثال‌ها نشان می‌دهند که فقط فیلسوفی با توهمِ عینیتِ سوژۀ بشری است که می‌تواند از تولید فلسفه‌های متفاوت توسط کواین و فایرابند تعجب کند.


آیا علم و فناوری سیاسی هستند؟
شکست اخلاقی دانشمندان علوم رایانه
گفتگو با فیلیپ روگاوِی، متخصص علوم رایانه دربارۀ اخلاق تکنولوژی، مسئولیت حرفه‌ای و ماهیت سیاسی علم و فناوری

متخصصان کاربردیِ علوم رایانه، سیستم‌های شنودی اختراع می‌کنند که می‌توانند با آنها تقریباً بر هر فضایی نظارت کنند. آنان همچنین ابزارهایی طراحی می‌کنند که در قلمرو دیجیتال، حفظ حریم شخصی را ممکن می‌سازند. علوم رایانه ذاتاً سیاسی است. دست‌کم نظر فیلیپ روگاوِی این است. به‌تازگی، روگاوی در نشستی همکارانش را به کوتاهی اخلاقی متهم کرد. وی معتقد بود این حوزه با فراهم‌کردن امکان ساخت تجهیزات عظیم شنود، از اعتماد عمومی سوءاستفاده روگاوی در این کنفرانس گفت که دانشمندان وظیفه دارند در کارهای خود به‌دنبال خیر و صلاح اجتماعی باشند. کاوه وادل گفت‌وگویی با روگاوی ترتیب داده است دربارۀ اینکه چرا متخصصان رمزنگاری نتوانسته‌اند کارهای خود را از لحاظ اخلاقی ارزیابی کنند. او همچنین از پیوند بین رمزگذاری و تروریسم پرسیده است.


پست‌مدرنیسم
ارتباط پست‌مدرنیسم با نظریهٔ سیاست و حقوق چیست؟

فلسفهٔ حقوق در قرن بیستم تا حد زیادی از پرسش‌های متافیزیکی و معرفت‌شناختی خالی شده و بحث در بارهٔ مرزهای بین گفتمان حقوقی و گفتمان اخلاقی اهمیت پیدا کرده است. پست‌مدرنیسم این فرصت را فراهم می‌سازد تا نقش زبان به عنوان پراکسیس را در بازشناسی گفتمان حقوقی از اخلاقی بهتر بشناسیم.


آیا فیلسوفی بورژوا هستید یا هیچ‌وقت چنین بوده‌اید؟
بررسی کتابِ «کانت سرخ: زیبایی‌شناسی، مارکسیسم و نقد سوم» نوشتۀ مایکل وین

از نظر وین، اگر ما تجربۀ زیبایی‌شناختی را در مرکز پروژۀ انتقادی قرار دهیم، خوانشی اصیل و ضد بورژوایی از کانت به‌دست خواهیم آورد؛ خوانشی که به ما اجازه خواهد داد تا مسائل وسیع‌تر سیاسی را دوباره چارچوب‌بندی کنیم؛ مسائلی مانند آزادی، اجتماع، شی‌ءانگاری و منظر. نکتۀ مهم این است که صرفاً با تکیه بر نوشته‌های خود کانت می‌توان به نقد مفصلی از مفهوم بورژواییِ سوبژکتیویته دست یافت. مفهومی که نقدهای کانت بر آن، پیش‌درآمد نقدهای ماتریالیستی و مارکسیستی بوده است.


مورد عجیبِ پوشکین و ناباکوف
آیا می‌توان از شعر ترجمه‌ای در نهایتِ دقت و وفاداری ارایه کرد؟ پاسخ ناباکوف مثبت بود.

ادموند ویلسون، ناباکوف را در شغلِ پیشینش در آمریکا حمایت کرده بود و ناباکوف نیز در پاسخ، ساعت‌های زیادی از وقتِ خود را صرفِ آموزشِ آثارِ فاخرِ ادبیاتِ روسی، تاریخ، سیاست و تقطیع به ویلسون کرده بود؛ درس‌هایی که ناباکوف اغلب از طریقِ نامه به ویلسون می‌رساند. این دو، دوستانِ ارزشمندی برای هم بودند، اما هرگز کاری را از صفر تا صد با هم انجام نداده بودند. به هر حال ترجمۀ ناباکوف از آنِگین در سال ۱۹۶۴ به چاپ رسید و همین ترجمه بهانه‌اش شد تا دوستی آن‌ها عملاً پایان یابد و یکی از معروف‌ترین منازعاتِ روشنفکری در قرنِ اخیر شکل بگیرد.