تصویرساز: جان هولکرافت.

چگونه عادت‌هایمان را تغییر دهیم؟
برای تغییرکردن باید شخصیتتان را تغییر دهید، نه رفتار روزمره‌تان را
نگاهی نو به عادت‌ها و اینکه چطور باید زیست


احتمال دارد وقتی غرق مشکلات هرروزه‌ات هستی گذرت به قفسۀ پرُتنوع کتاب‌های «خودیاری» بیفتد. شروع به خواندن می‌کنی؛ تازه می‌فهمی چقدر در بند عادت‌های ریز و درشتی بوده‌ای که مانع اصلیِ تغییر و کامیابی تو بوده‌اند. کتاب‌های خودیاری می‌گویند عادت‌ها را باید عوض کرد، کار سختی نیست، ده‌بیست دستورالعمل طلایی و بالاخره نتیجه را خواهی دید. اما کاش آدمیزاد به این راحتی عوض می‌شد؛ ارسطو عادت‌ها را برآمده از شخصیت ما می‌دانست و دیوید هیوم آن‌ها را خمیرمایۀ تلقی ما از جهان. پس برای تغییر عادت‌ها باید نگاهی نو، و نیز کهن، به آن‌ها بیندازیم.


شاید بهترین راه‌ آموزش ترک تحصیل باشد

مدارس ناکارامد، دانش‌آموزان ناراحت
شاید بهترین راه‌ آموزش ترک تحصیل باشد
دانش‌آموزان نیازهای متنوعی دارند که نظام‌های آموزشی یکپارچه جوابگوی آن‌ نیست


نظام آموزش و پرورش طوری طراحی شده است که به دستۀ کوچکی از علایق و توانایی‌ها بها بدهد: مهارت در ریاضی و علوم، انجام کوهی از تکالیف و رقابت بر سر بالاترین نمره‌ها. اما این چیزها برای خیلی از دانش‌آموزان خواستنی نیست. در واقع، اگر دانش‌آموزی بخواهد آشپز، جواهرساز یا تعمیرکاری حرفه‌ای بشود، مدرسه نه‌تنها چیزی به او نمی‌آموزد، که مانع راه موفقیت او هم می‌شود. پس تصمیم درست چیست؟ یک نظام آموزشی متفاوت؟ یا اصلاً رها کردن مدرسه؟


عکس: استودیوی اَکاتر.

بحران اعتماد، بحران علم
چرا مقابل دانش مقاومت می‌کنیم؟
وقتی کسی چیز غلطی را باور کرد، دیگر کار از کار گذشته است. باید قبل از آن دست به کار شویم


سیگاری‌ها می‌دانند سیگارکشیدن مضر است، اما دست از عادتشان برنمی‌دارند. همان‌طور که همه می‌دانیم مصرف زیاد قند چه عوارضی دارد، اما عاشق شیرینی‌ هستیم. بااین‌حال، دایرۀ چیزهای غلطی که از آن‌ها دست نمی‌کشیم، به این مسائل محدود نمی‌شود، در واقع، باورهایی مثل نژادپرستی، واکسن‌هراسی، یا انکار تغییرات اقلیمی هم معمولاً از همین سازوکار پیروی می‌کنند. ذهن ما مستعد مقاوت در برابر دانش است و شرایط جامعۀ امروز این کار را آسان‌تر از همیشه کرده است. فیلسوفی سوئدی در تلاش است تا راه‌حلی پیدا کند.


جاستین بیبر در حال اجرای کنسرت. لاس‌وگاس، آمریکا. ۲۰۱۶.

سلبریتی‌ها نه بازیچه‌اند و نه خدا
۱۵۰ سال است می‌خواهیم بدانیم سلبریتی‌ها چطور سلبریتی شدند
برای فهم دنیای سلبریتی‌ها باید روابط سه‌جانبۀ میان رسانه‌ها، مردم و ستاره‌ها را بررسی کنیم


چرا سلبریتی‌ها اینقدر در زندگی امروز ما مهم شده‌اند؟ چرا کسی به خود زحمت می‌دهد که به مدل مو، لباس یا کفش آن‌ها توجه کند؟ چطور به این‌همه شهرت و ثروت رسیده‌اند؟ گاهی فکر می‌کنیم این دست سوالات، مختصِ زمانۀ پرهیاهوی ماست؛ دوران سیاستمدارانِ توییتری و هنرمندانِ اینستاگرامی. اما اگر به بایگانی‌های مربوط به سلبریتی‌های قرن هجدهم رجوع کنیم می‌بینیم در نامه‌هایی که مردم برایشان می‌نوشتند، چیزهای آشنایی وجود دارد: ستایش‌های اغراق‌آمیز، انتقادات تندوتیز و حتی نفرت‌پراکن‌ها و ترول‌ها.


تصویرساز: هری کمبل.

دیدن با زبان، جهت‌یابی با لامسه
آیا انسان‌ها هم می‌توانند مثل پرندگان حس جهت‌یابی پیدا کنند؟
باورهای عامیانه از وجود نوعی حس ششم حرف می‌زنند. علم می‌گوید تعداد حواس خیلی بیشتر است


بسیاری از مصرف‌کنندگان مواد مخدر می‌گویند تحت تأثیر این مواد درک تازه‌ای از حواس پنجگانه پیدا می‌کنند. مثلاً می‌توانند یک قطعۀ موسیقی را «ببینند» یا مزۀ رنگ‌ها را در دهانشان «بچشند» و بوی آن‌ها را استشمام کنند. آزمایش‌های عصب‌شناسان نشان می‌دهد ماجرا از این هم عجیب‌تر است. یعنی می‌شود حس‌هایی جدید را برای مغز انسان تعریف و به حواس پنجگانۀ آن اضافه کرد. چیزهایی مثل حس جهت‌یابی. این دریافت جدید، چه تغییری در درک ما از جهان به وجود خواهد آورد؟