یادداشتی برای قرن
از تاریخ چه آموخته‎ایم؟ احتمالاً هیچ
از قرن بیستم هر چه را فراموش کنیم، جنگ‌ها را نباید از یاد ببریم

بله، تردیدی نیست که سرعت تغییرات جهانی آن‌چنان هولناک شده است که انگار دیگر از گذشته چیز چندانی نمی‌توان آموخت. گذشته همچون رؤیایی دور یا کابوسی تلخ جلوه می‌کند که رفته و اثری از آن به‌جای نمانده است. اما واقعیت این نیست. تونی جات به ما نهیب می‌زند که اعتقادِ افراطی به تازگی این دورانْ خطرناک است، زیرا هنوز در بر همان پاشنه می‌چرخد و جنگ از آنچه فکر می‌کنیم به ما نزدیک‌تر است.


تاریخ پوپولیسم
پوپولیسم از کدام «مردم» سخن می‌گوید؟
پوپولیسمْ منطقی سیاسی است که محور آن جداییِ عمیق مردم از طبقات حاکم است

پوپولیسم ربطی به چپ و راست ندارد، زیرا هم ترامپ را پوپولیست می‌دانند و هم سندرز را. پوپولیسم سبکی از سیاست است که «مردم» را به جانِ «هیئت حاکمه» و سردمداران می‌اندازد و ظهور آن هشداری است دربارۀ اینکه سیاست‌های رایج به بن‌بست رسیده است و مشکلات دارد از کنترل خارج می‌شود. پوپولیسمْ منطقی سیاسی است که محور آن جداییِ عمیق مردم از طبقات حاکم است. این مرورِ تاریخیْ پیچیدگیِ مطالبات این سیاست‌ها را بهتر نشان می‌دهد.


پیوند دماغ با تاریخ
بالاخره روزی دماغ طبیعی هم «زیبا» خواهد شد
فراگیری جراحیِ بینی، علاوه‌بر زیبایی، کارکرد پیچیدۀ دیگری هم دارد: حذف تاریخ نژادی و قومی‌مان

«از شر دماغی که بهت داده بود راحت شدی.» این کامنت را یکی از میلیون‌ها دنبال‌کنندۀ کیم‌ کارداشیان در اینستاگرام برای او نوشته بود، زیر عکسی که کیمِ نوجوان را در کنار پدر نشان می‌داد. بااینکه هنوز معلوم نیست بالاخره کارداشیان دماغش را عمل کرده است یا نه، چهرۀ او دیگر نشانی از هیچ قومیتی ندارد. چهرۀ او چون لوحی است که استعمار و سیاست‌های تبعیض نژادیْ نشان خود را با موفقیت روی آن داغ زده‌اند.


آدم‌های بدخُلق موفق‌ترند
چرا بدخُلقی و منفی‌نگری می‌تواند مفید باشد؟
بدخلقی می‌تواند برای تمامی مهارت‌های اجتماعی مانند زبان، حافظه و قدرت اقناع مفید باشد

این روزها همه از پیامدهای معجزه‌آسای مثبت‌اندیشی و شادی حرف می‌زنند. بسیاری از برنامه‌های روان‌شناسیِ رادیو و تلویزیون از نتایج اسف‌بار منفی‌نگری می‌گویند و خیلی‌‌ها شادی را شاخصی هم‌تراز با «تولید ناخالص داخلی» در تعیین سلامت ملی می‌دانند. اما پژوهشی جدید نشان می‌دهد که منفی‌نگری و خشم و بدخلقیْ محاسن زیادی دارند و اجتناب از آن‌ها عواقبی جدی در زندگی فردی و اجتماعی ما‌ به‌ دنبال خواهد داشت.


مدیریت بر پایۀ بی‌تفاوتی
احمق باش تا کامروا شوی
چگونه سازمان‌ها حماقت جمعی را پاس می‌دارند و کارکنان با تعطیل کردنِ مغزشان تشویق می‌شوند

اکثر نظریه‌های مدیریتی میزانِ دانشِ انباشته را مهم‌ترین داراییِ شرکت‌ها می‌دانند. اما یافته‌های پژوهشی جدید نشان می‌دهد که مهم‌ترین عاملِ پیش‌بُردِ کارها در بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان چیز دیگری است: حماقتِ جمعی. در این روند افرادِ باهوش به سرعت در می‌یابند که هوشمندانه‌ترین کارْ احمق بودن است. آنهایی هم که مدام با پیشنهادهای نوآورانه به استفاده از هوششان اصرار بورزند کنار گذاشته می‌شوند. خساراتِ چنین سیستمی چه خواهد بود؟


نهضت ترجمۀ یونانی‌عربی
کار مترجمان عربی صرفاً پاسداری از فلسفۀ ‌یونان نبود
ترجمۀ آثار فلسفی می‌تواند روشی قدرتمند برای فلسفه‌ورزی باشد

در قرن دهم میلادی، عرب‌زبان‌ها تقریباً به‌اندازۀ خوانندگان انگلیسی‌زبانِ امروز به آثار ارسطو دسترسی داشتند. این امر به‌لطف نهضت ترجمه میسر شد. اما چه چیزی باعث می‌شد خلفای عباسی از این کار حمایت کنند؟ بی‌شک، بخشی از انگیزۀ آن‌ها نفع آشکارِ این کار بود: متون مهم در رشته‌هایی چون مهندسی و پزشکی کاربرد عملی داشتند. اما این نکته توضیح نمی‌دهد که چرا به مترجمانْ مبالغ هنگفتی داده می‌شد تا فی‌المثل متافیزیک ارسطو را به عربی ترجمه کنند.


بازنمایی هوش مصنوعی
سریال «وست‌ورلد»؛ دربارۀ خدا، آگاهی و اخلاق
«وست‌ورلد» ما را به تأمل دربارۀ دلالت‌های فلسفیِ هوش مصنوعی وامی‌دارد

سریال «وست‌ورلد» داستان یکی از پارک‌های سرگرمی مدرن است که روبات‌هایی را در سرزمینی به‌سبک غرب وحشی جای داده تا «میزبان» و ارضاکنندۀ امیال پست انسان‌ها باشند. ولی روبات‌ها، به‌واسطۀ هوش مصنوعی پیشرفته‌شان، در مسیر کسب آگاهی و فرار از زندانی‌اند که برنامه‌نویس‌های پارک برای ذهن و جسمشان خلق کرده‌اند. این درام می‌تواند مخاطب خود را وادار کند که دربارۀ مسائلی چون خلقت، آگاهی و نیز وظایف اخلاقی ما انسان‌ها در قبال روبات‌های هوشمند تأمل کند، روبات‌هایی که شاید با ورودشان به زندگی روزمره چندان فاصله نداشته باشیم.


 پاک‌سازی اصطبل اینترنت
آیا افسانه­‌زدایانی مثل وب‌سایت اسنوپز می­‌توانند در عصر پساحقیقت به حیات خود ادامه دهند؟

ما به سریع‌ترین و ارزان­‌ترین روش دستیابی به دانش در تاریخ مجهز شده‌ایم. اما موج حقیقت‌نمایی، پروپاگاندا و چرندیات نیز از همیشه بلندتر است. دیوید میکلسون از پایه‌گذاران وب‌سایت ارزیابی واقعیت اسنوپز است که برای بررسی شایعات راه‌اندازی شد. او می‌گوید: «نمی‌دانم درست است این دوره را عصر پساحقیقت بنامیم یا نه، اما... دریچۀ آب­‌بند باز شده و همه‌چیز از آن عبور می‌­کند. سطح این گنداب با چنان سرعتی بالا می­‌آید که دیگر نمی­‌شود راه خروجی را با تلمبه باز کرد.»


 

بانکِ خوب، بانکِ بد
چرا به بانک‌ها بی‌اعتمادیم؟
خوش‌بینی یا بدبینیِ افراد به بانک‌ها می‌تواند نشان‌دهندۀ جهان‌بینیِ سیاسیِ آن‌ها باشد

همۀ ما تقریباً هر روز از خدمات بانک‌ها استفاده می‌کنیم، اما تهِ دلمان به عملکردشان خوش‌بین نیستیم. برای نمونه، تنها ۱۸درصدِ مردمِ آمریکا در سال ۲۰۱۰ نسبت به عملکردِ بانک‌ها خوش‌بین بوده‌اند. نحوۀ شکل‌گیری و اقداماتِ بانک‌ها در طولِ تاریخ باعث شده گروه‌های مختلف واکنش‌های متفاوتی به آن داشته باشند. مطالعۀ چراییِ بدبینی به بانک‌ها ما را بیشتر با سازوکارِ واقعیِ آن‌ها آشنا می‌کند.


آیندۀ اخلاقی روبات‌ها
ما در برابر روبات‌ها مسئولیت اخلاقیِ بیشتری داریم
اگر بتوانیم روبات‌های هوشمند بسازیم، مسئول غم و شادی‌هایشان نیز خواهیم بود

فرض کنید سال ۲۱۰۰ است و بالاخره انسان‌ها موفق شده‌اند روبات‌هایی بسازند که سطحِ هوشمندی و خلاقیت آن‌ها در حد انسان‌ها باشد. این روبات‌ها، با آن سطح از آگاهی و عواطف و احساساتی که خواهند داشت، رنج خواهند کشید و لذت خواهند برد. اگر چنین اتفاقی ممکن شود، آنگاه وظایف ما در برابر موجوداتی که خلق کرده‌ایم چیست؟ آیا می‌توان گفت ما دربرابر این روبات‌ها مسئولیت اخلاقی داریم؟