سوجاتا (سمت چپ) در کنار خانواده‌اش هنگام سه‌سالگی. آندرا پرادش، هند. ۱۹۶۶.

مورچه‌هایی در میان فیل‌ها
من یک نجس به دنیا آمدم
ده‌ها سال است نظام کاستی برچیده شده است، اما بقایای آن همچنان پابرجاست


نهضت هندی‌ها علیه استعمار انگلستان به پیروزی انجامید، اما ستم، نابرابری و فقر به پایان نرسید. نظام کاستی در قانون برچیده شد، ولی فرهنگ مردم آن را کنار نمی‌گذاشت، در واقع، هنوز هم کنار نگذاشته است. این‌ها را سوجاتا گیدلا، زنی هندی که در خانواده‌ای نجس به دنیا آمده، بهتر از هر کسی می‌داند. او در کتاب خیره‌کننده‌اش داستان مردمی را روایت می‌کند که عمرشان را به پای برابری گذاشتند، اما فهمیدند مورچه‌هایی هستند در میان فیل‌ها.


عکاس: دیانا میندوبیوا.

ساعت‌زدن
هیچ‌کجای تاریخ ارزش کار را با زمان نمی‌سنجیده‌اند
کار سخت بهتر از وانمودکردن به این است که داریم کار می‌کنیم


الگوی کار انسانی، چه هنگام کشاورزی و شکار و چه در فعالیت‌های اجتماعی، معمولاً چنین بوده است: دورۀ کوتاهی از کار سخت و توان‌فرسا و دوره‌ای طولانی از استراحت و بیکاری. اما اختراع ساعت و تبدیل‌شدنِ زمان به سرمایۀ ارزشمندی که نباید یک لحظه‌اش را هم از دست داد، این روند را سراپا تغییر داد. حالا برایمان عادی است که یک‌سوم روزمان را به کارفرمایان بفروشیم، در حالی که پانصدسال پیش، چنین کاری با بردگی فرقی نداشت.


عکاس: جف میچل.

مجازِ حقیقی
اسلاوی ژیژک: واقعیتِ مجازی نسخه‌ای جدید از ایدئولوژی‌های سنتی است
در دنیای امروز، با «چهار نوع واقعیت» مواجهیم که معنای زندگی و انسان‌بودنمان را تغییر می‌دهند


تا چندی پیش، خوره‌های کامپیوتر از جهان و اتفاقات اطرافش کنده می‌شدند و می‌رفتند در هپروت. اما حوالی دو سال پیش، بازی‌ای به بازار آمد که مرز تخیل و واقعیت را برمی‌داشت: پوکمون گو. درون صفحه‌ای نگاه می‌کردیم و چیزهایی می‌دیدیم که در خارج نبودند، اما رفتارمان چنان تغییر می‌کرد که باورکردنی نبود، مثلاً چندنفر به‌هوای گرفتن پوکمون‌ها از بلندی افتادند و مردند. اسلاوی ژیژک این بازی را بهانه کرده تا چهار نوع واقعیت موجود در جهان امروز را برایمان توضیح دهد.


نمایی از فیلم «شهر گناه». کارگردان عکاسی: روبرت رودریگز.

ملت محبوس
زندان­ها چگونه به سرمایه­‌داری خدمت می‌­کنند؟
نه‌تنها جامعۀ سرمایه‌داری شبیه زندان شده است، زندان‌ها هم شبیه جامعۀ سرمایه‌داری شده‌اند


میشل فوکو در کتاب شناخته‌شده‌اش، «مراقبت و تنبیه»، شرح می‌دهد که زندان‌ها در سدۀ هجدهم، نه‌تنها محل نگه‌داری مجرمان، که جایی برای هر کسی بود که جایی در جامعه نداشت. از فقرا تا پیرها و دیوانه‌ها. به نظر می‌رسد زندان‌ها دارند به آن رسم قدیمی برمی‌گردند. نظم سرمایه‌داری، حداقل در جامعۀ آمریکایی، زندان را به چیزی شبیه انبار تبدیل کرده است. جایی برای تلنبارکردن آدم‌هایی که جهانی‌سازی و فناوری بی‌مصرفشان کرده است.


عکاس: کلادیو اُنوراتی.

لبخند و مهاجرت
چرا آمریکایی‌ها این‌همه لبخند می‌زنند؟
مهاجرت و ارزش‌های فرهنگی چگونه بر حرکات چهرۀ ما تأثیر می‌گذارد؟


موقعیت‌هایی که در آن لبخند می‌زنیم، از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. لبخندزدن به غریبه‌ها که یکی از مشخصه‌های آمریکایی‌هاست، در کشورهایی مثل روسیه یا آلمان ممکن است زننده به شمار رود یا باعث سوءبرداشت شود. یک تحقیق جدید این مسئله را از منظری کاملاً تازه بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که میزان لبخندزدن مردم هر کشور ربط مستقیمی دارد به میزان مهاجرانی که در آن کشور زندگی می‌کنند.


تصویرساز و عکاس: بن زانک.

پرونده‌ای درباب تظاهر
پرونده: کمی مثل خودت باش


«تظاهر» میدان رقابت مبتدی‌ها و حرفه‌ای‌هاست بر سر لاپوشانی‌کردن شخصیت حقیقی‌شان، آن شخصیتی که از آن خشمگین یا شرمنده‌اند. اما در این میدان قرار نیست شاهد رقابت برابری باشیم: تازه‌واردها وقتی می‌خواهند تظاهر کنند دست‌وپایشان بدجوری به هم گره می‌خورد، اما حرفه‌ای‌ها مثل آب‌خوردن به کاری وانمود می‌کنند و گیر نمی‌افتند، انگار که فلان فضیلت در خونشان باشد. البته این حرف‌ها همیشه دربارۀ دیگران است و برچسب «شوآف» هیچگاه به خود ما نمی‌چسبد. اگر این‌طور است، نکند ما هم جزوِ آن حرفه‌ای‌ها باشیم؟