نگاه جدید فلسفۀ آزمایشگاهی به مسائل قدیمی

مناظره‌ای فلسفی دربارۀ فلسفه

ششمین قسمت از مجموعه مباحث فلسفۀ آزمایشگاهی، فلسفۀ کلاسیک و آینده

The New York Times , 28 خرداد 1394 ساعت 9:50

مولف : ارنست سوسا

مترجم : زهرا داورپناه

مدت مدیدی است که فلسفه مسئول تفکر انتزاعی و مسائل نظری است و این کار را با لمیدن در پشت میز انجام داده است. اما اخیراً فلسفۀ آزمایشگاهی از تحقیقات روان‌شناسی، عصب‌شناسی و علوم شناختی، هم چنین از تصویربرداری مغناطیسی (FMRI) و دیگر ابزارهای این علوم برای تحلیل مسائل کهن فلسفه استفاده می‌کند. گروه‌های آموزشی فلسفه اغلب به سبب هزینه‌بر و بی‌فایده بودن ملامت می‌شوند. آیا روش‌های آزمایشگاهی موسوم به فلسفه آزمایشگاهی و طرفداران آن می‌توانند بسترهای جدیدی برای مسائل قدیمی ارایه دهند؟ یا اینکه بی‌اهمیت و مایه اتلاف زمان هستند؟ اتاق مناظرۀ نیویویرک تایمز سوالاتی دربارۀ فلسفۀ آزمایشگاهی، نسبت آن با فلسفۀ کلاسیک و آیندۀ پیش روی آن را در قالب مجموعه‌ای از نوشتار-مباحثه از برخی فیلسوفان معاصر پرسیده است. تیموتی ویلیامسون، استاد فلسفۀ داشگاه آکسفورد؛ برایان لیتر، استاد حقوق دانشگاه شیکاگو؛ کوام آنتونی آپیا، استاد فلسفۀ دانشگاه پرینستون؛ تیم مادلین استاد فلسفۀ داشگاه راتگرز؛ جاشوا نوب، استاد فلسفه و علوم شناختی دانشگاه ییل و ارنست سوسا استاد فلسفۀ دانشگاه راتگرز فیلسوفان مشارکت‌کننده در این بحث بودند. ترجمۀ این شش نوشتار کوتاه در شش قسمت تنظیم شده است و به مرور در اختیار شما قرار خواهد گرفت. مباحثه را دنبال کنید.


نیویورک‌تایمز — فلسفه در خلال تاریخ طولانی‌اش موضوعات خاصّ خود را با اندیشه و گفتگوی فلسفی دنبال کرده است و پرسش‌های آن هم چنان بیش از همه با همین روش‌ها بررسی می‌شود. به‌معنای واقعی گفتگوهای فلسفی اگرچه دیگر در رواق‌ها انجام نمی‌شود، اما هم چنان در دوره‌ها و وبلاگ‌ها پی گرفته می‌شود. به همین ترتیب روش‌های تجربی نیز غالباً ثمرات مهمی برای فلسفه داشته است.

کنکاش در علوم، پدیده‌ای فی نفسه نوین نیست و فلاسفه مدت‌هاست این کار را انجام می‌دهند. برای مثال به یاد بیاورید که چگونه فیزیک نسبیت، فلسفه زمان و مکان را متأثر نمود یا پدیدهٔ دوپارگی مغز۱ بر موضوع هویت شخصی اثر گذاشت. تازگی این پدیده بیشتر در این است که فیلسوفان تجربی چندان از دانشمندان کمک نمی‌گیرند بلکه شخصاً وارد عمل شده‌اند. آن‌ها این کار را با طراحی و اجرای آزمایش‌هایی با هدف روشن ساختن مسائل جالب فلسفه انجام می‌دهند؛ و اگر فلاسفه در بررسی مغز به شیوۀ عصب‌شناسان یا روان‌شناسان و یا دانشمندان علوم شناختی ماهر نیستند، می‌توان به راحتی جریان فلسفه آزمایشگاهی را گسترش داد تا کارهای بین‌رشته‌ای مشترک را دربرگیرد. مشروط بر این که دانشمندان دربارهٔ چنین موضوعاتی، با استفاده از مفاهیم فلسفی دقت کافی به خرج دهند؛ که بدون شک بسیاری توجه لازم را دارند. در واقع بسیاری از فلاسفه آزمایشگاهی قبلاً جریان مذکور را به این شیوۀ بین‌رشته‌ای تعریف کرده‌اند.

اگر چنین بیاندیشیم، فلسفۀ آزمایشگاهی را باید پیشرفتی مثبت دانست. اینک فلسفۀ آزمایشگاهی به سایر فلسفه‌های مضاف می‌پیوندد که از مدت‌ها قبل در حوزه‌های گسترده‌تری مابین فلسفه و فلان حوزه مشغول بوده‌اند. خواه آن حوزه ریاضی باشد یا فیزیک یا زیست‌شناسی یا ...

اینکه پیشرفت مذکور در رشتهٔ فلسفه مورد استقبال قرار بگیرد، یک چیز است. اینکه نتایج ملاقات رشته‌ها تا چه حد مهم و صحیح باشند، به کلی چیز دیگری است. میان این دو خلط صورت گرفته است. حمله به روش‌شناسی سنتی با تکیه بر نتایج تجربی قابل پذیرش نیست. در عین حال این نتایج و نظایر آن‌ها چالش‌های جالبی پدید آورده‌اند و بحث‌های قوی درباره ماهیت و جهت رشته ما مطرح کرده‌اند. این در واقع یک مناظرۀ فلسفی است که موضوع آن خود فلسفه است.


پی‌نوشت‌:
[۱] بیماری مغز متفرق یا دوپارگی مخ به مشکلی اطلاق می‌شود که در آن فرد از قطع ارتباط میان کارکردهای دو نیمۀ مغز رنج می‌برد. (م)


کد مطلب: 7288

آدرس مطلب: http://tarjomaan.com/neveshtar/7288/

ترجمان
  http://tarjomaan.com