ترجمان - آخرين عناوين تاریخ‌وسیاست :: نسخه کامل http://tarjomaan.com/politics_and_history Mon, 22 Apr 2019 09:17:04 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://tarjomaan.com/skins/default/fa/fa_default_normal03_28oct_02/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ترجمان http://tarjomaan.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ترجمان آزاد است. Mon, 22 Apr 2019 09:17:04 GMT تاریخ‌وسیاست 60 میشل اوباما چطور به ستارۀ راک تبدیل شد؟ http://tarjomaan.com/neveshtar/9361/ دیوید اسمیت، گاردین — هیچ کس نمی‌توانست میشل اوباما را متهم کند که در سایهٔ همسرش زندگی می‌کند. با این حال، اندک افرادی گمان می‌کردند که او ملکهٔ روایت غیرداستانی آمریکا شود.کتاب زندگی‌نامهٔ بانوی اول سابق آمریکا، شدن۱، به هیچ وجه صرفاً ضمیمه‌ای بر سال‌های حضورش در کاخ سفید نیست. بلکه این کتاب پدیده‌ای ادبی را آشکار می‌کند و برای زندگی حرفه‌ای او نقطهٔ عطفی به شمار می‌رود. این کتاب در صدر فهرست پرفروش‌ترین‌هاست و در طول تورهای تبلیغاتی استادیوم‌ها را پر می‌کند. میشل مانیا اوباما هم همین‌طور. ماه گذشته با حضور غیرمنتظره در مراسم جایزهٔ گرمی توجه را از بزرگ‌ترین ستاره‌های موسیقی به سوی خود معطوف کرد.لیزا ماسکاتین دربارهٔ میشل اوباما می‌گوید:‌ «او امروز ستارهٔ راک است. الان سلبریتی سیاسی است». ماسکاتین یکی از مالکان کتاب‌فروشی پالتیکز اند پروز۲ در واشنگتن است و پیش‌تر نویسندهٔ سخنرانی‌های هیلاری کلینتون بوده.این درست است که، بعد از مرگ فرانکلین روزولت در ۱۹۴۵، بانوی اول سابق، النور روزولت، رئیس کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل شد و بیوهٔ جان اف. کندی دو دهه از عمرش ویراستار کتاب بود. البته هیلاری کلینتون در حزب دموکرات به شخصیت سیاسی مقتدری مبدل شد، یعنی سناتور، وزیر امور خارجه و دو بار نامزد پست ریاست‌جمهوری.اما میشل اوباما، بانوی اول سابق مشهور، در حال ساختن موقعیتی مناسب است و زندگی حرفه‌ای او بعد از حضور در کاخ سفید احتمالاً اکنون در آغاز راه است.کتاب شدن، که در نوامبر منتشر شد، در هفتهٔ نخست بیش از ۱.۴ میلیون نسخه فروخت و اکنون به یکی از کتاب‌های پرفروش این دهه تبدیل شده است. بر اساس گزارش سی.ان.ان، این کتاب در تمامی قطع‌ها در سایت آمازون طی ۴۷ روز متوالی پرفروش‌ترین کتاب بوده است. این مدت، بعد از رمان اروتیک پنجاه سایۀ گری۳ در ۲۰۱۲، طولانی‌ترین زمانی است که یک کتاب پرفروش بوده است. اخیراً رقبا آن را از جایگاه اول پایین کشیدند، اما این هفته به صدر فهرست کتاب‌های غیرداستانی بازگشت.این کتاب ۴۲۶صفحه‌ای، که انتشارات پنگوئن راندوم هاوس منتشر کرده، برخلاف بسیاری از زندگی‌نامه‌های خودنگاشت، به لحاظ سیاسی صادقانه و از نظر شخصی افشاگر است. میشل اوباما با نوشتن این مسائل که به همراه باراک اوباما به مشاور ازدواج مراجعه کرده و بعد از یک بار سقط جنین برای باردارشدن با مشکل مواجه شده و دست آخر برای بارداری دو دخترشان از لقاح مصنوعی (آی. وی. اف)۴ استفاده کرده کار مهمی انجام می‌دهد.نخستین بانوی اول آفریقایی‌آمریکایی به این مسئله هم اشاره کرده است که دونالد ترامپ را به خاطر پافشاری‌اش بر نظریه‌های توطئه در مورد محل تولد همسرش «هرگز نمی‌بخشد»، مسئله‌ای که زندگی خانوادگی او را در معرض خطر «تندروها و آدم‌های عجیب و غریب» قرار داد. با این حال، کتاب تعادلی ظریف ایجاد کرده و به پرخاشگری ضد ترامپ تبدیل نشده است.این کتاب سال گذشته در کتاب‌فروشی پالتیکز اند پروز، که مؤسسه‌ای در واشنگتن است، پرفروش‌ترین کتاب شد. ماسکاتین می‌گوید: «زندگی‌نامه‌های سیاسی معمولاً آن‌قدرها هم جالب نیستند، چرا که اغلب برای تصحیح مدارک یا تحکیم میراث فردی نوشته می‌شوند. اما اوباما توانسته داستان خودش را بگوید، او زن باهوشی است و می‌داند چه می‌خواهد بگوید. به قدر کافی تلاش کرده تا کتابش لذت‌بخش و گیرا و سرگرم‌کننده شود».میشل اوباما تصادفاً از وضعیت سیاسی کنونی هم سود برده است. ماسکاتین می‌گوید: «افراد در زمانهٔ ترامپ اشتیاق به گذشته دارند، با اینکه فقط چند سال گذشته است نوعی نوستالژیِ خانوادهٔ اوباما وجود دارد. دلشان برای زن و شوهری در کاخ سفید تنگ شده که کارها را جدی می‌گرفتند. به این علت، مردم از هر چیزی مربوط به این خانواده باشد بیشتر می‌خواهند».اوباما یک تور کتاب طولانی را شروع کرد که جمعیت عظیمی را جلب کرد و در ۱۴ آوریل به ورزشگاهِ اُ۲ لندن هم رسید. در این شهر بود که میشل اوباما در مصاحبه‌ای با استیون کولبرت، مجری سرشناس برنامهٔ تلویزیونی، شرکت کرد. محبوبیت میشل اوباما هم این‌گونه است که جمعیت برای دیدن پرترهٔ او که ایمی شرالدِ هنرمند کشیده گروه گروه به گالری ملی پرترهٔ اسمیتسونین در واشنگتن می‌روند. این گالری، که پرتره‌ای از باراک اوباما هم دارد، در سال ۲۰۱۸ حدود یک میلیون بازدیدکننده بیشتر از سال ۲۰۱۷ داشت.قدرت ستاره‌بودن اوباما تضمین‌کنندهٔ افزایش تعداد مخاطبان هر برنامهٔ تلویزیونی یا مراسم اهدای جایزه است. در مراسم گرمی در لس‌آنجلس، او دست در دست لیدی گاگا، جیدا پینکت اسمیت و جنیفر لوپز روی صحنه آمد. کمی بعد، با منتشرکردن تصویر پیامی که بین او و مادرش ردوبدل شده بود روی خنده‌دار ماجرا را نشان داد. مادرش، ماریان رابینسون، پرسیده بود: «آیا با این ستاره‌های واقعی حرف هم زدی یا بلافاصله بعد از اینکه کارت تمام شد فرار کردی؟»میشل اوباما در توییتر ۱۲.۲ میلیون فالوئر دارد. فالوئرهای لارا بوش، بانوی اول پیش از او، ۲۷۸۰۰۰ نفرند و ملانیا ترامپ، بانوی اول بعدی، ۱۱.۶ میلیون فالوئر دارد.حالت چهره‌اش در روز معرفی رسمی ترامپ در ژانویهٔ ۲۰۱۷ گویاتر از هر چیزی بود که کتابش می‌توانست بگوید، اما به نظر می‌رسد میشل اوباما زندگیِ بعد از حضورش در کاخ سفید را پذیرفته است. روزهای پایانی سال گذشته، به همراه ستارگان بسیاری، تلاش کرد که آمریکایی‌های بیشتری را متقاعد کند که رأی دهند و در یک ابتکار آموزشی جهانی شرکت کرد تا دختران تحصیلات بیشتری داشته باشند.او و باراک اوباما، که مشغول نوشتن زندگی‌نامه است و برای مبارزات انتخاباتی میان‌دوره‌ای ۲۰۱۸ به میدان سیاست بازگشت، با کمپانی نتفلیکس به توافق رسیده‌اند تا برنامه‌ای تولید کنند.میشل اوباما، که فقط ۵۵ سال دارد و پیش‌تر وکیل و رئیس بیمارستان بوده است، در حال شکستن قالب بانوهای اول قبلی است. بتی کارولی، مورخ و زندگی‌نامه‌نویس بانوهای اول، می‌گوید: «اگر کتابش را با ۶ یا ۷ کتاب بانوهای اول قبلی مقایسه کنید، مسلماً متفاوت است. الگوی کتاب‌های قبلی عموماً این بوده که ۷۰ درصدشان در کاخ سفید می‌گذشت و ۳۰ درصدشان مربوط به دورهٔ رشد و بزرگ‌شدن فرد می‌شد. در کتاب میشل اوباما کاملاً برعکس است. من در مقام مورخ ناامید شدم، چرا که دوست داشتم از تصمیماتی که او بر آن‌ها تأثیر گذاشته بیشتر بدانم. اما ۷۰ درصد دربارهٔ دورهٔ رشد و بزرگ‌شدن، والدین و تحصیلاتش در واقع او را شخصی مجزا معرفی کرده است. اگر اتفاق بدی برای باراک اوباما بیفتد، میشل اوباما به‌تنهایی شخصیت موفقی خواهد شد. اما نمی‌توان این حرف را دربارهٔ لارا بوش زد».نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که اگر میشل اوباما سال آینده نامزد ریاست‌جمهوری شود، ترامپ را شکست خواهد داد، اما او دائماً ورود به عرصهٔ سیاست را منتفی دانسته است. کارولی می‌گوید: «میشل اوباما اشاره کرده است که سعی می‌کند تغییر ایجاد کند؛ بازنشسته نمی‌شود تا به تفریحگاهی در کالیفرنیا برود. او گفته که می‌خواهد منبع الهامی برای زنان باشد و این‌طور هم شده است».پی‌نوشت‌ها:• این مطلب دیوید اسمیت نوشته است و در تاریخ ۹ مارس ۲۰۱۹ با عنوان «Michelle Obama: how the former first lady soared to 'rock star' status» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۹۸ با عنوان «میشل اوباما چطور به ستارهٔ راک تبدیل شد؟» و ترجمۀ الهام آقاباباگلی منتشر کرده است.•• دیوید اسمیت (David Smith) مسئول دفتر گاردین در واشنگتن است.[۱] Becoming[۲] Politics and Prose[۳] Fifty Shades of Grey[۴] in vitro fertilisation (IVF) ]]> دیوید اسمیت تاریخ‌وسیاست Wed, 10 Apr 2019 04:04:28 GMT http://tarjomaan.com/neveshtar/9361/ گزیده‌های تاریخ و سیاست در سال ۱۳۹۷ http://tarjomaan.com/report/9314/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب این پرونده، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.• ماکیاوللی، هابز، آدام اسمیت: آیا مقصر اصلی این سه نفرند؟کسی دیگر به‌دنبال فضیلت و رستگاری نیست، چرا که دنیای جدید بر قدرت، لذت و سود برپا شده استهر کس به فکر خودش است و نهایتاً تا آنجا به شما اهمیت می‌دهد که در خوشبختی‌اش سهمی داشته باشید. اگر از خودخواهیِ آدم‌های این دوره‌زمانه شکایت دارید، دیوید ووتن می‌داند تقصیر را باید به گردن چه کسی انداخت. او در کتاب جدیدش می‌گوید با ظهور ماکیاوللی، هابز و آدام اسمیت جهانی به وجود آمد که رؤیایی مانند رستگاری جای خود را به جست‌وجوی واقعیاتی همچون قدرت، لذت و سود سپرد و این‌چنین جهان جدید شکل گرفت.• بازگشت دین: چرا جوامع دوباره به ایمان رو آورده‌اند؟ایمان، در روزگار جدید، امید است و آزادی، نه یأس و سرکوبسال ۱۹۶۱، یوری گاگارین به فضا رفت و از آن بالا پیامی به زمین فرستاد: «خدایی وجود ندارد». آن ایام، هر گامی که علم به جلو برمی‌داشت، دین ده‌ها قدم عقب می‌نشست. مؤمنان آیندۀ جامعه‌شان را تهی از دین و ایمان می‌دیدند: «همگی سکولار خواهیم شد». اما وقتی به اوضاع امروز جهان نگاه می‌کنیم، گویا اوضاع وارونه شده است: حالا این دین است که مهره‌های شطرنج سیاست و اجتماع را حرکت می‌دهد. این دگرگونی چگونه رخ داد؟• گفت‌وگو با فرانسیس فوکویاما: بعد از «پایان تاریخ» چه خواهد آمد؟فوکویاما می‌گوید دموکراسی به‌سبک آمریکا شاید پایان تاریخ باشد، اما با بحران جدید چه می‌توان کرد؟فوکویاما را هر جا پیدا می‌کنند فوراً از او می‌پرسند «آیا انتخاب ترامپ هیچ تغییری در باور او به نظریۀ ’پایان تاریخ‘ ایجاد نکرده؟». او هم بی‌حوصله و خسته می‌گوید: نه، نکرده. فوکویاما گرچه از ترامپ عصبانی است، اما بحران این روزهای جهان غربی را چیز دیگری می‌داند: آدم‌ها در دوران جدید دچار بحران هویت‌اند. او در کتاب جدیدش می‌پرسد: «لیبرال‌دموکراسی شاید بتواند صلح و رونق به ارمغان بیاورد، اما اگر صلح و رونق بی‌هویتی را درمان نکند، چه؟»• دنیای ما را احساسات ساخته است، نه عقلانیتمروری بر تازه‌ترین کتاب ویلیام دیویس، حالت‌های عصبی: احساسات چگونه بر دنیای ما مسلط شددر انتخابات، کسی رأی می‌آورد که احساسات بیشتری را تحریک کند یا کسی که آمارها و برنامه‌هایی منطقی‌تر ارائه می‌کند؟ ویلیام دیویس، در کتاب جدیدش، می‌گوید دستگاه عصبی درد و استرس و ترس تولید می‌کند و آنچه تصمیم‌های سیاسی و اجتماعی ما را تعیین می‌کند نه عقل، که همین دستگاه عصبی است. این احساسات، گرچه گاهی مردم را از یکدیگر فراری می‎دهد، اما در بسیاری از اوقات هم ما را به دورِ همدیگر جمع می‌کند. در این وضعیت، چه کاری از دست عقل و خردِ برمی‌آید؟• اگر حکومت را به جای مردم به دست متخصصان بسپاریم اوضاع بهتر می‌شود؟این روزها، خیلی‌ها در جهان از دموکراسی و شرکت در انتخابات ناامید شده‌اند، اما چه راه بهتری وجود دارد؟هر وقت زمان انتخابات می‌رسد، آدم‌های تحصیل‌کرده با خودشان می‌گویند «چرا بی‌سوادها هم باید به اندازۀ من حق رأی داشته باشند؟ آن‌ها که از سیاست سر درنمی‌آورند». این سؤال همان‌قدر که درست به نظر می‌رسد، اشتباه هم هست: هرطور حساب کنیم، متخصص‌ها دربارۀ اوضاع و احوال مملکت‌داری دانش بیشتری دارند تا مردم کوچه و بازار. اما چه کسی تعیین می‌کند فرد متخصص کیست و تخصصش باید در چه زمینه‌ای باشد؟ کتاب جدید دیوید رانسیمن دنبال حل همین تناقض‌هاست.• چرا مهندسان سیاست‌مداران خوبی نمی‌شوند؟برای رئیس‌جمهور شدن، توانایی جمع و تفریق داده‌ها کافی نیستگمانه‌زنی‌هایی وجود دارد دربارۀ اینکه مارک زاکربرگ، مخترع فیس‌بوک، درصدد است تا در انتخابات سال ۲۰۲۰ نامزد ریاست‌جمهوری آمریکا شود. او مداوماً سفر می‌کند و در سخنرانی‌هایش وعده می‌دهد که برای همه‌چیز راه‌حل‌های فنی دارد. اما سابقۀ رئیس‌جمهور شدنِ یک مهندس در ایالات متحده، سابقۀ روشنی نیست. اولین و آخرین رئیس جمهور مهندس آمریکا، هربرت هوور، آدمی بود بسیار شبیه به زاکربرگ: بی‌روح، بدون توان همدلی، ناتوان در سخنرانی و البته احمق در سیاست. ]]> ویژه‌نامه‌های ترجمان تاریخ‌وسیاست Fri, 22 Mar 2019 08:13:05 GMT http://tarjomaan.com/report/9314/ بهتر است قبل از آدمکشی کمی مطالعه کنید http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9304/ تام استیونسن، تایمز لیترری ساپلمنت — قوام نکرومه از حداقل پنج سوءقصد جان به در برد. سه ‌مورد اول بمب‌گذاری در ماشین یا خانه‌اش بود. در سوءقصد دیگر، نارنجکی به سوی او پرتاب کردند که موجب آسیب‌هایی جزئی شد. در ژانویۀ ۱۹۶۴ هم مهاجمی وارد کاخ ریاست‌جمهوری غنا (به نام کاخ فلگ‌استف) شد و از فاصلۀ نزدیک پنج گلوله به سمت او شلیک کرد. یک نفر از گارد امنیتی کشته شد، ولی به نکرومه آسیبی نرسید. نیویورک تایمز گزارش داد: «اوضاع در آرکا به حالت عادی درآمد». مشکل بسیاری از این سوءقصدها این است که سوژه حاضر به مردن نیست. نمونۀ جدیدترِ این مسئله سوءقصد به جان کاندیدای وقت ریاست‌جمهوری، ژائیر بولسونارو، در شهر ژوئیز دفورای برزیل در سپتامبر ۲۰۱۸ بود. در دیدار بولسونارو با مردم، آدلیو بیسپو دِ اولیویرا او را با چاقو زد و کبد و ریه‌هایش را سوراخ کرد. اما بولسونارو بهبود یافت و در کمتر از دو هفته، تبلیغات انتخاباتی خود را از سر گرفت. و از قضا در ماه اکتبر در انتخابات ریاست‌جمهوری برزیل پیروز شد. تروریست‌ها دائماً کشندگی آلات قتالۀ خود را بیش‌ازحد تصور می‌کنند و کشتن یک انسان را از آنچه واقعاً هست آسان‌تر می‌پندارند. پژوهشی در باب ترور کتابچه‌ای است دربارۀ قتل‌های محرمانۀ سیاسی که سازمان سیا آن را بدون درج نام نویسنده منتشر کرد. این کتابچه که در سال ۱۹۵۳ نوشته و در ۱۹۹۷ از حالت طبقه‌بندی خارج شد، به عنوان یک «سند آموزشی» برای عملیات بی.‌پی.‌ساکسِس۱ (اسم رمز یکی از عملیات‌های سیا در دوران آیزنهاور با هدفِ براندازی دولت گواتمالا) ایجاد شده بود. سیا قصد داشت رئیس‌جمهور منتخب گواتمالا، خاکوبو آربنز را ترور کند و نهایتاً در کودتای ۱۹۵۴ رژیمی نظامی را برپا کرد که جان ده‌ها هزار نفر را گرفت. اما پژوهشی در باب ترور فقط نوعی راهنمای عملی نیست، بلکه کاوشی دانشورانه و بعضاً هولناک دربارۀ ترورهای سیاسی است که نویسندۀ آنْ نوزده صفحه را به تعمق در مورد ظرافت‌های آدمکشی اختصاص می‌دهد.نویسندۀ کتابچه در ابتدا ترورها را بر اساس سطح هوشیاری سوژه طبقه‌بندی می‌کند، یعنی اصولاً اینکه آیا انتظار آن را دارند و دارای محافظ هستند یا خیر. سپس در ادامه، دسته‌بندی دیگری می‌کند بر اساس اینکه قتل باید مخفی باشد یا به عنوان ترور دیده شود، و نیز اینکه آیا جان قاتل بعد از ترور ارزشی دارد یا نه. از قضا شخصیت «آدمکش تنها» صرفاً زادۀ داستان‌های خیالی نیست. در حالت ایدئال، آدمکش باید تنها عمل کند تا احتمالِ لو رفتن نقشه پایین بیاید. شرایط مختلف نیازمند انواع مختلفی از آدمکش‌هاست. همۀ آن‌ها نیازمند شجاعت، عزم و نبوغ هستند، اما در مواردی که قرار نیست قاتل از صحنه فرار کند، به آدمی افراطی نیاز دارید. «سیاست، دین و انتقام تنها انگیزه‌های ممکن هستند». بخش اعظم این کتابچه به تکنیک «تیر خلاص» اختصاص داده شده است. همه‌نوع قتلی مدنظر قرار گرفته و بر اساس قطعیت مرگ بررسی می‌شود؛ تحلیلگر معتقد است سوءقصدکنندگانی که ممکن است بر اثر فشارهای کاری «دچار پریشانی احساسی باشند»، خیلی اوقات این نتیجه -یعنی قطعیت مرگ- را آنطور که باید و شاید مدنظر قرار نمی‌دهند. به گفتۀ این کتابچه، انتخاب استاندارد سلاح‌های گرم و مواد منفجره، بیش از حد تصور دشوار و ناقص است. مطالعات معاصر هم با این گفته اتفاق نظر دارند: دفتر ملی پژوهش اقتصادی که سازمان غیرانتفاعی مستقلی در ماساچوست است، در سال ۲۰۰۷ پیمایشی از سوءقصدها به جان رهبران ملی در بازۀ زمانی سال ۱۸۷۵ به بعد اجرا کرد. مشخص شد که از ۲۹۸ رخداد، تنها پنجاه‌ونه درصد آن‌ها به کشته‌شدن هدف انجامیده است. سلاح‌های گرم و مواد منفجره با اختلاف زیاد پرطرفدارترین روش‌ها بودند که در بیش از ۸۵ درصد از سوءقصدها مورد استفاده قرار گرفته‌اند. سلاح‌های گرم دارای نرخ موفقیت ۳۰ درصد بودند، درحالیکه این رقم برای مواد منفجره تنها ۷ درصد بود. تحلیلگر سیا می‌گوید: «سلاحِ مشخصاً مرگبارِ مسلسل نتوانست تروتسکی را بکشد، درحالی‌که یک وسیلۀ ورزشی این کار را انجام داد».من طی چندسال اخیر از سه ترور سیاسی گزارش تهیه کرده‌ام: ترور دادستان کل مصر، هشام برکات در سال ۲۰۱۵ در قاهره،؛ ترور آندری کارلوف، سفیر روسیه در آنکارا، در سال ۲۰۱۶؛ و نهایتاً ترور جمال خاشقچی در کنسولگری عربستان سعودی در استانبول در سال گذشته. شرایط و روش‌های هریک از این‌ها متفاوت بود. در قاهره، گروهی از اخوان‌المسلمینی‌های جوان عملیاتی پیچیده را برای قتل دادستان کل -که در آن زمان یکی از شخصیت‌های محوری دیکتاتوری مصر بود- طراحی و اجرا کردند. یک تیم نظارتی حرکات برکات را به مدت چندین هفته زیر نظر داشتند. تیمی جداگانه مواد منفجرۀ قوی از جنس نیترات آمونیوم و استون پروکسید آماده می‌کردند. این گروه ماشینی مستعمل و پر از مواد منفجره را در مسیر روزانۀ دادستان کل به سوی محل کارش پارک کردند و هنگام عبور ماشین او، آن را منفجر نمودند. طراحان این نقشه دقیق و سازمان‌یافته بودند (کسانی که بمب را منفجر کردند، تا چند روز قبل از عملیات نمی‌دانستند سوژه کیست). اما نهایتاً افراد خیلی زیادی دخیل بودند که منجر به دستگیری و اعدام تقریباً تمام جوخه شد. آن‌ها خوش‌شانس هم بودند. تحلیلگر سیا خاطرنشان می‌کند: «تأخیرِ زمانی یا تله‌ها احتمال فراوانی برای کشتن فردی اشتباه را به همراه دارند»، یا شاید هم کشتن هیچکس. هشت نفر دیگر هم در این حمله مجروح شدند و تنها برکات، چند ساعت بعد، در بیمارستان در اثر جراحات وارده مرد.ترور سفیر کارلوف ساده‌تر بود. حمایت روسیه از طرفداران اسد در سوریه باعث اعتراضات زیادی در ترکیه شده بود و دیپلمات‌های روسیه عموماً در ملاء عام ظاهر نمی‌شدند. البته در دسامبر ۲۰۱۶، چندین ماه از پایان جنگ حلب گذشته بود و این خشم تا حدی فروکش کرده بود. کارلوف را به افتتاحیۀ یک نمایشگاه عکاسی در مرکز آنکارا دعوت کرده بودند. به تعبیر پژوهشی در باب ترور، او هم از خطر بالقوه آگاه بود و هم «تحت‌الحفظ». مولود مرت آلتینتاش که پلیس بود، خارج از شیفت کاری خود، با نشان انتظامی‌اش وارد گالری شد و خود را به‌عنوان محافظ سفیر جا زد. او منتظر ماند تا کارلوف مشغول سخنرانی شود و بعد چندین گلوله به پشت او شلیک کرد. عکس‌های زننده‌ای مربوط به قبل از تیراندازی وجود دارد که آلتینتاش به آرامی پشت‌ سر کارلوف ایستاده و ظاهری آراسته و تمیز دارد. بعد از آن هم او قصد فرار نداشت. قاتل چند بیت از یک نشید (ترانۀ) محبوب جهادگرایان را خواند و فریاد زد «حلب را فراموش نکنید» و سپس با شلیک نیروهای پلیس ترکیه کشته شد. هنوز کاملاً روشن نیست که آیا قاتل بخشی از یک سازمان بزرگ‌تر بوده یا نه، و اگر بوده، کدام سازمان؟ شاید دلیل این مسئله آن باشد که او ظرافت‌های پژوهشی در باب ترور را رعایت کرده، یعنی کارش را به‌تنهایی انجام داده و هیچ ردی از هرگونه دستوری از خود به جای نگذاشته است. اما او سراغ تفنگ رفت، سلاحی که نویسنده می‌گوید زیاد از آن استفاده می‌کنند و دربارۀ کارآمدی آن بیش از حد اغراق شده است. بدتر، اینکه از یک هفت‌تیر استفاده کرد و به گفتۀ کتابچه، ترورهایی که با استفاده از هفت‌تیر انجام می‌شوند، «شانس موفقیتشان هم اندازۀ شانس شکستشان است». اگر اجبار بر استفاده از هفت‌تیر است، نویسنده توصیه به استفاده از فشنگ‌های قوی‌تر می‌کند تا «جراحت گسترده‌تری» ایجاد کند. ظاهراً آلتینتاش این توصیه را نادیده گرفته بود. قضیۀ خاشقجی بسیار بدتر اجرا شد. خاشقجی یکی از برجسته‌ترین منتقدان محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان بود و وقتی به کنسولگری عربستان در استانبول رفت تا ازدواجش را ثبت کند، به او گفتند چهار روز دیگر برگردد. سپس برای او کمین کرده، او را کشتند و جسدش را تکه‌تکه بیرون بردند. این قتل چنان گستاخانه بود که حکومت عربستان سرانجام وادار به پذیرش آن شد. رهبر این عملیات یکی از مأموران امنیتی ولیعهد بود، عملیات در کنسولگری خودِ عربستان رخ داد و گروه از هواپیماهای حکومت سعودی استفاده کرد که به آسانی قابل ردیابی بود. آن‌ها یک پاتولوژیست کالبدشکافی و یک بدل نه‌چندان شبیه را به همراه داشتند. بدتر از همه اینکه وسایلی برای ضبط در کنسولگری پنهان شده بود و کارهای قاتلان ثبت و ضبط شد. اینکه سعودی‌ها اصول صحیح ترور را اینچنین بی‌پروایانه زیرپا گذاشتند، آن‌هم در استانبول، شهری که در آن می‌توان با چندصد دلار یک قاتلِ تفنگ‌به‌دست و یک موتورسوار را استخدام کرد، قضیه را عجیب‌تر می‌کند. نهایتاً آنچه قرار بود یک ترور مخفی باشد، به یک قضیۀ بین‌المللی تبدیل شد. علت شهرت‌یافتن این ماجرا تا حدی این بود که ماوقع شبیه به داستان یک فیلم هیجانی در فرودگاه بود.یکی از اولین نمودهای ترور در ادبیات انگلیسی در پردۀ اول نمایشنامۀ مکبث است که در آنجا توصیه‌ای محتاطانه با آن همراه می‌شود: «اگر ماجرا با کشتن او پایان یابد، بهتر است هرچه سریعتر انجام گردد». واژۀ انگلیسی assassin (به معنی آدمکش سیاسی) از کلمۀ عربی «حشاشین» به معنی «حشیشی‌ها» آمده است. لفظ حشاشین به‌صورت توهین‌آمیز برای ارجاع به اسماعیلیان نزاری مورد استفاده قرار می‌گرفت. این فرقۀ شیعی در ایران قرن یازدهم به خاطر نفوذ به اردوگاه‌های دشمن و کشتن فرماندهانشان با خنجر شهرت یافته بودند. (در عربی، برای assassination لفظی متفاوت به نام «اغتیال» به کار می‌برند که به معنای «کشتن با فریب» یا «بیشه‌های انبوه که شیر در آن مخفی می‌شود» است). با این تاکتیک، اسماعیلیانِ پیرو حسن صباح دولت کوچکی در قزوین امروزی برپا کردند و آن را با استحکامات کوهستانی خود حفظ نمودند. وقتی هولاکوخان قلعۀ آن‌ها در الموت را در سال ۱۲۵۶ تسخیر کرد، دوران آن‌ها به سر آمد. رویکرد اسماعیلیان احتمالاً به مذاق تحلیل‌گر سیا خوش می‌آمده، چرا که او استفاده از سلاح‌های تیغه‌ای را تأیید می‌کند. او می‌نویسد: «یکی از روش‌های مطمئن این است که هم رگ‌های گردنی ژوگولار و هم کاروتید را در دو طرف نای قطع کنیم.» سم چطور؟ متخصص سیا نمی‌توانست جزئیات عجیب سوءقصد به جان سرگی اسکریپال در سالزبری (جاسوس سابق روسیه که بعدها جاسوس دوجانبۀ بریتانیا و روسیه شد) و دخترش یولیا را تصور کند. او می‌نویسد سم‌ها می‌توانند بسیار مؤثر باشند، اما داشتن آن‌ها جرم است. سمی‌کردن دستگیرۀ در با یک عامل شیمیایی نوویچوک۲ متعلق به اواخر دوران شوروی (به احتمال زیاد A-۲۳۴) هرچند خلاقانه بود، اما خیلی راحت ردپا را به روسیه رساند. مأموران دخیل -یعنی آناتولی چپیگا و الکساندر میشکین- در سفر از لندن به ویلتشایر چندین‌بار مورد عکس‌برداری قرار گرفتند و مأموریت مخفی هردوشان لو رفت. هردوی آن‌ها در عملی نابخردانه سم را در یک صندوق جمع‌آوری خیرات گذاشته بودند. نوویچاک به‌جز اینکه باعث کشف مهاجمان شد، تأثیرش هم کمتر از چیزی بود که آدمکش‌ها امید داشتند. هیچ‌یک از اسکریپال‌ها نمردند (هرچند سم باعث مرگ یک قربانی نامرتبط به نام دان سرجس شد). پژوهشی در باب ترور مورفین را به جای این‌جور سم‌ها پیشنهاد می‌کند: «دو دانه کافی‌ است».آدمکش‌ها معمولاً به جای روش‌های پیش‌پاافتاده اما مؤثر، دست‌به‌دامان روش‌های عجیب و آنچنانی شده‌اند. موساد سعی کرد با انفجار گوشیِ تلفن رهبران فلسطینی را ترور کند. در سال ۱۹۷۸، گئورگی مارکوف، نویسندۀ مخالف بلغاری، در لندن با یک چتر آلوده به سم رایسین کشته شد. به گفتۀ کتابچه، رایج‌ترین روش ترورْ تصادف ساختگی است. بهترین حالت این روش «سقوط از ارتفاع ۷۵ فوت یا بیشتر بر روی یک سطح سخت» است. این کار اگر درست انجام شود، کمتر باعث جنجال شده و سرنخ چندانی هم باقی نمی‌ماند. اگر بتوان سوژه را به محل مناسب کشاند، هل‌دادن از یک پنجرۀ بدون حفاظ یا چاه آسانسور حالت آرمانی است. پل هم کار را راه می‌اندازد، به شرطی که روی آب نباشد. قربانی را باید با گرفتن قوزک‌هایش از روی لبۀ پل به پایین پرتاب کرد. آنگاه قاتل می‌تواند فرار کند یا نقش یک شاهد وحشت‌زده را بازی نماید. نویسندۀ کتابچه توصیه می‌کند که اگر عادات سوژه این امکان را فراهم می‌کند، او را از قبل مست کنید.من مدت‌ها به این فکر بوده‌ام که آدمکش‌ها به خصوص در مواردی که کارشان نباید شناسایی شود، خفه‌کردن را دست‌کم گرفته‌اند. مزایای این روش مشخص است: تقریباً بی‌صداست، آدمکش نیاز به هیچ ابزاری ندارد؛ هیچ آلت قتاله‌ای هم وجود ندارد که کشف شود. متخصص سیا در این مورد بدبین است و روش زمخت‌ترِ ضربه به شقیقه با استفاده از «چکش، تبر، آچار، پیچ‌گوشتی، سیخ، چاقوی آشپزخانه، چراغ رومیزی، یا هرچیز سخت، سنگین و دم‌دستی» را ترجیح می‌دهد. او می‌نویسد که کشتن یک آدم با دست خالی هم امکان‌پذیر است، «اما کمتر کسی آنقدر مهارت دارد که این کار را با موفقیت انجام دهد». در این حوزه، پیشرفت‌هایی از دهۀ ۱۹۵۰ انجام شده است. رشد جوجیتسوی برزیلی در جهان نشان داده که با کمی آموزش، حتی فردی نه‌چندان‌قوی هم می‌تواند از تکنیک ماتا لیو یا خفه‌کردن از عقب بیشترین بهره را ببرد. این تکنیک ساده است. از پشت‌سر سوژه، یک دست از زیر چانه‌اش رد می‌شود تا مفصلِ جلوی آرنج چانه را بپوشاند، درعین‌حال دست دیگر هم در پشت گردن سوژه، به‌صورت علامت + بر روی دست مقابل قرار می‌گیرد. وقتی این قفل انجام شود، دفاع مؤثری وجود ندارد. سوژه طی چهار یا شش ثانیه بیهوش می‌شود و در کمتر از یک دقیقه می‌میرد.ترور از سال ۱۹۸۱ طبق قانون ایالات متحده ممنوع بوده است. به‌همین‌خاطر، ترورها در آمریکا «قتل هدفمند» نامیده شده و اکثرشان با استفاده از پهپاد MQ-9 انجام می‌گیرند. طی دو دهۀ گذشته، آمریکا با استفاده از پهپادها کارزارِ گسترده‌ای را برای آدمکشی در جهان به راه انداخته که نظیر آن قبلاً سابقه نداشته است. در افغانستان، پاکستان، یمن، لیبی و سومالی، حملات پهپادهای آمریکایی هزاران نفر را کشته‌ است که نام اکثرشان هیچگاه فاش نشده است. دولت آمریکا لیست‌های ترور مخفیانه‌ای دارد که با فعالیت پهپادها تیک می‌خورند (ن.ک Clive Stafford Smith, TLS, June 30, 2017). زندگی در یکی از جاهایی که برنامۀ ترور توسط پهپادهای آمریکایی در جریان است، بدین معناست که هر لحظه ممکن است موشکی از آسمان روی سرتان بیفتد. باراک اوباما تا حد زیادی مسئول توسعۀ قتل‌های پهپادی است که در دوران ریاست‌جمهوری‌اش انجام شدند. گرچه آمریکا حامی اصلی ترور پهپادی است، دولت‌های دیگر هم چنین کارهایی می‌کنند. در سال ۲۰۱۵، دولت بریتانیا دو شهروند بریتانیایی به نام ریاد خان و روح‌الامین را با حملۀ پهپادها در سوریه به قتل رساند. این تکنولوژی جدید باعث شده تا تمایل به غلو در مورد دقت و کارآمدی افزایش یابد. حمله با پهپاد هم چندان تفاوتی ندارد و حداقل به اندازۀ موادمنفجرۀ سنتی، احتمال کشتن افراد اشتباه وجود دارد. آمریکا در تلاش برای ترور ایمن الظواهری، رهبر القاعده، با پهپاد، تاکنون حداقل ۱۰۵ نفر از جمله هفتادوشش کودک را کشته، درحالیکه ظواهری همچنان زنده است.پهپادها راه‌حل‌هایی برای برخی مشکلات سنتی ترور ارائه داده‌اند. در فاصلۀ نزدیک، آدمکش‌ها معمولاً سرانجام ناخوشایندی دارند. ترور عمدتاً ابزار دولت‌های سرکوبگر است که هرچند شاید اهمیتی به قتل‌عام نظامیان و غیرنظامیان حریف ندهند، اما ترجیح می‌دهند سربازان خودشان زنده بمانند. مسئلۀ وجدان هم مطرح است. کتابچۀ سیا حرف چندانی راجع به این موضوع ندارد، اما این را می‌گوید که قتل کاری ناخوشایند است و «افرادی که دارای حساسیت اخلاقی هستند، نباید سراغ آن بروند». با پهپاد، عملیات‌گر در فاصلۀ هزاران مایل از قربانی قرار دارد و وقایع را روی مانیتور می‌بیند. تنها هواپیما هدف را «می‌بیند». تکنولوژی موردنیاز برای پهپادهای مستقل درحال‌حاضر وجود ندارد، اما پژوهشگران دفاع و صنایع پیشرفته درحال تلاش برای رسیدن به آن هستند. فرض بر این است که یک پهپاد مستقل هر دستوری را که برنامه‌ریزش تعریف کند، انجام خواهد داد. ماشین‌ها حساسیت اخلاقی ندارند.اطلاعات کتاب‌شناختی:Collins, Ron and Carl Whitman. The Secret CIA Assassination Manual: A Study of Assassination. Lulu.com, 2015پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را تام استیونسن نوشته است و در تاریخ ۸ ژانویۀ ۲۰۱۹ با عنوان «Finer points of murder» در وب‌سایت تایمز لیترری ساپلمنت منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۹۷ با عنوان «بهتر است قبل از آدمکشی کمی مطالعه کنید» و ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر کرده است.•• تام استیونسن (Tom Stevenson) متخصص خاورمیانه و گزارشگر تایمز لیترری ساپلمنت در روابط بین‌الملل است. نوشته‌های او در لس‌آنجلس ریویو آو بوکس و دیگر مطبوعات نیز به چاپ می‌رسد.[۱] PBSUCCESS[۲] لفظاً به معنای تازه‌وارد؛ نوعی عامل اعصاب است که دولت شوروی و روسیه بین سال‌های ۱۹۷۱ تا ۱۹۹۳ می‌ساخت [مترجم]. ]]> تام استیونسن تاریخ‌وسیاست Mon, 25 Feb 2019 03:43:45 GMT http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9304/ چگونه تخته‌سیاه‌ آموزش و پرورش را دگرگون کرد؟ http://tarjomaan.com/neveshtar/9230/ لیویا گرشون، جی.‌استور دیلی — کدام فناوری بیشترین تغییر را در کلاس‌های درس ایجاد کرد؟ تختۀ هوشمند؟ لپ‌تاپ؟ استیون دی. کراس۱، در مقاله‌ای که در سال ۲۰۰۰ دربارۀ کامپیوترها در آموزش و پرورش نوشت، استدلال کرد این فناوری حدود دو قرن است وجود دارد: تخته‌سیاه. و می‌گوید اگر می‌خواهیم بفهمیم که معلمان چگونه فناوری را پذیرفتند، باید تاریخ تخته‌سیاه را بررسی کنیم.کراس می‌نویسد، برای فهمیدن تأثیر تخته‌سیاه، باید بدانیم مدارس قبل از وجود تخته‌سیاه چه شکلی بودند. حدود سال ۱۸۰۰، اکثر مدارس آمریکا کلبه‌های چوبی تک‌اتاقه‌ای بودند که در یک طرفشان شومینه و در طرف دیگرشان یک پنجره بود. «درسِ نوشتن» به این معنی بود که دانش‌آموزان به‌تنهایی به کار مشغول می‌شدند و قلم‌های پَر غاز را می‌تراشیدند و متن‌ها را رونویسی می‌کردند.وقتی ایدۀ تخته برای اولین بار، در اوایل قرن نوزدهم، مطرح شد، مایۀ اعجاب معلمان و کارشناسان آموزش شد. در ۱۸۴۱، یکی از آموزگاران گفت که مبدعِ ناشناس تخته‌سیاه «سزاوارِ این است که در شمار خدمت‌گزاران دانش و علم قرار گیرد، و شاید در شمار بزرگ‌ترین نیکوکارانِ نوع بشر». در همان حدود، نویسندۀ دیگری تخته‌سیاه را به‌دلیل «منعکس‌کردن نحوۀ عمل، شخصیت و خصوصیت ذهنِ فردی» تحسین کرد.مهم است به یاد داشته باشیم که بودجۀ مدرسه و نسبت دانش‌آموز به معلم، در ابتدای قرن نوزدهم، در مقایسه با ناحیه‌های آموزش و پرورشیِ مدرن، مضحک به نظر می‌رسد. در آن زمان ممکن بود که یک معلمْ مسئول صدها دانش‌آموز باشد، و بودجۀ بسیار اندکی هم برای لوازم در اختیار داشته باشد.کراس می‌نویسد، در این شرایط، یک راهِ شاخصِ استفاده از تخته‌سیاه، برای بهبود آموزش، شیوۀ لنکستری بود که به نامِ آموزگار بریتانیایی، جان لنکستر۲، شناخته می‌شد. لنکستر راه‌های خاصی را برای آرایش فیزیکی کلاس پیشنهاد کرد که معلم بتواند هم‌زمان به گروه بزرگی از دانش‌آموزان آموزش دهد. تخته، مثل نمودار دیواری، لوح، و میز شنی، در این شیوه نقش کلیدی ایفا می‌کرد، چرا که باعث می‌شد نیاز به خرید کتاب، کاغذ و جوهر کاهش یابد. تخته‌سیاه، که ممکن است به ‌سادگیِ یک تختۀ چوبی باشد که به رنگ مشکی درآمده، به دانش‌آموزان و معلمان این امکان را می‌دهد که نوشته‌ها یا مسائل ریاضی را به کلِ کلاس نشان دهند.کراس می‌نویسد تخته‌سیاه خیلی زود به بخش «طبیعی» آموزش تبدیل شد. کلاس درس بدون تخته، یا خویشاوند نزدیکش وایت بُرد، کلاس نبود. از طرف دیگر، دست‌کم زمانی‌که کراس مقاله‌اش را می‌نوشت، کامپیوتر کمی نامتعارف بود، یعنی چیزی بامزه و پرزرق‌وبرق بدون اینکه راه مشخصی برای شرکت در فعالیت‌های آموزشی داشته باشد. او می‌گوید، برای اینکه تکنولوژی جدید پذیرفته شود، باید کاری را که معلمان همین حالا انجام می‌دهند بهتر کند، نه اینکه صرفاً خیل جدیدی از زنگ و بوق پدید بیاورد که معلمان را نگران کند. قیمت نسبی کامپیوتر، در مقایسه با تخته، نیز مانعی بر سر پذیرش گسترده‌اش بود.۱۷ سال بعد از مقالۀ کراس، کامپیوتر از هر زمان دیگری ارزان‌تر است و بسیاری از معلمان راه‌هایی یافته‌اند که برای بهبود کلاس‌هایشان از آن استفاده کنند. با ادامۀ این روند، نتیجۀ نهایی ممکن است مثل اتفاقی باشد که برای تخته‌سیاه، لامپ الکتریکی و انواع دیگر نوآوری‌هایی که زمانی انقلابی بودند رخ داد: اینکه دیگر کامپیوتر را «فناوری» نبینیم.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را لیویا گرشون نوشته است و در تاریخ ۲۸ دسامبر ۲۰۱۷ با عنوان «How Blackboards Transformed American Education» در وب‌سایت جی.استور دیلی منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۹۷ با عنوان «چگونه تخته‌سیاه‌ آموزش و پرورش را دگرگون کرد؟» و ترجمۀ الهام آقاباباگلی منتشر کرده است.•• لیویا گرشون (Livia Gershon) نویسنده‌ای ساکن نیوهمپشایر است. نوشته‌های او در آتلانتیک، ایان و دیگر مطبوعات به انتشار رسیده‌اند.[۱] Steven D. Krause[۲] John Lancaster ]]> لیویا گرشون تاریخ‌وسیاست Tue, 19 Feb 2019 09:31:16 GMT http://tarjomaan.com/neveshtar/9230/ پرونده: در آرزوی بازگشت http://tarjomaan.com/report/9293/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب این پرونده، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.• در آرزوی بازگشت چرا یک فرهنگ، آرزوها و آرمان‌های خود را از طریق اشتیاق به گذشته‌ای از دست رفته بیان می‌کند؟هر جامعه‌ای مداوماً با تاریخ خود در حال رفت و برگشت است. اوضاع امروز را با گذشته مقایسه می‌کند، قیمت‌ها را و آدم‌ها را. این دید تاریخی هویت ما را می‌سازد و از خیلی جهات، آینده‌مان را. اما این رابطۀ گذشته و آینده، در برهه‌هایی مداوماً به این نتیجه منتهی می‌شود که چقدر گذشته‌ها بهتر بود از امروز. این نتیجه‌گیری احتمالاً نشانۀ آن است که داریم تاریخ را بیش از حد ساده‌سازی می‌کنیم.• از رنجِ نوستالژی دل بکنبررسی کتاب «تغییر زندگی از طریق جادوی مرتب‌سازی» نوشتۀ ماری کوندودر نوجوانی به مادرم می‌گفتم من مجبور نیستم به چیزی که نمی‌خواهم، پایبند باشم. گرچه هیچ‌گاه ثروتمند نبودیم، اما ته‌مانده‌های شامپو و خمیردندان را دور می‌انداختم. مادرم با کلی زحمت آن‌ها را از داخل زباله‌ها درمی‌آورد و مرا به‌خاطر چنین اسراف‌هایی سرزنش می‌کرد. زندگی آرمانی من در محیط‌ خالی باشگاه‌های یوگا و در حس لذت‌بخش دورانداختن انبوهی از وسایل خلاصه می‌شود. فقط من نیستم که از آزادی زندگی مینیمالیستی لذت می‌برم. روش کُن‌ماری، فلسفه‌ای عملی و پرطرف‌دار برای مرتب‌سازی خانه است که از این روح فرهنگی زمانه نهایت بهره را برده است.• حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبودهآرزوی بازگشت به گذشته ناشی از تحمل‌ناپذیری دوران کنونی استنوستالژی حسرتی غم‌بار و توأمان لذت‌بخش برای گذشته است. در فرهنگ مدرن معمولاً نوستالژی را نکوهش می‌کنند و بازگشت به گذشته را نامطلوب یا نادرست می‌شمارند. اما گذشته‌گرایی این روزها دامان خود مدرنیته را نیز گرفته است. زیگمونت باومن در آخرین کتاب خود چهار دسته از نوستالژی‌های مدرن را برشمرده است: «بازگشت به هابز»، «بازگشت به قبیله»، «بازگشت به نابرابری» و «بازگشت به رحم مادر».• امید از آینده به گذشته هجرت کرده استزیگمونت باومن در یکی از آخرین مصاحبه‌های خود از سرخوردگی بشریت از آینده می‌گویدبعضی معتقدند پیشرفت و امید به بهترشدن شرایط در آینده از بنیادی‌ترین خصوصیات مدرنیته است. زیگمونت باومن می‌گوید بحرانی که امروز دامن اروپا را گرفته است حاصلِ از بین رفتن همین امید است. امروزه احساس ما به آینده مملو از هراس‌های دهشتناک و آخرالزمانی است و تصور خوشبختی از آینده به گذشته نقل‌مکان کرده است. این بازگشتِ ناکجاآبادی دغدغۀ خاطر سال‌های آخر عمر باومن بود. چیزی که خودش «رتروتوپیا» می‌نامید.• شما حاضرید چه چیزی را قربانی کنید؟پیوند ما با گذشته و آینده کاملاً از یکدیگر متمایز نیستند. در پرسش از یکی جوابی به دیگری وجود داردما چه پیوندی با گذشتۀ خود داریم و این ارتباط چه چیزی دربارۀ چگونگی ارتباط ما با آینده می‌گوید؟ نیچه در نظریۀ بازگشت ابدی خود این سؤال را مطرح می‌کند: چه می‌کنید اگر دیوی در روز یا شبی تاریک، به تنهاترین تنهاییِ شما خزیده و بگوید: «این زندگی که در حال زیستنِ آنی و تا امروز زیسته‌ای را باید بارهاوبارها دوباره زندگی کنی»؟ فکر کردن به نظریۀ بازگشت ابدی باعث می‌شود به ارزش کارهایی بیندیشم که تا امروز کرده‌ام و از خود بپرسم آیا این اعمال با گذشت زمان و بارهاوبارها انجام‌شدن، بازهم ارزش و اعتباری خواهد داشت؟ ]]> ویژه‌نامه‌های ترجمان تاریخ‌وسیاست Fri, 08 Feb 2019 05:15:47 GMT http://tarjomaan.com/report/9293/ برای فهم سیاست، هری پاتر را فراموش کنید http://tarjomaan.com/neveshtar/9277/ آر. جی. کویین، ژاکوبن — لیبرال‌ها هری پاتر را دوست دارند، چون نشان‌دهندۀ جهانی است که آن‌ها نومیدانه آرزو می‌کنند واقعی می‌بود، جهانی که در آن جادوی عقل، فکت‌ها، و تحصیلات عالی برای زدودن دردهای جامعه کافی است.تردیدی نیست که لیبرال‌های طبقۀ متوسط هری پاتر را، به‌عنوان نوعی نظریۀ سیاسی، دوست دارند. شرم‌آور است و ناامیدکننده که ببینیم بزرگ‌سالانِ بالغ تجربۀ سردرگمی‌شان در دوران کنونی را با این پرسش سپری می‌کنند که آیا «دامبلدور»نامی پیدا می‌شود یا نه. اما این دل‌بستگیِ خاص به هری پاتر ژرف‌تر از طرفداری محض است، چراکه داستان هری پاتر -با آن مفهومی از جادو و جهان جادوگری که آغازگاه داستان است- بر پیرنگی بنا شده که چیزی نیست جز غایت هستی‌شناسی سیاسی لیبرالیسم.لوری پنی در مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۶ در مجلۀ بفلر منتشر کرد و در آن به شیفتگی لیبرال‌ها به هری پاتر پرداخت، می‌پرسد: «جادو در بستر این جهان‌های مشترک چه معنایی دارد؟ جادو یعنی قدرت، و برتری». او هری پاتر را همچون ارضای خیال‌پردازی‌های ضدِّخودکامگی نوجوانانی می‌بیند که از واپس‌گرایی به ستوه آمده‌اند.در یک معنا حق با اوست، اما جهان هری پاتری همچنین به‌طور خاص دربرگیرندۀ خیال‌پردازی خودکامگیِ نئولیبرالی نیز هست. «جادو»، آن‌گونه که در دنیای هری پاتر مطرح می‌شود، نیرویی است که به دارنده‌اش اجازه می‌دهد تأثیری عمیق و سنجش‌پذیر بگذارد، آن هم بدون آنکه چیزی را سازمان‌دهی کند یا فدا کند یا اصولاً کار چندانی انجام دهد. جی.‌کی. رولینگ خوانندگانش را به جهانی رؤیایی می‌برد که در آن اگر «مشق‌هایتان را خوب بنویسید»، تبدیل به ابرقهرمانی راستین خواهید شد.برخلاف شیفتگی بریتانیای دوران ویکتوریا به جادوی پلید، و به‌رغم قربانی‌کردن و ازخودبیگانه‌سازیِ روح برای کسب قدرت‌های مرگ‌آور، جهانِ جادویی نئولیبرالِ رولینگ جایی تیره و ترسناک نیست، بلکه گوشۀ دنج آسوده‌ای است که در آن، چیزهایی که مدت‌ها اساطیری پنداشته شده بودند دیگر نه اسطوره، که نیروهای سامان‌دهندۀ واقعیت‌اند، مانند شایسته‌سالاری، تضمین آیندۀ تحصیلات عالی، قدرت اغواکنندۀ فکت‌ها و برحق‌بودن. در دنیای هری پاتر ارتباطی خطی وجود دارد میان بچه‌درس‌خوان‌بودن با میزان قدرت واقعی و دنیوی شما.چنین پنداره‌ای درواقع به مذاق آن نسلی خوش می‌آید که بدان‌ها وعده داده شده بود، اگر معدل بالایی داشته باشند، دنیا را فتح خواهند کرد. اما شیفتگی برخی افراد به نیروهای آن‌جهانی چه معنایی برای دنیای ما دارد؟مارکس سرشار از جادو است و برای اثبات این مدعا آموزۀ بُت‌انگاریِ کالا کافی است. زمانی که به یک میز نگاه می‌کنیم، چنین می‌پنداریم که انگار نوعی ارزش ذاتی در میز بودن آن وجود دارد، و همین ارزش ذاتی شرایط مبنای تولید را معین می‌کند (برای نمونه میزان حقوقی که به کارگران داده می‌شود). اما یک میز، به‌عنوان یک کالای مبادله‌ای چه ارزش ذاتی‌ای دارد؟ اگر کاری را که صرف ساختن میز شده است کنار بگذاریم، ‌چیزی که باقی می‌ماند یک تکه چوب است. خب، پس ارزشِ ورای کار کجا رفت؟ بت‌انگاری -تفکر جادویی- چیزی است که این ناممکن را ممکن کرده است، همان چیزی که به ما می‌قبولاند ارزش مبادله‌ایِ ذاتیِ خود میز است که مبنای رابطۀ میان سازندۀ میز و سرمایه‌دار را رقم می‌زند، و نه سلطۀ اجتماعی.اگر جادو را در یک جامعۀ واقعی پیدا کنید، دیگر به‌دنبال مبهم‌سازی، انکار، و استثمار نمی‌گردید. گذشته از همه‌چیز، مگر امضای قرارداد کار چیست جز مناسکی که به ما امکان می‌دهد رابطۀ کارگر-کارفرما را همچون مبادله‌ای آزاد و برابر ببینیم که حاصل «چیزی» به نام «بازار کار» است؟ بت‌انگاریِ قرارداد سبب می‌شود روابط سلطه با تبدیل شدن به روابط مبادله مخدوش گردد. همگی ما می‌دانیم کارگران و سرمایه‌دارها قدرت‌هایی نابرابر دارند، پس چه دلیل دارد خودمان را با مناسک بی‌معنای قرارداد به زحمت ‌اندازیم؟ برخلاف نظر لوری پنی، جادو صرفاً به معنای قدرت نیست، بلکه منشأِ قدرت موجود را مبهم می‌کند.بدین ترتیب، با دل‌بستگی به دنیای هری پاتری منشأِ چه چیزی مبهم می‌شود؟ طرفداران هری پاتر لزوماً احمق نیستند (چون معدل‌های بالایی دارند!) و از قرار معلوم فکر هم نمی‌کنند جایی در دنیا عصایی جادویی وجود داشته باشد. اما هری پاتر دنیا را آن‌گونه به خوانندگانش می‌نمایاند که خواهانش هستند؛ یعنی جهانی که در آن دوباره سلسله‌مراتبی برحق و شایسته مستقرشده است. این جهان نهایتِ «انتقام بچه‌درس‌خوان‌ها»ست؛ جایی که می‌توان کشیش‌مآبیِ کارشناسان، تکنوکرات‌ها، و سخت‌کوش‌ها را به یک جهان خیالیِ پُر زلم‌زیمبو و لوس عقب نشاند، کشیش‌مآبیِ همان‌هایی که عناصر دموکراتیکِ جوامعشان سبب شد منفور و آزرده‌خاطر شوند. آنجا جایی است که تبار هارواردی، آکسفوردی و کمبریجیِ آنان برای تک‌تک قوانین فیزیک توجیه و تبیین فراهم می‌کند.جهان هری پاتر جایی است که در آن تمامی دنیا را می‌شود تقلیل داد به مجموعه‌ای از مسائل که منتظر راه‌حل‌اند. گرسنگیْ معضل است، اما تنها پیش از آنکه یک آدمِ به‌اندازۀ کافی درس‌خوان بفهمد چگونه می‌توان از بادِ هوا غذا درست کرد. بی‌خانمانیْ بیماری اجتماعی به شمار می‌رود، اما تنها قبل از آنکه درمانش، به‌کمک بحث‌های منطقی و تفکر عمیق، در جایی همین دور و اطراف پیدا شود. در جهان فن‌سالارانۀ هری پاتر، تعداد خوبی از رأی‌دهندگان، که به‌کمک خبره‌ها به تعادل رسیده‌اند، می‌توانند کاری کنند تا مالیات‌دهندگان، بدون هیچ‌گونه تردید و نگرانی برای بی‌غذاماندن دیگران، کم‌ترین سهم را از کمک‌هزینه‌های حمایتی تقبل کنند. آن‌ها می‌توانند، به‌جای رفتن زیر تیغ جراحی، از اپلیکیشن‌های هوشمند پزشکی بهره ببرند که عوارضی ندارد، یا به خودروهای مزخرف ایلان ماسک کمک مالی کنند تا مشکلات گرمایش جهانی را حل کنند، بی‌آنکه نیاز باشد به شرکت نفتی شِل بتازند.هرچند، حقیقت آشکار این است که جوامع ما با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند که برای حل‌شدن نیاز به فداکاری قدرتمندترین افراد دارند، فداکاری‌هایی که به‌راحتی زیر بارش نخواهند رفت. فن‌سالارانِ لیبرال گفتمان اجتماعی را همچون نوعی طلسم جادویی طرح می‌کنند و قدرت را در لوای اجماع پنهان و مبهم می‌سازند.تفکر جادویی به تقدس فن‌سالاری محدود نیست. برای مثال، چه کسی جز یک واپس‌گرای ناتوان و ازخودبیگانه، برای گذاشتن تأثیری واقعی بر جهان، «چوب در لانۀ لیبرال‌ها می‌کند»۱؟ زمانی که پل جوزف واتسون۲ و پیروانش سوشی‌شان را در شیر فرومی‌کنند، یا درون سطل‌های زباله‌ بزرگ شهر دراز می‌کشند، از قرار معلوم دلیلش این است که به گمانشان چنین کارهایی باعث می‌شود لیبرال‌هایی که ذائقۀ‌ غذایی حسّاسی دارند یا برای محیط‌زیست نگران‌اند، از خشم به رعشه بیفتند. به‌راستی این چیست مگر نفرینی مدرن که به دست افرادی انجام می‌شود که عطشی سیری‌ناپذیر برای تبدیل‌شدن به جادوگرانی آنلاین دارند؟بابابزرگ‌های مغز فندقی‌ که با چوب گلف به جان قهوه‌سازهایشان می‌افتند۳، درواقع می‌کوشند تا دیگ جوشان خشم سفیدپوستانه‌شان را به زبانِ چیزی مادی و قابل‌سنجش بگویند. اگر نتوانند به طریقی معنادار این کار را انجام دهند، آنگاه روی به مناسک می‌آورند. روی‌آوردن به بازنماییِ چیزی اساسِ بت‌انگاری است: یعنی جایگزین‌شدن یک شیءِ واقعی با نمادی از آن. خوردن قلب یک گاو وحشی برای به‌دست‌آوردن قدرتش چیزی نیست جز نسخه‌ای باستانی از سوزاندن تصویر کیتی گریفین۴ به‌دلیل رفتار رذیلانه با رییس‌جمهور. تفکر جادوییْ نیاز به احیای خصایص نیاکانی‌مان را، به‌شکلی خارق‌العاده، به مجرایی بازنمایی‌شده و بی‌خطر و، در مورد امروزی ما، صادقانه هدایت می‌کند و بدین ترتیب منشأِ آن را مبهم و پنهان می‌سازد.درنهایت، آنچه جادو پیش می‌نهد -که به همان اندازه حقیقی است که در زمان مارکس بود- فداکردن است. مشکلات پیچیدۀ شما ساده می‌شوند و تنها بهایش هم فداکردن توانایی‌تان برای اثرگذاری مادی بر آن‌هاست. توانایی‌تان را از دست می‌دهید، اما در عوض داستان خوبی نصیبتان می‌شود.تهدیدهایی که دموکراسی‌های لیبرال از جانب نیروهای واپس‌گرا با آن‌ها مواجه‌اند پیچیده و خودکرده و صعب‌العلاج‌اند. این تهدیدها با امضای طومارهای بامزۀ اعتراضی، رهبران کاریزماتیک، یا سحر و جادو از میان نمی‌روند. ساده است که دونالد ترامپ و رأی‌دهندگانش را، همچون یک لُرد ولدمورت، اجتماعی اشتراکی بدانیم، یعنی اهریمنی حلول‌کرده در آدم‌ها، که هیچ راه شکستی ندارند، مگر با ظهور قهرمانی برحق. از سوی دیگر، این هم ساده است که بپنداریم منزل شما به این دلیل مصادره شد که حزب دموکرات و جورج سوروس با شیطان معامله کرده‌اند، و بنابراین باید با بازگشت به قدرت مردمی آمریکا با آن‌ها مبارزه کرد. هر دو داستان‌هایی ساده‌اند که به ذهن فراخوانده‌ایم تا از یک‌سو از مواجهه با کلاف سردرگم واقعیت اجتناب کنیم و، از سوی دیگر، برای سرزنش‌کردن لیبرال‌های تکنوکرات و نخبه به کار ببریمشان که، با اجی‌مجی، ما را به این دردسر انداختند.چطور ممکن است قبول کنید تمام چیزهایی که فکر می‌کردید دربارۀ بازار مسکن می‌دانید دروغی بیش نبوده و اکنون در یک خودرو زندگی می‌کنید؟ چه واکنشی به بحران‌های جاودانه‌ای نشان می‌دهید که مردمِ بیشتر و بیشتری را درمی‌نوردند، آن هم در زمانه‌ای که بحران‌هایی جاودانه در اقتصاد ما تنیده شده‌اند؟ داستان‌های خیالی‌ای که ما برای خودمان می‌گوییم به‌طرزی اغواکننده ساده هستند، و هرچه بیشتر به قدرت جعلی چنگ بزنیم، قدرتمندان امنیت بیشتری خواهند داشت. چرا به‌طور خاص به نمادهای هری پاتر چسبیده‌ایم؟ جی.‌کی. رولینگ جهانی خیالی ساخته است، جهانی که در آن یک خیال‌پردازیِ هماهنگ و لیبرال را -که پذیرشش برای ما سهل‌تر است- برمی‌گیرد و به جهانی بسطش می‌دهد که، در آن، سخن نخبگانِ بی‌مایه در حکمِ قانونی طبیعت است.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را آر. جی. کویین نوشته است و در تاریخ ۴ ژانویۀ ۲۰۱۹ با عنوان «Politics Is Not Harry Potter» در وب‌سایت ژاکوبن منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۹۷ با عنوان «برای فهم سیاست، هری پاتر را فراموش کنید» و ترجمۀ آرش رضاپور منتشر کرده است.•• آر. جی. کویین (RJ Quinn) نویسنده و کمدین ساکن لندن است.[۱] Triggering the libs: اصطلاحاً به کاری گفته می‌شود که دموکرات‌ها را از کوره به در کند و انجام‌دهنده‌اش از عصبانیت آن‌ها لذت ببرد [مترجم].[۲] Paul Joseph Watson: یکی از چهره‌های نژادپرست راست افراطی در بریتانیا که به دلیل فعالیت‌هایش ، به‌ویژه در یوتیوب، در راستای زیرسؤال‌بردن نژاد سفید مشهور است [مترجم].[۳] اشاره به چالشی با هشتگ ‌boycottkeurig# برای تحریم و ازبین‌بردن قهوه‌سازهای کریگ، که طرفداران شون هنیتی -مجری فاکس‌نیوز و هوادار ترامپ- در توییتر به راه انداختند. این چالش بعد از آن به راه افتاد که کمپانی کریگ، و سپس چند کمپانی دیگر، اعلام کردند، به‌دلیل ماهیت توهین‌آمیز برنامه‌های هنیتی، پخش تبلیغاتشان را در تمامی برنامه‌هایی که او اجرا می‌کند متوقف خواهند کرد [مترجم].[۴] اشاره به تصویری جنجال‌برانگیز که کیتی گریفین، کمدین آمریکایی، منتشر کرد. در این تصویر گریفین لباس نظامی به تن دارد و سرِ خونینِ ترامپ را در دست گرفته است [مترجم]. ]]> آر. جی. کویین تاریخ‌وسیاست Wed, 30 Jan 2019 03:55:42 GMT http://tarjomaan.com/neveshtar/9277/ ثروتمندان، برای نابودی آرشیوهای اینترنتی، چقدر حاضرند پول خرج کنند؟ http://tarjomaan.com/neveshtar/9280/ ماریا باستیلوس، کلمبیا جرنالیسم ریویو — مجلۀ هونولولو اَدوِرتایزر دیگر وجود ندارد، اما قبلاً در صفحات پشتی‌اش یک ستون منتشر می‌کرد به نام «آمار ادارۀ سلامت» که اطلاعاتی از ادارۀ سلامت هاوایی داشت: جزئیات تولدها، مرگ‌ها و رویدادهای دیگر. این روزنامه، که کار خود را در سال ۱۸۵۶ با نام پسیفیک کامرشال ادورتایزر آغاز کرد، پس از خاتمۀ جنگ جهانی دوم ادغام، خریداری، و فروخته شد و سپس در سال ۲۰۱۰ دوباره با رقیب محلی‌اش هونولولو استاربولتین ادغام شد تا مجلۀ هونولولو استار ادوایزر درآید. اما آرشیو ادورتایزر هنوز روی میکروفیلم در کتابخانۀ ایالتیِ هونولولو نگهداری می‌شود. وقتی آن فیلم‌ها تهیه می‌شدند، مگر کسی فکرش را می‌کرد روزی برسد که سوابق یک اعلامیۀ کوچک تولد به یک مسئله در ابعاد ملی تبدیل شود؟ اما آنجا، در صفحۀ B۶ روز ۱۳ اوت ۱۹۶۱ از نسخۀ یکشنبۀ ادورتایزر، کنار یک فهرست دسته‌بندی‌شده از نجّارها و موم‌کارهای کف خانه، دو خط با حروف ۵.۵ پوینتی چاپ شده که اعلام می‌کند روز ۴ اوت، آقا و خانم باراک اچ. اوباما ساکن پلاک ۶۰۸۵ بزرگراه کالانیاناول صاحب یک پسر شدند.اگر این تکه‌فیلم پلاستیکیِ انکارناپذیر نبود، جنبش موسوم به ولادت‌سنج۱ بسیار ساده‌تر می‌توانست جمع بیشتری از آمریکایی‌ها را متقاعد کند که پرزیدنت باراک اوباما در ایالات متحده به دنیا نیامده است. اما آن حلقۀ کوچک میکروفیلم آنجا بود و هست، حاضر و آماده برای آنکه در زیرزمین کتابخانۀ ایالتی هونولولو روی دستگاه دیده شود: یک سابقۀ غیرقابل‌جعل از «تولدها، ازدواج‌ها و مرگ‌ها» که اظهارات مسئولان هاوایی پیرامون گواهی تولد باراک اوباما را بسیار تقویت کرد. جنیس اوکوبو، سخنگوی ادارۀ سلامت هاوایی، گفت: «ما سوابق حیاتی را نابود نمی‌کنیم. کل کارمان همین است، اینکه سوابق حیاتی را حفظ و نگهداری کنیم».اگر آن آرشیو میکروفیلم نبود، شاید دونالد ترامپ هنوز هم می‌توانست باراک اوباما را متهم کند که در کنیا به دنیا آمده است و، در صورت وجود فساد سیاسی کافی، آن دروغ بعداً می‌توانست به تاریخ رسمی تبدیل شود. چون تاریخْ نبردی است که هر روز درگیرش هستیم. ما می‌جنگیم تا حقیقت را بسازیم: ابتدا با زیستن آن، سپس با ضبط و به‌اشتراک‌گذاری آن، و نهایتاً با حفظ آن (که بسیار تعیین‌کننده هست). بدون آرشیو، تاریخی در کار نیست.طی سال‌های متوالی، مهم‌ترین سابقه‌نگه‌دارهای ما به استفاده از تجهیزات و فناوری‌های خاصی پایبند بودند. برای آرشیوسازان، سال ۱۸۷۰ میلادی طلیعۀ آن شد که همه‌چیز پودر شود. در آن سال بود که کارخانه‌های روزنامه‌های آمریکاییْ تولید کاغذ پنبه‌ای با خمیر چوب را آغاز کردند: با این کار، خیال نسل‌های بعد راحت شد که روزنامه‌های چاپ‌شده پس از این زمان، جنس ظریفی دارند که لبه‌هایش تُرد و شکننده است و کافی است کمی هوا بخورد تا زرد شود. در اواخر دهۀ ۱۹۲۰، شرکت کُداک پیشنهاد داد که میکروفیلم راه‌حل قصه است چون کل یک روزنامه را روی چند اینچ فیلم نازک و منعطف فشرده می‌کند. در نیمۀ دوم آن قرن، برخی از کتابخانه‌ها تماماً روی میکروفرم منتقل شدند، روی حلقه‌های میکروفیلم پیچیده شدند، یا روی صفحات ریز میکروفیش قرار گرفتند، و نسخه‌های خُرد و خاکشیر اصلی دور ریخته یا خمیر شدند. ما برای نجات روزنامه‌ها مجبور بودیم ابتدا نابودشان کنیم.بعد رسانه‌های دیجیتال آمدند که حتی فشرده‌تر از میکروفیلم هستند، و حداقل در ابتدا این فانتزی را پدید آوردند که کل کتابخانه‌ها سر یک سنجاق حفظ شوند. ازقضا، سوابق دیجیتال جدید حتی سریع‌تر از نسخه‌های چاپی تباه می‌شدند. اگر یک صفت همواره دربارۀ اطلاعات صادق باشد، زوال‌پذیری‌اش است. اطلاعات بالفطره فراری است.کِلی شرکی، رسانه‌پژوه و مؤلفی که در اوایل قرن بیست‌ویک در کتابخانۀ کنگره روی پروژۀ حفظ زیرساخت ملی اطلاعات دیجیتال کار می‌کرد، می‌گوید «آدم‌ها خوب حدس می‌زنند که چه چیزی در آینده مهم خواهد بود، اما در حدس‌زدن اینکه چه چیزی مهم نخواهد بود افتضاح‌اند». پس از موارد بدیهی (مثلاً تحلیف رئیس‌جمهور یا ویدئوِ زندۀ رویدادهای تاریخی دنیا)، مجبوریم انتخاب کنیم چه چیزی را ذخیره کنیم. اما نمی‌توانیم همه‌چیز را ذخیره کنیم، و نمی‌توانیم مطمئن باشیم آنچه ذخیره می‌کنیم مدتی طولانی دوام بیاورد. شرکی می‌گوید: «بخش زیادی از رقص‌های مدرن دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ از دست رفته‌اند دقیقاً به این علت که طراحان رقص‌ها گمان می‌کردند نوارهای وی‌اچ‌اسی که می‌سازند آن رقص‌ها را حفظ می‌کنند». او به قانون روتنبرگ اشاره می‌کند: «دادۀ دیجیتال تا ابد دوام می‌آورد، یا تا پنج سال، بسته به اینکه کدام مهلت زودتر برسد». این قانون را جف روتنبرگ، دانشمند علوم رایانۀ بنگاه رَند، در سال ۱۹۹۵ در مقاله‌ای در مجلۀ ساینتیفیک امریکن ابداع کرد. او گفت: «اسناد دیجیتال ما بسیار شکننده‌تر از کاغذند. به‌واقع، سوابق کل بازۀ فعلی تاریخ در خطر است».دَن کوهن که آرشیوساز است می‌گوید، در سوی دیگر، «یکی از تحولات مثبت عصر دیجیتالمان این است که می‌توان بیشتر ذخیره کرد و دسترسی را به میزان بیشتری فراهم کرد». او پانزده سال پیش با همکارش، رُی روزنزویگ، کار روی کتاب تاریخ دیجیتال۲ را آغاز کرد. او می‌گوید «آن هنگام فهم خوبی داشتیم که محتوای دیجیتال‌زاده چقدر شکننده است» و تأکید می‌کند که عموم دلواپسی‌های آرشیوسازان چیز جدیدی نیست: «تاریخ‌نگاران همیشه مجبور بوده‌اند موارد قلابی و نیمه‌حقیقی را الک کنند. وجه وخیم‌تر اوضاعِ امروزی آن است که خلق اسناد قلابی و، به‌ویژه انتشار بسیار گسترده‌تر آن‌ها، به‌مراتب ساده شده است. گول‌زدن مردم، اگر ساده‌تر نشده باشد، مثل قدیم است».حجم روزافزونی از اطلاعات در قرن بیست‌ویکم دیجیتال‌زاده هستند و خواهند ماند، که بالطبع وقتی سِرورها و نرم‌افزارها و فناوری‌های وب و زبان‌های رایانه‌ای دچار مشکل شوند، آن اطلاعات هم مستعد زوال یا نابودی‌اند. اهمیت وظیفۀ آرشیوسازان اینترنت بسیار بیشتر از آنی است که در سال ۲۰۰۱ می‌شد تصور کرد، یعنی زمانی که وب‌سایت آرشیو اینترنت ماشین وِی‌بک۳ را راه انداخت و جمع‌آوری صفحات وب را آغاز کرد. این وب‌سایت اکنون بیش از ۳۰ پتابایت داده دارد که سابقه‌شان به سال ۱۹۹۶ برمی‌گردد (یک گیگابایت معادل حدود ۹ متر کتاب در قفسۀ کتابخانه را نگه می‌دارد. هر پتابایت یک میلیون گیگابایت است). کم نیست مواردی که ماشین وی‌بک یا سایر آرشیوهای عظیم دیجیتال (مثلاً آرشیوهایی که در دست کتابخانه‌های بزرگ ملی و دانشگاهی‌اند) یگانه نسخۀ موجود از یک اثر را روی فضای عمومی اینترنت دارند. پیچیدگی‌ای سیاسی، فرهنگی و حتی حقوقیِ این مسئولیت روزبه‌روز بیشتر می‌شود.تحقیرهای مشهوری که دونالد ترامپ نثار روزنامه‌نگاران می‌کند اشرافی را که از رسانه متنفرند در سال‌های اخیر بی‌پرواتر کرده است. رسانۀ دولتی کرۀ شمالی حدود ۳۵ هزار مقاله‌ای را که از جانگ سونگ تائک (شوهرعمۀ کیم جونگ اون) نام بُرده بودند، پس از اعدام او به‌خاطر خیانت در اواخر ۲۰۰۳، پاک کردند. رییس‌جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان پس از کودتای ناکام در جولای ۲۰۱۶ رسانه‌های کشورش را سرکوب کرد، چنان‌که بیش از ۱۵۰ خروجی رسانه‌ای را تعطیل کرد. حکومت مصر در ماه مۀ ۲۰۱۷ به آی.‌اس.‌پی‌ها دستور داد دسترسی به ۲۱ وب‌سایت خبری را مسدود کنند. بحث سرکوب‌های گسترده‌ترِ اطلاع‌رسانی عمومی (مانند ممنوعیت تدریس نظریۀ تکامل در دبیرستان‌های ترکیه یا تلاش اخیر چین برای وادارکردن انتشارات دانشگاه کمبریج به سانسور مقالات ژورنال‌ها) هم بماند.اکنون فرض کنیم رونوشت‌هایی از این محتواهای ممنوعه در آرشیوهای دیجیتال عمومی مانند ماشین وی‌بک وجود دارند. اگر یک حکومت بخواهد اطلاعاتی را از اینترنت حذف کند، اما آرشیوسازان معتقد باشند که آن محتوا حائز منفعت و اهمیت عمومی زیادی است، کتابخانه‌ها و آرشیوها باید چه واکنشی نشان بدهند؟ کتابخانه‌ها چگونه باید میان منفعت عمومی در یک‌سو، و مواردی که مبنای مشروع و موجهی برای ممنوع‌سازی دسترسی دارند (از قبیل صاحبان حقوق مالکیت یا تکثیر و مدافعان حریم خصوصی) در سوی دیگر، توازن برقرار کنند؟ماشین وی‌بک کلاً تابع استانداردهای «سیاست آرشیو اوکلند» است: کتابدارها و آرشیوسازها، هنگام بررسی تقاضای حذف مطالب، به این الگو مراجعه می‌کنند که در دانشگاه برکلیِ کالیفرنیا تدوین شد و ابتدا در سال ۲۰۰۲ منتشر شد. هنگامی‌که حکومت‌ها چنین تقاضاهایی می‌کنند، سیاست اوکلند از «لایحۀ حقوق کتابخانه» (متعلق به انجمن کتابخانه‌های آمریکا که در سال ۱۹۳۹ تصویب شد) چنین نقل می‌کند: «کتابخانه‌ها در اجرای مسئولیت خود مبنی بر تأمین اطلاعات و روشنگری، باید سانسور را به چالش بکشند».همچنین لایحۀ حقوق کتابخانه می‌گوید که «کتاب‌ها و سایر منابع کتابخانه‌ای باید برای منفعت، اطلاع و روشنگریِ همۀ مردمِ آن اجتماعی ارائه شوند که کتابخانه در خدمتشان است. محتوا نباید به‌خاطر خاستگاه یا پیشینه یا دیدگاه‌های افرادی که در خلقشان سهیم بوده‌اند، کنار گذاشته شود». اگر توجه کنیم که اینترنت یک کتابخانه است، و در خدمت آن اجتماعی است که کل بشریت نام دارد، مسئولیت آرشیوسازان دیجیتال چنان خطیر می‌شود که هرچه در بابش بگوییم اغراق نکرده‌ایم.وبلاگ گاکر، تا ژوئن ۲۰۱۶ که به دادگاه اعلام ورشکستگی کرد، شرح و تفسیرهایی هوشمندانه و بی‌قید دربارۀ رویدادهای روز را به مخاطبین انبوهِ چند ده میلیون نفری ارائه می‌داد. آن شرکت قربانی سیلابی از شکواییه‌ها شد، که مدعیان مختلفی داشت اما پول همه را یک نفر داده بود، پیتر تیل: میلیاردری که یکی از مؤسسین پی‌پال بود و حامی ترامپ. او سوژۀ دائمی تمسخر گاکر بود، رسانه‌ای که به گفتۀ او «معادل القاعده است در سیلیکون‌ولی... به نظرم باید آن‌ها را تروریست نامید، نه نویسنده یا گزارشگر». اکثر کسانی که از یک مجله خوششان نمی‌آید، از خواندنش اجتناب می‌کنند و بس. ولی تیل خیلی بیشتر از این حرف‌ها جلو رفت.ضربۀ مرگبار تیل به گاکر با یک شکواییۀ عجیب در ایالت فلوریدا آغاز شد: این شکایت مربوط به یک نوار رابطۀ جنسی بود، تصویرهایی نه‌چندان شفاف از یک دوربین مداربسته که هالک هوگان (کشتی‌گیر سابقاً مشهور) را با هیتر کلم (همسر دوست هوگان که یک چهرۀ رادیویی به اسم بوبا لاو اسپانج بود) نشان می‌داد. با اینکه هوگان پیش مخاطبان گستردۀ رادیویی برنامۀ هاوارد استرن دربارۀ جزئیاتی از رابطۀ خصوصی‌اش حرف زده بود -که چنان نامناسب‌اند که نمی‌شود اینجا گفت- هیئت‌منصفۀ شش‌نفره در بخش پینلاس‌کانتی رأی داد که او، به‌خاطر تجاوز به حریم خصوصی‌اش و واردآمدن فشار عاطفی، باید ۱۴۰ میلیون دلار بگیرد (هوگان و گاکر نهایتاً با ۳۱ میلیون دلار مصالحه کردند). گروه رسانه‌ای گاکر مجبور شد تحت فصل ۱۱ اعلام ورشکستگی کند. وب‌سایت‌های آن به قیمت ۱۳۵ میلیون دلار به یونیویژن فروخته شد، البته به‌استثنای وب‌سایت پرچم‌دارش یعنی Gawker.com که آن شرکت سهامی عام نمی‌خواست ریسک مالکیتش را قبول کند.واگذاری دارایی‌های باقیماندۀ گروه رسانه‌ای گاکر (ازجمله وب‌سایت پرچم‌دارش و آرشیو آن، که بیش از دویست‌هزار مقاله دارد) هنوز در یک دادگاه ورشکستگی در نیویورک در حال بررسی است. تیل در ماه ژانویه پیشنهاد خرید این دارایی‌ها را تسلیم کرد، و پیش از آن به قاضیِ عهده‌دار مزایده شکایت کرده بود که مدیران اموال گاکر اجازۀ این کار را به او نداده‌اند. تیل میلیون‌ها دلار فقط در پروندۀ هوگان خرج کرد، با این هدف علنی که گاکر را نابود کند و شاید دنبال خرید این دارایی‌ها باشد تا نگذارد کارزار مخفیانۀ شکواییه‌هایی که به راه انداخت علنی شود. همچنین شاید بخواهد، با حذف آرشیو آن گروه، کار نابودکردنشان را تمام کند، که در دادگاه و رسانه‌ها بارها گفته‌اند که گمان می‌رود تیل چنین انگیزه‌ای داشته باشد.اگر آرشیو گاکر از بین برود، فارغ از چند سال تمسخر پیتر تیل، چه چیزی از دست می‌رود؟ مقاله‌هایی دربارۀ جنبش «جان سیاه‌پوستان مهم است»۴؛ سوگ شخصی؛ موی دونالد ترامپ؛ جادۀ ابریشم؛ پست‌های وایولنتاکرز در وب‌سایت ردیت.؛مصاحبۀ ای. جی. دلاریو در سال ۲۰۰۳ با مرحوم فرد فلپس؛ یک سلسله گزارش که رفتار بی‌رحمانۀ آمازون با کارکنانش را افشا می‌کرد؛ نامه‌هایی که زندانیان زیر تیغ نوشته بودند. آخرین پست تام اسکوکا دربارۀ خطراتی که پیش روی مطبوعات آزاد قرار دارند، با عنوان «گاکر با چراغ‌گاز به قتل رسید».برخلاف سیاست‌مداران یا سرگرم‌کنندگان، رسالت حرفه‌ای روزنامه‌نگاران این است که حقیقت را بگویند: نه‌فقط به دلایل اخلاقی، بلکه همچنین به این دلیل که اگر چیزهای نادرست را منتشر کنند به‌سادگی علیهشان دادخواست ثبت می‌شود، اخراج می‌شوند یا حرمتشان از بین می‌رود. چند نمونه از محتوای بالقوه خطرناک عبارت‌اند از اتهامات پرسروصدا علیه هاروی واینستین که رونان فارو در نیویورکر و جودی کانتور و مگان توهی در نیویورک‌تایمز گزارش دادند، یا پوشش بدرفتاری‌های جنسی لوئی سی.کی. در تایمز، یا اعتراف تانه‌هیسی کتز در آتلانتیک که نوشت «من باور داشتم بیل کازبی متجاوز است».ریشۀ قبلی هر سه مورد به گاکر برمی‌گشت. یک گزارش بی‌نام در سال ۲۰۱۲ تجربه‌های دو کمدین خانم را شرح می‌داد که لوئی سی.کی. آن‌ها را آزار جنسی داده بود. در سال ۲۰۱۴، گاکر دوباره آتش اتهامات علیه بیل کازبی را پس از سال‌ها سکوت رسانه‌ای شعله‌ور کرد («چه کسی می‌خواهد اتهامات متعدد آزار جنسی بیل کازبی را یادش بیاید؟»). یک گزارش در سال ۲۰۱۵ پیرامون «راز آشکار منفور»، یعنی بدرفتاری جنسی هاروی واینستین، برای افشای حقیقت از خوانندگان کمک می‌خواست. در بسیاری از ماجراهای پرریسک، گاکر اولین ضربه‌ها را زد تا راه را برای «احترام‌پذیری» باز کند. اگر روزنامه‌نگارانی نباشند که چنین ریسک‌هایی بکنند، اصلاً معلوم نیست چنین داستان‌هایی در جریان اصلی رسانه‌ها مطرح شوند یا خیر.اما آن نوع جسارت می‌توانست خطرناک از آب درآید، که در تابستان ۲۰۱۵ هم این اتفاق افتاد: وقتی که گاکر جزئیاتی خصوصی از روابط همجنس‌گرایانۀ یک مدیر متأهل شرکت رسانه‌ای کُنده‌نَست را منتشر کرد. تصمیم انتشار این گزارش با انتقاداتی از داخل و بیرون روبه‌رو شد. مدیریت گاکر آن پُست را حذف کرد و مدیرمسئولش (مکس رید) و دبیر اجرایی‌اش (تامی کرگز) در اعتراض به این کار استعفا کردند.کرگز به من گفت: «شرکتی که کارش بمب‌انداختن باشد، اگر یک بمب به بیراهه برود، نمی‌تواند شروع به لاپوشانی شواهد بکند. هم باید سابقۀ گندکاری‌هاتان بماند، هم سابقۀ فتوحاتتان». به همین منوال، او ترجیح می‌دهد آرشیو گاکر بماند تا سابقه‌ای باشد «از اینکه در یک دوره، زندگی چه شکلی داشت و چطور در اینترنت پوشش داده می‌شد. حذف این‌ها خلأ بزرگی در فهممان به‌جا می‌گذارد».در فهرست ثروتمندانِ آماده‌به‌شلیکی که یک تبر رسانه‌ای هم برای کوبیدن دیگران دارند، چهره‌هایی غیر از پیتر تیل هم دیده می‌شود. جو ریکتز، میلیاردر حامی ترامپ و مالک دی.‌ان.‌ای‌.اینفو و گاتامیست، هر دو رسانه را در نوامبر ۲۰۱۷ قاطعانه تعطیل کرد چون کارکنانش رأی دادند که اتحادیه تشکیل بدهند. ریکتز، در طول مذاکرات، احساسش دربارۀ اتحادیه‌ها را در یک پست وبلاگی کاملاً روشن کرد: «چرا در کسب‌وکارهایی که راه می‌اندازم، مخالف اتحادیه‌ها هستم».همان روزِ اعلام تعطیلی، آرشیوهای هر دو رسانه به یک ضربت ناپدید شدند. متعاقباً روزنامه‌نگاران تازه‌بیکارشده در توییتر همدیگر را راهنمایی می‌کردند که بهترین روش برای استخراج نسخه‌های کارهایشان از حافظۀ موتور جست‌وجوی گوگل چیست، نسخه‌هایی که حداقل به درد استخدامشان در جای دیگری می‌خوردند. آن وب‌سایت‌ها بعداً دوباره بارگذاری شدند (ولی مگر کسی می‌داند تا کِی؟)، اما منظورِ اصلی روشن شده بود. فقط کافی است یک آدم ثروتمند به‌قدر کافی عصبانی شود تا کار صدها نفر را نابود کند و دسترسی میلیون‌ها نفر به اطلاعات را مسدود سازد.از منظر تاریخی، ماشین وی‌بک سعی کرده است از درگیری‌های حقوقی دوری کند، و لذا دستورات روشن و صریحی به صاحبان حقوق و ناشرانی می‌دهد که نمی‌خواهند محتوایشان رصد یا آرشیو شود، و ابزارهایی هم در اختیار آن‌هایی می‌گذارد که مایل‌اند حفظ محتوا را تسهیل کنند. من توضیحی از پروندۀ گاکر را برای بروستر کال (بنیان‌گذار ماشین وی‌بک) فرستادم و پرسیدم اگر یک نفر بخواهد یک آرشیو بزرگِ حائز اهمیت تاریخی را بخرد و هدفش صرفاً نابودسازی آن باشد، چه می‌شود؟ او جواب داد «چنین چیزی بسیار دلهره‌آور است» و مرا به مارک گراهام ارجاع داد که مسئول ماشین وی‌بک است. گراهام به من گفت: «ما این چیزها را دقیق بررسی و پیگیری می‌کنیم».در ماه ژانویه، بنیاد آزادی مطبوعات۵ (یک سازمان غیرانتفاعی وابسته به بنیاد جبهۀ الکترونیک۶) اعلام کرد یک طرح ابتکاری با مشارکت آرشیو اینترنت دارد که می‌خواهد آرشیو آن محتواهایی را تولید و حفظ کند که با «تهدید میلیاردرها» مواجه‌اند، ازجمله گاکر و لس‌آنجلس ویکلی. ماه نوامبر پارسال، اکثر تیم تحریریۀ لس‌آنجلس ویکلی اخراج شدند؛ این اتفاق پس از آن بود که گروهی از سرمایه‌گذارانْ این رسانه را خریدند و مقاله‌نویس روزنامۀ اورنج کانتی رجیستر را، که ازقضا تمایلات آزادی‌خواهانه هم داشت، مدیر آنجا کردند. پارکر هیگنز، مدیر پروژه‌های ویژۀ بنیاد آزادی مطبوعات، می‌گوید: «روشن است که امیدواریم آرشیو اینترنت بتواند تا ابد میزبان این محتوا باشد، و سازمان آن‌ها یک سابقۀ بسیار عالی در حمایت از بیان دارند». اما او اضافه کرد که آن‌ها در حال تدوین برنامه‌های احتیاطی هم هستند تا، اگر مالکان جدید آن رسانه‌ها با تقاضای برداشتن مطلب به مواجهه با این پروژه رفتند، آن برنامه‌ها را پیاده کنند. او می‌گوید: «ما داریم تلاش می‌کنیم که میزبانی مداوم در مجموعۀ آرشیو اینترنت گلوگاه حیاتی این پروژه نباشد، ولی الان آمادگی نداریم که وارد جزئیات بشویم».علاوه‌بر این تلاش‌ها، شواهدی در دست است که نسل بعدی استراتژی‌های آرشیوسازی در مجموعۀ آرشیو اینترنت و جاهای دیگر در حال تدوین و توسعه‌اند. کال در نشست وب غیرمتمرکز۷ در ژوئن ۲۰۱۶ در سان‌فرانسیسکو میزبان وینت سرف و دیگر پیشتازان اینترنت بود. رسالت آن گردهماییْ کندوکاو در طراحی یک اینترنت است که به‌مراتب توزیع‌شده‌تر و غیرمتمرکزتر باشد. شبکه‌های غیرمتمرکز، در برابر سانسور یا دخالت، آسیب‌پذیری کمتری دارند، مثل سامانۀ همتا به همتای «اینترپلَنِتری فایل سیستم» که با ذخیره‌کردن چندین کُپی در چندین رایانه از فایل‌ها حفاظت می‌کند. همراه با فناوری بلاک‌چین که زیربنای ارز رمزپایۀ بیت‌کوین است، سیستم‌ها را می‌توان به‌نحوی طراحی کرد که آرشیوهای نابودنشدنی بسازند به شرط آنکه روی شبکه‌هایی پیاده شوند که به‌قدر کافی استواری داشته باشند.یکی از مشخصه‌های آن اینترنت جدید، که در نشست وب غیرمتمرکز سوژۀ بحث بود و اغلب به آن اشاره می‌شد، این نوع از آرشیوِ «ذاتی»۸ است که در برابر دست‌کاری مقاوم بوده و دائمی است. سرف، که علی‌رغم ریش سفید و حضور موقّرانه‌اش شوخ‌وشنگ هم هست (او بود که گفت «قدرت فاسد می‌کند و پاورپوینت مطلقاً فاسد می‌کند»۹)، از نیاز به انواع جدیدی از «فضای ارجاع» حرف زد که میان همۀ نهادهای همکاری‌کننده مشترک باشد، مثل URLها که اکنون بین همه مشترک‌اند. کال به سبک خاص خود در طرح مطلب میان حضّار، چشم‌اندازش از یک شبکۀ جهانی همتا به همتا را گفت که قابلیت آرشیوسازی ذاتی دارد و تماماً از تکنیک‌هایی استفاده می‌کند که همین حالا هم طراحی‌شده و توسعه‌یافته‌اند. او پرسید: «آیا می‌توانیم وب را روی حالت باز قفل کنیم؟ آیا واقعاً می‌توانید آن را چنان بسازید که باز بودنش قابل‌فسخ نباشد، تا این ارزش‌ها را درون اصل خود وب، ذاتی کنید؟ و من می‌گویم که بله؛ این فرصت ماست».بایگانی‌های ما مادۀ خام تاریخ‌اند، پناهگاه خاطره‌هایمان برای آینده‌اند. ما باید یک حصار امنیتی بی‌خدشه برای آرشیوهای دیجیتالمان بسازیم، و آن‌ها را کاملاً از دست نیروهای متخاصم دور کنیم. خبر خوب اینکه: این کار هنوز هم ممکن است.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را ماریا باستیلوس نوشته است و در ۱۵ فوریۀ ۲۰۱۸ با عنوان «Erasing history» در وب‌سایت کلمبیا جرنالیسم ریویو منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۹۷ با عنوان «ثروتمندان، برای نابودی آرشیوهای اینترنتی، چقدر حاضرند پول خرج کنند؟» و ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.•• ماریا باستیلوس (Maria Bustillos) سردبیر نشریۀ پاپیولاست و نوشته‌های او عمدتاً در گاردین، هارپرز، نیویورک‌تایمز منتشر شده‌اند.[۱] Birther[۲] Digital History[۳] Way back Machine[۴] Black Lives Matter[۵] Freedom of the Press Foundation[۶] Electronic Frontier Foundation[۷] Decentralized Web Summit[۸] baked-in[۹] تقلیدی از این جملۀ مشهور که «قدرت فاسد می‌کند و قدرت مطلق مطلقاً فاسد می‌کند» [مترجم]. ]]> ماریا باستیلوس تاریخ‌وسیاست Tue, 29 Jan 2019 03:53:01 GMT http://tarjomaan.com/neveshtar/9280/ برخیز و بکش: روایتی از ترور‌های موساد http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9236/ یان بلک، گاردین — در ژانویۀ ۲۰۱۰، مأموران اسرائیلی از چند سو گرد یک هتل مجلل در دوبی جمع شدند: هدفشان محمود المبحوح بود که برای حماس اسلحه جور می‌کرد، یعنی همان جنبش اسلام‌گرای فلسطینی که کنترل نوار غزه را در اختیار دارد. در این عملیات ۲۷ مأمور سرویس مخفی موساد شرکت داشتند که خود را جهانگرد یا بازیکن تنیس جا زده بودند. این تیم ضربت و دیده‌بان‌هایشان از فرودگاه‌های مختلف اروپا با گذرنامه‌های جعلی به دوبی آمده بودند. ارتباطاتشان از مسیر اتریش می‌گذشت تا رصد نشوند. مبحوح در اتاقش با یک داروی فلج‌کننده کشته شد و جسدش همانجا رها شد تا کارکنان هتل فردای آن روز پیدایش کنند.مشکل آن بود که این قتل موجب شد دنیا در کار موساد سرک بکشد، و یک کشور عرب که سابقۀ همکاری بی‌سر و صدا با اسرائیل را داشت خشمگین شود. دوربین‌های مداربسته تصویر مأمورانی را ضبط کردند که لباس‌های مبدّل خود را عوض می‌کردند و در تعقیب شکارشان بودند. شکار آن‌ها گزینۀ موجهی برای اعدامِ بی‌محاکمه به نظر می‌آمد چون یک سرباز اسرائیلی را کشته بود، و مهم‌تر از آن حلقۀ وصل تدارکاتی با ایران یعنی دشمن قسم‌خوردۀ دولت یهودی بود.روایت رونن برگمن از آدم‌کشی‌های هدفمند کشورش حاوی جزئیات فراوانی پیرامون این مورد و قتل‌های دیگر است. فلسطینی‌های کرانۀ باختری و نوار غزه قربانیان اصلی بوده‌اند، اما حزب‌الله لبنان، مقامات سوری و دانشمندان هسته‌ای ایران (که همگی عضو «محور مقاومت» هستند) نیز تصفیه شده بودند. در سال‌های اخیر، اسرائیل بیش از هر کشور غربیِ دیگری دست به آدم‌کشی زده است. مؤلف می‌نویسد: «اشتباهاتِ گاه و بی‌گاه، اگر هم اثری داشته‌اند، تقویت شهرت موساد به تعرض و بی‌رحمی بوده است؛ که چیز بدی هم نیست وقتی که هدفِ بازدارندگی به‌اندازۀ هدف جلوگیری از اقدام‌های خصمانۀ خاص اهمیت داشته باشد».برگمن یکی از روزنامه‌نگاران تحقیقی برجستۀ اسرائیل است که برای گزارش‌هایش دربارۀ موضوعات پرابهام مشهور است و این روزها برای نیویورک‌تایمز کار می‌کند. او توضیح می‌دهد که دسترسی رسمی به اسناد شاخۀ اطلاعاتی ارتش اسرائیل، موساد یا شین‌بت، وجود ندارد. ولی روشن است که او دسترسی قابل توجهی دارد، چنان‌که به روایت‌های درون‌سازمانی از عملیات‌ها و چندین و چند مصاحبه با استادبزرگ‌های جاسوسی، رابط‌های مأموران، و آدم‌کُش‌هایی ارجاع می‌دهد که مشتاق‌اند داستانشان را تعریف کنند.سابقۀ حکایات این قهرمانی‌های بی‌رحمانه به روزهای ابتداییِ تشکیلات صهیونیستی در فلسطین برمی‌گردد، زمانی که پلیس‌های بریتانیایی و نازی‌ها در اروپای پس از جنگ جهانی دوم به قتل می‌رسیدند. بعد نوبت دانشمندان آلمانی شد که در موشک‌سازی به مصر دوران جمال عبدالناصر کمک می‌کردند. سرویس اطلاعاتی اسرائیل سازمان تازه‌تأسیس آزادی‌بخش فلسطین (فتح) را تحت نظر داشت و پس از جنگ تاریخ‌ساز ۱۹۶۷ آن را جدی‌تر گرفت. حرف‌هایی هم از «جنگ جاسوس‌ها» در دهۀ ۱۹۷۰ زده می‌شود، از جمله قتل‌عام المپیک مونیخ و حذف فلسطینی‌ها که برخی در کار تروریسم بودند و برخی دیگر، مثل غسان کنفانیِ نویسنده، کاری به ترور نداشتند. از همان ابتدا، آن‌هایی که عربی زبان مادری‌شان بود (اسرائیلی‌های اصالتاً عراقی یا مصری) نوعی دارایی اطلاعاتی گران‌بها حساب می‌شدند. تظاهر به استخدام جاسوس برای فریب سرویس‌های اطلاعاتی مقابل نیز رایج بود.شاید این تصویر کلی آشنا باشد، اما افشاگری‌های جالبی هم در کار است: یکی، نقشۀ ساقط‌کردن هواپیمای یاسر عرفات روی مدیترانه در زمان جنگ لبنان در سال ۱۹۸۲. این نقشه دقیقۀ آخر لغو شد چون فهمیدند مسافر عالی‌رتبۀ آن هواپیما برادرِ رهبر فتح بود، پزشکی که کودکان مجروح فلسطینی را همراهی می‌کرد. درون موساد، برخی از افسران از اتحاد استراتژیکشان با شبه‌نظامیان مارونی فالانژ ناخرسند بودند، همان‌هایی که آن سال مرتکب قتل‌عام صبرا و شتیلا شدند.دوراندیشی برگمن فهممان از ماهیت نامتقارن این معارضه (و محدودیت‌های به‌کارگیری زور) را دقیق‌تر می‌کند. اسرائیل با کشتن یکی از رهبران حزب‌الله در سال ۱۹۹۲ پیشتاز استفادۀ مرگ‌بار از پهپادها بود. این «ملت استارت‌آپی» قابلیت‌های فناورانۀ پیشرفته‌ای دارد و از طنز روزگار بعید نیست همین کارشناسان اسرائیلی، آن سیستم نظارتی‌ای را طراحی کرده باشند که تصاویر تیم موساد را در دوبی ثبت کرد. ازقضا قاتلان مبحوح توانستند، پیش از فرارشان، درِ اتاق او را از داخل قفل کنند. یحیی عیاش، که بمب‌گذاران استشهادی فلسطینی را تربیت می‌کرد، با یک دستگاه انفجاری که در موبایلش جاسازی شده بود کشته شد.ولی چنانکه مؤلف نشان می‌دهد، حذف دشمنان گاهی معایبی هم دارد. قتل ابوجهاد (رییس نظامی فتح) در سال ۱۹۸۸ در تونس، درست زمانی که این سازمان عملاً می‌رفت تا اسرائیل را به رسمیت بشناسد، موجب تأسف امنیتی‌های اسرائیل شد. دربارۀ قتل رهبر حماس شیخ احمد یاسین هم شک و تردیدهایی وجود داشت چون نقش ایران را پررنگ‌تر کرد. مرگ عرفات در سال ۲۰۰۴، در جریان انتفاضۀ دوم، پرسش‌های جالبی را پیش می‌کشد. برگمن می‌گوید که حتی اگر پاسخ این پرسش‌ها را هم داشت، دستگاه سانسور نظامی اجازه نمی‌داد درباره‌شان بنویسد. او افشا می‌کند که شش دانشمند هسته‌ای ایران توسط گروه‌های معارض ایرانی که برای موساد کار می‌کردند کشته شدند. با این حال، تمیر پادو (رییس سابق این سرویس) علناً از بنیامین نتانیاهو انتقاد کرد که ذهنش جمهوری اسلامی را ول نمی‌کند، و گفت تهدید حقیقی علیه موجودیت اسرائیل کماکان مسئلۀ حل‌نشدۀ فلسطین است.نویسندگی برگمن به‌سمت سبکی شورانگیز و احساساتی می‌رود، اما جلوی موضع انتقادی او را نمی‌گیرد: او می‌پرسد که آیا رویکرد اسرائیل در پرداختن به مسئلۀ دشمن همسایه‌اش اخلاقی و مؤثر است؟ و نتیجه می‌گیرد که موفقیت‌های اسرائیل در عملیات‌های مخفیانه صرفاً موفقیت عملیاتی بوده‌اند و بس، بی‌آنکه موفقیت در جنگ را تضمین کنند، «انگار که تاریخ متوقف شده است و نیازی نیست که به مسئلۀ فلسطین پرداخته شود».اطلاعات کتاب‌شناختی:Bergman, Ronen. Rise and Kill First: The Secret History of Israel’s Targeted Assassinations. John Murray, 2018پی‌نوشت‌ها:• این مطلب در تاریخ ۲۲ جولای ۲۰۱۸ با عنوان «Rise and Kill First: The Secret History of Israel’s Targeted Assassinations» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۹۷ با عنوان «برخیز و بکش: روایتی از ترور‌های موساد» و ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.•• یان بلک (Ian Black) دبیر سابق بخش خاورمیانۀ گاردین و پژوهشگر مدعوّ در مرکز خاورمیانۀ مدرسۀ اقتصاد لندن است. او به‌مدت ۳۶ سال است که دبیر سیاسی و بین‌الملل روزنامه‌های متعدد انگلیسی‌زبان است. او نویسندۀ کتابی است به نام دشمنان و همسایگان: عرب‌ها و یهودها در فلسطین و اسرائیل، از ۱۹۱۷ تا ۲۰۱۷ (Enemies and Neighbours: Arabs and Jews in Palestine and Israel, 1917-2017).••• ترجمان، پیش از این، مطلبی را دربارۀ جاسوسی از دانشمندان هسته‌ای ایران منتشر کرده بود که می‌توانید آن را در این لینک بخوانید: «سیا چطور برای دانشمندان هسته‌ای ایران تور پهن می‌کند؟». همچنین، می‌توانید سه پرونده پیرامون درگیری ۷۰سالۀ فلسطینیان و رژیم صهیونیستی را در این لینک مطالعه کنید. ]]> یان بلک تاریخ‌وسیاست Wed, 16 Jan 2019 04:30:43 GMT http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9236/ اسطورۀ افسون‌زدایی http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9256/ پیتر جی. لایتهارت، فرست‌تینگز — روزی روزگاری جادو نیرویی عظیم بود، اما دیگر نیست. زمانی بریتانیا پر بود از جن و پری، اما این روزها دیگر کسی اِلف۱ نمی‌بیند.ممکن است فکر کنید بند اولِ نوشتۀ من نقل‌قولی از ماکس وبر یا چارلز تیلور است، اما آن جملۀ اول مضمونی رایج در فرهنگ عامۀ انگلیسی است و جملۀ دوم هم بازگویی‌ای است از جمله‌ای از «حکایتِ همسرِ بث»۲ اثر چاوسر. پایان جادو یکی از درون‌مایه‌های عادیِ داستان‌های پریان است و حتی در قرن چهاردهم، شخصیتِ داستانِ چاوسر با حالی نوستالژیک به زمانی قدیم‌تر و رازآمیزتر چشم دوخته است، «روزهای دور و درخشانِ شاه آرتور».همان‌طور که جیسن ای. جوزفسن-استور در کتاب اسطورۀ افسون‌زدایی۳ (انتشارات دانشگاه شیکاگو، ۲۰۱۷) می‌گوید، در طول دو قرن گذشته داستان‌های مشابه دربارۀ افسون‌زدایی تبدیل به «اسطوره» شده‌اند. منظور جوزفسن-استورم از «اسطوره» چیزی است که هم «در واقعِ امر کاذب» است و هم «روایتِ فرهنگیِ غالب» را می‌سازد.در واقع، «جادو هیچ‌گاه واقعاً از بین نرفت». به ما گفته‌اند که جنبش اصلاح دین از اروپای غربی افسون‌زدایی کرد، اما لوتر جوهردانِ خود را به سمتِ شیطان پرتاب کرد و پاک‌دینان (پیوریتن‌ها) جادوگران را محاکمه می‌کردند. ظهور علم برای آماج این انتقاد بوده که جادو را از بین برده است، اما نیوتن وقت خود را به کیمیاگری می‌گذراند و شب‌ها وقتِ آزادش را صرفِ اندیشیدن دربارۀ کتاب دانیال۴ می‌کرد. در بین نخبگان مدرنیته همیشه تعدادی مینوباور۵، یزدان‌خرد‌گرا۶، غیب‌دان۷ و جادوگر حضور داشته‌اند.جادو در بین مردم عادی هم رواج داشته است. گئورگ زیمل در انتهای قرن نوزدهم پیش‌بینی کرد که مورخان «به نوادگانِ ما خواهند گفت که باور به هماهنگیِ تمام‌عیار با قوانین علم برای اولین‌بار در قرن ما در همۀ ابعادِ زندگیِ مردم رسوخ کرد» و در نتیجه «خرافه، ترسِ مبهم از امور ماورایی و قدرت‌های روحانی» از بین رفت.آن‌چه زیمل در اطرافِ خود دید البته پیچیده‌تر از این بود. حتی هنگامی‌ که علوم طبیعی در حال رشد بود، بسیاری از افراد تلاش می‌کردند تا با ارواح مردگان تماس برقرار کنند. در اروپا و ایالات متحده، صدها کتاب دربارۀ مینوباوری به صدها هزار خواننده فروخته شد. «مدیوم»۸ تبدیل به «تجارتی خاص، نوعی شغل و گاهی بسیار پردرآمد» شد که در برلین و مونیخ بسیار رواج داشت.ادوارد تیلورِ قوم‌شناس به همین پدیده اشاره کرده و پیشنهاد کرده است که رشتۀ علمی رو به ‌گسترش او ممکن است مجبور به انجام این وظیفۀ «خشن» شود که «بازمانده‌های فرهنگِ خامِ قدیمی را که تبدیل به خرافه‌هایی آسیب‌زا شده است» از بین ببرد و «آن‌ها را از تخریب بازدارد». قوم‌شناسی یک «علم اصلاح‌گر» است که مبارزۀ پروتستانتیسم را علیه خرافه با ابزارهایی به روز شده ادامه می‌دهد.جوزفسن-استورم این پرسش اساسی را مطرح می‌کند: چگونه این اسطوره تبدیل به یکی از اسطوره‌هایی شد که معرفِ زمانۀ مدرن است؟کاتالیزور این اسطوره «یونان‌دوستیِ» آلمانی بود. روشنفکران قرن هجدهمی آلمانی یونان باستان را تمدنِ ایدئال خودشان می‌دانستند، هنگامی که انسان و طبیعت و خدایان با هم یگانه بودند. انسان از آن زمان از باغِ عدنِ آتن بیرون افتاده است و همان‌طور که شیلر در یک سوگنامۀ بسیار مشهور نوشته است، «خدایانِ یونان» منزوی شده‌اند.«مجادلۀ وحدتِ وجود»۹ نقطۀ عطفی در این فرایند بود. گتهولد لسینگِ سالخورده اعلام کرد که نمی‌تواند برداشت‌های ارتدوکس از خدا را «هضم» کند. «یکی و همه» (Hen kai pan) تنها چیزی است که می‌توان دانست. از نظر برخی، اعترافِ وحدتِ وجودیِ لسینگ اثباتی بود برای این‌که خرد منجر به انکار خدا و آزادی می‌شود. فردریش یاکوبی واژۀ «پوچ‌گرایی (نیهیلیسم)» را وضع کرد تا جهانِ جبریِ لسینگ و دیگر اسپینوزایی‌ها را وصف کند.اگر این هر دو جریان را با هم ترکیب کنیم آغازِ اسطورۀ افسون‌زدایی را می‌بینیم: روزی روزگاری خدایان در کیهان مشغولِ کار بودند و انسان‌ها آزاد و شاد پرسه می‌زدند، اما حالا خرد راز را از بین برده است و ما را رها کرده است تا در چرخ‌دنده‌های طبیعتِ بی‌جان خُرد شویم. برخی فکر کرده‌اند که پوچ‌گرایی حتی به قلبِ فلسفه و علم نفوذ کرده است. همان‌طور که خرد و علم پیش می‌روند، جادو و راز از بین می‌روند. از نظر برخی، راه‌حل آسان این بود که ناخرد۱۰ را در پیش بگیریم.ریشه‌های نزدیک‌ترِ این اسطوره متناقض‌نماترند و نویسندگانی آن‌ها را صورت‌بندی کرده‌اند که ارتباطِ نزدیکی با جنبش‌های مینوباورِ زمانۀ خود داشتند.دهه‌ها پیش از وبر، جیمز فریزر پیشنهاد کرد که فرهنگ‌ها از جادو به دین و سپس به علم سیر می‌کنند. روایت بزرگِ فریزر به خاطر این مدعایش تضعیف شده است که هم جادو و هم علم نظمِ معمولِ علی را بدونِ دخالتِ موجوداتِ متشخص و رنگارنگِ باور مذهبی می‌پذیرند. به زبانِ کورت ونه‌گات، از نظر فریزر علم جادویی است که موفق است. فریزر ناپدید شدنِ جادو را اعلام می‌کند و می‌گوید این روند در علم ادامه یافته است.اما جوزفسن-استورم می‌گوید که آیرونیِ عمیق‌تر این است که «ریشۀ ایدۀ افسون‌زدایی نه در جامعه‌شناسی که در فرهنگ عامه (فولکلور) است». فریزر مرگِ جادو را «در مجلدی بیان کرد که در هر صفحه‌اش بازتولدِ جادو را شهادت می‌داد».مانند زیمل، وبر که پدرِ نظریۀ افسون‌زدایی به حساب می‌آید به خوبی آگاه بود که جادو نمرده است. او زمانی را در بینِ جماعتِ «کوه حقیقت» در ازکونا۱۱ در سوییس گذراند و به نشانۀ تایید از کارهای روانشناسِ روان‌‌انگار لودویش کلاگس نقل قول کرد. وبر بعد از اولین دیدارش با اشتفان گئورگِ عارف از مفهومِ اساسیِ «کاریزما»ی او استفاده کرد و با دیگر اعضایِ حلقۀ «آلمانِ مخفیِ» گئورگ آشنا بود.در نظریۀ وبر، جهان زمانی «افسون‌زدایی» می‌شود که اشیاء معنا و قدرتِ درونیِ خود را از دست بدهند، چه با نسبت‌دادنِ علیت به خدایِ علی‌الاطلاقِ ماورایی یا با تبیین‌های فراگیرِ علمی. اما وبر به راحتی تسلیم نشد. جوزفسن-استورم نشان می‌دهد که وبر با عرفان به مثابۀ ابزاری برای مقابله با آثارِ مخربِ افسون‌زدایی بازی می‌کرده است.در روایتِ جوزفسن-استورم، خطِ سیرِ دو قرنِ گذشته بیشتر «نامسیحی‌سازی» بوده است تا «افسون‌زدایی». سکولارسازی و افسون‌زدایی گاهی سلاح‌های «ضدمسیحیِ» در دسترس بوده‌اند؛ به زبانِ ایان هانتر، «واژگانی برای رزم». دقیقاً به همان میزان هم کفر و مینوباوری به عنوان بدیل‌های مسیحیت عرضه شده‌اند.ما باید داستان را درست متوجه شویم تا جهانی را که در آن زندگی می‌کنیم بفهمیم. انتخاب ما بین مذهبِ «افسون‌زده» و مدرنیتۀ «افسون‌زدوده» نیست. دید ما زمانی درست‌تر خواهد بود که بفهمیم انتخاب بین افسون‌زدگی‌های رقیب است.اطلاعات کتاب‌شناختی:Josephson-Storm, Jason A. The myth of disenchantment: magic, modernity, and the birth of the human sciences. University of Chicago Press, 2017پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را پیتر جی. لایتهارت نوشته است و در تاریخ ۵ آوریل ۲۰۱۸ و با عنوان «The myth of disenchantment» در وب‌سایت فرست‌تینگز منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۲ دی ۱۳۹۷ با عنوان «اسطورۀ افسون‌زدایی» و ترجمۀ مهدی رعنایی منتشر کرده است.•• پیتر جی. لایتهارت (Peter J. Leithart) دانش‌آموختۀ الهیات دانشگاه کمبریج و نویسنده و مبلغ مسیحی است. دفاع از کنستانتین: بامداد یک امپراطور و شامگاه مسیحیت (Defending Constantine: The Twilight of an Empire and the Dawn of Christendom) از مشهوترین کتاب‌های اوست. لایتهارت رئیسِ موسسۀ تئوپولیس است.[۱] Elf[۲] Wife of Bath’s Tale[۳] Myth of Disenchantment[۴] Book of Daniel[۵] Spiritualist: مینوباوران کسانی بودند که معتقد به وجود ارواح و دنیایی مخصوص آن‌ها بودند و مناسکی مانند ارتباط‌گیری و احضار ارواح بین آن‌ها رایج بود [مترجم].[۶] theosophist[۷] occultist[۸] مدیوم یا واسطه کسی است که در جلسات احضار روح یا جن‌گیری واسطۀ احضارکنندگان و دنیای ارواح می‌شود [مترجم].[۹] Pantheism Controversy[۱۰] un-reason[۱۱] Ascona ]]> پیتر لایتهارت تاریخ‌وسیاست Sat, 12 Jan 2019 04:09:06 GMT http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9256/ دنیای ما را احساسات ساخته است، نه عقلانیت http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9233/ لیلی مارکاکی، ال.اس.ای — دنیای مدرن سعی داشت خود را روی چیزهایی بنا کند که مستحکم‌ترین و پسندیده‌ترین مفاهیم قلمداد می‌شدند: حقیقت و پیشرفت. فلاسفه و دانشمندان از سدۀ هفدهم به بعد، طبق همین برنامه، برای تعیین قوانین از احساسات انسانی فراتر رفتند تا توصیفی عینی از جهان به دست دهند و «مبنایی برای اجماع صلح‌آمیز» فراهم آورند (ص ۳۵). این نکته دربارۀ توماس هابز نیز صدق می‌کند که رسالۀ سیاسی بلندآوازه‌اش لویاتان را در سال ۱۶۵۱ با این کلمات به پایان می‌رساند: «حقیقتی که مغایر با نفع و خوشی کسی نباشد خوشایند همگان است». اما، در دوران ما، بیشتر به نظر می‌رسد علم و تخصص ظرفیت متحدکردن ما برپایۀ مبنایی مشترک را از دست داده‌اند و اغلب خودِ واقعیت‌های علمی نه به صلح، بلکه به تعارض و کشمکش منتهی شده‌اند. اگر زمانی خرد پادشاه بود، امروز به‌دست احساس سرنگون شده است.همین اساس بحث ویلیام دیویس در کتاب جدیدش است و محور تاریخی را تشکیل می‌دهد که نویسنده در صدد پرده‌برداری از آن برمی‌آید. اینکه واقعیت‌ها دیگر آنی نیستند که پیش‌تر بودند، یکی از معدود چیزهایی است که امروزه بیشتر ما -که شاهد روی کار آمدن دولت دونالد ترامپ بوده‌ایم- هنوز می‌توانیم در موردش هم‌رأی باشیم. و اما این دیدگاه که احساسات اکنون به‌نوعی بر جهان تسلط یافته است شاید در ابتدا برای بعضی‌ها کمی عجب به نظر برسد، چون ظاهراً واقعیت قلمرویی است که هیجان در آن جایی ندارد: اغلب می‌گویند جهان جایی سرد و تاریک است.اما، همان‌طور که از عنوان اصلی کتاب دیویس برمی‌آید، احساس همیشه چیز مثبتی نبوده است و همیشه هم به‌معنای «عشق‌» و «همدلی» نیست. «حالت‌های عصبیِ» دیگری -همچون ترس، درد و تشویش- نیز هستند که از نظر دیویس «قدرت سیاسی‌شان بیشتر از حالت‌های دیگر است» و او به‌خوبی نشان می‌دهد که این حالت‌ها نقشی پیشگام در شکل‌دهی به واقعیت ما دارند.بخش اول کتاب، با یادآوری حادثۀ ایستگاه متروِ آکسفورد سیرکس در روز حراج‌جمعۀ سال گذشته۱، با مهارت تمام ظرفیت ترس را برای بسیج‌‌کردن آشکار می‌کند، حتی زمانی که تهدیدْ واقعی نباشد: «حدود یک‌ساعت پس از تخلیۀ اولیۀ ایستگاه آکسفورد سیرکس [...] نیروهای ضربت به حالت عادی برگشتند. هیچ سلاح یا تروریستی در کار نبود». معلوم شد که این حادثه به‌تعبیر ظریفِ دیویس، «به‌لطف هماهنگیِ تخیل پارانویایی و رسانه‌های اجتماعی، آشوبی خیالی بوده است». ولی اگر احساسات می‌تواند مردم را وادار به فرار کند، از طرفی هم به سازماندهی و تشکیل چیزی به‌نام «جمعیت» تهییج می‌کند:اهمیتِ جمعیت به‌دلیل عمق احساسی است که این‌همه آدم را همزمان در مکانی واحد گرد هم می‌آورد. همانند جنگ که بر تخیل ناسیونالیستی تفوق دارد، جمعیت به هر فردی امکان می‌دهد تا بخشی از چیزی شود که بزرگ‌تر از خودش است (و آن را احساس کند).البته پی‌بردن به اینکه هیجانات انسانی می‌تواند نیرویی قدرتمند و ابزاری برای بسیج‌کردن باشد کشفی تازه نیست، بلکه، همان‌طور که دیویس نشان می‌دهد، پیش از این کسان دیگری به آن پی‌برده بودند، ازجمله ناپلئون که عِده و عُدۀ ارتش خود، متشکل از سربازان وظیفه، را از راه تبدیل احساسات انقلابی مردم به سرمایۀ نظامی کسب کرد. امروزه همین استراتژیِ مهار احساسات همه‌جا در کانون سیاست‌های پوپولیستی جای می‌گیرد، هرچند این روزها معمولاً درد و تشویش را آماج اصلی خود کرده است:مردمی که رنج می‌کشند، رنج عاطفی و جسمی، به دنبال توضیحی برای احساساتشان خواهند گشت. اما از طرفی هم طالب به‌رسمیت‌شناختن این احساسات خواهند بود. یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های سیاسی رهبران پوپولیست، چه رهبران چپ‌گرا و چه راست، توانایی‌شان در بازدید از مناطق محروم و اظهار همدلی با مردمی بوده که غیرخودی و نادیده گرفته شده‌اند. این کاری نیست که چهره‌های سیاسی حرفه‌ای‌تر یا مقبول‌تر بتوانند با همان اعتبارِ متصور خودشان انجام دهند.جدایی ذهن و بدن که دنیای مدرن از سدۀ هفدهم تاکنون بر آن متکی بوده است -و از دید دیویس، تمایز بین جنگ و صلح هم- دیگر نمی‌تواند دوام بیاورد. طبق استدلال محکم این نویسنده در فصل «پیکرۀ سیاسی»۲، بدن انسان‌ها مخصوصاً افراد ناسالم خود را به‌نحوی نشان می‌دهد که برای سیاست امروزی بسیار معنادار است. برپایۀ گزارشی که در مجلۀ اکونومیست منشتر شده و دیویس در این فصل به آن استناد می‌کند: «اگر دیابت در میشیگان فقط ۷درصد کمتر بود، آقای ترامپ در آنجا ۰/۳ درصد کمتر رأی می‌آورد و همین برای برگشتن ورق به‌نفع دموکرات‌ها کافی بود». این فقط یکی از انبوه مثال‌هایی است که در این بخش از کتاب آمده است و بر این نظر قبلی نویسنده صحه می‌گذارد که:سیستم عصبی که مولد درد، برانگیختگی، استرس و هیجان است به اندام اصلی فعالیت سیاسی تبدیل می‌شود. ما درمعرض احساسات مسری قرار داریم، به‌خاطر اینکه موجوداتی بااحساسیم، نه به‌دلیل اینکه روشنفکر، منتقد، دانشمند یا حتی شهروندیم. حتی واکنش‌ها مقابل تخصص، پدیده‌ای که روزبه‌روز برجسته‌تر می‌شود، به همین بُعد جسمانی سیاست پیوند می‌خورد، چون چیزی که فاصله می‌اندازد بین متخصصان و کسانی که متخصصان می‌کوشند معیشتِ آن‌ها را با داده‌هایشان بازنمایی کنند، دانستن و احساس‌کردن این نکته است که «متخصصان و سیاست‌گذاران می‌توانند دربارۀ چیزهایی مثل بیکاری صحبت کنند [...] اما هرگز نخواهند فهمید بیکاربودن چه حسی دارد». این واکنش‌ها از نظر دیویس «شاید مثل انکار غیرعقلانیِ حقیقت به نظر برسد، اما غالباً انکار عمارت سیاسی وسیع‌تری است که از آن بر جامعه حکومت می‌شود».رفته‌رفته معلوم شده است که زیربنای دولت تکنوکراتیک و رویکرد ریاضیاتی آن برای حاکمیت -که دیویس منبع تاریخی‌اش را در کتاب حساب سیاسی۳ (۱۶۷۲) اثر ویلیام پتی می‌یابد- کوششی بوده در جست‌وجوی قدرت، نه صلح. «نیاز به خلق تصویری از جهان نیز ممکن است زادۀ میل به مالکیت آن باشد»: این حقیقتی است که واقعیت‌های تاریخیِ برآمده از استعمار اکنون بیش از پیش تأییدش می‌کنند، اما دیویس آن را با رویکردهای معاصرِ مرتبط با مسئلۀ جنگ نیز پیوند می‌زند. نمونۀ آن را در مقالۀ ۲۰۱۳ والری گراسیموف با عنوان «ارزش علم در دوراندیشی است» می‌بینیم. این ژنرال روس در مقالۀ خود به دفاع از نوعی راهبرد نظامی می‌پردازد که آشکارا از اطلاعات به‌عنوان سلاح اصلی خود استفاده می‌کند. دیویس در فصل «دانش برای جنگ» می‌نویسد که این گزاره -که اکنون به دکترین گراسیموف معروف است- «معانی شایان ‌توجهی برای جایگاهِ دانش و هیجان در جامعه دارد و درنهایت ایدئال دانش تخصصی را به‌عنوان موضوعی که خارج از قلمرو تعارض و اختلاف قرار می‌گیرد به چالش می‌کشد و، به‌جای آن، ایدئال دیگری می‌نشاند که در آن دانش به‌عنوان سلاح به کار می‌رود».البته بازاری‌شدنِ روزافزون دانش نیز به تغییر وضعیت آن کمک کرده است: موضوعی که دیویس در اواخر کتابش به آن می‌پردازد. او در این قسمت می‌گوید: «وقتی دانش را عمدتاً ابزار کسب‌وکار تلقی می‌کنیم، طبیعتاً باید ابزاری تا حد امکان سریع و سازگارشده برای کسب و کنترل آن ایجاد کنیم [...] فنون نظامی با کج‌کردن راهشان به‌سمت دنیای کسب‌وکار [...] نوعی فرهنگ نبرد اقتصادی ایجاد می‌کند» و ما، تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان، را در حالتی از تشویش دائمی رها می‌کنند. شباهت نزدیک این عرصه به نبرد برای استیلای جهانی به‌خوبی در تحلیل جالب دیویس از سیلیکون‌ولی آشکار می‌شود که مرکز استقرار شرکت‌های بزرگ فناوری برتر است، جایی که به زعم نگارندۀ کتاب: «هدف واقعی‌اش فراهم‌کردن زیرساخت‌هایی است که انسان‌ها به‌واسطۀ آن با دنیا مواجه می‌شوند».دست آخر، اگر نویسندۀ حالت‌های عصبی در به‌کرسی‌نشاندن اهمیت سیاسی و اجتماعی احساسات به موفقیتی برسد، در بخش‌های پایانی کتاب است که راه را برای بررسی‌های آتی می‌گشاید. دیویس یادآوری می‌کند که کارآفرینان سرشناسی همچون پیتر تیل، ایلان ماسک و مارک زاکربرگ همگی چشم‌انداز خودشان را از پیشرفت دارند. هرچند ممکن است این چشم‌اندازها بعید و دست‌نیافتنی به نظر برسند -مثل رؤیای زاکربرگ برای دست‌یابی به ارتباط از راه تله‌پاتی- اما باید آن‌ها را جدی گرفت، چراکه این افراد همین الان هم بافت و ساختار واقعیت را به‌نحوی ملموس دگرگون کرده‌اند.شاید نسل جدید کارآفرینانِ ناپلئونیِ فناوری برتر به رؤیای زندگیِ ۱۵۰ یا ۲۰۰ساله یا بیشتر نائل شوند. این «بنیان‌گذاران» ممکن است امپراتوری‌هایی بنا کنند که بیشتر از خودشان دوام بیاورد. شاید برخی از آن‌ها موفق به تشکیل مستعمره در مریخ شوند که ایلان ماسک بر انجام این کار اصرار دارد. اگر آیندۀ پیشرفت این است، پس اکثر مردم را در بر نمی‌گیرد و بیشتر به فرار از سرنوشتی ترغیب می‌کند که در انتظار بقیۀ ماست (ص۲۲۶).پس «بقیۀ ما»‌ باید چگونه پیشرفت کنیم؟ دیویس می‌نویسد: «امروز چالش پیش روی ما این است که چگونه می‌توانیم در آینده دنیایی مشترک تأسیس و کشف کنیم که ساکنانش موجوداتی بااحساس و متفکرند». به‌باور دیویس، پاسخ این سؤال را نباید در نوعی بازگشت به گذشته یا حتی خردورزی جست‌وجو کرد، چون حالا دیگر «فکت‌ها به‌تنهایی نجاتمان نمی‌دهند». شاید راه روبه‌جلو در این باشد که احساساتمان را تصدیق کنیم اما واکنش‌ها و کوشش‌هایمان را در راستای رنج مشترکمان متمرکز و هماهنگ کنیم. اکنون که «در سیارۀ ما قلمروهای سکونت‌پذیر کوچک‌تر و کوچک‌تر می‌شود» -سرنوشت جغرافیایی مشترکِ همۀ ما که دیویس نیز تأییدش می‌کند- شاید تنها امیدمان سیاست مبتنی بر بازشناسی «انسانیت مشترک و برابر» باشد.اطلاعات کتاب‌شناختی:Davies, William. Nervous States: How Feeling Took Over the World. Penguin Random House, 2018پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را لیلی مارکاکی نوشته است و  در تاریخ ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۸ با عنوان «Book Review: Nervous States: How Feeling Took Over the World by William Davies» در وب‌سایت ال.اس.ای منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۷ با عنوان «دنیای ما را احساسات ساخته است، نه عقلانیت» و ترجمۀ مجتبی هاتف منتشر کرده است.•• لیلی مارکاکی ( Lilly Markaki) پژوهشگر دورۀ دکتری در دانشگاه لندن است. او سال ۲۰۱۴ در مقطع کارشناسی ارشد تاریخ هنر از دانشگاه گلاسگو فارغ‌التحصیل شد. پروژۀ پژوهشی او بر مارسل دوشان متمرکز است.[۱] جمعۀ سیاه یا حراج‌جمعه که روزی پرخریدوفروش است در تقویم میلادی به جمعۀ فردای روز شکرگزاری گفته می‌شود و فروشگاه‌ها در این روز کالاهای خود را با تخفیف عرضه می‌کنند. در بلک‌فرایدی سال گذشته (۲۴ نوامبر ۲۰۱۷) پلیس لندن پس از بررسی گزارش‌هایی از تیراندازی در نزدیکی ایستگاه مترو آکسفورد سیرکس و بستن خیابان‌های اطراف ایستگاه درنهایت تیراندازی را تأیید نکرد و اوضاع را عادی اعلام کرد [مترجم].[۲] The Body Politic[۳] Political Arithmetick ]]> لیلی مارکاکی تاریخ‌وسیاست Sun, 23 Dec 2018 03:47:04 GMT http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9233/