ترجمان - آخرين عناوين اقتصادوجامعه :: نسخه کامل http://tarjomaan.com/economy_and_society Sat, 04 Apr 2020 07:52:34 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://tarjomaan.com/skins/default/fa/fa_default_normal03_28oct_02/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ترجمان http://tarjomaan.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ترجمان آزاد است. Sat, 04 Apr 2020 07:52:34 GMT اقتصادوجامعه 60 «به‌اندازه کارکردن» یک شوخی بزرگ است http://tarjomaan.com/report/9686/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب پرونده، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.• هنر ظریفِ کمتر کارکردننویسندۀ «لذت دست‌کشیدن» می‌گوید: افسارزدن بر تمایلمان برای تجربۀ همه‌چیز شاید شادترمان کندتصویری که زمانۀ ما از آدم موفق ساخته است، کسی است که صبح تا شب کار می‌کند تا پول دربیاورد و بعد آن پول را خرج کالاهای پرزرق و برق و سفرهای ماجراجویانه کند و دوباره بیشتر کار کند تا بیشتر پول دربیاورد تا بیشتر خرج کند. این چرخه پایانی ندارد. جایی وجود ندارد که اگر به آن برسی، دیگر بتوانی نفس راحتی بکشی و آرام بگیری. سوند برینکمن، فیلسوف دانمارکی، می‌گوید شاید وقت آن رسیده است که بایستیم و راه دیگری را پیش بگیریم.• هیچ‌کس برای شروع کار در اول هفته خدا را شکر نمی‌کندسرانجامِ منطقیِ کار بیش‌ازحد زیاد، قطعاً، فروپاشی ذهنی و جسمی استاگر اول هفته از همکارتان بپرسید «حالت چطوره؟»، احتمالاً می‌گوید «این چه سؤالیه که می‌پرسی؟ معلومه خوب نیستم». اما همکارتان مرتکب گناه بزرگی شده، چون در فرهنگ پرکاریِ جدید واجب است که اول هفته سرتان را به‌سمت آسمان بلند کنید و، با اشتیاق هرچه بیشتر، فریاد بزنید خدا را شکر. مدیران دائماً به کارگرهایشان توصیه می‌کنند که نباید کارتان را دوست داشته باشید، باید عاشق آن باشید، آن‌هم تاحدی‌که این عشق شما را در هفته به ۱۴۲ ساعت کار وادار کند. اما ژستِ پرکاری چه بلایی به‌سر کارمندان می‌آورد؟• چرا نباید آخر هفته‌ها کار کنیم؟برنامه‌های زمانی سنگین و پیش‌بینی‌ناپذیرِ ما خسارت سنگینی بر جامعۀ آمریکا وارد می‌کندمدیران و کارفرمایان تأکید فراوانی دارند که همۀ کارکنان باید رأس ساعت مشخصی سر کارشان حاضر باشند، اما چندان نمی‌پسندند که زیردستانشان سر ساعت معینی دست از کار بکشند. در واقع، کار از نظر آن‌ها هیچ وقت تمام نمی‌شود. فرقی نمی‌کند یازده شب باشد، یا روز تعطیل هفته، هر لحظه ممکن است لازم شود کاری را پیگیری کنید. این وضعیت هرچند زندگی اجتماعی و خانوادگی ما را خراب می‌کند، بااین‌حال ظاهراً برای اقتصاد خوب است. اما اقتصاددانان دربارۀ همین یک فایده هم مطمئن نیستند.• شاید تقصیر آدام اسمیت است که این‌قدر از کارکردن متنفریمآمارها می‌گویند ۹۰درصد از شاغلان، از کار خود ناراضی‌اند. چطور چنین چیزی ممکن است؟آدام اسمیت معتقد بود انسان‌ها بالفطره تنبل‌اند و از کارکردن خوششان نمی‌آید. بنابراین فقط اجبارهای زندگی است که آن‌ها را مجبور می‌کند دست به فعالیت بزنند. ساده‌تر بگوییم: تنها انگیزه پول است. ولی تحقیقات بسیاری نشان می‌دهد آدم‌ها ترجیح می‌دهند حقوق کمتری داشته باشند، اما کاری را انجام بدهند که برایشان معنای بیشتری داشته باشد. پول مهم است، اما همه‌چیز نیست. از نظر بری شوارتز، این حقیقت ساده، می‌تواند تصور ما از دنیای مناسبات کار را تغییر دهد.• مرخصی استعلاجی دارد منسوخ می‌شودامروزه خیلی از کارمندان اداری به‌جای یک روز استراحت زیر پتو، مجبورند دورکاری کنندشب سالم و سرحال به تختخواب می‌روید، اما صبح با گلودرد و تب بیدار می‌شوید. با خودتان فکر می‌کنید که آیا می‌توانید سر کارتان بروید، یا بهتر است در خانه بمانید و استراحت کنید؟ بالاخره تصمیم می‌گیرید که خانه بمانید. زنگ می‌زنید به محل کارتان تا مرخصی استعلاجی بگیرید. رئیستان هم می‌پذیرد، اما می‌گوید حالا که خانه‌ای لطفاً این گزارش را هم بنویس و آن موضوعات را هم پیگیری کن. برای خیلی‌ها، روزهای بیماری دیگر فرقی با بقیۀ روزها ندارد. ]]> ویژه‌نامه‌های ترجمان اقتصادوجامعه Thu, 02 Apr 2020 05:42:07 GMT http://tarjomaan.com/report/9686/ گوشیِ هوشمند صاحبش را می‌بلعد http://tarjomaan.com/report/9685/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب پرونده، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.• چگونه هم آرامش ذهنی داشته باشیم و هم تلفن همراه؟شاید بهتر باشد به جای این‌که عادت‌های سفت‌وسختی را بسازیم، دربارهٔ رویکردمان نسبت به زندگی تجدید نظر کنیمزندگی ما طوری شده که بدون گوشی هوشمند دست‌کمی از جهنم ندارد. البته عجیب هم نیست؛ پیش‌تر کارشناس طراحی گوگل، تریستان هریس، گفته بود که «گوشی‌های هوشمند طوری ساخته شده‌اند که اعتیادآور باشند». اما با این اعتیاد چه می‌شود کرد؟ اگر شبکه‌های اجتماعی را ترک کنیم، شاید حتی امنیت معیشتمان هم به خطر بیفتد. از سوی دیگر، اگر در آن بمانیم، آرامش روح و روانمان را با دست خود سرکوب خواهیم کرد. دو کتاب جدید راه‌حل‌هایی دارند که شاید به درد ما هم بخورد.• از دیازپام تا پورنوگرافی: زندگی در عصر اعتیادسرمایه‌داری به نحوی نظام‌مند از ضعف‌های احساسی ما سود می‌برد، آیا کاری از دست ما ساخته است؟زندگی در دنیای امروز چنان فرسوده‌کننده و ملال‌آور است که هر کسی برای اینکه بتواند ادامه بدهد، باید راهی برای خوشحال‌کردن خودش پیدا کند. از یک فنجان قهوه بگیرید، تا سریال‌دیدن، سیگارکشیدن، ور رفتن با شبکه‌های اجتماعی، یا امتحان‌کردن انواع و اقسام مسکن‌ها، محرک‌ها یا مخدرهای قوی‌تر. عادت‌هایی که در ظاهر بی‌ضرر و عادی‌اند، اما قابلیت آن را دارند که ما را در دام خودشان فروبکشانند. دنیای امروز، دنیای اعتیاد است، اما سؤال اصلی این است: آیا تقصیرها گردن ماست؟• قبل از اینترنت چه کار می‌کردی؟گویا ما از این جهت منحصربفردیم که واپسین نمونه‌های یک گونۀ روبه‌انقراض هستیمچیزی نمانده تا زمانی که هیچ‌کس روی زمین یادش نیاید دنیا پیش از اینترنت چه شکلی بود. آن‌هایی که اواخر دهۀ ۱۹۷۰ به دنیا آمدند، آخرین نسلی‌اند که بدون اینترنت بزرگ شدند. جامعه‌شناسان به آن‌ها «واپسین معصومان» یا «مهاجران دیجیتال» می‌گویند. آن «معصومیتِ» ازدست‌رفته، اگر اصلاً معصومیتی در کار بوده، چه بود؟ یک نویسنده‌ و گزارشگر کانادایی به ایامی می‌اندیشد که ذهنمان اجازۀ سرگردانی داشت.• معتاد گوشی‌تان هستید؟ خب نباشیدنیر ایال که روزگاری دفترچۀ راهنمای معتادکردن آدم‌ها به فناوری را نوشته، حالا به دنبال پادزهر استنیر ایال روزگاری نه چندان دور، به شرکت‌های فناوری مشاوره می‌داد که چطور اپلیکیشن‌هایشان را شبیه مواد مخدر کنند. چیزهایی که خلاصی از دست آن‌ آسان نباشد. اما یک‌بار که خودش مشغول ور رفتن با گوشی‌اش بود، دختر کوچکش بارها تلاش کرد با او حرف بزند ولی موفق نمی‌شد. ایال ناگهان متوجه شد و شدیداً تحت تأثیر وضعیتی قرار گرفت که خودش یکی از مسببان آن بود. حالا او مروج راه‌حلی‌هایی برای خلاصی از اعتیاد دیجیتال است.• هر چه فقیرتر باشی، بیشتر به صفحهٔ گوشی‌ات نگاه می‌کنینمایشگرها در گذشته مختص نخبگان بودند. امروزه کنارگذاشتن آن‌ها نشان تشخص استوقتی فقیر باشید، همیشه نگران وقتی هستید که نتوانید کار کنید. دوران پیری برای فقرا مشکلات دوچندانی دارد، مسائل مالی و جسمی از یک سو، و تنهایی از سویی دیگر. اما شرکت‌های سیلیکون‌ولی که نمی‌خواهند هیچ انسانی در رنج باشد، برای این مشکل فقرای کهن‌سال هم راه‌حلی ساخته‌اند: برنامه‌هایی کامپیوتری که با آن‌ها حرف می‌زند. ولی پیرهای پولدار همچنان با «آدم‌ها» نه «نرم‌افزارها» در ارتباطند. این آغاز دوران جدیدی است که در آن فقط پولدارها می‌توانند بیرون از تلگرام هم با آدم‌ها معاشرت کنند. ]]> ویژه‌نامه‌های ترجمان اقتصادوجامعه Tue, 31 Mar 2020 05:23:20 GMT http://tarjomaan.com/report/9685/ مادربودن دقیقاً به چه معناست؟ http://tarjomaan.com/report/9684/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب پرونده، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.• مادر اولین کسی است که «شرمندگی از ظاهر» را به دخترش یاد می‌دهدوقتی که دختران و زنان احساس بدی دربارۀ تنشان داشته باشند، چه کسی سود می‌برد؟آنچه بچه‌های ما از ما یاد می‌گیرند، با آن چیزهایی که می‌خواهیم به آن‌ها یاد بدهیم، تفاوت‌های زیادی دارد. ما می‌خواهیم بچه‌هایمان اشتباهات ما را نکنند یا ضعف‌ها و وسواس‌ها و اضطراب‌های ما را نداشته باشند. می‌خواهیم آن‌ها مثل ما نشوند، اما نتیجه دقیقاً برعکس این می‌شود: بچه‌هایمان معمولاً شبیه خودمان می‌شوند. مجموعه‌ای از تحقیقات تازه نشان داده‌اند که قضاوت‌‌های یک مادر دربارۀ بدن خودش تا کجا می‌تواند بر ذهنیت دخترش دربارۀ این مسئله تأثیر بگذارد.• با هر کودک مادری هم زاده می‌شودتو آمدی که نشانم بدهی درد هرگز بهترین معلم من نبوده استلزلی جمیسون، جستارنویس مشهور آمریکایی، وقتی پس از سال‌ها انتظار باردار شد، برای کارهایی که باید انجام دهد، برنامه‌ریزی دقیقی کرد. اما وقتی جلوتر رفت، فهمید آن شناختی که تا به حال از خودش داشته است، دارد کمرنگ‌ و کمرنگ‌تر می‌شود و شخصیت تازه‌ای جای او را می‌گیرد. همراه با جنینی که در شکم او بزرگ می‌شد، یک «مادر» نیز از میان جان او در حال متولدشدن بود. جمیسون در این جستار با نثری حسی، پرشور و شگفت‌انگیز این فرایند را روایت می‌کند.• بچه‌ای در شکم و غمی در دل، اما...بارداری، برای بسیاری از زنان، یکی از تجربه‌هایی است که بیشترین فشار عاطفی و هیجانی را داردمعروف است که دوران بارداری، علی‌رغم مشکلاتی مثل تهوع و تغییرات هورمونی، از شیرین‌ترین دوران‌های زندگی هر مادر است: ماه‌های انتظار برای دیدن بچه‌ای که ذره ذره درون وجودت شکل می‌گیرد و خیال‌پردازی دربارۀ روزهای خوشی که با هم خواهید داشت. اما واقعیت پیچیده‌تر از این تصویر ساده است. بسیاری از زنان در دوران بارداری درگیر انواع و اقسام افکار ناخوشایند یا اضطراب و افسردگی می‌شوند، تجربه‌هایی که همچون نقطه‌ای سیاه در کارنامۀ مادری‌ نگریسته می‌شوند و چنان انگ خورده‌اند که اغلب زنان باردار را ساکت می‌کنند.• مادران شاغل و بچه‌های کوچک: داستانی پر از اشک و حسرت«بعد از تولد دختر اولم به یک مصاحبۀ کاری رفتم و بعد، کل راه را تا خانه گریه کردم»برای زنان تحصیل‌کرده و موفق، بچه‌دارشدن چالشی عظیم به بار می‌آورد: آیا باید بچه‌هایشان را به پرستارها و مهدکودک‌ها بسپارند و مسیر موفقیت شغلی‌شان را ادامه دهند یا خودشان را وقف فرزندشان کنند و بیخیال کارشان شوند؟ انتخاب خیلی‌ها گزینۀ دوم است. اما واقعاً چه چیزی باعث می‌شود زنان چنین تصمیمی بگیرند؟ شرایط نامناسب و تبعیض‌آمیز کار برای زنان؟ دلبستگی شدید به بچه؟ یا نابرابری محیط خانواده؟ دو پژوهشگر برای پیداکردن جواب این مسئله سراغ همکلاسی‌های سابق خودشان در دانشگاه نورث‌وسترن رفتند.• زنان شاغل کودکانشان را مخفی می‌کنندبعضی‌ها فکر می‌کنند پس از چند ماه مرخصی بچه ناپدید می‌شودبچه‌دارشدن با کارکردن هر روز ناسازگارتر می‌شود. شواهد و تحقیقات نشان داده‌اند که مرخصی زایمان هم برای کودک مفید است و هم برای سلامت مادر. اما مشکل اصلی بعد از وضع حمل پیش می‌آید: چگونه باید به محیط کار بازگشت؟ امیلی اُستر، اقتصاددان دانشگاه براون و مادر دو کودک، می‌گوید تجربهٔ بازگشت به محل کار بسیار پیچیده و در اغلب موارد ناموفق است. اُستر دربارهٔ فرزندپروری تحقیق کرده و می‌گوید بسیاری از زنانی که با آن‌ها گفت‌وگو کرده بارها موضوعی خلاف انتظار را پیش کشیده‌اند: آن‌ها مجبورند وجود فرزندانشان را از مدیران و همکارانشان مخفی کنند تا آیندهٔ شغلی‌شان به خطر نیفتد.• چرا بچه‌دار نشدن مُد شده است؟ایدئولوژی جدید ضد زادوولد انسان‌ها را برای زمین مثل سلول‌های غده‌ای سرطانی می‌داندبه احتمال زیاد شما هم زوج‌هایی را می‌شناسید که هر وقت بحث بچه‌داری می‌شود، قاطعانه می‌گویند تصمیم گرفته‌اند هیچ‌وقت بچه‌دار نشوند. دلایل زیادی هم برای تصمیمشان می‌آورند. بعضی معتقدند بچه‌دارشدن غیراخلاقی است چون آدم دیگری را وارد این دنیای کثیف می‌کند. برخی دلایل محیط‌زیستی یا مسائل مربوط به سلامت را مطرح می‌کنند، اما جامعه‌شناسی کارکشته می‌گوید احتمالاً مهم‌ترین دلیل، نوعی از تربیت است که آدم‌ها را به جای استقبال از سختی‌ها و مقاومت دربرابر آن‌ها به توجه بیش‌ازحد به خودشان فرا می‌خواند.• اسطوره‌سازی از مادر چه آسیبی به تک‌تک ما می‌زند؟مادرها فرزندانشان را عاشقانه دوست دارند، اما دلیلی ندارد به چیزی غیر از فرزندانشان فکر نکنندوقتی در نوار جست‌وجوی گوگل عبارت «مادر یعنی» را تایپ کنید، بلافاصله چنین کلمه‌هایی برای تکمیل جست‌وجویتان پدیدار می‌شود: «مادر یعنی مهر»، «مادر یعنی ازخودگذشتگی» یا «مادر یعنی عشق واقعی». این تعبیرات تصویر عمومی ما از مادر را ساخته‌اند. نگاهی اسطوره‌ای که گاهی باعث می‌شود جنبه‌های دیگر این نقش پنهان بماند. مادری وظیفه‌ای درهم‌برهم است که خستگی و افسردگی هم بخشی از آن است. آن‌ها آدم‌هایی از پوست و گوشت‌اند که باید نیازها و نقصان‌هایشان را هم دید. ]]> ویژه‌نامه‌های ترجمان اقتصادوجامعه Sun, 29 Mar 2020 05:54:13 GMT http://tarjomaan.com/report/9684/ پرونده: مرگ را در آغوش کشیدم تا شاید زنده بمانم http://tarjomaan.com/report/9669/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب پرونده، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.• مرگ را بلعیدم، تا شاید زنده بمانم: زندگیِ یک بیمار سرطانیاحساس می‌کردم داروهایی که قرار است مرا از مرگ برهانند، خودشان دارند جانم را می‌گیرندهیچ بیمار سرطانی‌ای، حتی اگر کاملاً بهبود بیابد، دیگر به همان آدم قبلی تبدیل نمی‌شود. سایۀ مرگ و رنج بی‌حساب درمان، او را خرد می‌کند و از نو می‌سازد. کسی می‌شود که انگار دوباره متولد شده است، البته اگر جان به در ببرد. انی بویر، جستارنویس موفق آمریکایی، از تجربۀ خودش در مبارزه با سرطانی بسیار مهاجم نوشته است. از دورانی که بارها از خودش پرسید آیا تحمل این همه رنج می‌ارزید؟ آیا بهتر نبود به تقدیر تن می‌دادم و مرگ را می‌پذیرفتم؟• هر چیزی حکمتی دارد؟ سرطان‌گرفتن مادری جوان چطور؟شاید لازم است گاهی به جای آنکه دنبال دلیل بدبختی‌های دیگران بگردیم، به آن‌ها کمک کنیمکیت باولر، استاد الاهیات مسیحی در دانشگاه و مادر یک پسربچۀ بانمک، ۳۵ سال بیشتر نداشت که فهمید سرطان مرحلۀ چهار رودۀ بزرگ دارد. احتمال زنده ماندن در این سطح از بیماری، زیر ۵درصد است. باولر که همۀ عمرش را در فضایی دینی گذرانده بود، ناگهان با سؤالی سهمگین روبه‌رو شد: چرا من؟ گناه من چه بوده است؟ او در کتاب پرفروشی که دربارۀ بیماری‌اش نوشته است، در میان بیم و امید، به کشاکش با این سؤال برخاسته است.• مگذار دیوانه شوم: وقتی یک روان‌پزشک به مطالعۀ خودش می‌نشیندپزشک باید مسائل درمانی و مسائل شخصی خودش را از هم جدا کند. اما اگر این مرز فروبپاشد چه می‌شود؟وقتی ده سال از عمرت را وقف گوش‌دادن به بیماران روانی کنی، ممکن است مرز میان واقعیت و خیال یا بیماری و سلامتی را گم کنی. یک عصب‌روان‌شناس بالینی در کتابش این تجربۀ سرگشتگی را به قلم آورده است. او درمی‌یابد که وقتی می‌خواهد دربارۀ بیمارانش بنویسد، عملاً دارد دربارۀ خودش حرف می‌زند و همان‌وقت که می‌کوشد بیمارانش را درمان کند، واقعاً خودش است که محتاج درمان است. روایتی چندلایه و جنون‌آمیز که معلوم نیست به کجا خواهد انجامید.• وظیفۀ پزشک چیست وقتی بیمارانش فقیر، مجرم یا بددهن باشند؟آتول گاواندی می‌گوید هیچ پزشکی بدون کنجکاوی دربارۀ آدم‌ها نمی‌تواند پزشک خوبی باشدپزشکان در مقایسه با دیگران تجربۀ عجیبی از زندگی انسانی دارند. آن‌ها مردم را در آسیب‌پذیرترین موقعیت‌ها می‌بینند، در لحظاتی که هراسان و غم‌زده‌اند یا وقتی که آخرین دقیقه‌هایشان را می‌گذرانند. گاهی مردم پزشکان را متهم می‌کنند به اینکه احساساتشان از بین رفته، یا درد و مرگ برایشان عادی شده، اما وقتی در چشم یک پزشک بنشینیم، بهتر می‌فهمیم که برابردانستن ارزش همۀ انسان‌ها چه آزمون سختی است. آتول گاواندی در سخنرانی‌اش برای فارغ‌التحصیلان دانشکدۀ پزشکی از مسئولیت سنگین پزشک‌بودن گفته است.• مرگ با تشریفات پزشکی: آنچه پزشکی دربارهٔ مردن نمی‌داندپزشکی مدرن به چیزی جز درمان فکر نمی‌کند، اما مرگ درمان نداردروزهای واپسین عمرِ سالمندان و بیماران لاعلاج اغلب در آسایشگاه‌ها و بخش مراقبت‌های ویژهٔ بیمارستان‌ها می‌گذرد. پزشکان در این اوضاع درمان‌هایی را پیش می‌برند که مغزهایمان را گیج و منگ می‌کنند و شیرهٔ بدن‌هایمان را می‌کشند تا مگر شانس نصفه‌ونیمه‌ای برای زنده‌ماندن به ما بدهند؛ و در آخر افسوس می‌خوریم که همان اتفاقی افتاد که نباید. پزشکی مدرن به چیزی جز درمان فکر نمی‌کند، اما مرگ درمان ندارد. آتول گاواندی، جراح و نویسندهٔ آمریکایی، در پی این است تا ریشهٔ ناتوانی پزشکی مدرن در مواجهه با مرگ را بیابد و راه‌هایی را به بیماران و پزشکان پیشنهاد دهد که چگونه نگاهی تازه به وظیفهٔ پزشکی داشته باشند و روزهای واپسین را بگذرانند.• عکاسی از مرگ به من چه آموخت؟اینکه در بدترین روز ممکن دوربین به‌‌دست وارد زندگی دیگران شوی چیز غریبی استکرولاین کتلین عکاس است، اما نه عکاسی معمولی. او با یک خیریه همکاری می‌کند و از کودکان بیمار مجانی عکس می‌گیرد. جلسه‌های عکاسی ممکن است در هر مرحله‌ای از بیماری باشد، اما گاهی از او می‌‌خواهند لحظات پایانی زندگی یک کودک را ثبت کند. کتلین از این می‌گوید که ثبت تصاویر آخرین لحظات زندگی کودکان بیمار و آنچه بر آن‌ها و خانواده‌‌هایشان می‌‌گذشت، چطور کمک کرد با خبر سرطان خودش کنار بیاید.• آدم‌ها در لحظۀ مرگ خود چه چیزهایی می‌گویند؟آغازشدنِ زبان در کودکان شگفت‌انگیز است، اما رویداد جالب‌تری وجود دارد: پایان زبان در انسان‌های در انتظارِ مرگآخرین کلماتی که آدم‌ها پیش از مرگ خود می‌گویند بسیار رمزآلود و دردناک است: کلماتی که انگار دربارۀ جایی ماورای دنیاست. محتضران از آدم‌هایی می‌گویند که ما نمی‌بینیم یا داستان‌هایی روایت می‌کنند که هیچ چفت‌وبستی ندارند. گاهی می‌گویند احساس می‌کنند در فضا معلق‌اند، با آنکه محکم توی تخت‌شان دراز کشیده‌اند، یا می‌خواهند بروند سفر، وقتی نمی‌توانند از جایشان برخیزند. چند پژوهشگر به‌دنبال آن بوده‌اند که این حرف‌ها چه چیزهایی دربارۀ ماهیت زبان بشری می‌گویند؟• پدر پیرم می‌خواست کنار نوه‌هایش بمیردگناه بیماران سالمند چیست که باید روزهای آخر زندگی را زیر جراحی و تجویزهای ناموفق بگذرانند؟سال‌های آخر زندگیِ سالمندان عمدتاً با بیماری همراه است. بدن فرتوت آن‌ها توانایی بازسازی خود را از دست می‌دهد. هرچه پزشکان نسخه می‌پیچند، اوضاع وخیم‌تر می‌شود. بستری‌شدن در بیمارستان هم می‌شود قوز بالای قوز. پیر بیچاره فقط باید رنج‌های بیشتری را تحمل کند: دیوار‌های بی‌روح، سرم‌های مزاحم، صدای دستگاه‌ها و البته قیافۀ رنجور هزاران بیمار دیگر. ایزیکیل ایمانوئل، که خودش هم پزشک است، توضیح می‌دهد که چرا پدر ۹۲ساله‌اش ترجیح داد روزهای آخر زندگی را در کنار نوه‌هایش سپری کند، نه روی تخت بیمارستان. ]]> ویژه‌نامه‌های ترجمان اقتصادوجامعه Mon, 23 Mar 2020 06:01:23 GMT http://tarjomaan.com/report/9669/ تنهایی، سندروم خشم پیاده‌رو، و راهکار ترک عادت‌های بد http://tarjomaan.com/report/9675/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.طردشدن می‌کُشد• استخوان شکسته و قلب شکسته برای مغز فرقی نمی‌کندطردشدن فقط به سلامت ما آسیب نمی‌رساند بلکه می‌تواند کشنده باشدفرقی نمی‌کند بی‌محلی و طردشدن از طرف دوست و آشنا باشد یا یک غریبه‌. حتی خیلی فرقی نمی‌کند این رفتار دلیل جدی و مهمی دارد یا به‌خاطر اتفاقی پیش‌پاافتاده باشد. تنها چیزی که واقعاً اهمیت دارد این است که وقتی کسی را نادیده می‌گیرند، حسابی «دردش» می‌گیرد. اما آیا تاحالا فکر کرده‌اید که این درد دقیقاً چطور دردی است؟ تحقیقات علمی سرنخ‌هایی برای ما دارند: مغز انسان میان استخوان شکسته و قلب شکسته تفاوتی قائل نیست.انگار چیزی سر جایش نیست• ترک عادت‌های بد ربطی به ارادۀ قوی نداردخویشتن‌داری نه یک استعداد ذاتی بلکه بازتاب موقعیتی است که در آن قرار گرفته‌ایمیکسری خیلی به قدرت اراده‌شان می‌نازند. سحرخیزند، سرشان برود باشگاهشان ترک نمی‌شود، ناخنشان را نمی‌جوند و حتی نوشابه نمی‌خورند. درواقع، برای انجام کاری کافی است عزمشان را جزم کنند. حالا خودمانیم؛ در کل زندگی، چند نفر از این سوپرمن‌ها به چشممان خورده؟ ما آدم‌معمولی‌ها گرفتار عادت‌هایمان هستیم، آن‌هم عادت‌هایی غالباً مضر که آرزوی ترکشان را انگار باید به آن دنیا ببریم. اما روان‌شناسی به‌نام وندی وود می‌گوید ترک عادت‌های بد، آن‌قدرها هم که می‌گویند، ربطی به ارادۀ قوی ندارد. او راهی متفاوت برای حل این معما پیدا کرده است.خطر اخلاقی شایسته‌سالاری• اگر به‌دنبال شادی هستید، جست‌وجوی خوشبختی را کنار بگذاریدشکست‌خوردن در زندگی می‌تواند شما را متوجه هدفی کند که بهتر از خوشبختی استصدایی در گوش ما شبانه‌روز زمزمه می‌کند که «خانه‌ای بخر، کاری بکن کارستان، زندگی‌ات را بساز، به‌دنبال خوشبختی باش». و تقریباً همه‌مان گوش‌به‌فرمانِ این صداییم. اما پس از چند سال به دره‌ای عمیق پرتاب می‌شویم: کارنامۀ موفقیت‌هایمان را که بالاوپایین می‌کنیم تنها چیزی که به چشم می‌خورد پوچی است. یا تا پایان عمر در این دره می‌مانیم یا، به‌قول دیوید بروکس، از کوه دومِ زندگی‌مان بالا می‌آییم، آنجایی که زندگی دوباره معنا می‌شود. بروکس در کتاب جدیدش توضیح می‌دهد که چگونه زندگی در کوه دوم ما را متحول می‌کند.سرعت جامعه و ساعت درونی ما• زود باش لعنتی! چرا از آدم‌های کُند متنفریم؟چطور تشخیص می‌دهیم کارها به اندازۀکافی سریع پیش نمی‌رود؟چراغ سبز شده اما ماشین جلویی هنوز راه نیفتاده است. ده نفر توی صف ایستاده‌اند اما صندوق‌دار مثل یک لاک‌پشت کند است. پنج دقیقه گذشته، اما هنوز فیلمی که می‌خواهید ببینید دانلود نشده است. این انتظارها مغز ما را منفجر می‌کند، حتی اگر چند ثانیه بیشتر طول نکشد. توی دلمان فحش می‌دهیم و عبوس و عصبانی می‌شویم. به این تمایل ما به پرخاشگری، وقتی بیهوده معطل می‌شویم، «سندروم خشم پیاده‌رو» می‌گویند. پدیدۀ روان‌شناختی‌ای که در جامعۀ شتابان امروز هر روز بیشتر احساسش می‌کنیم. ]]> پربازدیدهای ترجمان اقتصادوجامعه Wed, 18 Mar 2020 05:02:59 GMT http://tarjomaan.com/report/9675/ ترک تحصیل، دکتری‌خواندن، عمق و وسعت http://tarjomaan.com/report/9677/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.مدرکی برای هیچ• چرا دکتری خواندن غالباً هدر دادن وقت است؟دانشجویان دکتری بی‌شباهت به برده‌ها نیستند: سال‌ها کار سخت، بدون درآمد و آینده‌ای روشنگرفتن مدرک دکتری در رشته‌ای دانشگاهی کار توان‌فرسایی است که تا مدتی پیش ظاهراً به زحمتش می‌ارزید. منزلت اجتماعی بالا، درآمد خوب و شغلی مطمئن در دانشگاه وسوسه‌کننده بود. اما این روزها سختی‌های این دورۀ تحصیلی طولانی باقی مانده است، اما خبری از مزایایش نیست. هر ساله لشکری از دکترهای بیکار از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند، بدون آنکه چشم‌انداز اطمینان‌بخشی جلویشان باشد. شاید باید این دوره را کنار بگذاریم و روش‌های دیگری را برای تحصیلات پیشرفته امتحان کنیم.وسعت یاور عمق است، نه دشمن آن• هدفتان در زندگی وسعت است یا عمق؟قانون موفقیت در ده‌هزار ساعت را به یاد دارید؟ فراموشش کنیدقدیمی‌ها می‌گویند «همه‌کاره و هیچ‌کاره»، گویا بعضی از روان‌شناسان هم با آن‌ها موافق‌اند. به‌هرحال، این‌طور که پیداست نمی‌توان «وسعت» و «عمق» را با هم داشت؛ هم عمر ما محدود است و هم انرژی و توجه‌مان. اگر بر انجام یک کار تمرکز کنیم، شاید نهایتاً در همان کار موفق بشویم. اگر به دنبال انجام کارهای متعددی باشیم، تجربه‌های متنوعی خواهیم داشت، اما در آخر کار، احتمالاً در همه‌چیز معمولی خواهیم بود. کتابی جدید می‌خواهد ما را قانع کند که این پیام کاملاً نادرست است و بر خلاف تصورمان همه‌کاره‌ها و همه‌چیزدان‌ها شانس بیشتری برای موفقیت در زندگی دارند.نفرین نبوغ• دوست دارید بچه‌تان نابغه باشد؟ احتمالاً چیزی از نبوغ نمی‌دانیدما هوش استثنائی را مزیتی حسرت‌برانگیز می‌شماریم. پس چرا خیلی از نابغه‌ها بدبخت‌اند؟ما در خیالاتمان خودمان را باهوش و شگفت‌انگیز تصور می‌کنیم. وقتی امتحاناتمان خراب می‌شود، به خودمان دلداری می‌دهیم که آینشتاین هم در مدرسه عملکرد بدی داشت و وقتی جان نش را در فیلم ذهن زیبا می‌بینیم که برای آدم‌های خیالی ساختۀ ذهن خودش گزارش‌های محرمانه می‌نویسد، دلمان می‌خواهد جای او باشیم: درخشان و رنجور. اما گزارش مگی فرگوسن از زندگی روزمرۀ بچه‌های نابغه نشان می‌دهد اگر دور و برتان واقعاً آدم نابغه‌ای باشد، خدا را شکر می‌کنید که جای او نیستید.مدارس ناکارامد، دانش‌آموزان ناراحت• شاید بهترین راه‌ آموزش ترک تحصیل باشددانش‌آموزان نیازهای متنوعی دارند که نظام‌های آموزشی یکپارچه جوابگوی آن‌ نیستنظام آموزش و پرورش طوری طراحی شده است که به دستۀ کوچکی از علایق و توانایی‌ها بها بدهد: مهارت در ریاضی و علوم، انجام کوهی از تکالیف و رقابت بر سر بالاترین نمره‌ها. اما این چیزها برای خیلی از دانش‌آموزان خواستنی نیست. در واقع، اگر دانش‌آموزی بخواهد آشپز، جواهرساز یا تعمیرکاری حرفه‌ای بشود، مدرسه نه‌تنها چیزی به او نمی‌آموزد، که مانع راه موفقیت او هم می‌شود. پس تصمیم درست چیست؟ یک نظام آموزشی متفاوت؟ یا اصلاً رها کردن مدرسه؟ ]]> پربازدیدهای ترجمان اقتصادوجامعه Tue, 17 Mar 2020 04:18:42 GMT http://tarjomaan.com/report/9677/ زندگی در خانوادۀ فقیر، مارکس و کینز، و نسخۀ پیشرفتۀ نابرابری http://tarjomaan.com/report/9679/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.پشتم گرم است• اگر در خانواده‌ای فقیر به دنیا بیایید، احتمالاً هیچ‌وقت رئیس نخواهید شداگر کتاب «سقف طبقاتی» را بخوانید، می‌فهمید موفقیت هیچ ربطی به شایستگی نداردهیچ آدمی دوست ندارد باور کند موفقیت‌هایش را از پدر و مادرش به ارث برده است: هر فرد موفقی نان فکر و بازوی خودش را می‌خورد و اگر شما فقیر و بیچاره‌اید، لابد شایستگی‌اش را نداشته‌اید. لاریسن و فریدمن، در کتاب جدیدشان، دقیقاً دنبال رسواکردن همین عقیده‌اند. آن‌ها می‌گویند کافی است در خانواده‌ای ثروتمند متولد شده باشید؛ آن‌وقت، حتی بدون پارتی‌بازی، راحت‌تر از دوستان فقیر خود در دانشگاه‌های اصلی قبول می‌شوید و شغل‌های خوب جامعه را مال خود می‌کنید.از جنرال موتورز تا گوگل• در عصر سرمایه‌داری نظارتی، انسان‌ نه مصرف‌کننده که مادۀ خام تولید استآنچه در ابتدا تبلیغات بود، اکنون تهدیدی علیه آزادی و دموکراسی استکتاب جدید شوشانا زوبوف، استاد برجستۀ هاروارد، تحسین فراوانی برانگیخته است. زیدی اسمیت به خوانندگانش گفته است خوشحال می‌شود اگر به‌جای خریدن کتاب جدید خودش، «عصر سرمایه‌داری نظارتی» را بخرند و نائومی کلاین و مارگارت آتوود بارها در صحبت‌هایشان این کتاب را ستوده‌اند. زوبوف در این کتاب می‌گوید سرمایه‌داری همواره با تبدیل چیزهای غیرقابل خرید و فروش به کالا، بازارهای جدید خلق کرده است و حالا به آخرین چیزی که باقی مانده روی آورده: تبدیل جزئی‌ترین رفتارها و احساسات روزمرۀ ما به کالا.شبکه‌ای از متفکران جوان که می‌خواهند سرمایه‌داری را دگرگون کنند• مارکس و کینز قدیمی‌ شده‌اند، اقتصاد چپ خون تازه می‌خواهدپس از چند دهه سلطۀ راست‌ها، جنبش جدید چپ‌گرایانه‌ای دارد بدیلی برای نئولیبرالیسم می‌سازددهه‌هاست که اقتصاد چپ منحصر شده است به واکنش علیه نئولیبرالیسم مسلطی که هر روز قدرتمندتر از دیروز می‌شود. واکنش‌هایی مثل آرزوی بازگشت به دولت‌های رفاهی یا لزوم افزایش مالیات طبقات ثروتمند. اما شاید بزرگترین مشکل این راه‌حل‌ها، این باشد که سیاسی‌اند نه اقتصادی. مدت‌هاست که چپ‌گرایان در اقتصاد چیز جدیدی برای گفتن نداشته‌اند و حالا دسته‌ای از متفکران جوان و پرشور در حال صورت‌بندی نوعی اقتصاد جدید چپ‌گرایانه‌اند. اقتصادی که بتواند مبارزه‌ای واقعی با نئولیبرالیسم به راه بیاندازد و بدیل‌هایی کاربردی برای آن طراحی کند.معمای برابری• نابرابری نه پدیدۀ ساده‌ای است، نه راه‌حل ساده‌ای داردهمگی قبول داریم که نابرابری بد است. ولی کدام نوع برابری خوب است؟ما بدی نابرابری را درک می‌کنیم، ولی به‌سختی می‌توانیم راه‌حلی برای آن پیدا کنیم. چیزهایی هست که واقعاً از کنترل ما خارج است. بالاخره بعضی در خانواده‌هایی ثروتمند به دنیا می‌آیند، و برخی در محیطی فقرزده و آسیب‌زا. می‌دانیم که دلیلِ فقر بعضی از افراد واقعاً تنبلی و انتخاب‌های بدشان است، اما می‌بینیم که فقرِ مردمان بسیاری هم حاصل سیاست‌های نابرابر و غیرمنصفانه است. نابرابری دردناک است، اما راه‌حلی واحد هم ندارد. شاید باید برای مقابله با نابرابری از جای دیگری شروع کنیم. ]]> پربازدیدهای ترجمان اقتصادوجامعه Sun, 15 Mar 2020 04:45:04 GMT http://tarjomaan.com/report/9679/ در کارکردن‌های بی‌وقفه، باید دنبال علاقه‌مان باشیم یا پول؟ http://tarjomaan.com/neveshtar/9672/ کرا لوسیر، ایان — چرا کار می‌کنیم؟ بسیاری از ما شاید جوابی ساده به این پرسش بدهیم: کار می‌کنیم تا پول دربیاوریم. اما از نظر آبراهام مازلو (۷۰-۱۹۰۸)، روان‌شناس آمریکایی، و همچنین در نگاه متفکران مدیریتیِ پیرو نظریۀ او، انگیزه‌های انسان برای کارکردن را نمی‌توان به مسائل مالی تقلیل داد. مازلو و پیروانش در متون مدیریتی و سمینارهای آموزشی استدلال می‌کنند که هدف مردم از کارکردن درواقع ارضای نیازهای روان‌شناختیِ ارزشمندتر است. مردم کار می‌کنند تا به خودشکوفایی برسند و معنا بیابند، منوط به این‌که معنا را بتوان در کار و زندگی روزمره یافت.سلسله‌مراتب نیازها، که اولین‌بار آن را مازلو در سال ۱۹۴۳ مطرح کرد، نظریه‌ای جامع در مورد انگیزه‌های انسانی است که تمام انگیزه‌ها را در یک نردبان می‌چیند؛ از نیازهای اساسی فیزیولوژیک (به غذا و سرپناه) گرفته تا نیاز به امنیت، تعلق، عزت و بالاتر از همه، انگیزۀ خودشکوفایی. انگیزۀ خودشکوفایی، که در بالای این نردبان جای دارد، تلاشی آینده‌نگرانه است که انسان‌ها را به جست‌وجوی معنا و شکوفایی در دنیا پیش می‌راند.نظریۀ مازلو در دهۀ ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در رشتۀ مدیریت رخنه کرد، چراکه مطبوعاتِ مرتبط با کسب‌وکار و نظریه‌پردازانِ مدیریت تصمیم گرفتند، با استفاده از روان‌شناسیِ انسان‌گرا، نظریات مدیریتی مربوط به انگیزه را با عصر جدید سازش دهند. مازلو معتقد بود شرکت‌ها، علاوه‌بر اینکه مکانی تجربی برای مشاهدۀ روان‌شناسی انسان هستند (کمااینکه خودش درمقام مشاور در شرکت‌های کالیفرنیا چنین مشاهداتی انجام داد)، بستری را هم برای انسان‌ها فراهم می‌کنند تا از طریق کار خودشکوفا نیازهای والاتر خود را تحقق بخشند.چرا آمریکای شرکت‌پرست مجذوب نظریۀ سلسله‌مراتب نیازها شد؟ آن‌ها از این نظریه خوششان می‌آمد چون هم کلان‌روایت و ‌تبیینی جامع از روان‌شناسی انسانِ جامعۀ درحال‌تغییر در اختیارشان می‌گذاشت و هم راهنمایی عملی برای مدیریت مردم بود. دقیقاً در تنش میان این دو دیدگاه نسبت به سلسله‌مراتب نیازها (نمودار تقلیلی و نظریۀ غنی اجتماعی) است که این نظریه به قدرت و سیاست خود می‌رسد.دهۀ ۱۹۶۰، مشهور به دهۀ آزمایش‌های اجتماعی، عصری بود که، در آن، شرکت‌ها در حال آزمایش با ساختارها و سبک‌های جدید کاری بودند. درحالی‌که پادفرهنگْ پس‌زمینۀ صحنه را تشکیل می‌داد، جنبش‌های اجتماعی و جامعۀ مصرفی و نیز نویسندگان مدیریتی و نظریه‌پردازان اجتماعی همگی استدلال می‌کردند که تحول بزرگی در ارزش‌ها در راه است، تحولی که مستلزم رویکردهای جدید نسبت به مدیریت انسان‌ها و بازاریابی برای مصرف‌کنندگان است.متفکران مدیریتی با استفاده از آرای مازلو نظریات جدیدی در مورد «مدیریت مشارکتی» شکل دادند که خودمختاری و مرجعیت بیشتری به کارکنان در زمینۀ کار می‌داد. مرشدان مدیریت، در پاسخ به انتقادات هم‌نوایی و بیگانگی بوروکراتیک، سلسله‌مراتب نیازها را عَلَم کرده و استدلال کردند که شکوفاییِ روان‌شناختی نه‌تنها منافاتی با سرمایه‌داری شرکتی ندارد، که با آن همخوان نیز هست. ما می‌توانیم سخت کار کنیم، پول دربیاوریم و شاد باشیم: یک بازی برد-برد، نه؟یک سؤال پرتب‌وتاب کماکان در بحث‌های مدیریتی در باب سلسله‌مراتب نیازها بی‌پاسخ مانده است: اینکه شغل‌ها تا چه حد می‌توانند فرصت خودشکوفایی را مهیا کنند؟ سلسله‌مراتب نیازها دامنه‌ای از تفاوت‌ها را میان افراد و سازمان‌ها قائل است، بدین معنا که برای بعضی افراد کار فقط یعنی درآمد. برخی آزمایش‌ها، در رابطه با بازطراحی مشاغل، در پی این بودند که تمام سطوح سلسله‌مراتبِ سازمانی -از آبدارچی‌ها گرفته تا کارمندهای اجرایی- را مدنظر قرار دهد، اما خیلی‌ها سخنوری را جای تغییرات واقعی نشاندند. یکی از متفکران مدیریتی، فردریک هرزبرگ، روان‌شناس آمریکایی، در کتاب انگیزۀ کار۱ (۱۹۵۹) با استفاده از نظریۀ سلسله‌مراتب نیازها استدلال می‌کند که شرکت‌ها نیازی نیست مزایای بیشتری برای کارکنان خود فراهم کنند، چون مزایای بیشتر فقط کارکنان را طلبکار می‌کند و تأثیری هم بر راندمان کاری‌شان ندارد. سمت تاریک انگیزه نیز چنین است.قطعاً تصادفی نیست که یک نظریۀ مربوط به انگیزه به‌نام «سلسله‌مراتب نیازها» در شرکت‌هایی مورد استفاده قرار گرفت که چارت‌های سازمانی سلسله‌مراتبی در آن‌ها حاکم بود. سلسله‌مراتبِ نیازها به‌راحتی می‌تواند با سلسله‌مراتب کاری مطابقت یابد، به‌طوری‌که شغل‌های بالادست فضای بیشتری برای خودشکوفایی داشته باشند (و درعین‌حال، درآمدهای بالاتری نیز به همراه بیاورند). توزیع نابرابر کار و کارکنان بر نوید کار خودشکوفا سایه افکنده است: در یک سمت، کار ارزش‌باخته که انتظاری نداریم رضایتی با خود بیاورد و در سمت دیگر، کار غلوشده که ارزش آن به‌اندازۀ تمام زندگی تصور می‌شود.سلسله‌مراتب نیازها، به‌مثابۀ یک نظریه در مورد انگیزۀ ذاتی، بر انگیزه‌های ذاتی -و نه پاداش‌های بیرونی- تأکید کرده و چنین القا می‌کند که رئیس شما نیازی به اعمال تنبیه یا تشویق ندارد، چون شما انگیزۀ ذاتی خود را برای کارکردن دارید که همان دست‌یابی به معنا و شکوفایی است. این اخلاقِ کار واقعاً نیرویی قدرتمند است. قدرت این اخلاق کار، به‌خصوص در طبقۀ حرفه‌ای امروز، باعث این شده که امروزه کارمندانی را ببینیم که بعضاً کمتر از حقشان مرخصی استحقاقی می‌گیرند.مبدع انگارۀ کار خودشکوفا نه مازلو بود و نه مشاوران مدیریتی قرن بیستمی که این انگاره‌ها را در عمل اجرا می‌کردند. ریشه‌های این مفهوم را می‌توان در آلمان و آرای ماکس وبر جامعه‌شناس یافت که کار را پیشه‌ای معنوی و فراتر از مسائل اقتصادی می‌داند. وبر در سال ۱۹۰۵ استدلال می‌کند که این اخلاقِ کارْ نقشی محوری در سرمایه‌داری غربی داشته است. درواقع اخلاق کار یک ایدئولوژی است که، در آن واحد، هم سخت‌گیرانه و هم بسیار انعطاف‌پذیر است: گرچه ادعای اصلی آن همچنان پابرجاست -اینکه تعهد به کار محور زندگی است-، اما پاداش‌های این اخلاق کاری در هر دورۀ تاریخ شکل خاصی به خود می‌گیرد، گاهی نوید پویندگی اجتماعی و گاهی نوید خودشکوفایی.پس از اینکه مازلو سلسله‌مراتب نیازها را -که اینک بسیار مشهور شده- مطرح کرد، این نظریه طی چند دهه افسار گسیخت. تا دهۀ ۱۹۸۰، این نظریه در کتاب‌های درسیِ کسب‌وکار و آموزش مدیریت نهادینه شده بود. مثلاً شرکت‌های بازاریابی هم در کارهای تبلیغاتی و هم در آموزش‌های مدیریتی خود از سلسله‌مراتب نیازها بهره می‌گرفتند. سلسله‌مراتب نیازها با تصویر مشهور خود به‌صورت یک هرم -که خود مازلو آن را ابداع نکرده بود- کماکان در کتاب‌های درسی مدیریتی و میم‌های اینترنتی دست‌به‌دست می‌شود. اما مهم‌تر از میم‌ها و کتب درسی این است که چگونه انگاره‌ها و ایدئولوژی‌های زیربناییِ سلسله‌مراتب نیازها همچنان در دغدغه‌های امروزی در رابطه با کار، جامعه و خویشتن طنین‌انداز می‌شود.در طی نوشتن این مطلب، حس می‌کردم سلسله‌مراتب نیازها در سرم وزوز می‌کند؛ در فید اینستاگرام و پستی که در وبلاگ در مورد نوشتار ارسال کردم ارجاعاتی به آن وجود داشت. نوشتن در مورد اخلاق کار، هرقدر هم متأثر از فرهنگ کاری دانشگاهی باشد، بازهم به‌راحتی اجازه نمی‌دهد نویسنده از شبحِ سلسله‌مراتب نیازها بگریزد. کار دانشگاهی، همچون کار در صنایع خلاق یا بخش غیرانتفاعی، بسیار در معرض این سخنوری مدح‌آمیز است که انگیزۀ فرد برای کار باید عشق به کار باشد، نه درآمد. چرا باید به‌دنبال مدرک دکتری یا یک شغل در صنعت خلاق باشید، اگر عاشق آن نیستید؟بهترین نمونۀ نویدها و خطرات کار خودشکوفا همان گفت‌وگوهای فرهنگی پیرامون «کاری را بکن که دوست داری» است. این شعار که «کاری را بکن که دوست داری» منتقدان زیادی داشته است که همگی به ماهیت طبقه‌گرای آن اشاره کرده، تمایزی روشن‌تر میان کار و زندگی را تبلیغ کرده و به ما یادآور می‌شوند که کارزدگی شاید نیمۀ تاریک کار خودشکوفا باشد.خیلی‌ها قبول ندارند که کار باید یک تکلیف باشد یا اینکه ما باید خود را تمام‌وکمال وقف کار کنیم. درخواست برای هفتۀ کاریِ کوتاه‌تر، تور ایمنی اجتماعی بهتر یا مرخصی بچه‌داری طولانی‌تر همگی مستلزم این هستند که جامعۀ ما به‌جز کار، فضایی را نیز برای زندگی، فراغت و مراقبت قائل باشد.حرف من اصلاً این نیست که کار نباید معنادار باشد یا اینکه نمی‌توان هیچ لذتی در کار جست؛ نکته این است که قبل از پذیرش این انگارۀ مدیریتی که می‌توان از طریق کار به شکوفایی رسید، باید کمی درنگ کرد و بهتر اندیشید، چون چنین انگاره‌هایی ممکن است حواس ما را از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی حاکم بر کار پرت کند. هرچه هم تعداد یخچال‌های پر از نوشیدنی یا سمینارهای مدیتیشن که محیط‌های کاری مدرن در اختیارمان می‌گذارند زیاد باشد، هرچه تعداد مربیان خوش‌نیتی که اسلایدهای هرم نیازها را نشان می‌دهند زیاد باشد، باز هم کار کار است و هیچ‌چیز این را عوض نمی‌کند.فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ اختصاصی قرار می‌گیرند. گزیده‌ای از بهترین مطالب وب‌سایت ترجمان همراه با مطالبی جدید و اختصاصی، شامل پرونده‌های موضوعی، در ابتدای هر فصل در قالب «فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی» منتشر می‌شوند. تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «سفر»، «خودیاری»، «سلبریتی‌ها» و نظایر آن پرداخته‌ایم.فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان و دریافت یک کتاب به‌عنوان هدیه برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را کرا لوسیر نوشته است و در تاریخ ۷ فوریۀ ۲۰۲۰ با عنوان «The dark shadow in the injunction to do what you love» در وب‌سایت ایان منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۸ با عنوان «در کارکردن‌های بی‌وقفه، باید دنبال علاقه‌مان باشیم یا پول؟» و ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر کرده است.•• کرا لوسیر (Kira Lussier) مورخ علم، تکنولوژی و مدیریت است و در مؤسسۀ مدیریت و نوآوری دانشگاه تورنتو و مؤسسۀ جنسیت و پژوهش راتمن در تورنتو به‌عنوان پژوهشگر فعالیت دارد.[۱] The Motivation to Work ]]> کرا لوسیر اقتصادوجامعه Mon, 09 Mar 2020 05:00:50 GMT http://tarjomaan.com/neveshtar/9672/ عکس خنده‌داری از بچه‌تان گرفته‌اید؟ لطفاً منتشرش نکنید http://tarjomaan.com/neveshtar/9571/ تیلور لورنز، آتلانتیک — اسم همۀ کو‌دکانی که در این نوشته از آن‌ها نام برده می‌شود مستعار است و همۀ آن‌ها با اجازۀ والدینشان با من صحبت کرده‌اند. چند ماه بود که کارا جرئتش را جمع می‌کرد تا دربارۀ چیزی که در اینستاگرام دیده بود با مادرش صحبت کند. مدتی پیش، کارای یازده ساله فهمید که تقریباً در تمام طول عمرش، مادرش عکس‌های او را بدون اجازۀ قبلی در اینستاگرام می‌گذاشته است. می‌گوید «می‌خواستم موضوع را مطرح کنم. دیدن خودم در اینستاگرام حس عجیبی داشت و گاهی عکس‌هایی از من آنجا بود که دوستشان نداشتم».مانند اغلب بچه‌های امروزی، کارا نیز غرق در رسانه‌های اجتماعی بزرگ شده است. فیسبوک و توئیتر و یوتیوب پیش از آنکه او به دنیا بیاید تأسیس شده بودند و اینستاگرام هم همزمان با دوران طفولیت او ایجاد شد. درست است که بسیاری از کودکان هنوز خودشان در این رسانه‌های اجتماعی صفحه‌ای ندارند، ولی والدین و مدرسۀ این کودکان و تیم‌ها و باشگاه‌های ورزشی آن‌ها، از لحظۀ تولدشان بدین‌سو، حضوری آنلاین برای آن‌ها ترتیب داده‌اند. شوک ناشی از فهم اینکه جزئیات زندگی آن‌ها، یا در مواردی کلِ داستان زندگیشان، بدون رضایت یا اطلاع آن‌ها در اینترنت به اشتراک گذاشته شده است، تجربه‌ای مهم در زندگی بسیاری از کودکان و نوجوانان شده است.اخیراً یک وبلاگ‌نویسِ حوزۀ فرزندپروری در مقاله‌ای در روزنامۀ واشنگتن پست نوشت با اینکه دختر چهارده‌ساله‌اش وقتی دریافت مادرش، نویسندۀ مقاله، سال‌هاست ماجراها و اطلاعاتی کاملاً شخصی دربارۀ او را در اینترنت به اشتراک گذاشته است، وحشت‌زده شده، بااین‌حال این مادر دست از وبلاگ و رسانه‌های اجتماعی نخواهد کشید.۱ نویسنده مدعی است اگر به دخترش قول بدهد که دیگر دربارۀ او چیزی در اینترنت نخواهد نوشت «بدین معناست که بخشی حیاتی از خودم را خاموش کنم، کاری که لزوماً برای من یا او مفید نیست». ولی این فقط مادران وبلاگ‌نویسِ بسیار متعصب نیستند که هویتی آنلاین برای فرزندشان می‌سازند، بسیاری از پدر و مادرهای معمولی نیز همین کار را می‌کنند. حتی در زبان انگلیسی کلمه‌ای ترکیبی برای آن ساخته‌اند: کلمۀ sharenting که از ترکیب کلمات parenting و sharing ساخته شده است. بنا به یکی از پژوهش‌های شرکت اِی.وی.جی که در زمینۀ امنیت اینترنت فعالیت می‌کند، تقریباً یک‌چهارم کودکان زندگی دیجیتال خود را از زمانی آغاز می‌کنند که والدین عکس سونوگرافی آن‌ها را در اینترنت به اشتراک می‌گذارند. همچنین ۹۲درصد از نوزادانِ زیر دو سال هویت دیجیتال خودشان را دارند. گزارش مرکز حقوقی لِوین وابسته به دانشگاه فلوریدا می‌گوید «امروزه بسیار پیش از آنکه شخص حتی نخستین ایمیل خود را راه بیاندازد، والدینش هویت دیجیتال او را شکل داده‌اند. صحبت‌های آنلاین والدین کودکانشان را تا بزرگسالی تعقیب خواهد کرد. این والدین هم نگهبان اطلاعات شخصی کودکانشان هستند و هم راوی ماجراهای شخصی آن‌ها».مهدکودک‌ها و مدارس ابتدایی معمولاً تصاویر کودکان را در وبلاگ یا اینستاگرام و فیسبوک به اشتراک می‌گذارند تا والدین شاغل احساس کنند از زندگی کودکانشان باخبرند. نتایج و لحظات کسب امتیازهای ورزشی، که بخشی مهم از فعالیت‌های فوق‌برنامه هستند نیز به صورت آنلاین ثبت و ضبط می‌شوند.وقتی اِلِن یازده ساله بالاخره تصمیم گرفت تا اسم خودش را گوگل کند انتظار نداشت چیزی پیدا کند زیرا هنوز حسابی در رسانه‌های اجتماعی نداشت. اما او وقتی نتایج و آمار سال‌ها مسابقات شنا را در اینترنت دید، حیرت کرد. داستانی شخصی که در کلاس سوم نوشته بود نیز در وب‌سایت مدرسه با نام خودش منتشر شده بود. به من گفت «فکر نمی‌کردم این‌همه روی اینترنت حضور داشته باشم».الن می‌گوید با اینکه چیزی حساس یا شخصی دربارۀ خودش در اینترنت پیدا نکرد، ولی باز هم احساس درماندگی می‌کرد از اینکه تمام این اطلاعات دربارۀ او بدون اجازۀ خودش منتشر شده است. «کاری نمی‌شود کرد. این اطلاعات در دسترس مردم است. حتی اگر فقط شنا بکنید هم بقیۀ دنیا خواهند دانست. نتایجم در دسترس است و حالا مردم می‌دانند که من شناگرم. معلوم می‌شود که این نتایج از کجا ثبت شده‌اند، پس موقعیت مکانی کلی من هم به دست می‌آید. مدرسه‌ام مشخص است. بخشی از داستانم به اسپانیایی است، پس مردم خواهند دانست من اسپانیایی صحبت می‌کنم».اَلی وقتی کلاس چهارم بود برای اولین بار اسم خودش را گوگل کرد. او نیز مانند الن انتظار نداشت چیزی پیدا کند چرا که او هم هنوز حسابی در رسانه‌های اجتماعی ندارد. گوگل فقط چند عکس از او پیدا کرد ولی همین هم او را متعجب کرد. بلافاصله به تصویری که مادرش از او در اینستاگرام و فیسبوک می‌ساخت حساس شد. «والدینم همیشه در مورد من چیزهایی در اینترنت می‌نوشتند و من هیچ مشکلی با آن نداشتم تا اینکه فهمیدم به واسطۀ صفحۀ مادرم شناختی از من حاصل می‌شود و در دنیای آنلاین یک شخص واقعی هستم».البته همۀ کودکان هم واکنش بدی نشان نمی‌دهند وقتی درمی‌یابند بی‌خبر یک زندگی آنلاین هم دارند. برخی خوششان می‌آید. نِیت وقتی کلاس چهارم بود خودش را گوگل کرد و فهمید در یک مقالۀ خبری از او نام برده شده است. خبر مربوط به زمانی بود که در کلاس سوم یک بوریتوی بزرگ درست کرده بودند. «خبر نداشتم. تعجب کردم. واقعاً تعجب کردم». او از این حضور تازه خرسند است. «حس می‌کنم مشهور هستم... با گفتن اینکه «اسمم تو روزنامه اومده» دوستای جدیدی پیدا کردم». از آن به بعد، هر از چند ماه خودش را گوگل می‌کند به امید اینکه چیزی پیدا کند.ناتالی که اینک سیزده ساله است می‌گوید وقتی کلاس پنجم بود با دوستانش بر سر اینکه چقدر دربارۀ هر کدامشان در اینترنت اطلاعات هست رقابت می‌کردند. «فکر کردیم خیلی جالب است که عکس‌هایمان در اینترنت هست. پز می‌دادیم که «فلان‌قدر عکس از من تو اینترنت هست». خودت را گوگل می‌کنی و «این تویی!» همگی تعجب کرده بودیم که در اینترنت هم هستیم. می‌گفتیم «اوه، ما آدمای درست و حسابی‌ای هستیم».والدین ناتالی دربارۀ گذاشتن عکس‌های او در رسانه‌های اجتماعی سختگیر هستند، درنتیجه فقط چند تا عکس‌ از ناتالی در اینترنت پیدا می‌شود ولی او بیشتر می‌خواهد. «نمی‌خواهم خودم را از دنیای خارج جدا کنم و فقط دو تا عکس از من در اینترنت باشد. می‌خواهم شخصی باشم که واقعاً هم یک شخص است. می‌خواهم مردم مرا بشناسند».کارا و سایر نوجوانان می‌گویند امیدوارند حد و حدودی برای والدینشان ترسیم کنند. کارا می‌خواهد این بار که مادرش می‌خواهد چیزی دربارۀ او در اینترنت بنویسد با او صحبت بکند و این دختر یازده ساله خواهان حق وِتو برای عکس‌هایی است که مادرش می‌خواهد از او در اینترنت بگذارد. «همیشه دوستانم به من پیام می‌دهند یا می‌گویند «وای! این عکسی که مامانت ازت گذاشته خیلی نازه» و من واقعاً خودآگاه می‌شوم. هایدن که ده سال دارد می‌گوید چند سال پیش فهمید که والدینش یک هشتگ مخصوص با نام خودش به عکس‌های او در اینترنت اختصاص داده‌اند. حالا او این هشتگ را تحت نظر دارد تا مبادا والدینش عکس خجالت‌آوری به اشتراک بگذارند.لحظه‌ای که بچه‌ها برای نخستین‌بار در‌می‌یابند زندگیشان عمومی است، دیگر راه برگشتی نیست. چند نفرشان به من گفتند این مسئله انگیزه‌ای شده است تا در تلاش برای کنترل وجهه‌شان بخواهند خودشان صفحه‌ای در رسانه‌های اجتماعی داشته باشند. ولی بسیاری از آن‌ها هم سرخورده می‌شوند و پس می‌کشند. الن می‌گوید هر وقت کسی دور‌و‌برش تلفنش را درمی‌آورد اضطراب می‌گیرد که شاید عکسش را بگیرند و جایی به اشتراک بگذارند. «همه مدام دارند نگاه می‌کنند و دیگر هیچ چیز فراموش نمی‌شود. هیچ وقت تمام نمی‌شود».تلاش‌هایی انجام شده است تا به کودکان کمک کند که این مسیر را پشت سر بگذارند. رفته‌رفته دبستان‌های بیشتری دوره‌های سواد دیجیتال برگزار می‌کنند. جِین که هفت سال دارد می‌گوید دربارۀ حضور اینترنتی‌اش تاحدودی از مدرسه و به‌واسطۀ یک ارائه دربارۀ امنیت آنلاین آموخته است. پدرش نیز دربارۀ رسانه‌های اجتماعی به او هشدار داده است و قبل از اینکه عکسی از دخترش در اینترنت به اشتراک بگذارد، تأیید او را می‌گیرد.بااین‌حال، جین هنوز هم نگران است. هنوز کوچک‌تر از آن است که خودش در اینترنت بچرخد ولی حسش این است که بسیاری از اطلاعاتی که دربارۀ او در اینترنت وجود دارد، خارج از کنترلش است. «اصلاً خوشم نمیاد کسایی که حتی نمی‌شناسمشون چیزهایی دربارۀ من می‌دونن. شاید هزاران یا میلیون‌ها چیز دربارۀ من روی اینترنت باشد». اندی هفت ساله همیشه حواسش هست تا عکس نامناسبی از او نگیرند. یک بار مچ مادرش را گرفت که می‌خواست از او هنگام خواب عکس بگیرد و یک بار دیگر وقتی داشت یک رقص مسخره انجام می‌داد. بلافاصله به مادرش گفت که در فیسبوک به اشتراک نگذارد و مادرش هم به حرفش گوش داد. اندی فکر می‌کند آن عکس‌ها خجالت‌آور بودند.برخی قانونگذاران نیز به این موضوع وارد شده‌اند. در سال ۲۰۱۴ میلادی، دادگاه عالی اروپا حکم داد که ارائه‌دهندگان اینترنت باید به کاربران «حق فراموش‌شدن» بدهند. طبق این تصمیم، شهروندان اتحادیه اروپا می‌توانند درخواست دهند تا اطلاعات مخرب مربوط به گذشته‌شان، مانند جرائمی که در زیر سن قانونی انجام داده‌اند، از نتایج جستجوی گوگل حذف شوند. در فرانسه، قوانین سختگیرانۀ حریم شخصی به کودکان اجازه می‌دهد از والدینشان برای انتشار جزئیات شخصی و خصوصی زندگی‌شان بدون کسب اجازه شکایت کنند. در آمریکا ولی چنین حمایتی از کودکان و نوجوانان نمی‌شود و بسیاری از آن‌ها مجبورند خیلی مواظب باشند. الن می‌گوید «واقعاً باید محتاطانه زندگی کرد».جیمی پاتنام، مادری اهل ایالت جورجیا در آمریکا، می‌گوید تازگی‌ها بیشتر حواسش به این واقعیت هست که بسیاری از دوستان فرزندش هنوز نمی‌دانند چقدر اطلاعات دربارۀ آن‌ها در دسترس است. اخیراً در یکی از رسانه‌های اجتماعی دیده بود که یکی از دوستان فرزندش یک توله‌سگ گرفته است. وقتی آن کودک را دید ماجرا را به میان کشید، کودک وحشت‌زده به او نگاه کرده. آن کودک اصلاً درک نمی‌کرد چطور جیمی این اطلاعاتِ ظاهراً شخصی را به دست آورده است. «باعث شد بفهمم این کودکان نمی‌دانند چه چیزهایی مدام در اینترنت به اشتراک گذاشته می‌شود». حالا جیمی مراقب است که چه چیزی را فاش می‌کند. «یک جورهایی حسش این است که گویا با گفتن هر‌آنچه دربارۀ آن‌ها می‌دانیم شورش را در‌می‌آوریم».فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ اختصاصی قرار می‌گیرند. گزیده‌ای از بهترین مطالب وب‌سایت ترجمان همراه با مطالبی جدید و اختصاصی، شامل پرونده‌های موضوعی، در ابتدای هر فصل در قالب «فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی» منتشر می‌شوند. تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «سفر»، «خودیاری»، «سلبریتی‌ها» و نظایر آن پرداخته‌ایم.فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان و دریافت یک کتاب به‌عنوان هدیه برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را تیلور لورنز نوشته است و در تاریخ ۲۰ فوریه ۲۰۱۹ با عنوان «When Kids Realize Their Whole Life Is Already Online» در وب‌سایت آتلانتیک منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۹۸ با عنوان «عکس خنده‌داری از بچه‌تان گرفته‌اید؟ لطفاً منتشرش نکنید» و ترجمۀ بابک طهماسبی منتشر کرده است.•• تیلور لورنز (Taylor Lorenz) روزنامه‌نگاری است که در آتلانتیک دربارۀ فناوری و فرهنگ اینترنت می‌نویسد. نوشته‌های او در بازفید، دیلی بیست و دیگر مطبوعات نیز به انتشار رسیده است.[۱] وب‌سایت ترجمان این یادداشت را با عنوان «وقتی بچه‌مان می‌پرسد: به چه حقی عکس‌هایم را در اینترنت گذاشتی؟» در تاریخ ۱ مهر ۱۳۹۸ منتشر کرده است. ]]> تیلور لورنز اقتصادوجامعه Tue, 03 Mar 2020 05:01:29 GMT http://tarjomaan.com/neveshtar/9571/ نقد رشد اقتصادی‌ خوب است، اما آیا جایگزینی هم وجود دارد؟ http://tarjomaan.com/neveshtar/9667/ جان کسیدی، نیویورکر — در سال ۱۹۳۰، اقتصاددان انگلیسی، جان مینارد کینز مدتی از نوشتن دربارۀ مشکلات اقتصاد بین دو جنگ جهانی دست کشید و کمی درگیر آینده‌شناسی شد. در مقاله‌ای با عنوان «احتمالات اقتصادی برای نوه‌هایمان»،‌ حدس زد که تا سال ۲۰۳۰، سرمایه‌‌گذاری ثابت و پیشرفت تکنولوژی استانداردهای زندگی را هشت برابر می‌کند و جامعه‌ای چنان ثروتمند می‌سازد که آدم‌ها فقط ۱۵ساعت در هفته کار می‌کنند و بقیۀ وقت‌شان را به فراغت و سایر «مقاصد غیراقتصادی» اختصاص می‌دهند. وی پیش‌بینی کرد که وقتی تلاش برای ثروتِ بیشتر از بین برود، «عشقِ داشتنِ پول‌ به مثابۀ نوعی دارایی... همان طوری که واقعاً هست دیده می‌شود: نوعی حالت بیمارگونۀ منزجرکننده».این دگرگونی هنوز اتفاق نیفتاده است و اکثر سیاست‌گذاران اقتصادی همچنان می‌کوشند تا میزان رشد اقتصادی را به حداکثر برسانند. اما پیش‌بینی‌های کینز کاملاً هم اشتباه نبود. بعد از گذشت قرنی که در آن سرانۀ تولید ناخالص داخلی در آمریکا بیش از شش برابر شده است، بحث پرحرارتی در جریان است دربارۀ اینکه آیا تولید و مصرفِ محصولاتِ بیشتر و بیشتر اصلاً امکان‌پذیر یا عاقلانه هست یا نه؟ در جناح چپ، هشدار فزاینده‌ای دربارۀ تغییرات اقلیمی و دیگر تهدیدهای زیست‌محیطی باعث ظهور جنبش مهار رشد۱ شده است که از کشورهای پیشرفته می‌خواهد عدم رشد تولید ناخالص داخلی یا حتی رشد منفی آن را بپذیرند. گیورگوس کالیس، ‌اقتصاددان بوم‌شناختی دانشگاه اتونوموس بارسلون، در بیانیۀ خود با عنوان «مهار رشد»، می‌نویسد: «هر چه با سرعت بالاتری کالا تولید و مصرف کنیم، بیشتر به محیط‌زیست صدمه می‌زنیم. دیگر هیچ راهی وجود ندارد که هم خدا و هم خرما را داشته باشیم. اگر قرار باشد بشر سامانه‌های پشتیبان حیات را بر روی کرۀ زمین تخریب نکند، سرعت اقتصاد جهانی باید کم شود». واکلاو اسمیل،‌ دانشمند محیط‌زیستیِ چک-کانادایی، در کتاب رشد: از میکروارگانیسم‌ها تا کلان‌شهرها۲ اعتراض می‌کند که اقتصاددانان «کارکرد هم‌افزای تمدن و بیوسفر» ‌را نفهمیده‌اند، با‌این‌حال «انحصار در تأمین روایت‌های خود از رشد مداوم که از نظر فیزیکی غیرممکن هستند را حفظ می‌کنند. این روایات راهنمای تصمیم‌هایی هستند که دولت‌‌های ملی و شرکت‌ها می‌گیرند».نقد بوم‌شناختیِ رشد اقتصادی که زمانی در حاشیه قرار داشت، توجه زیادی به خود جلب کرده است. در مجمع تغییر اقلیم سازمان ملل در ماه سپتامبر، گرتا تونبرگ، نوجوان سوئدی فعال محیط‌زیست گفت: «در آغاز انقراضی عظیم هستیم و شما فقط دربارۀ پول و داستان‌های خیالی رشد اقتصادی مداوم حرف می‌زنید. عجب رویی دارید!». جنبش مهار رشد نشریه‌ها و کنفرانس‌های خودش را دارد. بعضی از هواخواهانش طرفدار برچیدنِ نه فقط صنعت سوخت فسیلی، بلکه کل سرمایه‌داری جهانی هستند. بقیه «سرمایه‌داری پسارشد» را مطرح می‌کنند که در آن، تولید برای سود ادامه دارد،‌ اما اقتصاد با روش‌های بسیار متفاوتی سروسامان می‌یابد. تیم جکسون، استاد توسعۀ پایدار در دانشگاه سارِی انگلیس، در کتاب تأثیرگذارش، رونق بدون رشد: اصولی برای اقتصاد فردا از کشورهای غربی می‌خواهد تا جهت اقتصادهایشان را از تولید بازار انبوه به سمت خدمات محلی مثل پرستاری، آموزش و صنایع دستی تغییر بدهند. چنین خدماتی تمرکز کمتری بر منابع دارند. جکسون میزان تغییراتی را دست کم نمی‌گیرد که همراه با این دگرگونی، در ارزش‌های اجتماعی و نیز در الگوهای تولید به وجود می‌آیند، اما همچنان خوش‌بینانه حرف می‌زند: «آدم‌ها می‌توانند بدون انباشت بی‌پایان کالاهای بیشتر به شکوفایی برسند. جهان دیگری امکان‌پذیر است».حتی درون اقتصاد جریان اصلی، عقیدۀ متعارف دربارۀ رشد به چالش کشیده شده است که البته علت آن فقط آگاهی بیشتر از مخاطرات زیست‌محیطی نیست. آبهیجیت بنرجی و استر دوفلو، برندگان نوبل اقتصاد در سال ۲۰۱۹، در کتابشان، اقتصاد خوب برای روزهای سخت، می‌گویند تولید ناخالص داخلیِ بیشتر لزوماً به معنی ترقی بشر نیست، مخصوصاً اگر به‌طور برابر توزیع نشود. گاهی تلاش برای رسیدن به این نوع رشد می‌تواند غیرمولد باشد. بنرجی و دوفلو، زن و شوهری هستند که با هم تیمی تشکیل داده‌اند و در ام‌آی‌تی تدریس می‌کنند. آن‌ها می‌نویسند: «هیچ چیز، نه در نظریۀ ما و نه در داده‌هایمان، اثبات نمی‌کند که بالاترین سرانۀ تولید ناخالص داخلی همیشه مطلوب است».این دو اقتصاددان زمانی معروف شدند که روش‌های آزمایشگاهی دقیقی را به کار گرفتند تا بررسی کنند که کدام مداخلات سیاستی در اجتماعات فقیر کارساز است؛ آن‌ها چند آزمایش کنترل‌شدۀ تصادفی اجرا کردند که طی آن‌ها، برای گروهی از افراد مداخلاتِ سیاستی فرضی اجرا می‌شد، مثلاً به والدین پول می‌دادند تا بگذارند بچه‌هایشان ادامه تحصیل بدهند، اما در گروه کنترل چنین مداخله‌ای نبود. بنرجی و دوفلو به یافته‌هایشان متوسل می‌شوند و ادعا می‌کنند که دولت‌ها به جای اینکه دنبال «سراب رشد» باشند، باید بر تدابیر مشخصی تمرکز کنند که مزایایشان اثبات شده است، مثل کمک به فقیرترین اعضای جامعه تا چنین افرادی بتوانند به مراقبت‌های بهداشتی، آموزش و پیشرفت اجتماعی دست یابند.بنرجی و دوفلو بر این هم تأکید می‌کنند که در کشورهای پیشرفته‌ای مثل آمریکا، از زمان انقلاب ریگان-تاچر، راه غلطِ جستجوی رشد اقتصادی در ظهور نابرابری، رشد میزان مرگ‌ومیر و ایجاد دوقطبی‌های سیاسی نقش داشته است. آنها هشدار می‌دهندکه وقتی مزایای رشد اساساً در دست نخبگان باشد، ممکن است به بحران اجتماعی منجر شود.بااین‌همه، این حرف‌ها به معنای آن نیست که بنرجی و دوفلو مخالف رشد اقتصادی هستند. در مقالۀ جدیدی برای فارین افرز، آن دو اشاره کردند که از سال ۱۹۹۰، تعداد افرادی که با درآمد روزانۀ کمتر از ۱.۹۰ دلار و طبق تعریف بانک جهانی، در فقر مطلق زندگی می‌کنند، از حدود دو میلیارد نفر به تقریباً هفتصد میلیون نفر کاهش یافته است. آنها نوشتند: «علاوه بر افزایش درآمد مردم، رشد ثابت تولید ناخالص داخلی به دولت‌ها (و بقیه)‌ اجازه داده است تا برای مدارس، بیمارستان‌ها، دارو و انتقال درآمد به فقرا بیشتر هزینه کنند». بااین‌حال، به نظر آن‌ها، سیاست‌هایی که رشد تولید ناخالص داخلی را مخصوصاً برای کشورهای پیشرفته آهسته‌تر می‌کنند، احتمالاً مفید خواهد بود، بخصوص اگر نتیجه طوری باشد که ثمرات رشد به شکل گسترده‌تری تقسیم شود. از این نظر، بنرجی و دوفلو شاید «آهسته‌گرا»۳ باشند، برچسبی که مطمئناً برای دیتریش ولراث، ‌اقتصاددان دانشگاه هیوستون و نویسندۀ کتاب کاملا رشدیافته: چرا اقتصاد راکد نشانۀ موفقیت است صدق می‌کند.همانطور که عنوان فرعی کتابش نشان می‌دهد، ولراث فکر می‌کند میزان رشد اقتصادی آهسته‌تر در کشورهای پیشرفته جای نگرانی ندارد. بین سال‌های ۱۹۵۰ و ۲۰۰۰، سرانۀ تولید ناخالص داخلی در آمریکا با نرخ سالانۀ بیش از سه درصد بالا رفت. از سال ۲۰۰۰، ‌میزان رشد به حدود دو درصد کاهش یافت (دونالد ترامپ هنوز به قول خود عمل نکرده است که رشد کلی تولید ناخالص داخلی را تا چهار یا پنج درصد افزایش بدهد). معمولاً تعبیر ماتم‌زای «رکود سکولار» را برای توصیف فرایند رشد آهسته به کار می‌برند، اصطلاحی که لورنس سامرز، اقتصاددان هاروارد و وزیر سابق خزانه‌داری بر سر زبان‌ها انداخت. باوجوداین، ولراث ادعا می‌کند رشد آهسته برای جامعه‌ای ثروتمند و از نظر صنعتی توسعه‌یافته مثل ایالات متحده مناسب است. برخلاف سایر کسانی که به رشد بدگمان هستند، او موضوع مدنظرش را بر پایۀ دغدغه‌های زیست‌محیطی یا افزایش نابرابری یا کمبود‌ تولید ناخالص داخلی به مثابۀ یک تدبیر مطرح نمی‌کند. بلکه این پدیده را نتیجۀ انتخاب‌های شخصی می‌داند؛ همان چیزی که هستۀ سنت اقتصادی است.ولراث تجزیه‌وتحلیلی مفصل از منابع رشد اقتصادی ارائه می‌دهد و برای این کار، از تکنیک‌های ریاضیاتی اقتصاددان سرشناس ام‌آی‌تی، رابرت سولو، استفاده می‌کند که در دهۀ ۱۹۵۰ باب شده بود. جنبش زنان در محیط کار، ترقی یک‌باره‌ای در تأمین نیروی کار ایجاد کرد؛ بعد از این اتفاق، روندهای دیگری شروع شد که منحنی رشد را پایین کشید. ولراث می‌گوید همچنان که کشورهایی مثل آمریکا ثروتمندتر و ثروتمندتر شدند، ساکنانشان تصمیم گرفتند زمان کمتری را صرف کار کنند و خانواده‌های کوچک‌تری داشته باشند. این‌ تصمیم‌ها نتیجۀ دستمزدهای بالاتر و ظهور قرص‌های ضدبارداری بودند. وقتی رشد نیروی کار کاهش یابد، رشد تولید ناخالص داخلی هم کم می‌شود. اما از نظر ولراث این اصلاً نشانۀ شکست نیست: بلکه حکایت از «پیشرفت حقوق زنان و موفقیت اقتصادی» دارد.ولراث تخمین می‌زند که حدود دو سوم از افت اخیر در رشد تولید ناخالص داخلی می‌تواند به دلیل کاهش در رشد ورودی‌های نیروی کار باشد. همچنین به تغییری در الگوهای خرج‌کردن از کالاهای محسوس مثل لباس، ماشین و اثاثیه به خدماتی مثل مهدکودک، مراقبت‌های بهداشتی و اسپادرمانی اشاره می‌کند. در سال ۱۹۵۰، هزینه‌کردن برای خدمات، ۴۰درصد از تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌داد؛ امروز، این نسبت بیش از هفتاد درصد رسیده است. و صنایع خدماتی که معمولاً نیروی کار بیشتری می‌طلبند، در مقایسه با صنایع تولید کالا که اغلب کارخانه‌محور هستند، رشد کمتری در بهره‌وری دارند. (کسی که موهایتان را کوتاه می‌کند کارامدتر نمی‌شود؛ ولی کارخانه‌ای که قیچی او را تولید می‌کند، احتمالاً کارامدتر می‌شود.) چون افزایش بهره‌وری مؤلفۀ کلیدی رشد تولید ناخالص داخلی است، با گسترش بخش خدمات، رشد محدودتر می‌شود. اما، مجدداً، این اتفاق به معنای شکست نیست. ولراث می‌نویسد: «در نهایت، تخصیص مجدد فعالیت اقتصادی از کالا به خدمات، باعث موفقیتمان می‌شود. آنقدر در تولید کالا مولد شده‌ایم که پولمان اضافه آمده است تا برای خدمات خرجش کنیم».به گفتۀ ولراث، رشد آهسته‌تر نیروی کار و تغییر جهت به سمت خدمات، هر دو با هم می‌توانند تقریباً کل افت اخیر را تبیین کنند. او تحت تأثیر بسیاری از تبیین‌های دیگری که ارائه شده‌اند قرار نگرفته است، تبیین‌هایی مثل میزان بی‌رونقی سرمایه‌گذاری ثابت، ‌فشارهای تجاری رو به افزایش، نابرابری سربه‌فلک‌کشیده، توانِ تکنولوژیکِ رو به افول یا افزایش قدرت انحصاری. در نگاه او،‌ همه‌ چیز به دلیل انتخاب‌های ماست: «معلوم می‌شود که رشد آهسته، واکنش مناسب به موفقیت اقتصادی عظیم است».تحلیل ولراث حاکی از این است که تمام اقتصادهای بزرگ احتمالاً با افزایش سن جمعیت خود، شاهد رشد آهسته‌تر خواهند بود. این الگویی است که ابتدا در ژاپن و در طول دهۀ ۱۹۹۰ محرز شد. اما رشد دو درصدی قابل اغماض نیست. اگر اقتصاد آمریکا با همین میزان به گسترش خود ادامه بدهد، از نظر اندازه تا سال ۲۰۵۵ دو برابر خواهد شد و یک قرن بعد، ‌تقریباً به هشت برابر اندازۀ کنونی خود می‌رسد. اگر به ترکیب رشد سایر کشورهای ثروتمند با میزان رشد سریع‌تری که اقتصادهای در حال توسعه دارند فکر کنید، بلافاصله می‌توانید بر روی سناریوهایی متمرکز شوید که در آن‌ها، تا پایان قرن بعدی، تولید ناخالص داخلی جهانی پنجاه برابر یا حتی صد برابر شده است.آیا چنین سناریویی از نظر زیست‌محیطی پایدار است؟ مدافعان «رشد سبز» که حالا خیلی از دولت‌های اروپایی، بانک جهانی، سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی و تمام کاندیداهای دموکرات باقی‌مانده برای ریاست‌جمهوری آمریکا هم در بینشان هستند، پافشاری می‌کنند که هست. آن‌ها می‌گویند با توجه به تدابیر سیاستی درست و پیشرفت ادامه‌دار تکنولوژی، می‌توانیم از رشد مداوم و رونق بهره‌مند شویم، در عین حال انتشار کربن و مصرف منابع طبیعی را کم کنیم. گزارشی از کمیسیون جهانی اقتصاد و اقلیم که گروهی بین‌المللی متشکل از اقتصاددانان، مقامات دولتی و رهبران تجاری است، در سال ۲۰۱۸ اعلام کرد: «در آستانۀ ورود به عصر اقتصادی جدیدی قرار داریم: جایی که رشد با تعامل بین نوآوری سریع تکنولوژیک، سرمایه‌گذاری پایدار در زیرساخت و بهره‌وری فزایندۀ منابع پیش می‌رود. می‌توانیم رشدی داشته باشیم که قدرتمند، پایدار، متعادل و فراگیر باشد».چنین قضاوتی نشان‌دهندۀ باوری است که گاهی «جداسازی مطلق»۴ نامیده می‌شود، چشم‌اندازی که در آن تولید ناخالص داخلی می‌تواند رشد کند و همزمان انتشار کربن کاهش یابد. اقتصاددانان زیست‌محیطی، الکس بوون و کمرون هپبورن، فکر می‌کنند تا سال ۲۰۵۰،‌ با توجه به اینکه سوخت‌های تجدیدپذیر به طور قابل توجهی ارزان‌تر از سوخت‌های فسیلی می‌شوند، جداسازی مطلق احتمالاً «چالشی نسبتاً آسان» به نظر خواهد آمد. آن‌ها از تحقیقات علمی دربارۀ تکنولوژی‌های سبز و مالیات‌های سنگین برای سوخت‌های فسیلی حمایت می‌کنند، اما مخالف ایدۀ توقف رشد اقتصادی هستند. این دو از چشم‌انداز زیست‌محیطی می‌گویند: «چنین اتفاقی غیرمولد خواهد بود؛ رکودها باعث شده‌اند سرعت تلاش‌ها برای انتخاب روش‌های پاک‌تر تولید کند شود و در بعضی موارد کلاً مانعشان شده‌اند».برای مدتی، مسئولان رسمی مربوط به سطح انتشار کربن به‌ظاهر از چنین ادعایی پشتیبانی می‌کردند. کیت راورث، اقتصاددان و نویسندۀ انگلیسی در کتاب تأمل‌برانگیز خود، اقتصاد دوناتی: هفت شیوه برای اینکه مثل یک اقتصاددان قرن بیست‌ویکمی فکر کنید که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، اشاره کرد که بین سال‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۱۳،‌ تولید ناخالص داخلی بریتانیا ۲۷ درصد رشد داشته است، در حالی که انتشار کربن با کاهش ۹ درصدی همراه بود. الگوی مشابهی در آمریکا نیز مشاهده شد: افزایش تولید ناخالص داخلی، کاهش انتشار کربن. طبق آمارهای آژانس بین‌المللی انرژی، انتشار کربن بین سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ از نظر جهانی ثابت بود. متأسفانه این روند ادامه نداشت. طبق گزارش جدیدی از پروژۀ جهانی کربن، انتشار کربن در سرتاسر جهان در هر سه سال گذشته بالا رفته است.وقفه‌ای در افزایش انتشار کربن شاید محصول موقت اقتصاد راکد یعنی رکود بزرگ مالی و عواقبش، و تغییر مسیر از زغال سنگ به گاز طبیعی بود که دیگر قابل تکرار نیست. طبق گزارش جدید سازمان ملل و تعدادی از مؤسسات تحقیقاتی متمرکز بر موضوعات اقلیمی، «دولت‌ها برنامه دارند تا سال ۲۰۳۰، ۵۰درصد بیشتر از سازگاری با مسیر ۲درجۀ سانتی‌گراد و ۱۲۰ درصد بیشتر از سازگاری با مسیرِ ۱.۵ درجه‌ای۵، سوخت فسیلی تولید کنند. (این‌ها اهدافی بود که در توافق‌نامۀ ۲۰۱۶ پاریس تعیین شد.) در مرور اخیر منابع مربوط به رشد سبز، گیورگوس کالیس همراه با جیسون هیکل، انسان‌شناس دانشگاه گلداسمیت لندن، نتیجه گرفتند: «رشد سبز احتمالاً نوعی هدف‌گذاری اشتباه است و سیاست‌گذاران باید دنبال استراتژی‌های جایگزین باشند».آیا چنین «استراتژی‌های جایگزینی» می‌توانند بدون گسستگی‌های عظیم اجرا شوند؟ برای دهه‌ها، اقتصاددانان هشدار داده‌اند که نمی‌شود. ویلفرد بکرمن، اقتصاددان آکسفورد در کتاب خود، در دفاع از رشد اقتصادی که در سال ۱۹۷۴ منتشر شد، نوشت: «اگر رشد به منزلۀ هدف سیاستی کنار گذاشته شود، دموکراسی هم کنار گذاشته خواهد شد. هزینه‌های توقف عمدی در رشد از نظر دگرگونی سیاسی و اجتماعی ضروری در جامعه، بی‌شمار است». نوشتۀ بکرمن واکنشی بود که انتشار گزارش محدودیت‌های رشد»؛ گزارشی پرخواننده از یک تیم بین‌المللی دانشمندان زیست‌محیطی و سایر متخصصانی که هشدار می‌دادند رشد عنان‌گسیختۀ تولید ناخالص داخلی به بحران منجر خواهد شد، چون منابعی طبیعی مثل سوخت‌های فسیلی و فلزات صنعتی رو به اتمام هستند. بکرمن می‌گفت نویسندگان محدودیت‌های رشد به‌شدت ظرفیت تکنولوژی و نظام بازار برای تولید نوعی رشد اقتصادی پاک‌تر و با فشار کمتر بر روی منابع را دست کم گرفته بودند، همان بحثی که امروز طرفداران رشد سبز مطرح می‌کنند.چه با این خوش‌بینی دربارۀ تکنولوژی موافق باشید، چه نباشید، مشخص است که هرگونه استراتژی جامع مهار رشد باید با کشمکش‌های توزیع در جهان توسعه‌یافته و فقر در جهان در حال توسعه کنار بیاید. تا وقتی تولید ناخالص داخلی افزایش ثابتی دارد، تمام گروه‌های جامعه، حداقل روی کاغذ می‌توانند ببینند که استانداردهای زندگی‌شان در حال افزایش است. بکرمن ادعا می‌کرد همین رشد کلید اجتناب از چنین کشمکش‌هایی است. اما اگر رشد کنار گذاشته شود، کمک به مفلوک‌ترین‌ها باعث می‌شود برندگان در تضاد با بازندگان قرار بگیرند. این واقعیت که طی چند دهۀ گذشته، در بسیاری از کشورهای غربی رشد آهسته‌تر با افزایش دوقطبی‌های سیاسی همراه بوده، دلالت بر این دارد که شاید بکرمن چیزی می‌دانسته است.بعضی از طرفداران مهار رشد می‌گویند کشمکش‌های توزیعی را می‌توان با اشتراک کار و انتقال درآمد حل کرد. یک دهه پیش، پیتر اِی. ویکتور، استاد بازنشستۀ اقتصاد زیست‌محیطی در دانشگاه یورک در تورنتو، مدلی کامپیوتری ساخت تا ببیند تحت سناریوهای مختلف، چه اتفاقی برای اقتصاد کانادا می‌افتد. این مدل تا امروز به‌روز شده است. در سناریوی مهار رشد، سرانۀ تولید ناخالص داخلی به‌تدریج و طی ۳۰ سال، کاهش حدوداً ۵۰ درصدی داشت، اما سیاست‌های جبرانی مثل کار اشتراکی، توزیع مجدد درآمد و برنامه‌های آموزش بزرگسالان نیز معرفی شده بودند. ویکتور با شرح نتایجش در مقاله‌ای در سال ۲۰۱۱، نوشت: «کاهش‌های قابل توجهی در بیکاری، شاخص فقر انسانی و نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی وجود دارد. انتشار گازهای گلخانه‌ای نزدیک به ۸۰ درصد کاهش داشته است. این کاهش نتیجۀ تنزل تولید ناخالص داخلی و وضع مالیات کربن بسیار سنگین است».جدیداً، کالیس و سایر طرفداران مهار رشد، خواستار آغاز سیاست‌های درآمد پایۀ همگانی شده‌اند که سطحی از معاش را برای مردم تضمین می‌کند. سال گذشته، دموکرات‌ها از طرح خود برای نیو دیل سبز رونمایی کردند که هدفش شکل‌گیری اقتصاد بدون انتشار کربن تا سال ۲۰۵۰ بود و بندی دربارۀ تضمین شغلی فدرال در خود داشت؛ بعضی از حامیان از درآمد پایۀ همگانی هم طرفداری می‌کنند. بااین‌حال، هواداران نیو دیل سبز ظاهراً بیشتر از مهار رشد، طرفدار رشد سبز هستند. بعضی از حامیان این طرح مدعی شده‌اند که چنین طرحی خرج خودش را با رشد اقتصادی درمی‌آورد.چالش دیگری برای شکاکان به رشد وجود دارد: چطور فقر جهانی را کاهش خواهند داد؟ چین و هند با ادغام کشورهای خود در اقتصاد سرمایه‌داری جهانی و تأمین کالاها و خدمات کم‌هزینه برای کشورهای پیشرفته‌تر، میلیون‌ها نفر را از محرومیت مطلق بیرون کشیدند. چنین فرایندی با مهاجرت عظیم از روستا به شهر، گسترش بیگاری‌خانه‌ها و انحطاط زیست‌محیطی همراه بود. اما نتیجۀ نهایی درآمدهای بالاتر و در بعضی مکان‌ها، ظهور طبقۀ متوسط جدیدی بود که تمایلی ندارد دست از داشته‌هایش بکشد. اگر قرار باشد اقتصادهای صنعتی اصلی مصرف خود را کم کرده و طبق رویه‌های همگانی‌تر دوباره سازمان یابند، چه کسی تمام قطعات و گجت‌ها و لباس‌هایی را بخرد که کشورهای در حال توسعه‌ای مثل بنگلادش، اندونزی و ویتنام تولید می‌کنند؟ چه بر سر اقتصاد کشورهای آفریقایی،‌ از جمله اتیوپی، غنا و روآندا می‌آید که در سال‌های اخیر شاهد رشد سریع تولید ناخالص داخلی خود بوده‌اند و دارند به اقتصاد جهانی می‌پیوندند؟ طرفداران مهار رشد همچنان باید جواب‌های قانع‌کننده‌ای برای این سؤال‌ها ارائه بدهند.با توجه به وسعت تهدیدهای زیست‌محیطی و نیاز کشورهای فقیر به اینکه خود را بالا بکشند، سیاستی از جنس رشد سبز شاید تنها گزینه به نظر برسد،‌ اما احتمالاً تأکید آن بر «سبز» بیشتر از «رشد» خواهد بود. کیت راورث پیشنهاد داده است که ما سیاست‌هایی سازگار با محیط زیست به کار می‌بندیم، حتی وقتی مطمئن نیستیم این سیاست‌ها چطور بر میزان رشد بلندمدت اثر خواهند گذاشت. تعداد زیادی از این دست سیاست‌ها موجود است. برای شروع، تمام کشورهای مهم می‌توانند گام‌های قطعی‌تری برای پایبندی به تعهدات خود در توافق پاریس بردارند. چنین کاری با سرمایه‌گذاری هنگفت در منابع تجدیدپذیر انرژی، تعطیلی هرگونه نیروگاهی که همچنان با زغال کار می‌کند و معرفی مالیات کربن برای منع استفاده از سوخت‌های فسیلی امکان‌پذیر است. به گفتۀ ایان پری، اقتصاددانی در بانک جهانی، مالیات کربن ۳۵ دلاری به ازای هر تن، قیمت بنزین را حدود ۱۰ درصد و هزینۀ برق را حدود ۲۵ درصد بالا می‌برد و کار مؤثری برای بسیاری از کشورها از جمله چین، هند و بریتانیاست تا به تعهدات انتشار کربن خود عمل کنند. این نوع مالیات کربن پول زیادی جمع می‌کند که می‌تواند برای سرمایه‌گذاری‌های مالی سبز یا کاهش مالیات‌های دیگر استفاده شود یا حتی به عنوان سود کربن به مردم داده شود.لازم است بهینه‌سازی انرژی جدی گرفته شود. رابرت پولین، اقتصاددان دانشگاه ماساچوست در امهرست، به طراحی طرح‌های نیو دیل سبز برای تعدادی از ایالت‌ها کمک کرده است. وی در نوشته‌ای برای نیو لایف ریویو در سال ۲۰۱۸، چند تدبیر اجرایی را فهرست کرده است، از جمله عایق‌بندی ساختمان‌های قدیمی برای کاهش اتلاف گرما، اجبار خودروها برای بهینه‌سازی مصرف سوخت، گسترش حمل‌ونقل عمومی و کاهش مصرف انرژی در بخش صنعتی. وی می‌گوید: «گسترش سرمایه‌گذاری برای بهینه‌سازی انرژی منجر به افزایش استانداردهای زندگی می‌شود، چون بر حسب تعریف، برای مصر‌ف‌کنندگان انرژی پول پس‌انداز می‌کند».برای اصلاح اثرات رشد آهسته‌تر تولید ناخالص داخلی، سیاست‌هایی مثل کار اشتراکی و درآمد پایۀ همگانی را نیز می‌توان در نظر گرفت،‌ مخصوصاً اگر هشدارها دربارۀ هوش مصنوعی به واقعیت بپیوندد و تعداد عظیمی از شغل‌ها را حذف کند. در انگلیس، بنیاد اقتصاد جدید درخواست کرده است هفتۀ کاری استاندارد از ۳۵ ساعت به ۲۱ ساعت کاهش یابد، پیشنهادی که شبیه مدل‌سازی ویکتور و مقالۀ کینز در سال ۱۹۳۰ است. بودجۀ پیشنهادهایی از این قبیل باید با مالیات‌های سنگین‌تر، مخصوصاً برای ثروتمندان تأمین شود، اما جنبۀ توزیع مجدد نه عیب که یک ویژگی است. در جهانی با رشد آهسته، لازم است رشد موجود به شکل برابرتری تقسیم شود. در غیر این صورت، همانطور که بکرمن خیلی سال پیش ادعا می‌کرد، پیامدها فاجعه‌بار خواهد بود.در نهایت، برای اینکه دربارۀ رشد اقتصادی بازبیندیشیم، احتمالاً باید کمتر بر زندگی مدرن با مصرف رقابتی اصرار کنیم که تقاضای مداوم برای گسترش و توسعه را تأیید می‌کند. کینز، زیبایی‌شناس اهل کمبریج، معتقد بود آدم‌هایی که نیازهای اقتصادی پایه‌شان برآورده شده باشد، طبیعتاً به سمت مطالبات غیراقتصادی دیگر کشش پیدا می‌کنند و احتمالاً به هنر و طبیعت رو می‌آورند. یک قرن تجربه حکایت از این دارد که چنین تفکری خیال‌اندیشی بود. همانطور که راورث می‌نویسد: «معکوس‌کردن سلطۀ مالی و فرهنگی مصرف‌گرایی در زندگی عمومی و خصوصی، یکی از جالب‌ترین ماجراهای روانی قرن بیست‌ویکم خواهد بود».فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ اختصاصی قرار می‌گیرند. گزیده‌ای از بهترین مطالب وب‌سایت ترجمان همراه با مطالبی جدید و اختصاصی، شامل پرونده‌های موضوعی، در ابتدای هر فصل در قالب «فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی» منتشر می‌شوند. تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «سفر»، «خودیاری»، «سلبریتی‌ها» و نظایر آن پرداخته‌ایم.فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان و دریافت یک کتاب به‌عنوان هدیه برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را جان کاسیدی نوشته است و در تاریخ ۱۴ جولای ۲۰۱۹ با عنوان «Can We Have Prosperity Without Growth» در وب‌سایت نیویوکر منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۹۸ با عنوان «نقد رشد اقتصادی‌ خوب است، اما آیا جایگزینی هم وجود دارد؟» و ترجمۀ میترا دانشور منتشر کرده است.•• جان کاسیدی (John Cassidy) از نویسندگان قدیمی نیویورکر است که از سال ۱۹۹۵ در این مجله می‌نویسد. حوزۀ علایق او مسائل سیاسی و اقتصادی است.[۱] degrowth[۲] Growth: From Microorganisms to Megacities[۳] slowthers[۴] absolute decoupling[۵] اشاره به عقیده‌ای رایج میان اقلیم‌شناسان که اگر درجۀ حرارت کرۀ زمین بیش از دو درجه افزایش پیدا کند، شرایط دیگر بازگشت‌پذیر نخواهد بود و به فاجعه منجر خواهد شد [مترجم]. ]]> جان کسیدی اقتصادوجامعه Mon, 02 Mar 2020 04:56:40 GMT http://tarjomaan.com/neveshtar/9667/