معابد کتاب
وقتی پیر می‌شویم معنا و مفهوم کتاب‌خوانی برایمان عوض می‌شود
پنجشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۸ ۰۹:۵۴
 
در بیست‌سالگی همه‌چیز پیش چشممان ممکن به نظر می‌رسد. زندگی جلوی رویمان است و قرار است نویسنده‌ای معروف، تاجری ثروتمند یا دانشمندی دوران‌ساز شویم. سیری‌ناپذیریم و وقتی سراغ کتاب‌ها می‌رویم با فراغ بال هر چه پیش آید می‌خوانیم. اما وقتی پا به سن می‌گذاریم، وقتی به قفسۀ کتاب‌فروشی‌ها نگاه می‌کنیم، حسرتی شیرین و غمی سنگین بر دلمان می‌نشیند. کتاب‌هایی را می‌بینیم که قبلاً خوانده‌ایم، کتاب‌هایی که می‌دانیم دیگر هرگز نخواهیم خواند و آینده‌ای که دیگر در آن اتفاق عجیبی نخواهد افتاد.
تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه
 
تصویرساز: جاناتان ولستنهولم.
 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از استیو ادواردز که پیش از این با عنوانِ «کتاب‌خواندن در چهل‌سالگی چه فرقی با بیست‌سالگی دارد؟» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

وقتی بیست‌ساله بودم، هیچ‌وقت از خودم نمی‌پرسیدم که «چه می‌خواهم بخوانم؟» بلکه بیشتر سؤالم این بود که «چه چیزی می‌خواهم بشوم؟» و کتاب‌فروشی‌ها برایم حکم معابدی را داشت که به زیارتشان می‌شتافتم، تا به پاسخ برسم. پول چندانی نداشتم و می‌بایست در انتخاب‌هایم هوشیار باشم. کتابی را از قفسه بر‌می‌داشتم. پشت جلدش را می‌خواندم. کاغذش را می‌بوییدم، و در فضای میان خطوط ابتدایی‌‌اش پرسه می‌زدم. طوفان‌‌هایی که در راه بودند را تصور می‌کردم، و خودم را می‌دیدم که در اثر این سیلاب، هوشیارتر و وحشی‌تر شده‌ام. این چیزی‌ است که همچنان در چهل سالگی هم احساسش می‌کنم. هنوز هم وقتی در یک کتابفروشی راه می‌روم مبهوت امکان‌های پیش رویم می‌شوم. اما دیگر مثل قبل نیست.

فایل صوتی نوشتار «کتاب‌خواندن در چهل‌سالگی چه فرقی با بیست‌سالگی دارد؟» را گوش کنید.

کد مطلب: 9462