يکشنبه ۶ دی ۱۳۹۴ ۱۶:۱۰
 
بحث دربارۀ ریشۀ مفهوم حق‌های سوبژکتیو و تعاریفِ آن، بحثی دیرپاست و همچنان ادامه‌ دارد. حق‌های سوبژکتیو به‌مثابۀ «فردگراییِ ملکی» را به‌هرحال باید از حق‌های ادعا و بالفعل که زمینۀ ابژکتیو دارند، تمیز داد.
تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه
 
 

بحث دربارۀ ریشۀ مفهوم حق‌های سوبژکتیو و تعاریفِ آن، بحثی دیرپاست و همچنان ادامه‌ دارد. حق‌های سوبژکتیو به‌مثابۀ «فردگراییِ ملکی» را به‌هرحال باید از حق‌های ادعا و بالفعل که زمینۀ ابژکتیو دارند، تمیز داد. در قرون‌وسطا، حق‌های ابژکتیو در تداومِ ضروری با مفهومِ عینیت‌گرایانِ کلاسیک از عدالت به‌مثابۀ «نظمِ برحق» اهمیت بیشتری پیدا کرد و درعمل تا قرن هجدهم تأثیرگذار باقی ‌ماند. ‌حق‌های سوبژکتیو نشان‌دهندۀ گسستی جدی است که در وهلۀ نخست، آن را تا حد زیادی، الهیات فرانسیسکنی و درست پیش از آغاز مدرنیته [ایجاد کرد و] گسترش داد.

الگوی حق سوبژکتیو، الگویی خطرناک است؛ چراکه می‌خواهد از مسئلۀ اساسیِ توزیع طفره ‌رود و [از‌سوی‌دیگر] به‌درستی از کرامت انسانی حمایت نمی‌کند. مفاهیم نظمِ برحق و عدالت توزیعی از ارزش‌های غرب پاسداری می‌کنند؛ درحالی‌که حقوق بشر بنیادین، میل به تباهی آن‌ها دارد.

متن کامل این مقاله پیش‌تر در پروندهٔ نقد حقوق بشر در سایت ترجمان منتشر شده بود. هم اکنون متن کامل این مقاله به همراه سایر مقالات در قالب کتاب زبان پدری؛ مجموعه مقالاتی دربارۀ حقوق بشر توسط انتشارات ترجمان علوم انسانی منتشر شده است.

کد مطلب: 7735