خشونت از چشم کارگردان
گفت‌وگوی برد اوانز با الیور استون
يکشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۹۶ ۰۹:۱۳
 
 
مرجع: LARB
الیور استون ۱۵ ماه در جنگ ویتنام جنگید. ۲۰ سال بعد، تصمیم گرفت فیلمی دربارۀ آن جنگ بسازد، چون انگار هیچکس در آمریکا نمی‌دانست آنجا چه گذشته. اما جوخه تنها فیلم او دربارۀ جنگ نبود. استون می‌گوید هالیوود غیر‌واقعی‌ترین تفسیرِ ممکن از جنگ را به واقعی‌ترین شکل ممکن ارائه می‌دهد: روایتِ آمریکایی‌های قهرمان و دشمنان رذل آن‌ها و در میان این اسطوره‌سازی‌ها سینما کارکرد خود برای مبارزه با خشونت را از دست داده است.
تخمین زمان مطالعه : ۳ دقيقه
 
تصویر مربوط به پوستر فیلم جوخه است. منبع: گلدپوستر
 

لوس آنجلس ریویو آو بوکز — این اولین بخش از مجموعه گفت‌وگوهایی با هنرمندان، نویسندگان و متفکران منتقد دربارۀ مسئلۀ خشونت است. مطلب پیشِ‌رو مکالمه‌ای است با فیلم‌ساز پرآوازه، الیور استون، که یکی از جدیدترین فیلم‌هایش اسنودن نام دارد.

برد اوانز: هرکدام از فیلم‌های شما به طریقِ متفاوتی به روابطِ بین قدرت و جنگ و سرکوب می‌پردازد. به نظر شما امروز فیلم‌سازان در مواجهه با مسئلۀ خشونت و بی‌عدالتی در جهان چه نقشی دارند؟

الیور استون: جوخه تقریباً بیست سال پس از آن جنگ [جنگ ویتنام] ساخته شد و برش کوچکی از یک یگان پیاده‌نظام در جنگی بود که اکثر آمریکایی‌ها درک اشتباهی از آن داشتند. واقعاً برشِ زشتی بود و مردم این نکته را درک کردند. می‌دانید چه میزان اطلاعات واقعاً در مورد آن جنگ در زمان وقوعش به بیرون درز کرد؟ خیلی کم! ما همچنان درگیر همین مسائل هستیم. همان‌طور که کریس هِجز اشاره می‌کند، ما همچنان درگیر همین مسائل هستیم؛ گزارشگران بسیار انگشت‌شماری واقعاً جنگ را می‌بینند. ارتش آمریکا آن‌ها را «مستقر» می‌کند، و وقتشان به شنیدن «گزارش‌های توجیهی» از زاویه‌ دید آمریکا می‌گذرد. آن‌ها به‌ندرت عملیات واقعی را می‌بینند و تصویر کلی از چشمشان پوشیده باقی می‌ماند.

من در تمام طول مدتی که در ویتنام در یگان‌های رزمی بودم، یعنی تقریباً چیزی بیشتر از سیزده ماه از پانزده ماهی که در آنجا به سر بردم، حتی یک روزنامه‌نگار هم در میدان جنگ ندیدم. خبرنگارها به یگان‌های نخبه، مانند یگان تفنگ‌داران دریایی، می‌رفتند که همیشه به‌دنبال شهرت و تبلیغات هستند، یا به لشگر اول سواره‌نظام، که در آن زمان چیز تازه و بدیعی بود؛ اما واحدهای پیاده‌نظام جذابیتی ندارند. همین امر اساساً دربارۀ فیلم‌سازان هم صدق می‌کند چرا که آن‌ها نیز فریفتۀ واقعیتِ ساختگی‌ای می‌شوند که پنتاگون به آن‌ها القا کرده است.

منازعۀ فعلی در سوریه جدیدترین نمونه‌ از این رفتار است. تلویزیون آمریکا تبحر فوق‌العاده‌ای در حذف زشت‌ترین وجه جنگ دارد. شما در فرانس ۲۴ یا آرتی (تلویزیون روسیه) با تصویر سرراست‌تری مواجه می‌شوید. ما در ایالات متحده کیسه‌های اجساد یا تابوت‌هایی که از عراق و افغانستان برمی‌گردند را از تصاویر درمی‌آوریم، چون سوءتبلیغی برای کارزار جنگ محسوب می‌شوند. در نتیجه، در جنگی که همچون انیمیشن‌های والت دیزنی نشان داده می‌شود، ذهن آمریکایی‌ها از مفهوم مرگ پاک و ضدعفونی شده است. به این دلیل است که من معتقدم ما می‌توانیم جنگ‌هایی داشته باشیم که پانزده سال طول بکشند بدون آنکه با آن‌ها روبه‌رو شویم. این جایی است که سینما نقش و وظیفه‌ای برعهده دارد، اما نقشی کوچک. به‌ هرحال، جوخه می‌تواند بیست سال پس از وقایع جنگ نمایش داده شود. متولد چهارم ژوئیه و بهشت و زمین هم همین‌طور، یعنی سه فیلمی که برای ویتنام ساختم. اما تا به امروز هنوز آمریکایی‌های معدودی خبر دارند که، براساس گفته‌های مک‌نامارا، سه میلیون و هشتصد هزار ویتنامی در این جنگ کشته شدند. این عدد معادل بیش از نیمی از یهودیانِ کشته‌شده در جنگ جهانی دوم است که همۀ بچه مدرسه‌ای‌های آمریکایی‌ آن را می‌دانند!

* این گفت‌وگو بخشی از مجموعه مصاحبه‌های وب‌سایت نیویورک‌تایمز با فیلسوفان و نظریه‌پردازان انتقادی دربارۀ «خشونت» است. متن کامل این گفت‌وگو به‌همراه سایر مصاحبه‌های این مجموعه به‌زودی در قالب کتاب توسط انتشارات «ترجمان علوم انسانی» منتشر خواهد شد.

کد مطلب: 8437