يکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ۱۰:۰۸
 
در قرن بیستم، جامعۀ تکنولوژیک پیشرفته که فلاسفۀ روشنگری رؤیای آن را در سر داشتند، نهایتاً شروع به شکل‌گیری کرد. تکنولوژی در همۀ بخش‌های جامعه نفوذ می‌کرد و هیچ کس توان گریز از تأثیرات آن را نداشت. بسط فراگیر بخش صنعت، تثبیت فرایندهای تولید و الگوهای کار عقلانی شده، رشد سریع شهرها، شکل‌گیری تولید انبوه و تولد جامعۀ مصرفی در این دوره روی دادند. با این حال، همراه با منفعت‌های بسیاری که این تحولات به همراه داشتند، معلوم شد که ناکامی‌های مهمی نیز در میان هستند. فلسفۀ تکنولوژی حوزه‌ای است که سه پرسش اصلی آن را به خود مشغول کرده‌اند: (الف) تکنولوژی چیست؟ (ب) چگونه می‌توانیم تبعات تکنولوژی را برای جامعه و شرایط بشری بفهمیم و ارزیابی کنیم؟ (ج) چگونه باید در نسبت با تکنولوژی عمل کنیم؟
تخمین زمان مطالعه : ۲ دقيقه
 
 

مقدمه
نقاط قوت و ضعف فلسفۀ تکنولوژی معاصر چیست و این حوزه چگونه می‌تواند در آینده توسعه و بهبود یابد؟ در این مقاله، به این پرسش خواهم پرداخت. استدلال خواهم کرد که در بیست و پنج سال اخیر، فلسفۀ تکنولوژی وارد دوران جدیدی شده است. این دوران موضوعات و رویکردهای جدید و متمایزی را پیش کشیده است که با آنچه پیشتر مطرح شده بود، تفاوت دارند. بسیاری از این تحولات جدید تداوم داشته‌اند. با این حال استدلال خواهم کرد که هنوز هم حوزه‌های گسترده‌ای در فلسفۀ تکنولوژی وجود دارند که در حال حاضر به اندازه کافی توسعه نیافته‌اند یا راکد مانده‌اند. این حوزه‌ها را مشخص خواهم کرد و راه‌هایی را برای پیش رفتن در آنها پیشنهاد خواهم داد.
برای شکل دادن به استدلالم، ابتدا در بخش ۲، فلسفۀ تکنولوژیِ کلاسیک را توصیف خواهم کرد: خانواده‌ای از رویکردها که خصوصیات مشترکی دارند و تقریباً بین دهه‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۹۰ غلبه داشتند. فلاسفه‌ای مانند هایدگر، اِلول، مامفورد، مارکوزه، اورتگای گاست و برخی دیگر که در پی نقادی پیامدهای تکنولوژیِ مدرن برای شرایط انسانی بودند، این مجموعه از کارها را شکل دادند. سپس در بخش ۳، تشریح خواهم کرد که چگونه جهت‌گیری‌های جدیدی در فلسفۀ تکنولوژی در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ ظهور کردند و از سنت مذکور فراتر رفتند. برخی از این جهت‌گیری‌ها بر سنت کلاسیک بنا شدند، برخی واکنشی به آن بودند و برخی مستقل از آن عمل کردند. سه نمونه از این جهت‌گیری‌ها را که در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ غلبه یافتند، مشخص خواهم کرد. رویکردهای مذکور آنچه را که فلسفۀ تکنولوژی معاصر خواهم نامید، تعریف می‌کنند.

سپس در بخش ۴، فلسفۀ تکنولوژی معاصر را نقادی خواهم کرد، از این حیث که چه کارهایی را انجام نمی‌دهد یا به درستی انجام نمی‌دهد. در برنامۀ معاصر این حوزه، شکاف‌هایی را تشخیص خواهم داد و بخش‌هایی را دقیقاً بررسی می‌کنم، بخش‌ْهایی که در آنها کار جریان دارد ولی برخی فرصت‌ها برای پیشرفت در حال هدر رفتن هستند. نهایتاً در بخش ۵، به جهت‌گیری‌های جدیدی برای آینده اشاره خواهم کرد که ممکن است به پر کردن شکاف‌های مذکور و تسهیل پیشرفت کمک کنند. اظهار نظرهایم ضرورتاً خلاصه خواهند بود، چرا که هدفم این نیست که رویکرد کاملاً جدیدی را در حوزه فلسفۀ تکنولوژی مطرح کنم، بلکه می‌خواهم بخش‌هایی را که کمتر توسعه یافته‌اند یا نادیده گرفته شده‌اند، تشخیص دهم و به قرار گرفتن آنها در نقشه فلسفۀ تکنولوژی کمک کنم و همچنین، پیشنهادهایی را برای توسعۀ بهتر آنها مطرح سازم.

متن کامل این مقاله به همراه مقالاتی دیگر دربارۀ فلسفۀ تکنولوژی به زودی در قالب کتاب از سوی نشر ترجمان علوم انسانی منتشر خواهد شد.

کد مطلب: 7169