شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۲ ۰۶:۰۵
 
این مقاله، ابتدا با رویکردی انتقادی مفهوم «الگوی» پاسخ‌های «حقوقی» در زمینه حوادث پس از 11 سپتامبر را بررسی می‌کند و در گام دوم سودمندی مفهوم «عدالت ادبی» دربارۀ اشعار سانسور شده در بازداشت‌گاه گوانتانامو را نمایان می‌سازد.
تخمین زمان مطالعه : ۴ دقيقه
 
عدالت ادبی؟ اشعاری از  بازداشتگاه گوانتانامو
 

نویسنده: الیزابت وبر
مترجم: روح الله عبدالملکی


«شوشانا فلمن» در مقدمه کتاب مبتکرانۀ  خود ناخود آگاه قضایی: دادرسی‌ها و آسیب‌ها در قرن بیستم می‌نویسد: «با الگویی که از بلایای عظیم و آسیب‌های جمعی در قرن بیستم به دست آمد، وعدۀ اجرای عدالت قانونی- اجرای عدالت توسط دادرسی و قانون- آخرین، درست‌ترین و ضروری‌ترین پاسخ بامسمی به خشونتی بوده است که سعی می‌کند این وعده را خدشه دار کند. فلمن در ادامه می‌نویسد:
این صفحات بی‌درنگ پس از حوادث ۱۱ سپتامبر به نگارش در آمدند؛ ایالات متحده وارد یک جنگ نظامی علیه تروریسم شده است که آخرین توسعه‌های تاریخی و پیامدهای قضایی آن غیرقابل پیش‌بینی یا پیش‌گویی است و از نقطه‌نظر اخلاقی نه شفاف و نه قابل قضاوت است. من در اینجا به یک نکته سیاسی اشاره نمی‌کنم بلکه رویکردی تحلیلی دارم. صرفنظر از سیاسی بودن یا تبعات ناشی از آن اهمیت در این است که ایده عدالت قضایی یا قانونی بلافاصله هنگامی که خیال‌پردازی و ترکیب‌سازی شد واکنشی از خود نشان داد. این واکنش به فقدان معنا و قدرت‌زدایی ناشی از آسیب آمریکا آنچنان که وعده داده بود شکل گرفت. در همین حال غرب نیز مهم‌ترین و بامعنی‌ترین پاسخ تمدنی خود را [در همراهی با آمریکا] نسبت به آن حادثه [یعنی ۱۱ سپتامبر] نشان داد.
بنابراین وعدۀ  اجرای عدالت قانونی به مثابه «یک الگو»، «آخرین و بامسمی‌ترین پاسخ» به این آسیب [پس از ۱۱ سپتامبر] می‌باشد.»
فلمن معتقد است که با این حال در اثنای تحقق این وعده، مسئله‌ای بروز می‌کند که چیز دیگری را فرا می‌خواند و بر آن شهادت می‌دهد؛ فراخوانی چیزی که ادبیات به آن پاسخ می‌دهد. فلمن این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه ادبیات «عدالت را نسبت به آسیب‌ها اجرا می‌کند به شیوه‌ای که قانون از پس چنین کاری بر نمی‌آید؟» او صریح‌ترین پاسخ را به این پرسش، این‌گونه می‌دهد:
ادبیات یک بعد از تجسم واقعی و زبان ابدیت است که برخلاف لسان قانون عمل می‌کند. ادبیات مسئله‌ای که در یک پرونده حقوقی نمی‌شود و نمی‌توان مختومه اعلام کرد را به صورت دقیق مورد پردازش قرار می‌دهد. به این سبب که نمی‌توان آسیبی [حقوقی] را مختومه اعلام کرد ادبیات عدالت را در مورد آن به کار می‌بندد. بنابراین نویسندگان ادبی این کتاب در ورای یک اختتام قانونی یا در حاشیه آن قرار گرفته‌اند؛ در آستانه گودال عمیقی که پشتوانۀ  قانون است و در عمق آن نویسندگان دید خود را تنظیم می‌کنند و به واسطه ژرفای بی‌انتهای آن پرونده‌های مختومه حقوقی را بازگشایی می‌کنند.
درنتیجه عدالت ادبی به تمام چیزهایی توجه می‌کند که تا حد جبران‌ناپذیری فرا‌تر از عهده قانون است که بتواند (و باید) آن را جمع‌بندی کند. همانطور که الیزابت روتنبرگ می‌گوید، تحلیل‌های «به طور استثنائی جسارت آمیز» فلمن فصل نوینی را گشوده است. زیرا این تحلیل‌ها نشان می‌دهد که چگونه «یک تاریخ استحاله‌نشده‌ در دوران آسیب و تاریخی که موذیانه خود را در حوادث دخیل می‌کند از حیث ادبی مانع قرائت یک پرونده در صحن دادگاه به زبان واژگان حقوقی-خودآگاه می‌شود.» علاوه بر آن خوانش دقیق اثر فلمن استدلال‌های ویژۀ متقاعدکننده‌ای را در حمایت از «پیش فرضی» ارائه می‌کند که ژاک دریدا در بافت یک شعر هولوکاست از پائول کلان فرمول‌بندی کرد. براساس این پیش فرض تمام مشاهدات معتبر در یک تجربه شاعرانه از زبان تلفیق می‌شود. تجربه شاعرانۀ  زبان، ابتکار زبان برای چیزی است که پیش از این فاقد زبان بود و آن «سیاه‌چاله»، «پرتگاه» و شکافی را احاطه کند که قانون نمی‌تواند اما سعی می‌کند مختومه اعلام کند. «دادرسی‌های قرن» محکومند چون از استقبال از گفتمانی که طبق فرمول موریسون «شکل دهندۀ  سکوتی است که خود آن را نقض می‌کند» استنکاف می‌کنند و یا شکست می‌خورند. براساس دیدگاه فلمن این دادرسی‌ها به این جهت محکومند که ناخواسته آسیب‌هایی را دوباره قانونی می‌کنند که قرار بود مختومه شوند.
این مقاله حوزه‌ی محدودی را دربر می‌گیرد: ابتدا با رویکردی انتقادی مفهوم «الگوی» پاسخ‌های «حقوقی» در زمینه حوادث پس از چاپ کتاب ناخودآگاه قضایی را بررسی می‌کند. سپس در گام دوم سودمندی وافر مفهوم «عدالت ادبی» در مورد اشعار سانسور شده در بازداشت‌گاه گوانتانامو را نمایان می‌سازد.

متن کامل این مقاله را در قالب PDF از قسمت "ضمیمه" دریافت کنید.

کد مطلب: 2670