فلسفۀ حقوق
مقدمۀ پروندۀ فلسفۀ حقوق
دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۴۶
 
حقیقت این است که ادبیات موجود در زمینه فلسفه حقوق در کشور ما ادبیات نحیفی است و عمدهٔ کتاب‌هایی که در این حوزه منتشر شده‌اند فاقد جامعیت لازم‌اند. این ضعف ما را بر آن داشت تا به جستجوی کتاب یا مجموعه مقالاتی برآییم که علاوه بر پرداختن به همهٔ مکاتب معاصر فسلفه حقوق نگاهی دانشنامه‌ای به این مکاتب نیز نداشته باشد و فراتر از معرفی صرف باشد. این جستجو ما را به «کتاب راهنمای فسلفه حقوق و نظریه حقوقی» انتشارات ویلی-بلک ول به سر ویراستاری دنیس پترسون رساند.
تخمین زمان مطالعه : ۶ دقيقه
 
 

درآمد:
پرسش از وجود فلسفۀ حقوق، پرسشی بسیار کهن است و پاسخ‌هایی که به این پرسش داده می‌شود مبتنی بر تعاریف متفاوتی است که از دو تعبیر «فلسفه» و «حقوق» ارایه می‌شود؛ بنابراین قبل از هر چیز ضروری است اجزا عبارت «فلسفۀ حقوق» هر یک به تفکیک بررسی شود و سپس مراد از این تعبیر بیان شود. فلسفه در طول تاریخ دارای معانی متنوعی بوده است. ارسطو فلسفه را «علم به احوال موجودات از آن جهت که موجود هستند و نه از آن جهت که تعین خاص دارند۱» می‌دانست. کانت فلسفه را شناسایی عقلانی مفاهیم می‌دانست. فیشته فلسفه را علمِ علم و یا علم معرفت تلقی می‌کرد و ویتگنشتاین فلسفه را نبردی علیه افسون‌زدگی ذهن توسط زبان می‌دانست.

صرف‌نظر از این تعاریف که عمدتاً متمرکز بر موضوع فلسفه هستند، شاید راه بهتر برای تعریف فلسفه تمرکز بر کار فیلسوف باشد؛ به عبارت دیگر پاسخ به این سؤال که فیلسوف کیست و چه می‌کند شاید بیشتر راهگشا باشد. ریچارد پاپکین۲ فیلسوف را چنین تعریف می‌کند: «فیلسوف با مطالعه انتقادی دقیق می‌کوشد تا آگاهی و عقاید ما را دربارهٔ جهان بطور کلی و عالم انسانی ارزشیابی کند. فیلسوف درپی آن است تا تصویری کلی و منظم دربارهٔ همهٔ آنچه می‌دانیم و می‌اندیشیم پیدا و طرح کند. درک فهم این نوع افکار کلی، طرح جامعی فراهم می‌کند که شخص عادی می‌تواند تصور خود را دربارهٔ جهان و امور انسانی با آن متناسب سازد و همچنین اعمال و رفتارهای خود را نسبت به آن بسنجد»۳.

حال به جز دوم تعبیر فلسفۀ حقوق یعنی «حقوق» می‌پردازیم. کم‌ و بیش همه می‌دانند حقوق چیست. ولی تعریف دقیق آن مشکلات زیادی بوجود می‌آورد؛ کوشش‌های بسیاری برای تعریف حقوق صورت گرفته است اما به گفتهٔ کانت: «حقوق‌دانان هنوز در جستجوی تعریفی از مفهوم حقوق‌اند». بی‌تردید این تعریف به همان اندازه که دشوار و بغرنج است، اجتناب‌ناپذیر نیز هست. حقوق در معنای کلی عبارتست از: «مجموعه قواعد کلی و الزام‌آور که به منظور ایجاد نظم و استقرار عدالت، بر زندگی اجتماعی انسان حکومت می‌کند و اجرای آن از طرف دولت تضمین می‌شود۴». این قواعد در بستری از نیازها، مبانی فکری، زمینه‌های علمی و فرهنگی در قالب اصطلاحات، قواعد، گروه‌بندی‌ها و ساختارها و بر اساس منابع خاصی متبلور می‌شودکه به آن «نظام حقوقی» می‌گویند.

مباحث کلی فلسفۀ حقوق عمدتاً تحت عنوان‌هایی چون «philosophy of law» فلسفۀ حقوق، «legal theory» نظریه حقوق، «jurisprudence»، دانش حقوق، «legal philosophy» فلسفۀ حقوقی مطرح می‌شود. نقطهٔ اشتراک تمامی این تعابیر اینست که با نگاهی انتقادی به نظام حقوقی می‌نگرند وتصویری کلی از آن ارایه می‌کنند. مارک فن هوک۵ فلسفۀ حقوق را چنین تعریف می‌کند: «فلسفۀ حقوق تاملی بیرونی-انتقادی نسبت به مجموعه قواعد کلی و الزام آوری است که به منظور استقرار عدالت وضع شده‌اند». همهٔ ما می‌دانیم که رعایت قواعد حقوقی الزامی است و انسان در زندگی اجتماعی چاره‌ای جز اطاعت از قانون ندارد. فلسفۀ حقوق منشأ اعتبار و الزام قواعد حقوقی را تبیین می‌کند. سوال‌هایی از قبیل اینکه چرا باید از قانون اطاعت کرد؟ کدام نیروی پنهانی در ورای قواعد حقوقی نهفته است که انسان را ملزم به پیروی می‌کند؟ منشأ اعتبار و ارزش قانون چیست؟ بر چه اساسی می‌توان یک قانون را معتبر و ارزشمند دانست؟ ملاک ارزیابی و صحت و عدم صحت یک قانون چیست؟ و...، سوال‌هایی است که فلسفۀ حقوق پاسخ آن‌ها را بیان می‌کند. برای پاسخ دادن به این پرسش‌های اساسی، مکاتب مختلفی پدید آمده است که هر کدام به گونه‌ای به شناخت قواعد حقوقی پرداخته‌اند تا در پرتو شناخت ماهیت قانون و قاعدهٔ حقوقی بتوانند منشأ مشروعیت آن را کشف نمایند.

اهمیت پرونده:
حقیقت این است که ادبیات موجود در زمینه فلسفۀ حقوق در کشور ما ادبیات نحیفی است و عمدهٔ کتاب‌هایی که در این حوزه منتشر شده‌اند فاقد جامعیت لازم‌اند. کتاب‌های دست اول و مهمی که در این حوزه ترجمه و چاپ شده‌اند همچون «مفهوم قانون» و «مسائل فلسفۀ حقوق» نوشته هربرت هارت تنها از یک منظر یعنی پوزیتیویسم حقوقی به موضوعات فلسفۀ حقوق پرداخته‌اند. کتاب‌های دیگری که در این رابطه منتشر شده‌اند همچون «فلسفۀ حقوق» نوشته میشل تروپه و «فلسفۀ حقوق» نوشته دل وکیو فاقد بخشی جهت معرفی مکاتب معاصر فلسفۀ حقوقی هستند. تنها کتابی که شاید بتوان گفت به مکاتب مختلف فلسفۀ حقوق توجه نموده است کتاب «فلسفۀ حقوق: مختصر و مفید» نوشتهٔ ریموند وکس است.

بزرگ‌ترین نقصان این کتاب نیز عدم ورود به جزئیات مسائل، مختصر بودن و نپرداختن به همه مکاتب فلسفۀ حقوقی است. این ضعف ما را بر آن داشت تا به جستجوی کتاب یا مجموعه مقالاتی برآییم که علاوه بر پرداختن به همهٔ مکاتب معاصر فلسفۀ حقوق نگاهی دانشنامه‌ای به این مکاتب نیز نداشته باشد و فراتر از معرفی صرف باشد. این جستجو ما را به «کتاب‌راهنمای فلسفۀ حقوق و نظریۀ حقوقی» انتشارات ویلی-بلک ول۶ به سر ویراستاری دنیس پترسون۷ رساند. این کتاب یکی از بهترین مجموعه مقالاتی است که در حوزه فلسفۀ حقوق منتشر شده است. «کتاب‌راهنمای فلسفۀ حقوق و نظریه حقوقی» از سه بخش کلی تشکیل شده است: قلمروهای حقوق (شامل دوازده مقاله)، مکاتب معاصر فلسفۀ حقوق (شامل پانزده مقاله)، موضوعات و شاخه‌های حقوق (شامل بیست ویک مقاله).

ما در این پرونده پانزده مقالۀ بخش دوم این کتاب‌راهنما را تحت عنوان مکاتب معاصر فلسفۀ حقوق ترجمه نموده‌ایم. این مقاله‌ها عمدتاً توسط متخصصان مبرز فلسفۀ حقوق نگاشته شده‌اند و از اینرو شایان توجه هستند. عناوین این مقاله‌ها به ترتیب عبارت‌اند از:

۱) نظریهٔ حقوق طبیعی، نوشتهٔ برایان بیکس
۲) اثبات‌گرایی حقوقی، نوشتهٔ برایان لیتر و جولز کولمن
۳) واقع‌گرایی حقوقی آمریکایی، نوشتهٔ برایان لیتر
۴) مطالعات انتقادی حقوق، نوشتهٔ گیورا بیندر
۵) پساواقع‌گرایی و فرایند حقوقی، نوشتهٔ نیل دوکسبری
۶) فلسفهٔ حقوق فمینیستی، نوشتهٔ پاتریشیا اسمیت
۷) حقوق اقتصاد، نوشتهٔ جان هانسون، کاتلین هانسون و ملیسا هارت
۸) شکل‌گرایی حقوقی، نوشتهٔ ارنست وینریب
۹) فلسفه و نظریهٔ حقوقی آلمانی در قرن نوزده و بیست، الکساندر سومک
۱۰) نظریهٔ حقوقی مارکسیستی، نوشتهٔ آلن هانت
۱۱) ساختارشکنی، نوشتهٔ جک ام بالکین
۱۲) حقوق و جامعه، نوشتهٔ برایان تاماناها
۱۳) پست‌مدرنیسم، نوشتهٔ دنیس پترسون
۱۴) فلسفهٔ حقوق کانتی، نوشتهٔ آرتور ریپ‌اِستین
۱۵) عمل‌گرایی حقوقی، نوشتهٔ ریچارد وارنر

این مقاله در قالب کتاب مکاتب معاصر فلسفۀ حقوق توسط انتشارات ترجمان علوم انسانی منتشر شده است.


پی‌نوشت‌ها:
[۱] مطهری، مجموعه آثار، جلد ۵، ص ۱۳۰
[۲] Richard Henry Popkin / 1923-2005
[۳] پاپکین،، ریچارد،،‌ کلیات فلسفه، جلال الدین مجتبوی، تهران، حکمت، شانزدهم، ۱۳۷۹، ص ۲
[۴] کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق، نشر میزان، ۱۳۷۵، ص ۵۵
[۵] Mark Van Hoecke
[۶] A Companion to Philosophy of Law and Legal Theory, Wiley-Blackwell,2010
[۷] Dennis Patterson

کد مطلب: 7324
 


 
United States
۱۳۹۴-۰۵-۰۵ ۲۳:۳۲:۰۷
سلام و سپاس از مطالب ارزشمند شما. خواهش میکنم بفرمایید چطور میشه به این مجموعه مقالات - که در این پست اشاره شده- دسترسی پیدا کرد. ممنون میشم از راهنماییتون. (325)
خیلی ممنون، ترجمه این مقالات بزودی و به مرور زمان در سایت ترجمان قرار خواهد گرفت.
 
بهمن خلیل نسب
۱۳۹۴-۰۵-۰۹ ۱۱:۲۴:۱۳
مسائل مربوط به فلسفه در این مقاله بسیار راهگشاست و میتوان گفت که تحلیلی بر نظریات فلسفه که تا کنون نگاشته شده است میباشد و این بسیار عالی است . با اینکه بنده تخصصی اکادمیک در مورد فلسفه نداشته و ندارم ولی از انجائی که اکتابهای فلسفه از افلاطون و ارسطو و دکارت و راسل واسپینوزا {خصوصا} مطالعه دارم علاقه مند به پیگیری کتابها و نظریات جدید در مورد فلسفه و حقوق هستم. درصورت امکان مارا هم از این مقالات و نظریات فیلسوفان یاد شده در این مقاله بی نصیب نگذارید.. بسیار ممنون از زحمتی که دراین زمینه متقبل شده اید و منتظر مقاله های جدیدتون هستیم تا بلکه از دانش برخواسته از فلسفه مدرن سیراب بشویم تا بلکه اصلاحی در فاهمه و درک بهتر از مسائل و نظریات فلسفی صورت گیرد ..باشد که قطره ای از هرانچه که میدانیم سبب سعادت شده و قطره ای دیگر از نادانی و فهم ناصحیح را از خود دور کنیم بلکه حاصلی جدید در پهنه اندیشه و تفکر صورت پذیرد و نهایتا به خود ائیم و به خویش رسیم و از بی کفایتی منیتها به دور..B.KH (329)