پنجشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۳ ۱۵:۱۰
 
مقالات ترجمان به مناسبت هفتۀ زن (2) / شرق‌شناسی فمینیستی، نوعی ابزار «رستگاری خویشتن» است: فرایندی برای تبدیل شرقی‌‌‌ها و مسلمانان به وسیله‌‌‌ای برای انتقاد غرب از خودش.
تخمین زمان مطالعه : ۵ دقيقه
 
سلطان و برده؛ شرق‌شناسی فمینیستی و ساختار رمان جین ایر (1)
 
نویسنده: جویس زونانا
مترجم: هانیه بختیاری

در روز بعد از نامزدی «جین ایر» با اربابش «راچستر»، جین خود را مجبور می‌بیند تا با او به یک مغازۀ ابریشم‌فروشی در «میلکات» برود، جایی که او باید شش دست لباس انتخاب کند. گرچه او به وضوح نشان می‌دهد از این کار متنفر است اما نمی‌تواند خود را از آن رها سازد. تمام چیزی که به زور التماس و لابه در پچ پچ‌‌های عاجزانه‌ از دستش بر می‌آید این است که فقط تعداد این لباس‌ها را کمتر کند. با این حال راچستر شرط می‌کند که خودش آن لباس‌ها را انتخاب کند. جین با عصبانیت اعتراض می‌کند و با دشواری بی‌اندازه موافقتِ بی‌میلِ راچستر را به انتخاب خود جلب می‌کند. انتخاب او عبارت است از یک پارچه اطلسی مشکی ساده و یک ابریشم صدفی، امّا ماجرا این جا تمام نمی‌شود. بعد از مغازۀ ابریشم‌فروشی، راچستر او را به یک جواهرفروشی می‌برد، جایی که جین می‌گوید هر چه بیشتر برایم خرید می‌کرد، گونه‌هایم بیشتر از خفت و آزردگی می‌سوختند.
سفر خرید به میلکات به گونه‌ای راچستر را به عنوان یک حاکم خانگی مجسم می‌سازد. او دستور می‌دهد و جین مجبور است اطاعت کند؛ گرچه از این اطاعت احساس حقارت می‌کند. در این نقطه از داستان جین هنوز خبر از این ندارد که راچستر در حالی که خیال ازدواج با او را دارد آگاهانه انتخاب کرده است که مردی دوزنه باشد.
در عین حال، جین از تصویری استفاده می‌کند تا تجربه‌اش را از سلطة راچستر وقتی که می‌کوشد تا به جین مثل یک عروسک لباس بپوشاند توصیف کند. این تصویر نشان می‌دهد که نه تنها اندیشة استبداد، بلکه دو همسری و تجارت زنان در شرق از ذهن جین می‌گذرد. در راه بازگشت به «تورنفیلد» به همراه راچستر، او چنین می‌نویسد: «او لبخند زد و من پنداشتم که لبخند او چیزی شبیه قدرت یک سلطان در یک لحظۀ شیفتگی و خوشی بود که بذل و بخشش طلا و جواهر به برده‌اش وی را نیرومندتر ساخته بود.» افراط این تصویر در نوع خود بی‌نظیر است. بدون شک چنین به نظر می‌رسد که جین نسبت به خواستۀ راچستر برای دیدن عروس خود در لباسی زیبا، بیش از حد واکنش نشان داده است.
در همین حین با انتخاب نام سلطان برای راچستر و نام برده برای خودش جین یک تشبیه مورد قبول فرهنگی برای خود و خواننده ارائه می‌دهد، تا از طریق آن استبداد مرد سالارانه موجود در شخصیت راچستر را دریابد و با آن مبارزه کند.
تشبیه سلطان و برده در اثر «شارلوت برونته»، بخشی از یک نظام بزرگ‌تر است، چیزی که من آن را گفتمان شرق‌شناسانۀ فمینیستی می‌نامم و به داستان جین ایر نیز نفوذ کرده است. این نظام ریشۀ ظلم و ستم مردسالارانه را در یک جامعۀ شرقی و یا محمدی[مسلمان] جای می‌دهد و مسیحیان را قادر می‌سازد تا بدون اینکه در تعریفی که از خود به عنوان یک غربی یا مسیحی دارند تردیدی کنند، به مشکلات داخلی خود بیاندیشند.
همان‌طور که بعداً شرح خواهم داد، جین در ایجاد این تشبیه در طی داستانش (به گفتۀ مری الیس گبلین) از نگاه یک زن غیرمسیحی نظام خانوادگی و مسیحیت انگلیسی را نقد نمی‌کند، او خود را یک مبلغ مذهبی تعریف می‌کند که به دنبال رهایی بخشیدن به زنان اسیرِ خارج از ایدئولوژی غربی و مسیحیت نیست؛ بلکه به دنبال نجات مردان مستبدی است که در آن گمراه شده‌اند.
استفادۀ برونته از فمینیسم شرق‌شناسانه در نوعی سنت دیرینه از نوشتارِ فمینیست غربی جای دارد و در عین حال بر آن تأکید می‌کند. در اوایل قرن هجدهم، هنگامی که حکایت‌‌های مسافران اروپایی دربارۀ دیدار آن‌‌‌ها از خاورمیانه به نوعی سبک ادبی محبوب تبدیل شد، تصویرهایی از سلطان‌های ستمگر و دختران بردۀ بیچاره، بخش اصلی گفتمان فمینیستیِ آزادی‌خواهِ در حال ظهور را به خود اختصاص داد که دربارۀ وضعیتِ زنان، نه در شرق بلکه در غرب پدید آمده بود. از «ماری ولستون کرفت» تا «الیزابت برت برونینگ» تا «مارگارت فولر» و «فلورنس ناتینگال»، می‌توان دریافت که نویسنده‌ای پس از نویسنده‌ای دیگر، برای ابزار انتقاد خود از زندگی زنان در غرب به تصویرهای زندگی شرقی به خصوص حرم‌سرای مسلمین و یا عربی رو آورده است. کاربرد این‌گونه تصویرها، گرچه تسلط غرب به شرق را تقویت می‌کند، عمدتاً تحکیم این تسلط نیست. بلکه با شرقی محسوب کردن جنبه‌‌های ناشایستۀ زندگی غربی، این نویسنده‌‌های فمینیستی غربی هدف خود را با فصاحت، از بین بردن عناصر شرقی از زندگی غربی تعریف می‌کنند.
شرق‌شناسی فمینیستی، مورد ویژه‌‌‌ای از استراتژی ادبی در استفاده از شرق به عنوان ابزاری برای چیزی است که نویسنده آن را «رستگاری خویشتن» نامیده است: تبدیل شرقی‌‌‌ها و مسلمانان شرقی به وسیله‌‌‌ای برای انتقاد غرب از خودش.
مشخصاً، شرق‌شناسیِ فمینیستی یک استراتژی بیانی (و نوعی تفکر) است که از طریق آن یک سخنران و یا نویسنده خطر موجود در مطالبات فمینیستی را خنثی می‌کند و آن را برای مخاطبی که خواستار اثبات برتری غربی خود است دلپذیر می‌سازد. اگر زندگی زنان در انگلستان، فرانسه یا ایالات متحده امریکا قابل مقایسه با زندگی زنان در عربستان باشد، در این صورت تمایل فمینیسم غربی برای تغییر جایگاه کنونی، نمی‌تواند به عنوان اقدام افراطی در جهت بازسازی هویّت غربی تلقی شود، بلکه این تلاش محافظه‌کارانه برای بیشتر شبیه ساختن غرب به خودِ اصلی‌اش است. در این صورت شرق‌ستیزی، باوری که طبق آن شرق پست‌تر از غرب است و نشان دادن شرقی‌ها با استفاده از تصویرهای کلیشه‌‌‌ای و سطحی، بنیادِ اصلی در شکل‌گیری بسیاری از مباحث فمینیستی غربی است.

  متن کامل مقاله را از فایل pdf در قسمت «دانلود فایل کامل مقاله» دریافت کنید.
  بخش دوم مقاله را در شمارۀ بعد بخوانید.
کد مطلب: 5949