کابوس خواری
کتابی جدید می‌پرسد در عصرِ طولانی‌ترین عمرها، چرا این‌قدر مرگ را دوست داریم؟
يکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶ ۰۷:۴۷
 
خودکشی دو دختر نوجوان اصفهانی همه را بهت‌زده کرده بود، اما انتشار فیلمی از آن‌ها که در آن با سرخوشی و خنده از تصمیم هولناکشان حرف می‌زدند، به‌طور فزاینده‌ای شوکه‌کننده بود. چطور ممکن است دو نوجوان این‌طور از زندگی دست بشویند و به استقبال مرگ بروند؟ کتاب جدیدی از یک انسان‌شناس روسی ریشه‌های فرهنگی این «کیش مرگ» جدید را در بین جوانان جستجو کرده است.
تخمین زمان مطالعه : ۱۰ دقيقه
 
 

لس‌آنجلس ریویو آو بوکز — دینا خاپایوا کتابی فوق‌العاده جذاب نوشته است دربارۀ موضوعی که بسیاری از ما به ندرت به آن فکر می‌کنیم، چه برسد به آنکه سال‌ها از عمرمان را وقف مطالعۀ آن کنیم: مرگ. کتاب او، از اساس، کتابی است ضدمرگ. صبر کنید، دست از خواندنش نکشید. این کتاب رژیمی غذایی برای همیشه زنده ماندن نیست، یوگا و مانیفستِ مهندسی ژنتیک هم نیست. بلکه عمدتاً تلاشی است برای کمک‌کردن به ما جهت حفظ خودمان در برابرِ کیش جدید مرگ. وسوسه‌ای زیر گوشمان می‌خواند که باید زیر سایۀ مرگ سکنی گزید، نه زیر آفتاب زندگی. و خاپایوا هشدار می‌دهد که به‌طور کلی فرهنگ ما، و علی‌الخصوص فرهنگ جوانانمان در برابر این وسوسه مغلوب شده است.

خاپایوا معتقد است این اتفاق یک انقلاب است، و به یک معنا، همین‌طور هم هست. او سؤالی شایان توجه پیش می‌کشد: «چرا ... در زمانه‌ای که عمرها در غرب به‌طور بی‌سابقه‌ای طولانی است، شاهد علاقه‌ای وسواس‌گونه به مرگ هستیم؟» من استدلال خواهم کرد که شاید پاسخ در همین سؤالِ او نهفته باشد. اما در گام اول، ببینیم شواهد این انقلاب چیستند؟

خاپایوا بعد از آنکه ریشۀ افکار مرگ‌محور را در گروه مشخصی از روشنفکران فرانسوی باز می‌یابد، «کالایی‌شدن مرگ» را با تفصیل توضیح می‌دهد. در این مسیر، به چرخش قرن اشاره می‌کند و بر چیزهای دیگری مثلِ تغییرشکلِ مناسک کفن و دفن، محبوبیتِ فیلم‌های ژانر وحشت و اسلشر، فراگیری فرهنگ زامبی‌ها و خون‌آشام‌ها (در بخشی که عنوان آن هست: ’خوش‌خوار: یک ایدئالِ هنری جدید‘) و تبدیل هالووین به دومین تعطیلاتِ اصلیِ آمریکایی‌ها بعد از کریسمس در نمایش‌های عمومی. در نگاه او، این تحولات «می‌تواند همچون نشانه‌ای برای فروپاشی ’چسب اجتماعی‘ تفسیر شود ... و شاید بیانگرِ ناامیدی روافزون از جمع‌های انسانی

چرا هالووین، این بازماندۀ رسومِ مرگ‌محورِ سلت‌های کشاورز که در ایرلند و ولز می‌زیستند، در چرخشِ هزارۀ دوم دوباره احیا شده است؟
و بیزاری از فکرِ تعلق به یک اجتماع انسانی باشد.» و نتیجه می‌گیرد که این پدیده‌ها بخش‌هایی از «کیش مرگ» هستند. کیشی که «خبر از پارادایم فرهنگی جدیدی می‌دهد – انزجاری ژرف از نژاد بشر.»

هالووین یکی از موضوعاتی است که نویسنده بدان می‌پردازد. «چه چیز آمریکایی‌ها را برمی‌انگیزد که خانه و حیاطشان را با تصاویری ترسناک از مرگ پر کنند؟ ... چرا هالووین، این بازماندۀ رسومِ مرگ‌محورِ سلت‌های کشاورز که در ایرلند و ولز می‌زیستند، در چرخشِ هزارۀ دوم دوباره احیا شده است؟» خاپایوا این موضوع را به شیوه‌ای جالب‌توجه به رسمِ ساده‌ترِ قاشق‌زنیِ بچه‌ها۱ مربوط می‌کند که مهاجران ایرلندی به آمریکا آوردند تا رقیبی باشد برای «دیا دِ لوس مرتوس»۲ که برخی از مکزیکی‌ها فکر می‌کنند دارد با هالووین تهدید می‌شود. همسر من که روان‌شناس کودکان است (ان سال کروگر؛ استاد دانشگاه جورجیا) می‌گوید در رسم قاشق‌زنی، ما از بچه‌هایی که بزرگترها را می‌ترسانند، رسیده‌ایم به بزرگسالانی که بچه‌ها را می‌ترسانند (و برای اینکه شکلات‌های ناسالم و بالقوه سمی‌مان را برایشان بذل و بخشش کنیم، با سنگ قبر و اسکلت می‌ترسانیمشان).

اینجاست که هری پاتر به خیلی دردها می‌خورد. ولدمورت جادوگرِ سیاهی که «هر چه آفتاب بر آن می‌تابد رها کرده است» «جادوگری نیمه‌مرده است» و می‌خواهد خون هری را به چنگ آورد تا برای خودش زندگی جاودان را تضمین کند، بنابراین ولدمورت نیز در مجموع یک‌جور خون‌آشام است. «هری طی این کابوس هفت‌جلدی طولانی می‌آموزد که گوشت قربانی‌بودن چه حسی دارد و درمی‌یابد که راهی جز مرگی جانکاه و هولناک پیش رویش نیست، حتی اگر این مرگ برایش جاودانگی را به ارمغان آورد.» خاپایوا به‌جای آنکه هری پاتر را حماسۀ خوب‌ها در برابر بدها ببیند که میلیون‌ها نفر را مفتون خود کرده است، آن را «فرهنگی از مصرفِ کابوس» می‌داند که «مرگ جانکاه را همچون تفریحی برای کل خانواده ارائه می‌دهد.»

به دلیل اینکه من بچه‌هایم را تا حدودی در عصرِ موفقیتِ صاعقه‌وارِ هری پاتر بزرگ کرده‌ام، باید بگویم که این داستان اصلاً برای من خنده‌دار نبود و اگر بچه‌هایم هم به آن نمی‌خندیدند، اجازه نمی‌دادم پایش به خانۀ ما باز شود. اگرچه بیشترِ تأسفی که من می‌خوردم برای آن نثرِ بد بود، نه به دلیل مردن‌های خشونت‌بار. من نکاتی که
من نکاتی که خاپایوا دربارۀ بی‌حس شدن مردم گفته است را به چشم خودم دیده‌ام و راستش را بخواهید، هیچ‌وقت علاقۀ بزرگسالان به خون‌آشام‌ها و زامبی‌ها را درک نکرده‌ام
خاپایوا دربارۀ بی‌حس شدن مردم گفته است را به چشم خودم دیده‌ام و راستش را بخواهید، هیچ‌وقت علاقۀ بزرگسالان به خون‌آشام‌ها و زامبی‌ها را درک نکرده‌ام. وقتی به من گفتند (همسر روان‌شناسم مجدداً) که نمی‌توانم از تعبیر «گرگ‌ومیشِ برتریِ مردان»۳ برای زیرعنوان کتاب آخرم استفاده کنم، چون یک نسل کامل فکر خواهند کرد که کتابم دربارۀ خون‌آشام‌هاست، فهمیدم که واژۀ «گرگ‌ومیش»۴ آن معنایی را که من همیشه فکر می‌کردم دارد دیگر از دست داده است. ظاهراً در حال حاضر این واژه متعلق به بچه‌های شب است.

اما من در مقایسه با خاپایوا پیوستگیِ بیشتری بین این پدیده‌های قرن بیست‌ویکمی و دیگر شکل‌های شیفتگی به مرگ در فرهنگ‌های گوناگون و اعصار مختلف می‌بینم. برای نمونه، تمرین‌های وودو و مناسک زامبی‌های هائیتی را در نظر بگیرید؛ یا نمایش اجساد بر روی سکوها در برخی از فرهنگ‌های بومی آمریکای شمالی؛ یا بودائی‌های تبتی که اجساد را خوراک پرندگان می‌کنند. سوزاندن بیوه‌ها به همراه شوهرانشان در رسم ساتی؛ مومیایی‌کردن و هرم ساختن برای فرعون‌ها در مصر باستان؛ و پوتره‌ها و ماسک‌های مرگ در عصر ویکتوریایی.

مردم عصر الیزابت نه‌تنها معمولاً برای دیدن انسان‌هایی که گردن زده می‌شدند، جمع می‌شدند، بلکه از دیدنِ غرق‌شدن آن‌ها یا چهارشقه‌شدنشان و سوزانده شدنشان روی تیرک‌ها لذت هم می‌بردند. گردن‌زدن مشفقانه اما تحقیرآمیز بود و برای اینکه توهین نیز به درد اضافه شود، سرِ آدم‌های معروف را برای مدتی روی دروازه‌های پل لندن آویزان می‌کردند. اگر از تیمز عبور می‌کردید تا نمایشی از شکسپیر یا کمدی‌ای از بن جانسون ببینید، قدم زدن زیر آن سرها، برایتان بخشی از تفریحات پیش از شروع تئاتر محسوب می‌شد. بنا بر آنچه در نمایشنامه‌های تاریخی و تراژدی‌های آن عصرِ بزرگ درام می‌بینیم، در این همتایانِ فیلم و تلویزیون در آن دوران، حتی شیفتگیِ بیشتری به مرگ‌های جانکاه وجود دارد: بازسازی داستان‌های کتاب مقدس، ایلیاد، و حماسه‌های همۀ تمدن‌های باستانی.

خاپایوا دربارۀ برخی از این‌ها بحث می‌کند، اما (در عوض) معتقد است که «کیش مرگ» در دوران ویکتوریایی، «بیشترین فاصلۀ ممکن را با این ’پورنوگرافی مرگ‘ در دوران معاصر دارد». شاید چنین باشد، اما من در مقایسه با آنچه انسان‌شناسان فرهنگی، مورخان فرهنگی و نظریه‌پردازان ادبی می‌گویند، قائل به پیوستگی‌های بیشتری هستم. و تمایل دارم آنچه امروز در حال رخ‌دادن است –و خاپایوا فاضلانه و مدقانه توصیفش کرده- را شیوۀ
شیفتگی به مرگ که پیش از این در لفافۀ دین بروز می‌کرد، امروزه سرچشمه‌های دیگری یافته است
تازه‌ای از بروز شیفتگیِ جهان‌شمول انسان‌ها به مرگ بدانم.

به یک معنا، وسواس مرگ مشخصۀ منحصربه‌فرد انسانیت است. شیوۀ خاکسپاری مردگان در نئاندرتال‌ها یکی از اصلی‌ترین برهان‌ها برای انسان‌بودن آن‌ها بوده است، و کشفی که در سال ۲۰۱۵ دربارۀ هومونالدی‌ها، گونه‌ای بسیار کمتر تکامل‌یافته- کردیم، شایان توجه بود زیرا شواهدی به دست داد مبنی بر اینکه آن‌ها مردگانشان را در شکافی درون غار زیرزمینیِ عمیقی می‌انداختند. انسان‌شناسان این کار را انسانی‌ترین چیزِ آن‌ها می‌شمارند.

آدم‌خواری، طبق دانسته‌های امروزمان، به همان میزان که باستانی است، همه‌جایی و فراگیر بوده است. و رشتۀ جدیدی که آن را مرگ‌باستان‌شناسی می‌نامند، در کردارهای مربوط به مرگ می‌کاود تا ببیند این کردارها دربارۀ فرهنگ‌ها چه چیزی برای گفتن دارند. (کتاب راهنمای آکسفور برای باستان‌شناسی مرگ و دفن۵ که لئو نیلسون اشتاتز و سارا تارلو آن را تدوین کرده‌اند، در این زمینه یکی از بهترین‌هاست.) هر چه بیشتر دربارۀ خاکسپاری‌های باستانی کار می‌کنیم، جلوه‌های متنوع‌تری از شیفتگی به مرگ آشکار می‌شوند. بنابراین شیفتگیِ امروز ما هم نسخۀ مخصوص خودمان است، نه چیزی یکسره بی‌همتا، البته با در نظر داشتنِ اینکه ما به طورِ منحصربه‌فردی خودمان هستیم، همانطور که نئاندرتال‌ها یا مردمان عصر الیزابت به طورِ منحصربه‌فردی خودشان بودند.

در تلاش برای فهم این الگوی متأخر از شیفتگی به مرگ، می‌خواهم روی تغییراتی زیربنایی در وضعیتِ انسان‌ها دست بگذارم که ممکن است آثار پراهمیتی داشته باشند. می‌باید به افول دین در غرب اشاره کنم؛ شیفتگی به مرگ که پیش از این در لفافۀ دین بروز می‌کرد، امروزه سرچشمه‌های دیگری یافته است. و زوال اخلاقیات و افزایش طول عمر را شاید باید دلیلی برای این شیفتگی جدید دانست نه موضوعاتی متناقض با آن. عقب‌انداختن مرگ تا سال‌های کهن‌سالی –که هملت آن را «نکبت عمر دراز» می‌خواند- به دوراهیِ اخلاقیِ ژرفی تبدیل شده است. چه هراسی نفرت‌انگیزتر است از آنچه بسیاری از ما در آخر خط با آن روبرو خواهیم شد: بدنی فرتوت و تهی از اندیشه که در «زندگی‌ای» نخواستنی به دام افتاده است و نه خود می‌تواند
چه هراسی نفرت‌انگیزتر است از آنچه بسیاری از ما در آخر خط با آن روبرو خواهیم شد: بدنی فرتوت و تهی از اندیشه که در «زندگی‌ای» نخواستنی به دام افتاده است
به آن پایان دهد و نه هیچ‌کس دیگری این کار را برایش انجام می‌دهد. آیا ماهایی که قرار است در وضعیتی شبهِ‌زنده، بار پرزحمت و سنگینی بر دوش بچه‌هایمان شویم، به معنی واقعی کلمه «نمرده» ایم؟ من به جوانان امروزی که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان در چنین وضعیتی می‌بینند، حق می‌دهم که به هر فانتزی‌ای چنگ بزنند تا این واقعیتِ هولناک را کنار بزنند.

در زمینۀ ادبیات کودک نیز، واقعیت شایان توجه آن است که برای تقریباً دو قرن، داستان‌های عامیانه مداوماً پاک‌سازی شده‌اند، حتی در مجلدات متعدد برادران گریم و از آن شدیدتر، در بازسازی‌های دیزنی از داستان‌های قدیمی. برونو بتلهایم که روان‌کاو است در کتاب فایده‌های افسون‌زدگی۶ این روند را به پرسش کشیده است و استدلال می‌کند که بچه‌ها هم به‌هرحال ترس‌ها و فانتزی‌های ترسناک خودشان را دارند و داستان‌های تیره و تاری که پدر و مادرها برایشان تعریف می‌کنند می‌تواند ابلیس‌های درونی‌شان را آرام کند.

با همۀ این حرف‌ها، خاپایوا سوال‌هایی مهم پیش کشیده است. نقدهای فرهنگی موشکافانه و متین او به ریشه‌های فرهنگی بسیاری از جنبه‌های فرهنگ عامه‌پسند نقب زده است. با نگاهی وسیع‌تر، این کتاب می‌تواند گفت‌وگوهایی تازه را به راه اندازد، دربارۀ شیوه‌های ویژۀ قرن بیست‌ویکمیِ وسواس ما به مرگ، این کانون ابدیِ ترس‌ها، منازعات و شیفتگی‌های انسان.

اطلاعات کتاب‌شناختی:
Khapaeva, Dina. The Celebration of Death in Contemporary Culture. University of Michigan Press, 2017.


پی‌نوشت‌ها:
* این مطلب را ملوین کانر نوشته و در تاریخ ۳۱ اکتبر ۲۰۱۷ با عنوان « Nightmare Consumption: On Dina Khapaeva’s The Celebration of Death in Contemporary Culture» در وب‌سایت لس‌آنجلس ریویو آو بوکز منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۱۴ آبان ۱۳۹۶ آن را با عنوان «فرهنگ جوانان امروزی ستایندۀ مرگ است» و ترجمۀ محمد ملاعباسی منتشر کرده است.
** ملوین کانر (Melvin Konner) انسان‌شناس و رفتارشناس زیستی در دانشگاه اموری است.
[۱] trick-or-treat: یکی از منسک‌های هالووین که در آن بچه‌ها لباس‌های ترسناک می‌پوشند و خانه به خانه در می‌زنند و خوراکی می‌گیرند [مترجم].
[۲] Día de los Muertos: یا روز مردگان، رسمی است در میان اهالی مکزیک که در ایام آن، به مدت چند روز همۀ اقوام از دور و نزدیک دور هم جمع می‌شوند و یاد اجداد مشترکشان را گرامی می‌دارند [مترجم].
[۳] The Twilight of Male Supremacy
[۴] نام یکی از مشهورترین مجموعه فیلم‌هایی که قهرمانان آن خون‌آشام هستند [مترجم].
[۵] The Oxford Handbook of the Archaeology of Death and Burial
[۶] The Uses of Enchantment

کد مطلب: 8758
 


 
۱۳۹۶-۰۸-۱۴ ۰۹:۱۶:۱۳
عالی. خیلی بجا. بالاخره یه تحلیل واقعی خوندیم وسط این همه حرف و تحلیل زرد. ترجمه هم بسیار خوب بود. (2649)
 
وحید
۱۳۹۶-۰۸-۱۴ ۱۰:۵۰:۴۹
من که با خواندن این متن به یک جمع بندی و نتیجه گیری مشخص نرسیدم (2650)
 
مریم
۱۳۹۶-۰۸-۱۴ ۱۱:۳۱:۲۰
بنظرم بیشترشبیه به معرفی کتاب بود مطلبتون!جمع بندی درستی نداشت! (2651)
دوستان گرامی مریم و وحید
سلام
همانطور که اشاره کردید این مطلب معرفی و بررسی یک کتاب است. از این جهت این مطلب در پی نتیجه گیری نیست و قطعا دلایلی که نویسنده کتاب و نویسنده بررسی کتاب هم به آنها اشاره کردند برای جمع بندی و نتیجه گیری دربارۀ اینچنین موضوعاتی کفایت نمیکند. این مطلب و مطالب مشابه آن تلاش دارند تا سرنخی در اختیار خواننده قرار دهند تا به کمک آن شخصا قادر به تفکر پیرامون موضوع باشد و او را با زاویه تحلیلی جدیدی برای تفکر دربارۀ موضوع راهنمایی کنند.
 
طیبه
۱۳۹۶-۰۸-۱۴ ۱۳:۱۴:۲۵
چکیده جالبی بود ، کلید واژه ها و کد هایی برای جستجو.
کتاب کوچک " تاریخ مرگ" نوشته فیلیپ آریس هم میتونه برای جمع بندی کمک کنه ، ممنون (2653)
 
اذر
Germany
۱۳۹۶-۰۸-۱۴ ۱۵:۲۷:۵۶
بنظر من خيلي جامع و كلي و در ضمن به همه زواياي امر اشاره فرمودن (2654)
 
پوری یا
United Kingdom
۱۳۹۶-۰۸-۱۵ ۰۰:۳۹:۰۱
خیلی خیلی جالب بود در عین دهشتناک بودنش!
این سبک از خودزنی نمایشی رو متصور شدم اما در سطح خودکشی همیشه یک عامل قوی بیرونی رو تاثیر گذار میدونستم که در این مورد موود و فضای کلیپ انقدر اغراق امیز و در تضاد با ماهیت هدف و نهایتا عمل این دو نوجوان هست که واقعا غافلگیرم کرده ب شکلی که حس میشه یا کلیپ جعلیه یا خبر خودکشیشان. و اینکه هیچ خبری از مسخ فضای مرگ نیست که فرد رو منفعل و مسکون کنه بنظر میرسه درک ناقص و تحت جوی رو از عمل مد نظرشون داشتن و از طرف دیگه اقدام قطعی و نتیجه بخشی ک داشتن و به عدم موفقیت منجر نشده تردیدی رو در مورد حقیقی بودن و اگاهانه بودن رفتار کنش گرشان نشان میده ک همین تضاد عجیبی رو بوجود میاره.
هرچی هست بنظرم باید به شدت و حدت بسیار در قوی ترین رسانه ها کارشناسی بشه. عمق رفتار و فضای غالب بر حس و حالشان شاید وحشتناک تر از هر کلیپ قتل و عام داعش باشه و دلیلشم میتونه سردرگمیِ خط مشی این دوتا ک منجر به این اقدام شده باشه.
در واقع انتظاری که این حادثه در دل جامعه بوجود میاره، انتظاره سر زدن این رفتار از هرکسیه! که این بشدت وحشتناک و غیر قابل تصوره. (2659)
 
Netherlands
۱۳۹۶-۰۸-۱۵ ۰۱:۲۹:۱۱
به فارسی ترجمه شده؟ (2660)
 
لعیا
۱۳۹۶-۰۸-۱۵ ۰۵:۳۴:۲۱
مطلب خوبي بود. به نظر کتاب خوب و جالبی در باب اين موضوع باشه. ممنون از معرفی و ترجمه روان. (2661)
 
محمد
۱۳۹۶-۰۸-۱۶ ۱۹:۲۳:۴۱
ما کودک کشان عالم امکانیم
که در سبقتهای گناهکارنه ی غیر مجازمان
چمران را پل کردیم
و نهنگ را بازی
و ندیدیم چه غنچه هایی را
قیر می کنیم .
ما هیچگاه
به پشت سرمان نگاه نکردیم
از ترس نمک شدن . (2673)