سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳ ۱۴:۰۹
 
با انتشار کتاب «آیشمن پیش از اورشلیم: زندگی بررسی نشدهٔ عامل یک قتل عام» نوشتهٔ بتینا استینگس بحث‌ها دربارهٔ یکی از منفور‌ترین چهره‌های آلمان نازی دوباره بالا گرفت. بیشتر این واکنش‌ها به چگونگی بازتاب یافته‌های جدید استینگس دربارهٔ آیشمن در کتاب «آیشمن در اورشلیم» نوشتهٔ هانا آرنت باز می‌گردد. شیلا بن‌حبیب، در این یادداشت با اشاره به یافته‌های تازه دربارۀ زندگی آدولف آیشمن، نظرات هانا آرنت دربارۀ او را بازخوانی کرده است.
تخمین زمان مطالعه : ۱۰ دقيقه
 
 

نیویورک‌تایمز — ترجمهٔ انگلیسی جدید اثر بتینا استینگس۱ با نام آیشمن پیش از اورشلیم: زندگی بررسی نشدهٔ عامل یک قتل عام آخرین یافتهٔ پژوهشی است که هدفش روشن کردن ابعاد درونیِ زندگی آدولف آیشمن، یکی از چهره‌های بسیار بدنام و بسیار کاویده شدهٔ آلمان نازی است. این اثر با تکیه بر گنجینه خاطرات، یادداشت‌ها و مصاحبه‌های آیشمن در آرژانتین، جایی که او بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ تحت نام مستعار ریکاردو کلمنت۲ زندگی می‌کرد، پژوهش قابل توجهی به شمار می‌رود که بر ماهیت متعصبانه یهودستیزی آیشمن تاکید می‌کند.

بخش عمده واکنش‌ها به این کتاب بر‌می‌گردد به چگونگی بازتاب یافته‌های جدید در کتاب آیشمن در اورشلیم آرنت؛ اثر سال ۱۹۶۳ او و مبتنی بر مشاهداتش از دادگاه آیشمن که به خوبی او را تجسم «ابتذال۳ شر» معرفی می‌کرد. تعجبی ندارد- چنانچه در تی‌تر انگلیسی استینگس و در مخالفت دنباله‌دار برآمده از تفسیر آرنت بازتاب یافته- که [این دیدگاه آرنت] به اتهام تقلیلِ مسئولیت اخلاقیِ آیشمان به خاطر نقشش در هولوکاست ایجاد ناخرسندی کند. در حالی که بحث در خصوص چاپ اصلی آلمانی سال ۲۰۱۱ کتاب استینگس بر محفل هواداران نئونازی‌ در آرژانتین و قصدشان برای تاثیرگذاری بر سیاست آلمانِ پس از جنگ و این ادعای استینگس که حاکمان آلمانی از به دادگاه کشاندن آیشمن در آنجا مخالفت کرده بودند متمرکز بود؛ مفسران آمریکائی چاپ انگلیسی اساسا آن موضوعات را فراموش کرده و به جای آن تصمیم گرفته بودند محاکمه آدولف آیشمان را به محاکمه هانا آرنت بدل سازند.

دبورا.‌ای. لیپستاد مورخ دانشگاه ایموری۴ در همین ماه در تایمز استینگس را «خردکننده» تصویر آرنت از آیشمن۵ خوانده است. ریچارد ولین۶، مورخ روشنفکر در جوئیش ریویو آو بوکز۷ نوشت: «آرنت مشی روشنفکرانه خودش را داشت، و احتمالا به واسطه وفاداری نابجایش نسبت به استاد و عاشق سابقش، مارتین هایدگر، بر کاربرد مفهوم «بی‌فکریِ» فیلسوفان فرایبورگ درباره آیشمن اصرار می‌ورزد. وی در این کار باور راسخ و متعصبانه او که برانگیزاننده اعمالش بودند را به شدت دست‌کم گرفته است». اینگونه رد کردن آرای آرنت-در اصل رد

رد کردن آرای آرنت-در اصل رد استدلال «ابتذال شر»- به هیچ وجه تازگی ندارد، اما اگر کسی معنای حقیقی عبارت او را درک کند، رد استدلال آرنت درست و صادق نخواهد بود.
استدلال «ابتذال شر» - به هیچ وجه تازگی ندارد، اما اگر کسی معنای حقیقی عبارت او را درک کند، این [رد استدلال آرنت] درست و صادق نخواهد بود. آیا آیشمن نمی‌توانسته یک نازی متعصب و [در عین حال] مبتذل بوده باشد؟ آرنت دقیقا چه منظوری داری وقتی می‌نویسد آیشمن «احمق نبود. این بی‌فکری محض بود -چیزی کاملا متفاوت از حماقت- که او را مستعد بدل شدن به یکی از بزرگ‌ترین جانیان آن دوره ساخت»؟ مسلما آرنت بر آن نبود که همه انسان‌های معمولی آیشمن‌های بالقوه هستند و نیز برآن نبود که جنایات ارتکابی آیشمن علیه یهودیان را تقلیل دهد. در حقیقت، آرنت او را به «جنایت علیه بشریت» متهم و حکم اعدامش را تصدیق می‌کند، در حالی که بسیاری دیگر، از جمله فیلسوف یهود، مارتین بوبر۸، مخالفت می‌کند.

کتاب استینگس با وجود اینکه در نسبت با دشمنان آرنت، احترامی به مراتب بیشتر برای آثار او قائل است، اما به این پرسش‌ها نمی‌پردازد و زمینه‌های فلسفی آن‌ها را روشن ‌نمی‌کند. کاری که استینگس می‌کند این است که شواهد جدیدی درباره شخصیت و افکار آیشمن بر اساس به اصطلاح «یادداشت‌های آرژانتین» که پیدا کردنشان ۲۰ سال طول کشیده ارایه می‌دهد. در سال ۱۹۵۷، ویلیام. اس. ساسن۹، روزنامه‌نگار هلندی و همکار نازی‌ها که شهروند آلمان هم شده بوده، مصاحبه‌هایی با آیشمن انجام داده و فکر می‌کرده که این‌ها پایه کتابی از خودش خواهند بود که آن را «دیگران سخن گفته‌اند، حال من می‌خواهم سخن بگویم» خواهد نامید. یادداشت‌های آرژانتین شامل بیش از ۱۰۰۰ صفحه تایپ شده گفتگو (که نوارهای ضبط شده اصلی آن‌ها فقط سال ۱۹۹۸ بیرون آمد)، و ۵۰۰ صفحه تفسیر دست‌نوشته -بخشی کار آیشمن و بخشی هم کار ساسن- بود.

آرنت می‌دانست که «آیشمن یادداشت‌های فراوانی برای مصاحبه آماده کرده بود که روی نوار ضبط شده و سپس با پیرایش‌های قابل ملاحظه‌ای توسط ساسن بازنویسی شده بود». آرنت این را هم می‌دانست که گرچه برخی یادداشت‌ها به عنوان مدرک در دادگاه پذیرفته شده بودند، اما «شرح کامل اظهارات نبود». دادستان دولت اسرائیل، گیدئون هوسنر۱۰ رونوشت عکس‌مانند۱۱ کم‌کیفیتی از ۷۱۳ تا از صفحات تایپ شده و ۸۳ تا از صفحات دستنویس در اختیار داشت، اما آیشمن و وکیلش دادگاه را متقاعد کردند که بیشتر این‌ها قابل استناد نیست، ظاهرا به خاطر اینکه اظهارات ضبط‌شده در حالت مستی و با ترغیب آیشمن به ابراز عقیده‌های احساسی توسط ساسن و با نظرداشت هدف ثانویه استفاده‌ برای مقاصد تبلیغاتی ارایه شده بود.

آیا دسترسی کامل آرنت به این اطلاعات او را به بازبینی این برآوردش که آیشمن مبتذل و «بی‌فکر» بود وامی‌داشت؟ اگر آلمانی را مثل او بفهمیم و به کار گیریم و اگر بستر فلسفی‌ای که او در آن آنچه می‌خواست بگوید را درک کنیم؛ خیر. یادداشت‌های آرژانتین بصیرت‌های نویی
در سال ۱۹۵۷، ویلیام. اس. ساسن، روزنامه‌نگار هلندی و همکار نازی‌ها که شهروند آلمان هم شده بوده، مصاحبه‌هایی با آیشمن انجام داده و فکر می‌کرده که این‌ها پایه کتابی از خودش خواهند بود که آن را «دیگران سخن گفته‌اند، حال من می‌خواهم سخن بگویم» خواهد نامید.
در خصوص عمق یهودستیزی آیشمن به ما می‌دهد، بصیرت‌هایی که آرنت نمی‌توانسته به آن‌ها دسترسی داشته باشد. استینگس گزاره‌ای از دی‌تر ویسلیسنی۱۲ -دوست و همکار سابق آیشمن- در محاکمات نورنبرگ نقل می‌کند: «[آیشمن] گفت: خندان بسوی گور خواهد رفت چراکه پنج میلیون نفر را در یاد خواهد داشت که او را فوق‌العاده‌ خشنود خواهد ساخت».

استینگس در شرح این ادعای آیشمن که او «نه جانی بوده و نه عامل قتل‌عام» می‌نویسد که «حس اخلاقیِ درونی او ایده‌ای درحوزه عدالت، یک مقوله اخلاقی جهانی یا نوعی درون‌نگری نیست... آیشمن خواهان قانون بشری عام نبود، که درباره خود او هم می‌توانست به کار رود، چراکه او نیز انسان بود. او در واقع خواستار به رسمیت شناخته‌شدن عقاید جزمی سوسیال ناسیونالیستی بود که طبق آن همه مردم۱۳ حق دفاع از خود با هر وسیله ممکن را دارند و آلمانی‌ها بیش از همه». استینگس توضیح می‌دهد که نزد آیشمن، «وجدان در واقع «اخلاقیات سرزمین پدری» بود که در درون فرد جای دارد، چیزی که آیشمن آن را «ندای خون» نیز نامید».

این موضوع گفت‌و‌شنید معروفِ حینِ محاکمه آیشمن در اورشلیم میان قاضی اسحاق رَوی۱۴ و متهم درباره فلسفه اخلاق کانت را به یاد می‌آورد که آرنت در «آیشمن در اورشلیم» ذکر کرده. او نقل می‌کند که آیشمن می‌گوید: «منظورم با نظر به کانت آن است که اصول اراده من می‌بایست همواره چنان باشد که بتواند به اصول قوانین کلی بدل شود». اما آرنت اضافه می‌کند که برداشت آیشمن امر مطلق کانت۱۵ را به انحراف می‌کشاند: در حالی که «در فلسفه کانت منبع عقل عملی بود، در برداشت شخصی آیشمن از آن، اراده پیشوا قرار داشت».

بر این اساس وقتی آرنت برای توصیف تقلیل وجدان به «ندای خون» و امر مطلق به خواستِ پیشوا نزد آیشمن، از عبارت «ناتوانی در فکر کردن» استفاده می‌کند، او لغت‌شناسی کانتی را به کار گرفته به شکلی که در آن «فکر» به معنای فکر کردن برای خود و به طور مداوم، و همچنین از دیدگاه هر کس دیگری است. امر مطلق در یکی از صورت‌بندی‌هایش «کنش به شکلی که اصول کنش‌های شما می‌تواند قانونی کلی برای همه باشد» بیان می‌شود. آیشمن در هر معنای کانتی‌ای نه برای خود و نه از دیدگاهی فراگیر اندیشه نکرد، و آرنت در مقالات متعددی پس از آیشمن در اورشلیم به رابطه میان اندیشدن و اخلاقیات بازگشت. این کانت بود و نه هایدگر -طوری که ولین ادعا می‌کند- که در ذهن او اهمیت بیشتری یافته بود.

آیشمن در پیام خداحافظی خطاب به طرفدارانش در آرژانتین «همه نگرانی‌هایش» را کنار گذاشت و تصدیق کرد که «بوروکراتی محتاط» بوده است، اما بوروکراتی که با «ستیزه‌جویی متعصب مراقبت می‌شده است؛ نبردی برای حفظ جانم که حق نخستین من است». آیشمن نتیجه می‌گیرد: «و بوروکرات محتاط- که البته من بودم، این آن چیزی است که من بوده‌ام- نیز مرا هدایت کرد و الهام بخشید: هرآنچه به مردم من سود می‌رساند، برای من نظم و قانونی مقدس به شمار می‌رود».

این‌‌ همان ترکیب عجیب و غریب پهلوان‌پنبه‌بازیِ توخالی و ستمکارانه، آرمان‌گراییِ وطن‌پرستانه و تفکر عقل‌گرای سطحی‌ای است که آرنت به خاطر توجه دقیقش به استفاده نابه‌جای آیشمن از زبان آلمانی و کاربرد دل‌بخواهی مفاهیمی مثل امر مطلق توسط
آرنت در مقالات متعددی پس از «آیشمن در اورشلیم» به رابطه میان اندیشدن و اخلاقیات بازگشت.
وی به آن پی برد.

چنانچه استینگس می‌گوید: «هانا آرنت که حساسیت‌های زبان‌شناختی و مفهومیش در ادبیات کلاسیک آلمانی بسیار آبدیده شده بود، می‌نویسد که زبان آیشمن رولر‌کوستری۱۶ از وحشت بی‌فکری، سوءظن و بدبینی، ناله دلسوزی برایِ خود، کمدی‌ای ناآگاهانه و بدبختیِ غیرقابل قبول بشریت بود».

آمیزه خودمصون‌بخشِ آیشمن از حرف‌های کلیشه‌ای درباره ضدیت با یهود و عبارت منسوخ وطن‌پرستی آلمانی و میل به افتخار جنگجویی و سربلندی، آرنت را بر آن داشت که نتیجه بگیرد آیشمن نمی‌توانست «فکر کند» - نه به این خاطر که از روشن‌اندیشی عقلانی عاجز بود، بلکه چون نمی‌توانست مستقل و فارغ از کلیشه‌ها بیندیشد. او مبتذل بود دقیقاً به این خاطر که یهود‌ستیزی متعصب بود، و نه غیر آن.

اگرچه آرنت درباره عمق یهود‌ستیزی آیشمن در اشتباه بود، اما در مورد این جنبه حیاتی شخصیت و ذهنیت او در خطا نبود. آرنت در او سندرم بسیار آشنای خود-دادگریِ سفت و سخت، حالت تدافعیِ شدیدِ انباشته از نظریه‌های اغراق‌آمیزِ تاریخ جهانیِ متافیزیکی؛ میهن‌پرستیِ دوآتشه مبتنی بر «خلوص» ملتش، تصورات پارانویایی درباره قدرت یهودیان و حسادت به خاطر دستاوردهای آن‌ها در علوم، ادبیات و فلسفه؛ و تحقیر یهودیان به خاطر گمراهی و بزدلیِ فرضی و ادعای «ملت برگزیده» بودن. این سندروم از آن روی مبتذل بود که در میان ناسیونال سوسیالیست‌ها امر شایعی به شمار می‌رفت.

اما آرنت با ابداع عبارت «ابتذال شر» و رد نسبت دادن اعمال آیشمن به طبیعت شیطانی و اهریمنی فاعل، آگاه بود که به مقابله با سنت تفکر غربی‌ای می‌رود که شر را از جانبِ گناهکاری، شرارت و فسادِ غایی می‌بیند. تاکید بر یهودستیزیِ متعصبانه آیشمن نمی‌توانست چالش او با یک سنت تفکر فلسفی را بی‌اعتبار سازد، بلکه تنها ار همدلی با شرایط آن بر حذر می‌داشت.


پی‌نوشت‌ها:
[۱] Bettina Stangneth
[۲] Ricardo Clement
[۳] banal این واژه در اصل به معنی پیش پا افتاده و سطحی و مبتذل است که در ترجمه‌های فارسی اثر آرنت اغلب به مبتذل و ابتذال ترجمه شده‌اند و در اینجا به‌‌ همان سیاق و برای حفظ یکدستی به ابتذال ترجمه می‌شود. م
[۴] Emory
[۵] Shatters Arendt's portrait of Eichmann
[۶] Richard Wolin
[۷] The Jewish Review of Books
[۸] Martin Buber
[۹] Willem S. Sassen
[۱۰] Gideon Hausner
[۱۱] photographic
[۱۲] Dieter Wisliceny
[۱۳] واژه آلمانی به معنای مردم و توده
[۱۴] Yitzhak Raveh
[۱۵] Kant's Categorical Imperative
[۱۶] roller coaster راه آهن‌هایی که در ارتفاع زیاد از سطح زمین با پیچ و خم و شیب‌های تند و ناگهانی در شهربازی‌ها به عنوان وسایلی برای تفریح و هیجان استفاده می‌شوند. م

کد مطلب: 6868