تحقیقات نشان می‌‏دهند تأثیر ژنتیک بر آیندۀ فرد بیشتر از تأثیر تربیت است. پس آیا پدر و مادر اهمیتی ندارند؟
شنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۱ ۰۸:۴۹
 
تحقیقی تازه نشان می‏‌دهد والدین، در سال اول تولد فرزندشان، با ۱۷۵۰ تصمیم دشوار روبه‌رو هستند، ازجمله اینکه نام کودک را چه بگذارند، از شیر مادر تغذیه کند یا نه، با چه روشی او را بخوابانند، کودک را پیش کدام پزشک ببرند و اینکه عکس‌‏های او را در شبکه‏‌های اجتماعی بگذارند یا خیر. و این تازه سال اول است. والدین چطور باید در این موارد و هزاران مورد دیگر، که به‌مرور پیش می‏‌آید، تصمیم بگیرند؟
تخمین زمان مطالعه : ۱۵ دقيقه
 
 

ست استیونز ‏دیویدویتس، آتلانتیک— والدین چطور باید در این موارد و هزاران مورد دیگر، که به‌مرور پیش می‌‏آید، تصمیم بگیرند؟

می‌‏توانند به گوگل مراجعه کنند، اما در گوگل همیشه برای یک سؤال چند جواب مختلف هست. نیویورک‌‏تایمز به والدین پیشنهاد می‏‌کند «برای تنبیه کودکان از جریمه استفاده کنید»، ولی پی‏‌بی‌‏اس می‏‌گوید «هرگز جریمه را به کار نگیرید». مادری درمانده به نام ایوا نی‌یر، بعد از مطالعۀ «همۀ» کتاب‏‌های موجود دربارۀ نحوۀ خواباندنِ بچه، در وبلاگش زبان به شکایت باز کرد که:

می‏‌گویند بچه را خوب بپوشانید، اما نه خیلی سفت‌‏و‏محکم. او را به پُشت بخوابانید، ولی مواظب باشید طولانی‏ نشود وگرنه بچه مشکل پیدا می‏‌کند. برای آنکه از «سندرم مرگ ناگهانی نوزاد» نمیرد پستانک به او بدهید، اما حواستان باشد پستانک ممکن است باعث مشکلات دورۀ شیردهی شود و نگذارد بچه راحت بخوابد. اگر کودکتان خیلی راحت می‌‏خوابد حتماً دچار «سندرم مرگ ناگهانی نوزاد» می‏‌شود.

من کارشناس حوزۀ فرزندپروری نیستم و در این زمینه، جز عموبودن، تجربه‌‏ای ندارم (تصمیم‏‌گیری من عمدتاً این‌جوری است  که از مادرم می‌پرسم برای برادرزاده‌‏ام بهتر است چه بخرم و او هم می‌گوید «برایش کامیون بخر» و من هم می‌خرم و بعد برادرزاده‌‏ام چهارسال به‏‌خاطر اینکه برایش کامیون خریده‌ام از من تشکر می‌کند). من اقتصاددان و متخصص علم داده هستم و منابع علمی را زیر‏و‏رو کرده‌‏ام تا بفهمم داده‏‌ها چطور می‏‌توانند به آدم‏ها کمک کنند تا والدین بهتری باشند. اگر شما از آن دست پدرها یا مادرهایی هستید که از عواقب انتخاب‏‌های غلط خودتان وحشت دارید بنده به شما عرض می‏‌کنم که خیلی نگران نباشید. می‏‌شود گفت هیچ تصمیمی ابداً آن‏قدرها که فکر می‌‏کنید مهم نیست.

بیایید از مهم‌‏ترین سؤال شروع کنیم: والدین چقدر اهمیت دارند؟ والدینِ خوب، در مقایسه با والدین معمولی، چقدر ممکن است در زندگی کودکان اثر مثبت بگذارند؟

یکی از موانع بزرگ در راه درک تأثیر والدین این است که به تفاوت «همبستگی» و «علیّت» توجه نمی‌کنیم. به‌عنوان مثال، کودکانی که والدینشان زیاد برایشان کتاب می‏‌خوانند معمولاً از نظر تحصیلی موفق‌‏ترند. اما والدین فقط کتاب به کودکانشان نمی‌‏دهند، بلکه ژن هم می‌‏دهند. آیا دلیل علاقۀ بعضی از کودکان به کتاب عادتِ کتاب‏خوانیِ والدینشان است؟ یا والدین و فرزند به‏‌خاطر ژنتیکشان به کتاب علاقه‌مندند؟ موضوعْ سرشت آدم‌هاست یا تربیت آن‌‏ها؟

ژن عامل بسیار مهمی است. مثلاً ماجرای جیم لوئیس و جیم اسپرینگر، دوقلوهای همسانی که از چهارهفتگی‌‏شان جدا از هم بزرگ شده بودند، را در نظر بگیرید. آن‏ها در ۳۹‌سالگی دوباره به هم می‌‏رسند و می‏‌بینند هر دو ۱۸۰ سانت قد و ۸۰ کیلو وزن دارند؛ ناخن‏‌هایشان را می‏‌جوند و سردردهای عصبی می‏‌گیرند؛ هر دو در دوران بچگی، سگی به اسم توی داشته٬‏اند؛ تعطیلات را همراه خانواده‏‌هایشان به ساحلی در فلوریدا می‏‌رفته‌‏اند؛ به‌صورت پاره‏‌وقت برای پلیس کار می‏کرده‏اند و نوشیدنی واحدی می‏نوشند و سیگار یکسانی می‏کشند. یک تفاوت مهم وجود داشت و آن اینکه جیم لوئیس نام فرزند اولش را جیمز اَلن (Alan) و جیم اسپرینگر جیمز آلن (Allan) گذاشته بود. شاید اگر لوئیس و اسپرینگر همدیگر را نمی‌‏دیدند فکر می‏‌کردند والدینشان نقش اساسی را در شکل‌‏گیری سلایقشان ایفا کرده‌‏اند، اما این‌‏طور که پیداست آن علایق عمدتاً در ژن‏هایشان نهفته بوده است.

از لحاظ علمی، تنها راه اندازه‌‏گیری میزان تأثیر والدین بر فرزندان این است که کودکانِ مختلف را به‌‏طور تصادفی به والدین مختلف بسپارند و ببینند درنهایت چطور از آب درمی‏‌آیند. درواقع این کار قبلاً انجام هم شده است.

از دهۀ پنجاه میلادی به این‏سو، مؤسسۀ غیرانتفاعی هولت اینترنشنال به خانواده‌‏های آمریکایی کمک کرده ده‌‏ها هزار کودک را از کرۀ جنوبی و کشورهای دیگر به فرزندی بگیرند. والدین ثبت‏‌نام می‏‌کردند، تأیید می‏‌شدند و اولین کودکی را که با معیارهای کلی آن‏ها مطابقت داشت به فرزندی می‏‌پذیرفتند. این فرایند اساساً تصادفی بود و فرصت مناسبی را در اختیار پژوهشگران قرار می‏‌داد. آن‏ها می‌‏توانستند کودکانی را که از نظر ژنتیکی متفاوت بودند ولی به یک خانواده سپرده شده بودند مقایسه کنند و ببینند آیا این برادرخوانده‌‏ها و خواهرخوانده‌‏ها تحت‌تأثیر والدینِ مشترک شبیه یکدیگر می‌‏شوند یا نه.

پژوهشگران دریافتند خانواده‌‏ای که کودک را بزرگ کرده تأثیر بسیار کمی بر او داشته و شباهت فرزندخوانده‏‌هایی که در یک خانه بزرگ شده‏ بودند چندان از شباهت کودکانی که به خانواده‌‏های مختلف سپرده شده بودند بیشتر نبوده است. تأثیر ژن کودکان بر درآمد آینده‏‌شان حدود ۵/۲ برابر بیش از تأثیر تربیت آن‌‏ها بود.

پژوهشگرانِ دیگر هم دربارۀ فرزندخوانده‌‏ها و دوقلوها مطالعاتی را انجام داده و به نتایج مشابهی رسیده‌‏اند. برایان کپلان در کتاب دلایل خودخواهانه برای فرزندآوریِ بیشتر۱ می‌‏گوید والدین تأثیر چندانی بر سلامت، طول عمر، تحصیلات و دین‌داری کودکان ندارند (هرچند که پژوهش‏‌ها نشان داده‌‏اند آن‏ها می‌‏توانند بر مصرف مواد مخدر و الکل و رفتارهای جنسی کودکان، به‏‌خصوص در دوران نوجوانی، و همچنین بر احساسی که نسبت به والدین دارند، به میزان متوسط، تأثیر داشته باشند).‏

البته نمونه‏‌هایی هم در دست است که والدین تأثیر بسیار فراوانی داشته‌‏اند، مثلاً جرد کوشنر. پدرش به دانشگاه هاروارد، که جرد را ظاهراً به‌‏رغم نمرات نسبتاً پایینِ معدل و آزمون پذیرفته بود، وعدۀ کمک ۵/۲ میلیون دلاری داد. بعد از آن، جرد در کسب‏‌و‏کار معاملات املاک پدر صاحب سهم شد. گرچه ممکن است ادعایم گستاخانه باشد، ولی فکر می‏کنم روشن است که اگر او وارث امپراتوری معاملات املاک پدرش نبود ثروت تقریباً ۸۰۰ میلیون دلاری‏اش به‌مراتب کمتر ‏بود. اما داده‌‏ها می‏‌گویند والدین معمولی -یعنی والدینی که مثلاً درگیر میزان کتاب‌خواندن برای کودکانشان هستند به‌جای اینکه چند میلیون دلار به هاروارد بدهند- تأثیر کمی بر تحصیلات و درآمد فرزندانشان دارند.

اگر تأثیر کلیِ فرزندپروری تا این اندازه کم باشد، اثر تصمیمات خاصی هم که می‌‏گیریم احتمالاً اندک است. درحقیقت اگر عناوین دهان‌پرکُنِ مجتمع‌های صنعتی فرزندپروری را رها کنیم و پژوهش‏‌های دست‌‏اول را مد نظر قرار دهیم متوجه می‌‏شویم این قضیه حتی دربارۀ بحث‌‏انگیزترین راهکار‏ها هم صادق است.

چند نمونه: یکی از گسترده‌‏ترین کارآزمایی‌‏های تصادفیِ کنترل‏‌شده دربارۀ شیردهی از سینۀ مادر نشان می‏‌دهد این روش، در مجموع، تأثیر بلندمدت قابل‌‏توجهی بر جنبه‌‏های مختلف سلامت کودک نمی‌‏گذارد. تحقیقی دقیق دربارۀ استفاده از تلویزیون در میان کودکانِ کمتر از پنج سال ثابت می‏‌کند تلویزیون هیچ اثر بلندمدتی بر نمرات کودکان ندارد. یک کارآزمایی تصادفی مدعی است آموزش بازی‏‌های فکریِ سخت، مثل شطرنج، به کودکان در بلندمدت هوش آن‏ها را افزایش نمی‌‏دهد. همچنین فراتحلیلی دربارۀ دوزبانگی نشان می‏‌دهد این مهارت اثرات بسیار کمی بر عملکرد شناختی کودکان دارد و اینکه حتی همین اثرات اندک نیز ممکن است به‌خاطرِ نوعی تمایل به انتشار نتایج مثبت مطالعات بوده باشد.

با همۀ این اوصاف، شواهدی در دست داریم که نشان می‏‌دهد یک تصمیم ممکن است حائز اهمیت فراوان باشد -و از قضا تصمیمی است که متخصصان و کتب راهنمای فرزندپروری توجه چندانی به آن ندارند.

هیلاری کلینتون، در سال ۱۹۹۶ که بانوی اول آمریکا بود، کتابی تحت عنوان همه باید یاری کنند: و درس‏‌های دیگر که کودکان به ما می‏‌آموزند۲ منتشر کرد. کتاب او می‏‌گوید زندگی کودکان را افرادی که در اطرافشان هستند شکل می‌‏دهند: آتش‌‏نشان‏‌ها و پلیس‌‏ها، مأموران جمع‌‏آوری زباله، معلمان و مربی‌‏های ورزشی.

باب دُل، نامزد ریاست‌جمهوری، در کنوانسیون جمهوری‏‌خواهانِ همان سال موضوع کتاب کلینتون را پیش کشید. او گفت بانوی اول، با تأکید بر نقش افرادِ اجتماع در زندگی کودکان، مسئولیت‏‌های والدین را کوچک جلوه داده و به‌‏طور پنهانی به ارزش‏‌های خانواده تاخته است. دُل گفت «با تمام احترامی که برایتان قائلم، به شما می‏‌گویم برای بزرگ‌کردن بچه لازم نیست همه یاری کنند؛ خانوادۀ کودک کافی است». و جمعیت فریاد تأیید سر دادند.

حق با کدام بود؟ باب دُل یا هیلاری کلینتون؟

تا بیست‌‏و‏دو سال بعد از آن ماجرا، کسی نمی‌دانست کدام طرف درست می‏‌گوید. تحقیق جامع و مانعی در دست نبود. مشکل، بار دیگر، ایجاد رابطۀ علت و معلولی بود. تردیدی نیست که برخی مناطق بچه‏‌های موفق‌‏تری عمل می‌‏آورند: از هر ۸۶۴ بیبی‏‌بومر (متولدین ۱۹۴۶ تا ۱۹۶۴) زادۀ وشتناوِ میشیگان، شهرستانی که دانشگاه میشیگان در آن قرار دارد، یک نفر کارِ قابل‌‏ملاحظه‌‏ای انجام داده که درخور ثبت در وب‌سایت ویکی‏پدیا بوده، درحالی‏‌که در شهرستان هارلنِ کنتاکی از هر ۳۱۱۶۷ نفر یکی به این موفقیت دست یافته است. اما چه میزان از این آمار واقعاً به‏‌خاطرِ زرنگی و بلندپروازی فرزندان اساتید و دیگر متخصصانِ طبقۀ بالای متوسط است؟  اگر آن‏ها در حومۀ کنتاکی به دنیا آمده بودند، از هوش و انگیزه‏‌شان بهره می‏‌بردند؟ افرادی که در مناطق مختلف زاده می‌‏شوند متفاوت‌اند، بنابراین ظاهراً تعیین میزان تأثیر محله بر موفقیت کودکان غیرممکن است.

اما چند سال پیش راج چتی، اقتصاددان (و استاد سابق من)، به‌همراه دیگران این مسئله را بررسی کردند. آن‏ها ادارۀ درآمد داخلی را مجاب کرده بودند که داده‌‏های بی‏نام و ناشناسِ تقریباً یک نسل از مالیات‏‌دهندگان آمریکایی را در اختیار گروه پژوهشگران قرار دهند. چتی و گروهش با ایجاد ارتباط میانِ سوابق مالیاتی کودکان و والدینشان توانستند محل زندگی افراد در کودکی و درآمدشان در بزرگ‌سالی را رصد کنند، مثلاً اگر کسی پنج سال اول عمرش را در فیلادلفیا و باقی دوران کودکی‌اش را در شیکاگو طی کرده بود، چتی و گروهش می‏‌دانستند. آن‏‌ها این اطلاعات را درمورد میلیون‌‏ها آمریکایی در اختیار داشتند.

به‌این‌ترتیب، مجموعه‌‏داده‏ای فوق‌‏العاده در اختیار دانشمندی فوق‌‏العاده قرار گرفت -و توانستیم از مشکل «همبستگی» فراتر برویم. چتی و گروهش دربارۀ خواهر و ‏برادرهایی مطالعه کردند که در بچگی نقل‏مکان کرده بودند. فرض کنید خانوادۀ جانسون دو کودک به نام‏ه‌ای سارا و امیلی دارد و وقتی سارا سیزده و امیلی هشت‌ساله بوده از لس‌‏آنجلس به دنور نقل‏مکان کرده‌اند. فرض کنید دنور مکان مناسب‏‌تری برای بزرگ‌کردن بچه‌‏هاست. اگر این‌‏طور باشد، امیلی باید در بزرگ‌سالی عملکرد بهتری از سارا داشته باشد، چون در کودکی پنج سال بیشتر از سارا در فضای مناسب دنور زندگی کرده است.

حالا شاید سارا باهوش‌‏تر باشد و، به‏‌رغم تأثیر مثبت دنور، بیشتر از امیلی بدرخشد. اما وقتی نمونه‏‌های مورد بررسی زیاد می‏‌شود، این دست تفاوت‏‌ها میان خواهر و‏ برادرهای خاص از میان می‌‏رود. به‌‏علاوه، چون می‏‌شود فرض کرد خواهر ‏و برادرهایی که از یک پدر و مادر متولد شده‌‏اند کمابیش استعداد ژنتیکی مشابهی دارند، می‏‌توانیم مطمئن باشیم که محل زندگی باعث ایجاد تفاوت در موفقیت می‏‌شود. حال اگر این تفاوت‏‌ها را در سطح کل مالیات‌‏دهندگان در نظر بگیرید و کمی حساب‌وکتاب ریاضیاتی در کار بیاورید، میزان ارزش هر منطقۀ آمریکا دستتان می‌‏آید.

نتایج تحقیق نشان داد که بعضی مناطق کلان‏‌شهریِ بزرگ برای بچه‏‌ها مناسب‏‌ترند. آن‌ها در این مناطق بهتر تحصیل می‏‌کنند و بیشتر پول درمی‌‏آورند: شهرهای نمونه ممکن است درآمدِ آیندۀ کودک را تا حدود ۱۲درصد افزایش دهند. چتی و گروهش دریافتند پنج منطقۀ برترِ کلان‏‌شهری به‌ترتیب سیاتل، مینیاپولیس، سالت لیک سیتی، ردینگِ پنسیلوانیا و مدیسنِ ویسکانسین هستند.

بااین‌حال والدین باید، در این  مناطق کلان‌شهری، محله‌ای را نیز برای زندگی انتخاب کنند. پس چتی و همکارانش بررسی‏‌هایشان را محدودتر و محله‏‌هایی را مشخص کردند که به میزان قابل‌‏توجهی بهتر از سایر محله‌‏ها بودند. آن‏ها وب‌سایتی راه‌‏اندازی کردند که به همگان امکان می‏‌داد میزان تأثیر مثبت احتمالیِ هر محله را با توجه به سطح درآمد، جنسیت و نژاد کودکان مشاهده کنند.

از مقایسۀ پژوهش بالا دربارۀ مناطق با مطالعه‌‏ای که روی فرزندخوانده‏‌ها انجام شده به نتیجۀ جالبی می‌‏رسیم. ما درمی‏یابیم که تنها یک مؤلفۀ هر خانه -یعنی موقعیت مکانی آن- بخش عمدۀ تأثیرِ کلیِ آن خانه را تشکیل می‏‌دهد. من با کنار هم گذاشتن اعداد و ارقام حساب کرده‌‏ام که حدود ۲۵درصد -و شاید هم بیشتر- از تأثیر کلیِ والدین بستگی به این دارد که والدین فرزند خود را کجا بزرگ می‌کنند. به عبارت دیگر، همین یک تصمیمِ فرزندپروری تأثیری به‌مراتب بیش از هزاران تصمیم دیگر دارد.

چرا این تصمیم این‌قدر مهم است؟ گروه چتی پاسخی ارائه می‏‌دهد که شاید درست باشد. سه ویژگی اصلیِ منطقه‏‌ای که موفقیت کودک را افزایش می‌‏دهد عبارت‌اند از تعداد خانواده‏‌های برخوردار از دو والد، تعداد ساکنان تحصیل‌کرده و تعداد ساکنانی که فرم‏‌های سرشماری‏شان را تحویل می‏‌دهند. به بیان دیگر، در این مناطق افراد نمونه زیادند: بزرگ‌سالانی که باهوش، موفق، درگیر مسائل اجتماع و متعهد به زندگی خانوادگیِ پایدارند.

شواهد بیشتری دربارۀ اهمیت افراد نمونه در دست است. پژوهشی دیگر که چتی در آن همکاری می‌کرد نشان داد دخترانی که به مناطقی نقل مکان می‏‌کنند که آنجا زنان مخترع در حوزه‌‏ای خاص زیاد دیده می‌‏شوند بسیار محتمل است در همان حوزه صاحب اختراع شوند. و تحقیقی دیگر اثبات کرده پسران رنگین‏‌پوستی که در محله‌‏شان پدران رنگین‏‌پوستِ زیادی را می‌‏بینند، حتی اگر پدر خودشان رنگین‏‌پوست نباشد، آیندۀ بهتری خواهند داشت.

داده‏‌ها می‏‌توانند نجات‏‌بخش باشند. البته نمی‏‌توانند به‏‌جای ما تصمیم بگیرند، ولی می‌‏توانند بگویند کدام تصمیمات واقعاً حائز اهمیت‌اند. درمورد فرزندپروری، داده‏‌ها به ما می‏‌گویند پدر و مادرها باید عمدتاً به اطرافیانِ فرزندانشان توجه کنند و نگران مسائل دیگر نباشند.

 ست استیونز دیویدویتس اقتصاددان و متخصص علم داده است. او، با استفاده از کلان‌داده‌ها، در پی بینش‌هایی جدید به روانشناسی انسان و رفتارها و نگرش‌های پنهان آدمی است. بخشی از یافته‌های او در کتابی با عنوان همه دروغ می‌گویند در سال ۲۰۱۷ منتشر شده است. نام کتاب او به ندای درون اعتماد نکن:به‌ره‏گیری از داده‌‏ها برای به‎دست‌آوردن آنچه حقیقتاً در زندگی می‏‌خواهید.


فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ ویژه قرار می‌گیرند. در پرونده‌های فصلنامۀ ترجمان تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «مینیمالیسم»، «فقر و نابرابری»، «فرزندآوری» و نظایر آن پرداخته‌ایم. مطالب ابتدا در فصلنامه منتشر می‌شوند و سپس بخشی از آن‌ها به‌مرور در شبکه‌های اجتماعی و سایت قرار می‌گیرند، بنابراین یکی از مزیت‌های خرید فصلنامه دسترسی سریع‌تر به مطالب است.

فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان، دریافت کتاب الکترونیک به‌عنوان هدیه و دریافت کدهای تخفیف در طول سال برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Davidowitz, Seth Stephens. Don’t Trust Your Gut: Using Data to Get What You Really Want in Life. ‎ Dey Street Books, 2022


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را ست استیونز ‏دیویدویتس نوشته و در تاریخ ۷ مه ۲۰۲۲ با عنوان «The One Parenting Decision That Really Matters» در وب‌سایت آتلانیتک به انتشار رسیده است و برای نخستین‌بار با عنوان «تصمیمات والدین تأثیر چندانی بر سرنوشت کودکان ندارد، البته به‌‏جز یک تصمیم»  در بیست‌وچهارمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی با ترجمۀ عرفان قادری منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۱ آبان ۱۴۰۱با همان عنوان منتشر کرده است.
•• این مطلب برگرفته از آخرین کتاب ست استیونز ‏دیویدویتس است.


[۱]   Selfish Reasons to Have More Kids
[۲]   It Takes a Village: And Other Lessons Children Teach Us

کد مطلب: 10716