در میانۀ بازار گرم ایدئال‏‌های دست‏‌نیافتنیِ تناسب‌اندام، لذت ورزش را فراموش کرده‌‏ایم
دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱ ۰۹:۰۲
 
باید بر سر یک چیز توافق کنیم: ورزش برای سلامتی مفید است. این موضوع را تقریباً همۀ متخصصان و بیشتر ما مردم عادی تأیید می‏کنیم. تحقیقات نشان داده که تحرکْ احتمال ابتلا به بیماری‏های قلبی، دیابت و برخی انواع سرطان‏ را کاهش می‏دهد؛ با اضطراب و افسردگی مبارزه می‏کند و وفاید بسیار دیگری هم دارد، اما ورزش همیشه هم مطلقاً مطلوب نبوده است. تاریخ ورزش تاریخی پرفراز و نشیب است. مارگارت تالبت در این نوشته، برخی از جدیدترین کتاب‌ها در این زمینه را بررسی کرده است.
تخمین زمان مطالعه : ۱۹ دقيقه
 
 

مارگرت تالبت، نیویورکر— خوش به حال کسانی که از قِبَل کار موردعلاقه‌‏شان، کمابیش، از ثمرات ورزش سنگین هم حظِ وافر می‌‏برند. من که این‏‌طور نیستم. دوستانم می‏‌دانند از شناکردن خوشم می‏‌آید، ولی نه آن شنایی که مثل چای کیسه‌‏ای روی آب غوطه‏‌ور می‏‌شوی و به‌‏طرف هدف خاصی حرکت می‏‌کنی. پیاده‏‌روی را دوست دارم، ولی آیا اگر در قیامی خودتخریب‌گرانه علیه فرهنگ نادرستِ استفاده از خودرو در جنوب کالیفرنیا، که من آنجا بزرگ شدم، تصمیم نگرفته بودم گواهینامه نگیرم، باز هم این‌قدر پیاده‌‏روی می‏‌کردم؟ در ایام کرونا که کلاس‌‏های یوگایم به زوم منتقل شد از خوش‌حالی در پوست خودم نمی‏‌گنجیدم؛ در خانه می‏‌نشستم و دوربین را خاموش می‌‏کردم و وقتی بچه‌‏ها سرگرم سؤال از مربی می‏‌شدند که چطور آساناهایشان را اصلاح کنند، فرصت می‌‏کردم نگاهی به گوشی‌‏ام بیندازم یا با سگم بازی کنم (سگم علاقۀ شدیدی به «تمرین‏‌هایم» نشان می‏‌داد).

برعکس، همسرم دیوانه‌‏وار بسکتبال را دوست دارد. الان شصت‏‌و‏دو ساله است و طی بی‌ست‏و‏اندی سالِ گذشته مرتب هفته‏‌ای چند نوبت بازی کرده است. یک‌‏بار چند سال پیش که مچ پایش در بازیِ تک‌به‌تک شکست مجدد به صحنه برگشت و یک‏بار دیگر هم، همین چند ماه پیش، توپ به کُرۀ چشمش خورد و به شبکیه‌اش آسیب زد. درست است که او از فواید ورزش‌های هوازی به‏‌خوبی آگاه است -روزهایی که پرتاب‏‌هایش مثل همیشه نیستند و وارد سبد نمی‏‌شوند می‏‌گوید «خب، حداقل ورجه‏‌وورجه‌‏ای کردیم»- ولی بسکتبال ورزش موردعلاقۀ اوست.

اما من، برخلاف او، با اینکه به‌تجربه‏ فهمیده‌‏ام بعد از تمرین بدنی احساس سبکی و آرامش بیشتری دارم، کمابیش همیشه مجبور بوده‌‏ام خودم را با وعده‏ و وعید، احساس عذاب وجدان یا توجیهات علمی وادار به ورزش کنم (در طول زندگی‏‌ام خیلی از مواقع بوده که حتی برای همان هم تلاش نکرده‌‏ام). این موضوع نشان می‏‌دهد که من با گفتمان ورزش به‌‏اندازۀ خودِ آن آشنا هستم. بی‌‏تردید آدم‌هایی مثل من فراوان‌اند: تاریخ ورزش، تا حد زیادی، تاریخ هشدار‏ها و تذکر‏ها برای به‌دست‌آوردنِ تناسب اندام و توصیه‏‌هایی در چگونگی و چرایی آن است.

همین ابتدای بحث باید بر سر یک چیز توافق کنیم: ورزش برای سلامتی مفید است. این موضوع را تقریباً همۀ متخصصان و بیشتر ما مردم عادی تأیید می‏‌کنیم -حتی در دوره و زمانه‏‌ای که بخشی از جامعه بسیاری از نظرات کارشناسی در حوزۀ سلامت، مثل ضرورت واکسیناسیون، را رد می‌‏کنند. تحقیقات نشان داده که تحرکْ احتمال ابتلا به بیماری‏‌های قلبی، دیابت و برخی انواع سرطان‏ را کاهش می‏‌دهد؛ با اضطراب و افسردگی مقابله می‏‌کند؛ موجب تقویت استخوان‏‌ها و عضلات می‏‌شود؛ هشیاری را افزایش می‌‏دهد؛ وضعیت خواب را بهتر و عمر را طولانی‌‏تر می‏‌کند. همۀ ورزش‌‏ها یکسان نیستند: بیست دقیقه گردش عصرگاهیِ من ابداً با دو ساعت بسکتبال همسرم قابل‏‌مقایسه نیست، ولی ورزشِ کم بهتر از ورزش‌نکردن است -که همین آدم را دل‏گرم می‌‏کند. ساعتی یک بار برخاستن از پشت میز بهتر از برنخاستن است. حتی سر جای خود وول‌خوردن بهتر از بی‏‌حرکت نشستن است- تکان‌دادن پا به مقدار کم می‌‏تواند موجب افزایش گردش خون شود.

اما ورزش همیشه هم مطلقاً مطلوب نبوده. دانیله فریدمنِ روزنامه‌‏نگار، در کتاب هوشمندانه و آموزندۀ خود با عنوان بیایید دست‏‍‌به‏‌کار شویم: زنان چطور ورزش را کشف کردند و جهان را از نو ساختند۱، که به‌‏تازگی منتشر شده، می‏‌گوید در بخش اعظم سدۀ بیستم تصور می‌‏شد ورزشِ سنگین برای زنان نه‌تنها با زن‌بودنشان مغایرت دارد -آن‏‌ها می‏‌بایست برق بزنند نه آنکه عرق کنند- که برای اندام‌‏های تناسلی‏‌شان هم مخاطره‌‏آمیز است (مادربزرگ خودِ من می‏‌گفت چیزهای سنگین بلند نکن تا در بارداری دچار مشکل نشوی). شلی مکنزی، پژوهشگر آمریکایی، در کتابِ سالِ ۲۰۱۳ خود دربارۀ فرهنگ تناسب‌اندام در آمریکا می‌گوید اگر مردانِ دهه‏‌های پنجاه و شصت میلادی خیلی به هیکلشان می‏‌رسیدند ممکن بود دربارۀ تمایلات جنسی‌‏شان حرف و حدیث پیش بیاید؛ در آن زمان، به‌طور کلی، چندان نظر مساعدی نسبت به ورزش منظم وجود نداشت و توصیۀ پزشکی میانۀ قرن همان‏‌قدر که به مخاطرات فشار زیاد اهمیت می‏‌داد بر مشکلات کم‌‏تحرکی هم تأکید می‌‏کرد، به‌‏خصوص وقتی پای مردی کت‌و‌شلوارپوش در اتاق مدیرعامل به میان می‌‏آمد که تصور می‏‌شد شدیداً تحت فشار روحی است و ازاین‏‌رو مدام در معرض خطر سکتۀ قلبی قرار دارد (اگر او سکت‌ه‏ای را از سر می‏‌گذراند دکترش احتمالاً می‏‌گفت دیگر نباید زیاد کار سنگین انجام دهد). فریدمن به مصاحبه‌‏ای رادیویی در سال ۱۹۵۶ اشاره می‏‌کند که در آن مایک والاس (وی بعدها با برنامۀ «۶۰ دقیقه» به شهرت رسید) در برابر نظری که بونی پرودن، مروج پیش‌گام تناسب‌اندام، مطرح می‌کند اظهار تعجب و ناباوری می‏‌کند. او با تحیر می‏‌پرسد «آیا شما واقعاً فکر می‏‌کنید باید یک‏‌جور برنامۀ شادی از طریق قدرت۲ یا زمان خاص ورزش وجود داشته باشد که وقتی پدر خانواده ساعت شش عصر از سر کار برمی‏‌گردد، قبل از اینکه لبی تَر کند، همراه زن و بچه ورزش کند؟ شما فکر می‏‌کنید همۀ ما باید چنین روالی داشته باشیم؟». واکنش والاس چندین تصور مربوط به آن زمان را خیلی ظریف در خود گنجانده است: یکی اینکه نان‌‏آور (مذکر) ساعت شش‌‏و‏نیم عصر برمی‏‌گردد خانه و پاهایش را روی مبل دراز می‏‌کند، و دیگر اینکه ابداً امکان ندارد «روال» ورزش جای مناسک نوشیدن شبانه را بگیرد.

آنچه تا اندازه‏ای عوض شد این بود که علم مستندات غیرقابل‌‏انکاری فراهم کرد برای عقیده‏ای که عمری بدن‌سازانِ طرفدار چارلز اطلس و مشتاقان پیاده‌‏روی‏‌های آخرهفته و سرسپردگان عجیب‌غریب نرمش سرعتی و حتی شنای سرعتی‌‏تر دنبال کرده‌‏اند. بعضی از حکمای قدیم هم از فواید ورزش مطلع بوده‌‏اند. ظاهراً آن‏ها متوجه شده بودند که تفاوت میزان تحرک در شغل افراد ممکن است منجر به تفاوت در طول عمر آن‏‌ها شود. در همان قرن هفدهم برناردینو رامازینی، پزشک ایتالیایی، با مقایسۀ میزان سلامت افراد در مشاغل مختلف گفته بود قاصدهای حرف‌ه‏ای که مسیرها را پیاده طی می‏‌کنند سالم‏‌تر از خیاط‌‏ها و پینه‌‏دوزها هستند. او در سال ۱۷۱۳ توصیه کرد که «به خیاطان می‌‏گویم در ایام تعطیل هر قدر که شده ورزش کنند. آن‏‌ها باید بیشترین استفاده را از روزهای تعطیل ببرند تا شاید آسیبی که روزها بی‌‏تحرکی بر آن‏ها وارد آورده جبران شود».

بیل هیز، نویسنده و عکاس، در کتاب جذاب و غیرمتعارف خود عرق‌‏ریزی: تاریخ ورزش۳، که اخیراً راهی بازار نشر شده، از پژوهش کمترشناخته‌‏شدۀ جریمی ماریس، «اپیدمولوژیست بی‌‏ادعای بریتانیایی»، صحبت به میان می‌‏آورد که از اوایل دهۀ چهل میلادی روش‌‏های کمّی را وارد مطالعات ورزش کرد. ماریس را گاه «مردی که ورزش را ابداع کرد» نامیده‌‏اند. هیز می‏‌گوید این توصیف کمی اغراق‌‏آمیز است، ولی می‏‌توان گفت او «مردی است که حوزۀ علم ورزش را به وجود آورد». ماریس و گروهش هزاران راننده و کمک‏‌رانندۀ همکار در ترامواها و اتوبوس‌‏های دوطبقۀ شهر لندن را مورد بررسی قرار دادند. راننده‏‌ها نود درصدِ شیفت‏‌هایشان را می‏‌نشستند ولی کمک‌‏راننده‌‏ها دائم سوار و پیاده می‏‌شدند و ‏ پله‏‌های اتوبوس‌‏های دوطبقه را برای جمع‌کردن بلیط بالا و پایین می‏‌کردند. گروه ماریس در مقال‌ه‏ای که برای اولین بار در ۱۹۵۳ در نشریۀ لنست منتشر شد نشان دادند کمک‌‏راننده‏‌ها بسیار کمتر از راننده‏‌ها بیماری قلبی گرفته‌‏اند -و آن‏‌هایی هم که گرفته‌‏اند در سنین بسیار بالاتر مبتلا شده‏‌اند. او تا آنجا پیش رفت که گفت این نتیجه ارتباطی به سایز افراد هم ندارد: ادارۀ ترابری لندن، برای کمک به این پژوهش، اندازۀ دور کمر کارمندانش را در اختیار ماریس قرار داد تا اینکه او توانست نشان دهد کمک‌‏راننده‌‏ها، با هر دور کمری، خطر سکتۀ قلبی‌‏شان کمتر است. ماریس در ادامه پستچی‏‌هایی را که پیاده نامه‌‏رسانی می‌‏کردند با کارمندان مشاغل اداری مقایسه کرد و نتایج مشابهی به دست آورد. یافته‌‏های او فوراً مورد پذیرش قرار نگرفت -بسیاری از کارشناسان شک داشتند ورزش به‌‏تنهایی بتواند تا این میزان مؤثر واقع شود- ولی این تحقیق منشأ پژوهش‌‏های تازه‏ای شد که آن را تأیید کردند و شرح‌‏و‏بسط دادند.

ماریس فرزند یک خانوادۀ مهاجر یهودیِ اهل لهستان بود که در ۱۹۱۰ به دنیا آمد و در تنگ‌دستی در گلاسکو بزرگ شد. او در سال ۲۰۰۹ مُرد -وقتی، آن‏طور که ظاهراً خودش همیشه می‌‏گفته، نود‏و‏نه‏‌و‏نیم ساله بود. شاید بی‌جا نباشد اگر بگوییم ماریس به پژوهش خودش گوش کرد و تا سنین پیری شنا، دو و دوچرخه‏‌سواری را ادامه داد؛ ولی این‏گونه که پیداست او سلامتی را نشانۀ ارزش فردی نمی‌‏دانست و همچنین معتقد نبود تندرستی وضعیتی مستقل از عوامل اجتماعی تعیین‏‌کنندۀ آن است. همان‏‌طور که در متن سوگ‌نامۀ ماریس در نشریۀ لنست آمده او «بنیادستیزی» خستگی‌ناپذیر با «شوری دائمی» برای مطالعۀ نابرابری و تلاش در جهت حل آن بود.

اما مطلب بالا درمورد بسیاری از مبلغانِ امروزِ ورزش و به‌طور کلی «مجتمع صنعتی سلامتی»۴ صادق نیست. سلامتِ مدرن دست‏‌پروردۀ اندیشه‏‌های نئولیبرال دربارۀ بهینه‌‏سازیِ خود، سرمایه‌‏داری مصرفی، امتیازات نژادی و طبقاتی و هنجارهای جنسیتی است. من در طول عمر خودم شاهد بوده‌‏ام که تصویر اندامِ لاغر و ورزیده از چیزی مطلوب و شاید ورزش‌کارانه تبدیل به نشانه‌‏ای از بلندپروازی، ثروت و عزت‏‌نفس شده است. هر دو تصویر قابل‏‌فروش‌اند، ولی دومی موذی‏‌تر است. فریدمن در کتاب بیایید دست‏‌به‌‏کار شویم می‏‌گوید «صنعت سلامت، به‌‏واسطۀ برآوردن امیال سفیدپوستانِ طبقۀ متوسط و بالا با درآمد خالص، سابقۀ تحریم دیگر اقشار جامعه را دارد». «درست همان‏‌طور که ثروتمندان ثروتمندتر می‏شوند، معمولاً سالم‏‌ها سالم‌‏تر و در بیشترِ موارد فقرا بیمارتر می‏‌شوند. و این حقیقتِ مشکل‏‌آفرین نیز دهه‏‌ها وجود داشته که ورزش‌کردن فضیلت به شمار می‌‏آمده و مایۀ بی‌‏آبرویی کسانی می‌‏شده که نمی‌‏توانسته‏‌اند یا نمی‏‌خواستند ورزش کنند یا حتی ظاهرشان نشان نمی‏‌داده که ورزش می‏‌کنند». آ‏ن‌طور که مارک گرایف در مقالۀ فوق‌‏العاده طعنه‌‏آمیز خود با عنوان «علیه ورزش» (۲۰۰۴) می‏‌گوید، سیستم مدرن ورزشْ کسانی که ورزش نمی‌کنند را «با بخت‌‏برگشتگانِ دیگری که از نظر اجتماعی نادیده گرفته می‌‏شوند ... کُندذهن‌‏ها، سالمندان، افراد ناتوان و فقرا» با یک چوب می‌‏راند.

توصیۀ ورزشی مناسب به خانم‏‌ها در اکثر موارد رژیم و ظاهر سکسی بوده است. حتی بونی پرودنِ کوه‌نورد که معقول‏‌تر از بقیه به نظر می‌‏رسید هم برنامه‌‏ای ورزشی در تلویزیون داشت که در آهنگ برنامه خواننده چه‌چهه می‌‏زد «وقتی لاغرترید/مردا می‏‌گن خوشگل‏‌ترید». تاریخی که فریدمن از زنان و ورزش ارائه می‌کند رواج گرایش‌های متنوع تناسب‌اندام را از دهۀ پنجاه میلادی به این‏سو نقل می‌‏کند -و همچنین به کارآفرینان، ورزش‌کاران و علاقه‌مندانی اشاره می‌کند که آن‏ گرایش‌ها را به وجود آوردند ولی هرگز از آسیب آن‌ها در امان نماندند؛ نمونه‌‏اش لته برک رقصندۀ آلمانی‏‌‏یهودی است که خانواده‌‏اش از آلمان نازی به لندن گریخته بودند. فریدمن می‏‌گوید برکِ چهل‏و‏شش‌ساله در ۱۹۵۹ که سالن‏های حرکات ورزشیِ رقص کم بودند ایدۀ درخشانی در سر داشت: تأسیس سالن آموزش رقص «نه برای رقصندگان، بلکه برای زنانی که می‏‌خواستند شبیه رقصندگان باشند». سالن برک در منطقۀ ماری‏لبون، که پیش‌ازآن کارخانۀ کلاه‌‏بافی بود، خیلی زود دانشجویان پیشروِ مد را به سوی خود کشید، ازجمله ادنا اوبراینِ نویسنده و بریت اکلاند، بازیگر فیلم جیمز باند. برک اشتیاقی وافر به سکس داشت. همیشه دربارۀ یکی از تمرین‏‌های لگن خاصره، که ویژۀ خود او بود، می‏‌گفت «اگر نتوانی چُندک بزنی، نمی‌توانی خوب هم‌آغوشی کنی». به این ترتیب روش ورزشیِ رقص به وجود آمد و امروز پیشنهاد اصلی صدها سالن پررونقی است که زنان جدی با لباس‏‌های ورزشی گران‏‌قیمت را به خود جلب می‏‌کنند، زنانی که به قابلیت این روش در سفت‌کردن عضلات میان‌تنه‌شان بیش از تاریخِ بدنام آن اهمیت می‏‌دهند.

فریدمن ما را با جودی شپرد میست هم آشنا می‌‏کند -«رقصنده‏ای لاغر و بلندبالا اهل آیووا با موهای بلوندِ فر و دندان‏‌های سفید و یک‌دست»- که در دهه‌‏های هفتاد و هشتاد میلادی جزرسایز، نوعی اروبیکِ شاد همراه با موسیقی، را ابداع کرد و از قِبل آن به میلیاردری لایکراپوش۵ تبدیل شد. فریدمن معتقد است محبوبیتِ جزرسایز و جانشینانش، ازجمله نوارهای ویدئوییِ ورزشیِ سودآور جین فاندا، «درک عمیق‌‏تری از ویژگی‏‌های جسمانی و توان زنان ایجاد کرد». اما درعین‌حال وقتی «فرهنگ پاپ اندام لاغر و تا حدی ورزش‌کاریِ زنان را به‌صورت بُت درآورد، ایدئال‌‏های آمریکاییِ بدن برای اکثریت زنان دور از دسترس‌‏تر شد». حکایت بسیاری از پدیده‌‏های تناسب‌اندام که فریدمن نقل می‏‌کند همین است: اول راهی برای بیرون‌ریختن انرژی زنان عرضه می‌‏کنند یا بر قابلیت بدنی‌‏شان مهر تأیید می‏‌زنند و، بعد، ناگهان سرگرمی به سبک زندگی و قدرت‏‌بخشی به شعار تجاری تبدیل می‌‏شود، نوعِ خاصی از بدن را ستایش و بت‏‌سازی می‏‌کنند و به این ترتیب لذت آن از بین می‏‌رود.

البته قصد نداریم هیجان واقعی برخی موفقیت‌‏هایی را که فریدمن ذکر می‏‌کند از بین ببریم. کاترین سویتزر، دانشجوی روزنامه‏‌نگاری و زبان انگلیسی دانشگاه سیراکیوز، وقتی تصمیم گرفت در ماراتن بوستونِ سال ۱۹۶۷ شرکت کند ورود زنان ممنوع بود. سویتزر با حروف اول اسمش ثبت‌‏نام کرد و به هر ترتیب در مسابقه حضور یافت، اما چیزی نگذشت که گزارشگرها فریاد زدند «این شرکت‌‏کننده دختر است! این شرکت‏‌کننده دختر است!». مدیر مسابقه سعی کرد او را از مسیر ماراتن بیرون بیندازد. بعدها سویتزر و دیگران برای حمایت از دونده‌های زن در برنامه‏‌های تلویزیونی شرکت کردند و تبِ دوندگی در دهۀ هفتاد توجه زنان را هم جلب کرد. ریچارد نیکسون، رئیس‌‏جمهور آمریکا، فصل نهمِ متمم آموزش و پرورش سال ۱۹۷۲ را امضا کرد و به این ترتیب نویدِ دسترسی برابر به امکانات و بودجه‌‏های مدارس را به ورزش‌کاران زن داد. در بازی‏‌های المپیک ۱۹۸۴ برای اولین‏‌بار دو ماراتن زنان برگزار شد. امروز بیش از نیمی از دوندگان ماراتن زن هستند، اکنون دیگر زنی که لباس دو به تن کرده و عرق می‏‌کند چیز غریبی نیست؛ درواقع شاید به چشم کلیشۀ سلامت نگریسته شود. درعین‌حال دو، آن‏طور که برخی حامیان آن تصور می‌‏کنند، چندان هم فعالیتی دمکراتیک و «هر کسی با یک جفت کفش می‌‏تواند بدود» نیست. نه‌تنها نیازمند توانایی بدنی است بلکه در بسیاری جاها باید سفیدپوست باشی تا هنگام دویدن احساس امنیت کنی. باوجوداین، همان‏طور که فریدمن می‏‌گوید، «هر زنی که پیش از دهۀ هفتاد جرئت دویدن در ملأعام را به خود داده اکنون سزاوار ستایش‏ است، به‌خاطر هموارکردن مسیر برای زنان تا بتوانند  آزادانه  بدوند و احساس عمیق آزادی بدنی را تجربه کنند، آزادی‌ای که  تنها از به‏‌کارگیری نیروی عضلات و قدرت اراده در به‌حرکت‌درآوردن خود ناشی می‏‌شود».

بیش از هر چیز، همین تجسم هوس‌‏انگیز ورزش به‏‌مثابۀ آزادی و بازی است که عرق‏‌ریزی، کتاب هیز، را شایستۀ خواندن می‏‌کند. این کتاب قرار نیست مثل ابزارهایی همچون فیت‌‏بیت۶ چارچوب سفت‌وسختی را برای ورزش وضع کند، بلکه فضا را آزادتر می‌گذارد. هیز، درعین‌حال که فعالیت‏‌هایش در رشته‌‏های بوکس، دوچرخه‌‏سواری، شنا، دو، یوگا و وزنه‏‌برداری را شرح می‌‏دهد، کمی هم از تاریخ ورزش می‌گوید که بر حسب اتفاق کنجکاوی ذاتی او را برانگیخته -از زندگی حرفه‌‏ای اویگن زاندو، پهلوان سیرک و گردانندۀ شوهای زیبایی‌‏اندام در اواخر قرن نوزدهم، تا اهمیت شگفت‌انگیز دوچرخه برای زنانِ همین دوره. این سفر، تا اندازه‏ای، سفری علمی است: علاقۀ شدید او به کتابی که در تالار کتب نایابِ آکادمی پزشکی نیویورک پیدا می‏‌کند -نسخه‌‏ای از کتاب د آرته جیمناستیکا ۷نوشتۀ طبیب ایتالیایی، جیرولامو مرکوریاله- سبب می‌شود برای بازدید از آرشیوها و ملاقات کتابداران و مترجمان به انگستان، فرانسه، ایتالیا و سوئد سفر کند. معلوم می‌‏گردد مرکوریاله یکی از آن دانشمندان در گذشته‏‌های دور بوده که دیدگاهی عملی، انسان‏‌گرایانه و معقول داشته است. او معتقد است شنا می‏‌تواند «وضعیت تنفس را بهبود بخشد و بدن را تقویت، گرم و لاغر کند» و مردم را «در برابر آسیب‌‏دیدگی مقاوم گرداند». و با فصاحت تمام از خواص آب می‏‌نویسد که «با ضربه‌‏های آرام لذتی خاصِ خود را ایجاد می‌‏کند» (در این مورد با او کاملاً موافقم).

وقتی روایت هیز را خواندم بی‏غمیِ او من را به یاد کار‏هایی انداخت که وقتی بچه بودیم به‌‏وفور انجام می‏‌دادیم ولی حالا که بزرگ شدیم ندرتاً تکرارشان می‏‌کنیم، مثل طناب‌زدن که به نظر مضحک می‏‌رسد ولی به‌‏شدت مفرح است، یا قِل خوردن، مثل بشکه، از بالای تپه‏‌های پرعلف. بسیاری از ما که عضو باشگاه‌های ورزشی هستیم و ساعت کالری‌شمار داریم و دائم تحقیقات جدید دربارۀ طول عمر و نکات مهم رژیم غذایی را می‏‌خوانیم دیگر لذت انگیزۀ اصلی ورزشمان نیست. کتاب پُربار هیز به ما نشان می‏‌دهد که اگر انگیزۀ اصلی‏مان را لذت قرار دهیم چه چیزهایی درانتظارمان است.

فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ ویژه قرار می‌گیرند. در پرونده‌های فصلنامۀ ترجمان تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «مینیمالیسم»، «فقر و نابرابری»، «فرزندآوری» و نظایر آن پرداخته‌ایم. مطالب ابتدا در فصلنامه منتشر می‌شوند و سپس بخشی از آن‌ها به‌مرور در شبکه‌های اجتماعی و سایت قرار می‌گیرند، بنابراین یکی از مزیت‌های خرید فصلنامه دسترسی سریع‌تر به مطالب است.

فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان، دریافت کتاب الکترونیک به‌عنوان هدیه و دریافت کدهای تخفیف در طول سال برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Danielle Friedman. Let’s Get Physical: How Women Discovered Exercise and Reshaped the World. G.P. Putnam’s Sons, 2022
Hayes, Bill. Sweat: A History of Exercise. Bloomsbury Publishing, 2022


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را مارگرت تالبت نوشته و در تاریخ ۲۱ مارس ۲۰۲۲ با عنوان «Exercise Is Good for You. The Exercise Industry May Not Be» در وب‌سایت نیویورکر منتشر شده است و برای نخستین بار گزیده‌ای ویرایش‌شده از آن با عنوان «ورزش برای سلامتی مفید است، ولی صنعت ورزش چطور؟»  در بیست‌وچهارمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی با ترجمۀ عرفان قادری منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۳۰ آبان ۱۴۰۱با همان عنوان منتشر کرده است.
•• مارگارت تالبت (Margaret Talbot) از سال ۲۰۰۴ عضو هیئت تحریریۀ نیویورکر است. او در زمینۀ مسائل حقوقی، تاریخ فرهنگی، جنبش‌های اجتماعی و موسیقی می‌نویسد. سرگرمی‌ساز: فیلم‌ها، شعبه‌بازی و قرنِ بیستمِ پدرم (The Entertainer: Movies, Magic, and My Father’s Twentieth Century) از کتاب‌های اوست.
••• بخشی از این متن حذف شده است.


[۱] Let’s Get Physical: How Women Discovered Exercise and Reshaped the World
[۲]  Joy through strength: این عبارت ملهم از عبارت «قدرت از طریق شادی» (strength through joy) است. «قدرت از طریق شادی» ارگان تفریحی آلمان نازی بود که توسط دولت اداره می‏شد. عبارت طعنه‌‏آمیز متن نیز اشاره به سختگیرانه‌بودن این برنامه دارد [مترجم].
[۳] Sweat: A History of Exercise
[۴]  fitness-industrial complex: اصطلاحی برگرفته از اصطلاح سیاسیِ military-industrial complex که به جنبه‏های سیاسی و اقتصادی فروش تسلیحات اشاره دارد [مترجم].
[۵] اشاره به نوعی پارچه که در تهیۀ لباس‌‏های چسبان، مانند مایو، به‏ کار می‌‏رود [مترجم].
[۶]  Fitbit شرکتی آمریکایی است که محصولات فناورانۀ مرتبط با ورزش تولید می‏‌کند [مترجم].
[۷] De Arte Gymnastica

کد مطلب: 10720