بچه؟ هرگز
اگر خوبی‌ها و بدی‌های بچه‌دارشدن را در ترازویی بگذارید، کفۀ بدی‌ها سنگین‌تر خواهد بود
يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰ ۰۸:۲۱
 
دیوید بناتار را بدبین‌ترین فیلسوف زندۀ جهان نامیده‌اند. وی معتقد است اگر از آدم‌ها بپرسی زندگی چطور چیزی است، حتی اگر درگیر مشکلات فراوان باشند، می‌گویند زندگی خوب و زیباست. اما این حرف به‌خاطر ارزیابی‌های نادرست و سوگیری‌های شناختی آن‌هاست. چراکه اگر واقع‌بینانه نگاه کنیم، می‌بینیم که اگر هیچ‌وقت به دنیا نیامده بودیم خیلی به نفعمان بود. بر همین اساس او مخالف تولیدمثل است. در این یادداشت، بناتار اصلی‌ترین دلایل خودش برای تولدستیزی را توضیح می‌دهد.
تخمین زمان مطالعه : ۲۶ دقيقه
 
 

دیوید بناتار، ایان — سال ۲۰۰۶، کتابی چاپ کردم با عنوان چه بهتر که هیچ‌وقت به وجود نمی‌آمدیم۱. استدلال کردم که به‌وجودآمدن همیشه آسیبی جدی است. انسان‌ها هرگز، تحت هیچ شرایطی، نباید تولیدمثل کنند، موضعی که به آن «تولدستیزی»۲ می‌گویند. در پاسخ، نامه‌هایی از خوانندگان دریافت کردم که به نقد و بررسی کارم پرداخته بودند، حمایتم کرده بودند و البته خشم و اعتراضشان را نشان داده بودند. در آن میان، این پیام هم به دستم رسید، که تکان‌دهنده‌ترین بازخوردی است که تابه‌حال گرفته‌ام:

من از وقتی نوجوان بودم، به‌طرز وحشتناکی، عذاب کشیده‌ام؛ به‌خاطر قلدری‌های وحشیانه‌ای که در مدرسه تجربه کردم و آن‌قدر به من آسیب زد که به نقطه‌ای رسیدم که مجبور شدم مدرسه را ترک کنم. بدبختی اینکه قیافۀ خیلی بدی دارم و حتی غریبه‌ها توی خیابان به‌خاطر اینکه «خیلی زشت» هستم مرا قضاوت و تمسخر می‌کنند و به من توهین می‌کنند. این اتفاق تقریباً هر روز می‌افتد. به من می‌گویند زشت‌ترین آدمی هستم که در عمرشان دیده‌اند. کنارآمدن با این حرف‌ها برایم بی‌نهایت دشوار است. بعد، برای حسن ختام، وقتی تازه ۱۸‌سالم شده بود، دکترها تشخیص دادند که یک بیماری قلبی خطرناکِ مادرزادی دارم و حالا که بیست‌و‌چندساله‌ام، از مشکلات قلبی شدید رنج می‌برم و به‌خاطر ضربانِ نامنظم قلبم سایۀ مرگ بالای سرم است. بارها تقریباً تا ایست کامل قلبی رفته‌ام و ترس از مرگ ناگهانی، در تک‌تکِ روزهای زندگی‌ام، همراهم است. ترس از مرگ وحشت‌زده‌ام می‌کند و رنج و عذابِ مرگِ قریب‌الوقوع توصیف‌ناپذیر است. وقت زیادی ندارم و آن چیزی که گریزی از آن نیست به‌زودی سراغم خواهد آمد. زندگی من دوزخِ خالص بود و اصلاً دیگر نمی‌دانم باید چه فکری بکنم. مشخص است که محکوم‌کردن کسی به زندگی در این دنیا بدترین جنایت ممکن و بی‌اخلاقیِ بزرگی است. اگر تمایلات خودخواهانۀ پدر و مادر من نبود، من اینجا نبودم که این‌طور بی‌دلیل از همه‌چیز عذاب بکشم، می‌توانستم در سکوتِ مطلقِ عدم آرامش داشته باشم، اما حالا اینجایم و هر روز شکنجه می‌شوم.


لازم نیست تولدستیز باشید تا از این جملات متأثر شوید (برای نقل آن‌ها اجازه گرفته‌ام). ممکن است برخی بخواهند بگویند که وضعیتِ مخاطب من وضعیتی استثنایی است که نباید ما را به‌سمتِ تولدستیزی سوق دهد. بااین‌حال، تجربۀ رنج‌های شدید پدیدۀ نادری نیست و به همین سبب، تولدستیزی دیدگاهی است که حداقل باید جدی گرفته شود و با ذهنی باز آن را بررسی کرد.

ایدۀ تولدستیزی جدید نیست. در نمایشنامۀ سوفوکل، ادیپ در کلونوس، همسرایان اعلام می‌کنند که «به دنیا نیامدن، درنهایت، بهترین چیز است». در عهد عتیق هم ایدۀ مشابهی آمده است. در شرق، هم هندوییسم و هم بودیسم نگاهی منفی به وجود دارند (اگرچه معمولاً تا آنجا جلو نمی‌روند که با تولیدمثل مخالفت کنند). متفکران گوناگونی نیز از دیرباز توضیح داده‌اند که رنج‌های عظیم چگونه‌اند، رنج‌هایی که آن‌ها را ترغیب کرده است تا صراحتاً با تولیدمثل مخالفت کنند: آرتور شوپنهاور شاید از همه مشهورتر باشد، اما دیگران هم هستند: پیتر وِسِل زاپفی، امیل کیوران و هرمان وِتِر.

تولدستیزی همیشه نوعی دیدگاه اقلیت خواهد ماند، چون با میلِ زیست‌شناختیِ قدرتمندی مخالفت می‌کند که ما را به بچه‌دارشدن ترغیب می‌کند. بااین‌حال، دقیقاً به علتِ اینکه تولدستیزی علیهِ چنین امتیازی می‌ایستد، آدم‌های فکور بهتر است دربارۀ آن کمی درنگ و تأمل کنند، نه اینکه عجولانه آن را کنار بگذارند چون دیوانه‌وار یا شرورانه است. تولدستیزی هیچ‌کدام نیست؛ البته نسخه‌هایی انحرافی از آن، مخصوصاً تلاش‌هایی که می‌خواهد تولدستیزی را با زور تحمیل کند، ممکن است خیلی خطرناک باشد، اما دربارۀ دیگر دیدگاه‌ها نیز همین مسئله وجود دارد. اگر تولدستیزی درست فهم شود، خواهیم دید که نه این دیدگاه، که نقطۀ مقابل آن است که ایدۀ خطرناکی است. با درنظرداشتنِ انبوه بدبختی‌های این دنیا -که همه‌شان وقتی موجودی پا به حیات می‌گذارد همدم اویند- بهتر آن است که هیچ‌کس سَبُکی تحمل‌ناپذیرِ هستی را بر دوش نکشد.

                                                                                         •••

حتی اگر زندگی سراسر رنج نباشد، پا‌ به‌ دنیا گذاشتن همچنان آن‌قدر آسیب‌زا هست که تولیدمثل کاری نادرست قلمداد شود. زندگی از آنچه مردم گمان می‌کنند بسیار بدتر است، اما انگیزه‌های نیرومندی وجود دارد که ما را به تأییدِ حیات وامی‌دارد، حتی وقتی زندگی افتضاح است. ای بسا مردم زندگی‌هایی داشته باشند که واقعاً ارزشِ آغازیدن نداشته‌اند، بدونِ آنکه متوجه شوند ماجرا چیست.

غالباً وقتی بگویی که زندگی بدتر از آن چیزی است که اکثر مردم فکر می‌کنند، با خشم و انزجار روبه‌رو می‌شوی. چطور جرئت می‌کنم به شما بگویم کیفیت زندگی‌تان بسیار نازل است! اما آیا مطمئنید که کیفیت زندگی‌تان به همان اندازه که فکر می‌کنید خوب است؟ یا، طور دیگر نگاه کنیم، گیریم زندگی شما چنین به نظر می‌رسد که خوبی‌هایش بیشتر از بدی‌هایش است، از کجا معلوم که اشتباه نمی‌کنید؟

جالب است که چنین منطقی به‌ندرت دربارۀ کسانی که افسرده‌اند یا تمایل به خودکشی دارند به کار بسته می‌شود. در این موارد، بیشتر خوش‌بین‌ها هم تصدیق می‌کنند که این ارزیابی‌های ذهنی می‌تواند نادرست باشد. به‌هر‌حال، اگر ممکن باشد که کیفیت زندگی‌مان را دستِ‌کم بگیریم، این هم ممکن است که کیفیتش را دستِ‌بالا بگیریم. بهتر بگویم، همین کافی است که فرد بفهمد که فرقی وجود دارد بین اینکه زندگی‌ واقعاً چه خوبی‌ها و بدی‌های دارد، و اینکه خود او دربارۀ خوبی‌ها و بدی‌های زندگی‌اش چطور فکر می‌کند. اینجاست که برایش روشن می‌شود که ممکن است دربارۀ واقعیتِ زندگی اشتباه کرده باشد. پس هم دستِ‌‌کم‌گرفتن کیفیت ممکن است، هم دستِ‌بالاگرفتن آن، اما شواهد تجربی دربارۀ سوگیری‌های شناختی رنگارنگ ما، و از همه مهم‌تر سوگیری خوش‌بینی، نشان می‌دهد که دستِ‌بالاگرفتن خطای رایج‌تری است.

اگر مسائل را با دقت مد نظر قرار دهید، روشن می‌شود که باید بدی‌ها بیشتر از خوبی‌ها باشد. دلیلش آن است که چیزهای خوب و بد از لحاظ تجربی نامتقارن‌اند. برای مثال، بدیِ دردها بیشتر است از خوبیِ لذت‌ها. اگر دراین‌باره تردید دارید، از خودتان -صادقانه- بپرسید که آیا حاضرید برای یک دقیقه زیر بدترین شکنجه قرار بگیرید و، درعوض، برای یک یا دو دقیقه عظیم‌ترین لذت‌ را تجربه کنید؟ به‌علاوه، دردها بیش از لذت‌ها طول می‌کشند. ماهیتِ گذرای خوشمزگی یک غذا یا لذتی جنسی را مقایسه کنید با ماهیتِ دردی به همان اندازه. دردهای مزمن داریم، برای مثال درد کمر یا درد مفاصل، اما چیزی به اسم لذت مزمن نداریم (البته رضایت می‌تواند احساسی پایدار باشد، اما به همان نسبت نارضایتی هم می‌تواند حسی دیرپا باشد، بنابراین این مسئله نمی‌تواند به نفعِ خوبی‌ها در نظر گرفته شود).

جراحت به‌سرعت رخ می‌دهد، اما بهبودی آرام‌آرام حاصل می‌شود. یک لختۀ خون، یا یک موشک، در کسری از ثانیه بر شما فرود می‌آید، و اگر جانتان را نگیرد، درمانتان مدت‌ها طول خواهد کشید. آموختن سال‌های سال طول می‌کشد، اما در یک لحظه از دست می‌رود. خراب‌کردن آسان‌تر از ساختن است.

وقتی سراغ ارضای امیال می‌رویم هم باز چیزهای فراوانی سد راه ماست. بسیاری از خواسته‌هایمان هرگز برآورده نمی‌شوند. و حتی اگر برآورده شوند، بعد از دوره‌ای طولانی از نارضایتی به دست می‌آیند. اما رضایت از برآورده‌شدن امیال دیری نمی‌پاید و بلافاصله ما را به‌سمتِ خواستۀ دیگری سوق می‌دهد، خواسته‌ای که باز باید در آینده برآورده شود. هنگامی‌که کسی بتواند نیازهای پایۀ خودش، مثل گرسنگی، را برطرف کند، به‌طور معمول نیازهای سطح بالاتری خودشان را نشان می‌دهند. خواسته‌ها تردمیل‌اند و پله‌برقی.

به عبارت دیگر، حیات وضعیتی از تلاشِ ممتد است. باید کوشش کنیم تا ناخوشی‌ها را از خودمان برانیم، برای مثال، باید از درد پیشگیری کنیم، تشنگی را فرو نشانیم و ناکامی را بکاهیم. اگر تلاشی نکنیم، ناخوشی‌ها خیلی زود بر سرمان آوار می‌شوند، چون آن‌ها وضعیتِ
پیش‌فرضِ جهان‌اند.

                                                                                          •••

حتی وقتی زندگی‌مان عملاً دارد تا حدِ ممکن به‌خوبی پیش می‌رود، باز بسیار بسیار بدتر از حالت آرمانی آن است. برای نمونه، دانش و فهم چیزهای خوبی هستند. اما دانشمندترین‌ها و فهیم‌ترین‌ها در میان ما، به‌شکلِ نامعقولی، از آنچه می‌شود دانست و فهمید، کمتر می‌دانند. لذا باز هم بخت با ما یار نیست. اگر عمر طولانی (همراه با سلامتی) چیز خوبی است، باز هم وضعیت ما خیلی بدتر از آن چیزی خواهد بود که به‌صورت ایدئال می‌تواند باشد. نود سال زندگیِ سالم و نیرومند به ده یا بیست سال زندگی نزدیک‌تر است تا به ده یا بیست‌ هزار سال زندگی. امر واقعی (تقریباً) همیشه در برابر امر ایدئال کم می‌آورد.

خوش‌بین‌ها

اگر شما هم، مثل اکثر مردم، فکر می‌کنید مرگ آسیبی بسیار جدی است، آنگاه خطرِ رنج‌کشیدن از مصیبت صددرصد است
وقتی با این ملاحظات روبه‌رو می‌شوند، می‌کوشند تا اعتمادبه‌نفس خودشان را حفظ کنند. آن‌ها استدلال می‌کنند که اگرچه زندگی شامل بسیاری چیزهای بد می‌شود، چیزهای بد (به نحوی از انحا) برای چیزهای خوب ضروری‌اند. بدونِ درد نمی‌توانیم از آسیب‌دیدن بپرهیزیم؛ بدون گرسنگی غذاخوردن لذتی به ما نخواهد بخشید؛ بدونِ ناکامی پیروزی برایمان رنگی نخواهد داشت.

اما بسیاری از چیزهای بد همین‌طور مفت و مجانی بر سرمان آوار می‌شوند. آیا واقعاً ضروری است که بچه‌هایی با معلولیت‌های مادرزادی به دنیا بیایند؟ ضروری است که هزاران نفر هرروزه تا حد مرگ گرسنگی بکشند و بیماران لاعلاج به عذاب‌کشیدن ادامه دهند؟ آیا واقعاً لازم است از دردها رنج بکشیم تا بتوانیم از لذت‌ها لذت ببریم؟

حتی اگر کسی فکر می‌کند که چیزهای بد ضروری‌اند تا ما قدرِ چیزهای خوب را بیشتر بدانیم، باز جای انکار نیست که بهتر بود اگر ماجرا این‌چنین نبود. منظورم این است که زندگی بهتر می‌شد اگر می‌توانستیم، بدونِ تجربۀ چیزهای بد، چیزهای خوب را داشته باشیم. و از این لحاظ، زندگی ما بسیار بدتر از آن‌چیزی است که می‌توانست باشد. دوباره، امر واقعی بدتر از امر آرمانی است.

پاسخ خوش‌بینانۀ دیگر آن است که بگوییم من در حال وضع‌کردنِ استانداردهایی ناممکنم. بر اساس این اعتراض، غیرمنطقی است که دستاوردهای فکری یا بیشینۀ سطح زندگی‌مان را بر اساس استانداردهایی قضاوت کنیم که برای انسان‌ها دسترسی‌ناپذیرند. آن‌ها می‌توانند ادعا کنند که زندگی انسانی باید با استانداردهای انسانی قضاوت شود.

مشکل اینجاست که این استدلال دو سؤال را با یکدیگر خلط می‌کند. سؤال اول این است: «زندگی انسان‌ها، منطقاً، چقدر می‌تواند خوب باشد؟». اما سؤال دوم می‌پرسد: «زندگی انسان‌ها، واقعاً، چقدر خوب است؟». کاملاً معقول است که برای پاسخ‌دادن به سؤال اول از استانداردهای انسانی کمک بگیریم. اما اگر می‌خواهیم به سؤال دوم بپردازیم، نمی‌توانیم صرفاً با گفتنِ این گزاره پاسخ دهیم که زندگی انسان‌ها به همان اندازه خوب است که زندگی انسانی می‌تواند خوب باشد، و اینجاست که استانداردهای انسانی باید به کار بسته شود (جهت مقایسه: فرض بگیرید که طول عمر یک موش در طبیعت معمولاً کمتر از یک سال است و موشی که دو یا سه سال عمر کرده باشد واقعاً خوش‌اقبال بوده، اما فقط به‌عنوان یک موش. نمی‌توان خوش‌اقبالی آن موش را به استانداردی برای عمر طولانی تبدیل کرد. موش‌ها از این لحاظ بدتر از انسان‌ها هستند، و انسان‌ها بدتر از نهنگ‌های قطبی).

با درنظرگرفتن همۀ آنچه تا اینجا گفته شد، به‌سختی می‌توان از این نتیجه‌گیری دست شست که زندگیِ همۀ ما، بیش از آنکه خوب باشد، بد است و ما از بیشترِ خوبی‌هایی هم که همین زندگی دارد محرومیم. بااین‌حال، اکثر مردم این حرف را نمی‌پذیرند و نگاه مثبتی به زندگی دارند.

وقتی دربارۀ این مسئله مداقه می‌کنیم که آیا زندگیِ آن‌ها ارزشِ آغازیدن داشته یا نه، مشخصاً یکی از چیزهای مهمی که باید توضیح دهیم این است که آیا این زندگی‌ها ارزش ادامه‌یافتن دارد؟ به‌خاطر آنکه آن‌ها خودشان را ناموجود تصور می‌کنند، و تأملات آن‌ها دربارۀ ناموجودیت با ارجاع به خویشتنی انجام می‌گیرد که پیش‌تر وجود داشته است. به همین دلیل خیلی ساده می‌شود به این فکر کرد که آن خویشتن از میان رفته است، که مرگ هم چنین چیزی است. با درنظرداشتنِ میلِ به زندگی، جای تعجب ندارد که مردم به این نتیجه رسیده‌اند که وجودداشتن
مرجح است.

پرسیدن دربارۀ اینکه «آیا بهتر نبود هرگز به وجود نمی‌آمدیم؟» با پرسیدن دربارۀ اینکه «آیا بهتر نیست بمیریم؟» فرق می‌کند. منفعتی در به‌وجودآمدن نیست. اما وقتی کسی به وجود آمد، منفعتی در این است که موجودیتش را از دست ندهد. موقعیت‌های تراژیکی وجود دارند که در آن‌ها منفعتِ حفظِ حیات زیر پا گذاشته می‌شود، مثل وقتی‌که می‌خواهیم درد و رنجی تحمل‌ناپذیر را پایان دهیم. بااین‌حال، اگر می‌خواهیم بگوییم که زندگی بعضی ارزش ادامه‌دادن ندارد، لازم است چیزهای بدی که در زندگی هست آن‌قدر بد باشد که بر منفعتِ نمردن بچربد. اما در طرف مقابل، از آن جهت که هیچ منفعتی در به‌وجودآمدن نیست، موضوعیتی ندارد که بدی‌های زندگی لزوماً بر خوبی‌هایش بچربد تا بشود گفت که بهتر است زندگیِ جدیدی خلق نشود. بنابراین اگر بخواهیم بگوییم زندگی ارزش ادامه‌دادن ندارد، باید کیفیتِ حیات بدتر از موقعیتی باشد که می‌خواهیم بگوییم زندگی ارزش آغازیدن ندارد (این دست پدیده‌ها نامعمول نیستند: برای مثال، اجرای یک تئاتر ممکن است آن‌قدر بد نباشد که سالن را ترک کنید، اما اگر از قبل می‌دانستید که به همین اندازۀ الان بد است، احتمالاً از اول برای دیدن آن نمی‌آمدید).

تفاوت زندگی‌ای که ارزشِ آغازیدن ندارد و زندگی‌ای که ارزش ادامه‌یافتن ندارد تا حدودی توضیح می‌دهد که چرا تولدستیزی متضمن خودکشی یا قتل نیست. مسئله می‌تواند این باشد که یک زندگی، فارغ از اینکه ارزش ادامه‌دادن دارد یا نه، ارزش آغازیدن نداشته باشد. اگر کیفیت زندگی شخصی هنوز آن‌قدر بد نیست که بر منفعتِ نمردن بچربد، آنگاه زندگی او ارزشِ ادامه‌یافتن را دارد، حتی اگر درد و رنج‌های امروز و آینده‌اش آن‌قدر باشند که بر اساس آن‌ها بتوان گفت که زندگی‌اش ارزش آغازیدن نداشته است. به‌علاوه، چون مرگ بد است، حتی وقتی‌که درنهایت پایان‌بخش همۀ بدی‌ها می‌شود، خودش عاملی برای استدلال علیهِ تولیدمثل است، همان‌طور که استدلالی علیه قتل و خودکشی است.

دلایل دیگری هم هست برای اینکه چرا تولدستیزها باید مخالف قتل باشند. یک دلیل این است که شخص نمی‌تواند تصمیمش را دربارۀ اینکه زندگیِ فردِ عاقل و بالغی غیر از خودش دیگر ارزش ادامه‌یافتن ندارد بر او تحمیل کند. چون هیچ‌کس نمی‌تواند دربارۀ این‌طور مسائل مطمئن باشد. چنین تصمیمی را، اگر ممکن باشد، فقط خودِ آن فردی می‌تواند بگیرد یا به اجرا درآورد که شخصاً در نتیجۀ آن بمیرد یا زنده بماند.

                                                                                         •••

خلط‌کردن میانِ بحثِ آغازیدن زندگی و ادامه‌دادنِ آن فقط یکی از راه‌هایی است که، طبقِ آن، گرایش به تأییدِ زندگی موجب می‌شود چشم انسان‌ها در برابر این واقعیت بسته شود که بدی‌های زندگی بیش از خوبی‌هایش است. بچه‌دار‌شدن، همه‌جا، یکی از عمیق‌ترین و رضایت‌بخش‌ترین تجربه‌هایی قلمداد می‌شود که انسان‌ها از سر می‌گذرانند، که البته مستلزم سختی‌های فراوان نیز هست. افراد بسیاری، به دلایل زیست‌شناختی، فرهنگی یا به‌خاطر عشق، این کار را می‌کنند. با درنظرداشتنِ اینکه تولیدمثل چقدر ارزنده و متداول است، واقعاً سخت است که آن را کاری نادرست بینگاریم.

نیازی نیست که مخالفت با تولیدمثل بر آن دیدگاهی مبتنی باشد که من تا اینجا به نفعش استدلال کرده‌ام، یعنی بر این ایده که پا به حیات گذاشتن همیشه بدتر از هرگز به دنیا نیامدن است. کافی است نشان بدهیم که خطرِ آسیب‌های جدی به‌شکلِ معقولی بالاست.

اگر شما هم، مثل اکثر مردم، فکر می‌کنید مرگ آسیبی بسیار جدی است، آنگاه خطرِ رنج‌کشیدن از مصیبت ۱۰۰ درصد است. مرگ سرنوشت محتوم هر آن کسی است که قدم به دنیا می‌‌گذارد. وقتی شما قانع می‌شوید که بچه‌ای به دنیا بیاورید، دیر یا زود، آن صدمۀ نهایی بر بچه‌تان فرود خواهد آمد. خیلی از مردم، حداقل در کشورها و دوره‌هایی که مرگ‌و‌میر نوزادان پایین است، خودشان را از دیدنِ این پیامد بیزارکنندۀ زادوولد معاف می‌کنند. شاید آن‌ها بتوانند این وحشت را از خودشان دور کنند، اما باید بدانند که درنهایت در پس هر تولدی مرگی به کمین نشسته است.

برخی شاید به پیروی از اپیکوریان مرگ را به‌خودی‌خود چیز بدی ندانند. بااین‌حال، حتی اگر بیخیال مرگ شویم -چه خوش‌خیالی‌ای- ممکن است طیفِ گسترده‌ای از سرنوشت‌های بسیار ناخوشایند دامان هر بچه‌ای را که به دنیا می‌آید بگیرد: گرسنگی‌، تجاوز، سوءاستفاده، اهانت، مشکلات جدی روانی، بیماری‌های عفونی، غده‌های بدخیم، فلج. این امور رنج‌هایی عظیمی را قبل از مرگ به انسان‌ها تحمیل می‌کنند. پدر و مادرانِ بالقوه باید این مخاطرات را برای بچه‌هایی که به دنیا می‌آورند در نظر بگیرند.

بنا به اینکه فرد در چه موقعیت زمانی و مکانی‌ای زندگی می‌کند و چه جنسیتی دارد، میزان این مخاطرات به‌شکل آشکاری متغیر است. اما، با درنظرگرفتن این متغیرها، باز هم ارزیابی مخاطراتی که در طول عمر با آن‌ها مواجه می‌شویم دشوار است. برای مثال، تعداد تجاوزهایی که گزارش می‌شود بسیار کمتر از واقعیت است، اما داده‌ها دربارۀ اینکه چقدر کمتر است با هم اختلاف دارند. به‌طور مشابه، مطالعاتی که دربارۀ بیماری‌های روانی مانند اختلالات شدید افسردگی انجام می‌شود معمولاً مخاطرات آن‌ها برای عمر افراد را دستِ‌کم می‌گیرند، که تا حدودی به این دلیل است که هنوز برخی از سوژه‌ها افسردگی‌هایی را که بعداً قرار است بر آن‌ها تأثیر بگذارد از سر نگذرانده‌اند. حتی با تخمینِ خوش‌بینانه، وقتی حاصلِ جمعِ مخاطراتی را حساب کنیم که انواع و اقسام بداقبالی‌ها می‌تواند برای هر فردی ایجاد کند، خیلی بعید است به این نتیجه برسیم که بهتر است بچه بیاوریم. خطر سرطان به‌تنهایی بسیار جدی است: در بریتانیا، تقریباً ۵۰ درصد از مردم گرفتار این بیماری می‌شوند. اگر کسی در زمینه‌ای غیر از تولیدمثل چنین مخاطراتی را با چنین سطحی از آسیب به فردِ دیگری تحمیل کند، به‌شکلِ گسترده‌ای محکوم خواهد شد. دربارۀ تولیدمثل هم باید معیار مشابهی در کار باشد.

                                                                                        
اگر تعداد بچه‌های رهاشده روزگاری به صفر برسد، تولدستیزی راهکاری برای تأمین نیاز عاطفی افراد نخواهد داشت
•••

استدلال‌هایی که تا اینجا آمد، همگی، تولیدمثل‌کردن را از این منظر نقد می‌کرد که برای شخصی که پا به حیات می‌گذارد چه چیزهایی رقم می‌زند. من آن‌ها را استدلال‌های انسان‌دوستانه برای تولدستیزی می‌نامم؛ استدلال‌های انسان‌ستیزانه‌ای نیز وجود دارد. آنچه این دسته از استدلال‌ها را متمایز می‌کند نقدِ تولیدمثل از این منظر است که فردِ به‌دنیاآمده (احتمالاً) چه کارهایی خواهد کرد. احتمالاً نادرست است که موجوداتِ جدیدی را خلق کنیم که بعید نیست آسیب‌های محرزی به دیگران برسانند.

انسان خردمند ویرا‌نگرترین گونۀ جهان است و مقادیر عظیمی از ویرانی‌ها را بر دیگر انسان‌ها تحمیل کرده است. انسان‌ها از همان بدو حضورشان در زمین همدیگر را کشته‌اند، اما مقیاس (نه نرخ) این قتل‌ها گسترده‌تر شده است (و دلیلش هم این نیست که امروزه، در مقایسه با اکثر تاریخ بشر، آدم‌های خیلی بیشتری وجود دارند که می‌شود کشتشان). راه‌هایی که از طریق آن‌ها میلیون‌ها انسان کشته شده‌اند به‌طرز ناامیدکننده‌ای متنوع‌اند: دشنه‌زدن، قطع‌کردن، قطعه‌قطعه‌کردن، حلق‌آویز‌کردن، خفه‌کردن با گاز، مسموم‌کردن، غرق‌کردن و بمباران‌کردن. انسان‌ها وحشتی که بر دیگر آدمیان می‌رود را هم می‌بینند: تحت‌تعقیب‌بودن، سرکوب‌شدن، ضرب‌و‌شتم‌‌شدن، داغ‌زدن، مثله‌کردن، شکنجه‌کردن، تجاوز‌کردن، گروگان‌گرفتن و به بردگی کشیدن.

خوش‌بین‌ها می‌گویند احتمال ندارد که بچه‌هایی که انتظارشان را می‌کشیم از دست‌اندرکاران چنین شرارت‌هایی باشند و این حرف درست است: فقط تعداد بسیار اندکی از بچه‌ها باعث و بانیِ وحشیانه‌ترین قساوت‌ها علیه انسان‌ها می‌شوند. بااین‌حال، تعداد خیلی بیشتری از انسان‌ها این شرارت‌ها را تسهیل می‌کنند. تحت‌تعقیب قراردادن یا سرکوب‌کردن غالباً نیازمند همکاری و همیاری تعداد زیادی از آدم‌هاست.

درهر‌حال، آسیبی که انسان‌ها به دیگر انسان‌ها وارد می‌کنند به هتکِ حقوق انسانی به‌شکلِ بسیار جدی محدود نمی‌شود. زندگی روزمره مملو از بی‌صداقتی، خیانت، کم‌محلی، بی‌رحمی، درد، بی‌طاقتی، استثمار، ازمیان‌بردن اعتمادبه‌نفس و تجاوز به حیطۀ خصوصی است. حتی وقتی چنین اتفاقاتی ما را به قتل نرساند، یا آسیبی فیزیکی به ما نزند، می‌تواند باعثِ آسیب‌های قابل‌ملاحظۀ روانی یا دیگر مشکلات شود. و همۀ انسان‌ها، با درجات مختلف، دست‌اندرکارِ چنین آزارهایی هستند.

آن کسانی که هنوز قانع نشده‌اند که آسیب‌هایی که یک بچه به‌طور متوسط به دیگر انسان‌ها می‌زند کافی است تا بتوانیم از دیدگاهی تولدستیزانه حمایت کنیم بهتر است آسیب‌های مهمی را در نظر بگیرند که انسان‌ها به حیوانات می‌زنند. با هر تخمین محافظه‌کارانه‌ای که حساب کنید، بیش از ۶۳ میلیارد حیوان خاکزی و بیش از ۱۰۳ میلیارد حیوان آبزی هر ساله برای مصرفِ انسان‌ها کشته می‌شوند. میزان این کشتار و رنج چنان عظیم است که آدم را مبهوت می‌کند.

همۀ این‌ها به‌خاطر علاقۀ انسان به گوشت و سایر محصولاتی است که از حیوان‌ها می‌گیرد، علاقه‌ای که بین اکثریت انسان‌ها هم مشترک است. با تخمینی حداقلی، هر انسانی (که گیاه‌خوار یا وگان نیست) به‌طور متوسط مسئولِ مرگِ ۲۷ حیوان در سال است. این یعنی ۱۶۹۰ حیوان در طول یک عمر متوسط.

شاید فکر کنید که با تربیت‌کردن بچه‌هایی وگان می‌توانید استدلالِ ضدانسان‌گرایانه را دور بزنید. اما به‌هر‌حال هر بچۀ تازه‌ای، حتی اگر وگان باشد، بسیار محتمل است که به تخریب محیط‌زیست کمک کند، و این یکی از راه‌هایی است که انسان‌ها از طریق آن هم به خودشان آسیب می‌زنند و هم به بچه‌ها. در دنیای توسعه‌یافته، سرانۀ سهم انسان‌ها در تخریب محیط‌زیست کاملاً قابل‌ملاحظه است. در دنیای درحالِ‌توسعه، این سرانه خیلی پایین‌تر است، اما نرخِ زادوولدِ بسیار بالاتر جبرانش می‌کند.

هر گونۀ دیگری اگر به‌ اندازۀ انسان خرابی به بار می‌آورد، حتماً فکر می‌کردیم که اضافه‌کردنِ اعضای جدیدی به آن گونه کار غلطی است. اضافه‌کردن به انسان‌ها باید با چنین معیاری سنجیده شود.

این به معنای آن نیست که ما باید قدمِ بلندتری برداریم و بکوشیم، با نوعی «راه‌حل‌ نهایی» به پهنای کلِ گونه، انسان‌ها را از روی زمین محو کنیم. اگرچه انسان‌ها شدیداً ویرانگرند، تلاش برای ازمیان‌بردن گونه‌ها آسیب‌های بسیاری دارد و ناقضِ ممنوعیت‌های موجهِ قتل است. درعین‌حال ممکن است نتایج برعکس بدهد و در مقایسه با آسیب‌هایی که می‌خواهد جلوی آن‌ها را بگیرد مشکلات بیشتری به وجود آورد، همان‌طور که بسیاری از اتوپیاها چنین کرده‌اند.

استدلال ضدانسان‌گرایانه منکر آن نیست که انسان‌ها، علاوه بر شرارت، می‌توانند کارهای خوب هم انجام دهند. بااین‌حال، با درنظرگرفتنِ حجم بدی‌ها، از قرار معلوم، نامحتمل است که خوبی‌ها به‌طور کلی بر بدی‌ها بچربد. ممکن است آدم‌های خاصی هم پیدا بشوند که خوبی‌هایشان بیشتر از بدی‌ها باشد اما، با توجه به انگیزۀ خودفریبیِ ما در این زمینه، زوج‌هایی که دارند به تولیدمثل فکر می‌کنند باید با شکاکیت خیلی زیادی متوجه این مسئله باشند که احتمالِ آنکه بچه‌ای که خلق می‌کنند جزء نوادر باشد بسیار اندک است.

کسانی که می‌خواهند از روی همدردی حیوانی را نگه دارند، به‌جای دنیاآوردن حیوانی جدید، بهتر است سگ یا گربه‌ای را قبول کنند که دیگران رهایشان کرده‌اند؛ درست به همین صورت، آن‌هایی هم که می‌خواهند بچه‌ای داشته باشند بهتر است، به‌جای تولیدمثل، بچه‌ای را به سرپرستی قبول کنند. البته به تعداد همۀ کسانی که می‌خواهند پدر یا مادر شوند بچۀ رهاشده وجود ندارد. و این تعداد کمتر هم خواهد شد اگر از میان کسانی که این بچه‌های رهاشده را به دنیا آورده‌اند شمار بیشتری دیدگاه تولدستیزی را قبول کنند. بااین‌حال، تا وقتی که بچه‌های رهاشده
وجود دارند، همین بودنشان دلیلِ دیگری است علیه به‌دنیاآوردنِ بچه‌‌های دیگر.

بزرگ‌کردن بچه، چه بچه‌هایی که از خون خودمان هستند و چه بچه‌هایی که به سرپرستی گرفته شده‌اند، می‌تواند رضایت‌بخش باشد. اگر تعداد بچه‌های رهاشده روزگاری به صفر برسد، تولدستیزی راهکاری ندارد برای تأمین این نیازِ کسانی که ممنوعیت اخلاقی به‌دنیاآوردنِ بچه را پذیرفته‌اند. این به معنی آن نیست که باید تولدستیزی را رد کنیم. رضایتی که از طریق پدر و مادرشدن به دست می‌آوریم، در مقایسه با ضرر جدی‌ای که تولیدمثل به دیگران می‌زند، چیزی نیست.

پرسش این نیست که آیا انسان‌ها روزگاری منقرض خواهند شد یا نه. پرسش این است که کِی منقرض خواهند شد. اگر استدلال‌های تولدستیزان درست باشد، با درنظرگرفتنِ همه‌چیز، بهتر است که این اتفاق نه دیرتر، که زودتر رخ دهد. چراکه هرچه زودتر منقرض شویم، جلوی رنج و بدبختی‌های بیشتری گرفته خواهد شد.


فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ ویژه قرار می‌گیرند. در پرونده‌های فصلنامۀ ترجمان تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «مینیمالیسم»، «فقر و نابرابری»، «فرزندآوری» و نظایر آن پرداخته‌ایم. مطالب ابتدا در فصلنامه منتشر می‌شوند و سپس بخشی از آن‌ها به‌مرور در شبکه‌های اجتماعی و سایت قرار می‌گیرند، بنابراین یکی از مزیت‌های خرید فصلنامه دسترسی سریع‌تر به مطالب است.
فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان، دریافت کتاب الکترونیک به‌عنوان هدیه و دریافت کدهای تخفیف در طول سال برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را دیوید بناتار نوشته و در تاریخ ۱۹ اکتبر ۲۰۱۷ با عنوان «Kids? Just say no» در وب‌سایت ایان منتشر شده است. و برای نخستین بار با عنوان «هدف باید انقراض بشر باشد، اما به شیوه‌ای صلح‌آمیز» در پروندۀ هجدهمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی با ترجمۀ محمد ملاعباسی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۰ مرداد ۱۴۰۰با همان عنوان منتشر کرده است.
•• دیوید بناتار (David Benatar) استاد و رئیس دانشکدۀ فلسفه در دانشگاه کیپ‌تاون است. حوزۀ اصلی تحقیقاتی او اخلاق زیستی است و آخرین کتابش مخصمۀ انسان: راهنمایی صریح برای بزرگ‌ترین سؤالات زندگی ( The Human Predicament: A Candid Guide to Life’s Biggest Questions) نام دارد.
••• آنچه خواندید بخشی است از پروندهٔ «بچه؛ بیاید یا نیاید؟» که در شمارهٔ هجدهم فصلنامهٔ ترجمان منتشر شده است. برای خواندن مطالب دیگر این پرونده می‌توانید شمارۀ هجدهم فصلنامهٔ ترجمان را از فروشگاه اینترنتی ترجمان به نشانی www.tarjomaan.shop بخرید. همچنین برای بهره‌مندی از تخفیف و مزایای دیگر و حمایت از ما می‌توانید اشتراک فصلنامهٔ ترجمان را با تخفیف از فروشگاه اینترنتی ترجمان خریداری کنید.

[۱] Better Never to Have Been
[۲] anti-natalism

کد مطلب: 10319
 


 
ایمان شاه بیگی
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۰۸:۵۴:۳۸
امیل چوران نه کیوران (9328)
 
علی
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۱۱:۳۱:۰۸
خیلی ممنون بابت مغرفی دیدگاه‌های جسورانه و مهجور.

با بناتار قویاً هم‌نظرم (9329)
 
میثم فراهانی
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۱۳:۰۷:۱۲
ترجمه بسیار عالی و روان بود.
مقاله ی جالبیه ولی خب این بحث بسیار گسترده هست و بایستی طرف دیگر هم در جهت مخالفت با این ادعا ابراز عقیده بکنه.
بخش اعظم استدلالات اخلاقی هستند و خب نظام های اخلاقی هم متفاوتند. از طرفی میشه به طور کلی به اخلاق بی اعتنا بود و ادامه ی حیات نسل بشر رو فارغ از مسائل اخلاقی بررسی کرد.
ممنون از نویسنده، مترجم و سایت ترجمان. (9330)
 
نرگس
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۱۳:۲۵:۱۷
تا حدودی با نظر بناتار موافقم .همیشه فک می کنم چرا پدر و مادری که شرایط محیطی و یا اکتسابی زندگیشون رو می دونن چرا بچه یا بچه هایی رو بدنیا میارن که صد در صد میدونن از رنج هیچ گریزی نیست ! (9331)
 
میثم
۱۴۰۰-۰۸-۱۵ ۱۹:۴۴:۲۵
همه موجودات زنده در مشکل هستند پس طبق گفته شماا همه مجودات زنده باید از حق تناسلشون صرف نظر کنن چون می دونن زندگی مشکلات داره.این خیلی احمقانست . زندگی و تناسل هر دو فرصتن (9587)
 
حمید
۱۴۰۰-۱۲-۰۲ ۱۱:۴۷:۰۴
این متنی که زیرش کامنت گذاشتید هم همینو داره میگه که زندگی مشکلاتش بر لذت هاش میچربه. اگر ادعای خردمندی می‌کنید میتونید از واژه «احمق» استفاده نکنید و توهین نکنید آقا میثم :) (9887)
 
Rezi
۱۴۰۱-۰۳-۱۲ ۱۸:۲۰:۲۱
فرصت برای چی؟ برای مردن؟ (10083)
 
موری
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۱۴:۰۵:۰۶
بسیار مقاله ی جالب و جدیدی بود . ممنون از تلاش های شما (9332)
 
Rahman
۱۴۰۰-۱۱-۱۱ ۱۰:۴۵:۱۸
چرت و پرت نگو بابا آخه تو چه می فهمی داری نظر میدی. ابله کافیه درد مزمن را با لذت کوتاه مقایسه کنی وببینی دیوید بناتار درست میگه (9821)
 
صادق
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۱۶:۲۰:۱۰
چون جناب بناتار دکترای فلسفه از دانشگاه کیپ تاون دارند، لزوما فیلسوف نیستند. در متن هیچ گونه استدلال منطقی وجود نداشت و هیچ یک قابل اثبات و یا رد نبودند. اساسا مقایسه ی زندگی (در بهترین یا بدترین حالت) با عدم (قبل تولد و یا بعد مرگ) چه جایگاهی در فلسفه می تواند داشته باشد؟ آیا جناب بناتار یا هر هم نظرشان، می دانند عدم چه طعمی داشته یا دارد که زندگی را با آن مقایسه می کنند و به این نتیجه می رسند که زندگی خوب است یا خوب نیست؟ (9334)
 
سهیلا کریمی
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۲۱:۳۶:۴۹
صحیح👍 (9338)
 
علی
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۲۲:۰۳:۴۲
دیوید بناتار در جامعه‌ی فلسفی برعکس ادعای جنابعالی به عنوان فیلسوف پذیرفته شده و حتی فیلسوفی همچون پیتر سینگر هم به نظریات ایشان توجه داشته است.

گرچه که تجربه‌ نیاز به فاعل تجربه‌گر داره، ولی همه‌ی ما پیش از تولد، عدم را (به معنای مندرج درمتن) تجربه کرده‌ایم.

بسیاری از نظرات فلاسفه قابلیت اثبات یا رد (به معنای پوپری آن) ندارند. مثلاً وقتی نیچه در مورد اخلاق ترحم سخن می‌گوید، آیا قابلیت اثبات یا رد دارد؟ یا مثلاً «آونگ ملال» شوپنهاور قابل اثبات یا رد است؟ خیر!
بلکه صرفاً تبیینی از وضعیت موجود است که می‌تواند شرایط صدق داشته باشد. (9339)
 
صادق
۱۴۰۰-۰۵-۱۱ ۲۰:۲۶:۱۰
ممنون جناب “علی” از توجهی که به نظر من نشان دادید؛ اما متوجه استدلال تان نشدم. بنظرتان اگر فردی نظری را مطرح کند، نظری که قابل اثبات و یا رد نیست، ولو این فرد نیچه، شوپنهاور و یا هر انسان بزرگ دیگری باشد، آیا نظر این فرد یک استدلال منطقی است؟ اگر نظری قابل اثبات و یا رد نباشد، چه ارزشی در فلسفه می تواند داشته باشد؟ (9342)
 
علی
۱۴۰۰-۰۵-۱۷ ۱۷:۲۴:۳۲
درود

عرض بنده این بود که عرصه‌ی فلسفه صرفاً برآوردگاه قابلیت اثبات و رد ایده‌ها نیست.
سنجه‌ی جنابعالی به جهت ارزشگذاری گزاره‌ها، نشأت گرفته از آراء کارل پوپر و آن‌هم در ساحت فلسفه‌ی علم است. و نه فلسفه. کما اینکه عمده‌ی نظرات فلاسفه (چنانکه به تمثیل معروض شد) قابلیت اثبات یا رد ندارند. (9370)
 
امیر ابراهیمی
United States
۱۴۰۰-۰۶-۱۵ ۰۴:۳۴:۱۹
ممنون میشم راهنمایی کنید چه کتاب‌ها یا منابع یا فلاسفه‌ای به طور خاص دست گذاشتن روی این مساله و بهش پرداختن؟ (9443)
 
کامران
۱۴۰۰-۰۵-۱۲ ۲۱:۲۵:۵۲
آیا چون ایشون دکتری فلسفه دارند لزوما همه ی عقیده هاشون باید به شکل فلسفی اثبات بشه ؟

به نظرم این مقاله بیشتر ازینکه به فلسفه تکیه زده باشه ، به حس و تجربه ی همه ی ما از زندگی استوار هست

بدون درک و تجربه ی عدم هم میتونیم بفهمیم که پیشفرض زندگی رنج و سختی هست... (9351)
 
جمال
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۸:۵۶:۲۷
اگه فرزندی نباشه قطعا رنج و درد و عذاب چه دنیوی چه ( اُخروی...!) برای او منتفی هست و اگر نباشه ذهن او هم نیست تا از نبردن لذت دنیوی و اُخروی حسرت بکشه
کلمه اُخروی رو برای کسانی اضافه کردم که معتقد به اون دنیا هم هستند....
پیش فرض من اینه که اولویت درد نکشیدن هست و اولویت دوم بردن لذت....
چون در متن هم اشاره شد، آیا حاضری پنج دقیه عذاب سوختن رو بچشی تا به مدت پنج دقیقه بالاترین لذت ج ن س ی رو تجربه کنی؟ اگر با خودمون رو راست باشیم میگیم نه
درد خالصه، درد چندین سر و گردن از بالاترین لذت هم بالاتر و قویتره و.... (9923)
 
روح الله
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۱۶:۵۳:۳۴
کل مقاله رو خوندم. در تمام مقاله، انسان فقط نوعی از انواع حیوانات در نظر گرفته شده. اساس مقاله بر انکار روح انسان و قدر و قیمت نفس ناطقه انسانی است. (9335)
 
علی
United States
۱۴۰۱-۰۱-۱۰ ۲۳:۲۵:۲۱
با نظر شما مخالف نیستم اما اگر بخواهیم از این دیدگاه نگاه کنیم حیوانات که روح ندارند هیچوقت بر ضد تولیدمثل عمل نمی‌کنند. (9967)
 
حمید درودی
Germany
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۱۹:۰۴:۳۰
ممنون از این انتخاب و ترجمه بسیار عالی.نکات ارزنده و قابل تاملی این مقاله داشت برام.لطفا به این روند که شامل موضوعات خاص و بنیادی هست ادامه بدین. (9336)
 
سهیلا کریمی
۱۴۰۰-۰۵-۱۰ ۲۱:۳۵:۴۵
مقاله جالب و بسیارخوبی بود، با اینکه خودم از طرفداران نگرش زایش ستیزی هستم ولی اگر منطقی بخوایم نگاه کنیم، مایی که درحال حاضر وجود داریم نمیتونیم حالتی که وجود نداشتیم رو درک کنیم و عملا هر مقایسه و نظری درمورد شرایط نبودنمون خیلی منطقی نیست. (9337)
 
میلاد
۱۴۰۰-۰۵-۱۱ ۰۲:۳۷:۰۴
چه‌بسا کاهش نرخ موالید در کشورهای اروپای غربی که در آنها رشد عقلانیت بیشتری صورت گرفته دلالت بر همین مدعا باشد. و نیز عامل جمعیت فراوان در کشورهای آفریقایی و توسعه نیافته همین باشد.

ممنون از انتشار مقاله (9340)
 
Parsian
۱۴۰۰-۰۵-۱۱ ۰۳:۱۳:۳۱
این مقاله با توجه به بحران جمعیتی در جهان کنونی، بسیار جذاب و مهم است.
ممنون از ارائه این مقاله
ولی ترجمه میتوانست بهتر از این باشد. (9341)
 
Life_Coach
۱۴۰۰-۰۵-۱۲ ۱۳:۱۷:۲۱
Thanks for being avant-garde and pioneer.
Keep Going (9345)
 
زهره
۱۴۰۰-۰۵-۱۳ ۲۱:۱۱:۴۲
من هم دوفرزندرابه دنیاآورده‌ام.درایران.بااین شرایط.وحالاهرروزکه می‌گذردپی می‌برم که آوردن آدم‌های جدیدبه این دنیافقط ازخودخواهی آدم‌های قبلی است.آدم‌هایی که خودشان نیازدارند خانواده داشته باشند،آدم‌های که نیازدارندعشقشان راتثبیت کنندوآدم‌هایی که کورکورانه فقط بنابرعادات اجتماعی مسبب به دنیاآمدن انسان‌های جدیدمی‌شوند.خودخواهی تنهادلیل تولداست (9358)
 
Rezi
۱۴۰۱-۰۳-۱۲ ۱۸:۱۳:۳۸
خیلی خوب گفتی (10082)
 
مهران
۱۴۰۰-۰۵-۱۵ ۰۰:۳۳:۲۳
یکی از بهترین متن‌هایی بود که از سایت شما خواندم. به راستی که خواندن آن هم تازگی داشت و هم بسیار لذتبخش بود و بی‌گمان تامل‌برانگیز. سپاس فراوان برای ترجمه آن. (9359)
 
امیرابراهیمی
United States
۱۴۰۰-۰۶-۱۵ ۰۴:۲۱:۳۴
جالب بود، منو یاد فیلم کفرناحوم به کارگدانی نادیا لبکی و کتاب نامه به فرزندی که هرگز زاده نشد انداخت (9442)
 
Quark
۱۴۰۰-۰۷-۰۲ ۲۲:۳۴:۲۹
بیشتر از چیزی که تصور میکنید خواندن این مطلب مورد نیاز شما و اطرافیانتان است , و با ایده ها و استدلال هایی همه جانبه شما را در میان سوال و جواب ها رها نمیکند . 10 از 10 . (9475)
 
میثم
۱۴۰۰-۰۸-۱۵ ۱۹:۴۱:۲۸
این حرفا از منظر یک احمق شاید منطقی به نظر بیاد در حالی که هیچ اشاره به این نشده که همون طور که زندگی حق همست بچه دار شدن هم حق همه موجودات زندست.و اصلا زندگی کردن یعنی تقلا کردن در بالا و پایین زندگی هیچ موجود زنده ای وجود نداره که مشکلات و سختی نداشته باشه.هر کس می خواد سختی نکشه در در مورد زندگی خودش تصمیم بگیره نه کل بشر.هر چند از نظر دین اسلام و قانون هم سرنوشتی بشر حتی خود کشی هم ظلم به بشریته و حرامه.به جای تجرمه این اراجیف چیزایی رو ترجمه کنید که مشکلات اجتماعی کشور رو حل کنه. (9586)
 
علی
United States
۱۴۰۱-۰۱-۱۰ ۲۳:۲۱:۳۲
این که ارزش آدمی را مانند حیوان بدانید و حتی کلمه ای از متن نخوانده باشید(یا هم اصلا فهم آن سخت است!) و نسبت دادن انسان به مثل دستگاه جوجه کشی تنها سوگیری و نامنطقی خودتان را مشخص کرده اید (9966)
 
رستمی
۱۴۰۰-۱۱-۱۱ ۱۰:۴۷:۳۴
مطالب بسیار مفید وآموزنده بود. واقع باید حق را به دیوید بناتار دار چون دلیل و علت های کاملا معقول و درستی ارائه کرده است (9822)
 
هوشنگ
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۹:۱۳:۳۴
آیا من مجاز هستم بدون اجازه شما دست شما رو بگیرم ببرم جایی که خودم دلم میخواد!؟ اصلا جای خوب مثلا بدون اجازه شما دستتون رو بگیرم ببرم شهربازی روی الاکلنگ بزارمتون!؟ اگه جواب شما نه هست پس چرا بدون اجازه یک موجود زنده با اعصاب پیشرفته و خودآگاه به درد و رنج رو وارد این دنیا میکنید؟! که رنج بر لذت پیشی گرفته اونم تو این کشور....
در هر صورت نبودن یک انسان باعث میشه درد و رنج براش نباشه و وقتی نیست از نبردن لذت حسرت نمیخوره (9924)
 
یوسف
Germany
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۸:۲۷:۲۰
من اعتقاد شخصی دارم اگر هر انسانی به تناسب خودش بچه میاورد یعنی دو الی سه تا اینی که میگم برا کل انسان هاست از حضرت ادم هیچوقت ما دچار این همه بدبختی و رنج نبودیم اگر ما خیلی بدبختیم یا جهان اینطوری هست چون جمعیتمون خیلی خیلی زیاده به قدری که اِکو سیستم آسیب دیده و یخ های قطب شمال در حال آب شدن هستند و این خیلی بده از شدت آلودگی هوا دیگه ستاره ای تو آسمان دیده نمیشه مردم از زندگی دیگه خسته شدن همه چی براشون بی معنی شده به شخصه خودم میگم نسل پدر بزرگ مادر بزرگ های ما بزرگترین گناهی که انجام دادن تولد فرزندان بیش از حد بود در صورتی که تو دهه شصت هر خانواده ۶ الی ۷ بچه داشتند و این کارو خراب کرد تو این اشتباه رو بگیر ببر تا ۵۰۰ سال قبل انقدر تکرار شده شما می بینی انقدر جمعیت رفته بالا که طرف دوست داره نیاد بیرون تو ترافیک بمونه ترافیک الودگی هوا الودگی صوتی فقر بیماری قحطی همه اینا عوارض جمعیت بالاست و باعث شد که ما از نعمت داشتن فرزند محروم بشیم فقط بخاطر خود خواهی پدر و مادر هامون که بچه زیاد میخواستن و الان پشیمونن از کارشون اما پشیمانی چ فایده دارد جمعیت زمین داره میرسه به ۸ میلیارد یکی باید جلو دنیارو بگیره انقدر فرزند آوری نکنید بسه دیگه چه خبرتونه انقدر آدم هارو قربانی این زندگی نکنید من نمی فهمم چرا مردم یه کار غلط دوست دارن هی تکرار کنند اگر میخواین بهتون ظلم نشه جلو تبعیض هارو بگیرید باید اول جلو خود خواهی خودتون وایستید این همه جرم جنایت دزدی جنون های جنسی خشونتی همش بخاطر جمعیت بالای ماست این سیاره هم یک ظرفیتی داره ولی الان به نظر من تک فرزندی بهترین ایده است که زمین بتونه یک نفسی بکشه حداقل باید ۱۰۰ سال دیگه بگذره ما ها که مردیم بعد جمعیت به تناسب میرسه به امید روزی که همه مردم بفهمند تولید مثل افتخار نداره حیوانات هم از این قِسم کارا بلدند مهم اون آینده فرزند و اِکو سیستم زمین هست که نباید این شکلی میشد. (9927)
 
علی
United States
۱۴۰۱-۰۱-۱۰ ۲۳:۴۶:۴۳
ممنون و خسته نباشید بابت ترجمه، البته باید این نکته را در نظر گرفت که جوامع به این دیدگاه مانند یک تهدید علیه بشریت مثل خودکشی می‌بینند، ولی مسئله ای که اینجاست را نباید از دید تاثیرات آن بر جامعه دید بلکه این انتخاب آزاد مربوط به خود فرد است (9968)
 
آزاد
Italy
۱۴۰۱-۰۲-۰۳ ۱۸:۲۸:۵۷
مقاله بسیار جالب توجه و بحث برانگیزی است خصوصا طرح این موضوع که چرا ما بودن را به نبودن ترجیح داریم؟!
بنظرم ما به عنوان اورگانیسم های زنده قادر نیستیم که قضاوتی بیطرفانه درباره این موضوع داشته باشیم چرا که ذاتا حیات را می پسندیم و حتی با اینکه فرزند آوری امری پر مشقت و غیر منطقی است بر اساس گرایش های زیستی خودمان در طول تاریخ کوتاهمان همواره به تولید مثل پرداخته ایم.
شخصا بعید میدانم چنین نظراتی که کاملا برخلاف ماهیت حیات و زیست است در اذهان عموم پذیرفته شود حتی با اینکه منطق گواهی می دهد که بدی ها زندگی بیشتر از خوبی های آن است...
با تشکر از تیم ترجمان (10022)
 
سارا
۱۴۰۱-۰۲-۲۲ ۱۴:۵۴:۵۸
امیدوارم هرچه زودتر نسل بشر وحشی و جنایتکار منقرض شود (10049)