ترجمان - آخرين عناوين ادبيات‌وهنر :: نسخه کامل https://tarjomaan.com/arts-_literature Sat, 15 May 2021 15:06:34 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 https://tarjomaan.com/skins/default/fa/fa_default_normal03_28oct_02/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری ترجمان https://tarjomaan.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری ترجمان آزاد است. Sat, 15 May 2021 15:06:34 GMT ادبيات‌وهنر 60 از فهرست اولیۀ جایزۀ بین‌المللی بوکر، چه کسانی فینالیست شدند؟ https://tarjomaan.com/news/10210/ ترجمان — خیلی از رمان‌بازها فهرستی کتاب نمی‌خوانند. اما نوبت به جایزۀ بوکر که می‌رسد همه‌چیز فرق می‌کند. «من‌بوکر اینترنشنال» جایزه‌ای است مخصوصِ خط‌شکن‌های ادبیات جهان. البته این نویسندگان شاخص برای بردنِ این جایزه به مترجمی در قد و قامت خودشان نیاز دارند، زیرا کتاب آن‌ها همگی باید به انگلیسی ترجمه شده باشند. جایزۀ ۵۰هزار یورویی نیز بین مؤلف و مترجم به‌طور مساوی تقسیم می‌شوند. فهرست اولیۀ جایزۀ بوکر سه هفته پیش اعلام شد و هفتۀ گذشته نیز داوران بر سر فهرست نهایی نیز به توافق رسیدند. «آثاری که واقعاً مرزها را جابه‌جا کرده‌اند و حجم عظیمی از ابتکار و اصالت» را به نمایش گذاشته‌اند. این تعبیری است که لوسی هیوزهالت، رئیس هیئت داورانِ جایزۀ بین‌المللی بوکر، دربارۀ نامزدهای نهایی به کار برده است. بوکرِ امسال با ۱۲۵ رمان آغاز شد، ۱۲ نفر در فهرست اولیه قرار گرفتند و اینک فهرست نهایی نامزدها پیش‌روی ماست. چهار نویسندۀ این فهرست، به‌رغم اینکه در کشورهای خود سرشناس‌اند، تابه‌حال متنی به زبان انگلیسی منتشر نکرده بودند.کتاب‌های امسال کمی متمایزترند: آن‌ها را به‌راحتی نمی‌توان در قفسۀ کتاب‌های داستانی یا جستارهای غیرداستانی دسته‌بندی کرد. هیوزهالت می‌گوید رمان‌هایی که داستان را سرراست و با نظمی زمانی برای ما تعریف کرده‌اند چندان به چشم داروان نیامده‌اند. درعوض، آن‌هایی نظر داوران را جلب کرده‌اند که از معیارهای سنتی فاصله گرفته‌اند و با چاشنی جستار، فکت‌های تاریخی، و روایت شخصی داستان‌پردازی کرده‌اند.از آینشتاین نقل می‌کنند که «خداوند تاس نمی‌اندازد». لاباتو، یکی از نامزدهای نهایی، در کتاب وقتی از فهم جهان درماندیم، می‌گوید: «خداوند نه، اما شیطان این کار را می‌کند». اثر لاباتو «رمانی غیرداستانی» است که مجموعه همکاری‌های واقعیِ بنیان‌گذاران دانش کوانتوم و آتش‌افروزان دو جنگ جهانی را با قدرت تخیل خود به تصویر کشیده است. داوران می‌گویند «لاباتو روی مرز تاریخ و داستان قدم برداشته است».رمان هشتادصفحه‌ایِ اریک وویا، جنگ فقرا، قصۀ پیچیدۀ شخصیتی تاریخی است به‌نام توماس مونتسر. داوران دربارۀ اثرش می‌گویند «نوشته‌ای است خیره‌کننده که تاریخ را به یاد می‌آورد و به‌شکلی انقلابی سخن می‌گوید. اثر او نکوهش بی‌رحمانۀ نابرابری است. شاید برای هر چه در جنگ فقرا نوشته شاهدی از تاریخ پیدا کنید، اما چنین خاصیتی به‌هیچ‌وجه از قدرت تخیل کتاب کم نکرده است».ماریا استپانو امسال جان تازه‌ای به ادبیات روسیه دمیده است. او با رمان به یاد خاطره شگفتی‌سازِ بوکر امسال شده و، همچنین، با این کتاب جایزۀ «کتاب بزرگ» روسیه را نیز از آن خود کرده است. رسانه‌ها می‌گویند استپانوی روسی، در آینده، هم‌ترازِ سوتلانا آلکسیویچِ بلاروس خواهد شد. او، علاوه‌بر این رمان، دفتر شعری نیز به زبان انگلیسی منتشر خواهد کرد که جنگ دام و ددان نام دارد. استپانو مجموعه جستار و اشعار دیگری به نام صدایی بر فراز نوشته است که همین امسال انتشارات دانشگاه کلمبیا آن را روانۀ بازار می‌کند.دیوید دیوپ نیز با کتاب شب‌ها، هر خونی سیاه است به این رقابت پا گذاشته است. داستان او روایت کهنه‌سربازی سنگالی است که خاطرات جنگ جهانی اول دست از سر او برنمی‌دارند. «توصیف‌های دیوپ رعب‌آورند و کتابش تلفیقی جادویی است از خشونت و دل‌رحمی».الگا خائو با رمان حقوق‌بگیران ما را سوار سفینه‌ای فضایی می‌کند و حرف‌های کوبنده‌اش را از زبان مسافران می‌زند. «او می‌تواند وحشتی بیافریند که سرتاپای آدمی را فرابگیرد، و لحظۀ بعد ما را به آسایش هرروزه‌مان برگرداند و، دوباره، در اندوهی شخصی بیندازد».ماریانا انریکز آخرین نامزد این فهرست نهایی است. رمان او، خطرات سیگارکشیدن روی تخت، مجموعه داستان‌های کوتاهی است که خواننده را به گذشته‌های آرژانتین می‌برد. ماجراهایی که انریکز در این کتاب آورده یادآور دلهره‌ای است که از روزهای استبداد در جان آرژانتینی‌ها مانده است.سال گذشته، ماریکه لوکاس رینه‌فلت، شاعر و نویسندۀ هلندی، برای کتاب رنج غروب، برندۀ جایزۀ بین‌المللی بوکر شد. برندۀ نهایی امسال نیز دوازدهم خردادماه اعلام خواهد شد.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب با استفاده از مجموعه گزارش‌های خبری و مرور کتاب‌های وب‌سایت گاردین دربارۀ جایزۀ بین‌المللی بوکر ۲۰۲۱ نوشته شده است و وب‌سایت ترجمان آن را با عنوان «از فهرست اولیۀ جایزۀ بین‌المللی بوکر، چه کسانی فینالیست شدند؟» در تاریخ ۱۰ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۰ منتشر کرده است.•• علیرضا صالحی دبیر تحریریۀ وب‌سایت و فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی است. ]]> علیرضا صالحی ادبيات‌وهنر Fri, 30 Apr 2021 03:51:53 GMT https://tarjomaan.com/news/10210/ جورج سایلابا: روشنفکری که امضایش برای ریچارد رورتی سند بود https://tarjomaan.com/report/10051/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب پرونده، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.• وضع دنیا نه بدتر شده نه بهتر، نه همان است که بودبررسی سه کتاب دربارۀ پیشرفت در عصر تشویش«بهترین روزگار و بدترین ایام بود. دوران عقل و زمان جهل بود. روزگار اعتقاد و عصر بی‌باوری بود. موسم نور و ایام ظلمت بود. بهار امید بود و زمستان ناامیدی. همه چیز در پیش روی گسترده بود و چیزی در پیش روی نبود، همه به سوی بهشت می‌شتافتیم و همه در جهت عکس ره می‌سپردیم». چارلز دیکنز با این جملات اوضاع سال‌های آخر قرن هجدهم را توصیف کرد؛ و این توصیف بی شباهت به آنچه امروز پیش رویمان می‌بینیم نیست:عده‌ای مطمئن از چشم‌انداز روشن پیشرفت‌ها هستند و عده‌ای فجایع ویرانگر و زوال نهایی را هشدار می‌دهند. بالاخره در نهایت اوضاع بهتر می‌شود یا بدتر؟• روان‌رنجوری عصر ما: خودشیفتگیبررسی کتاب «پناهگاهی در دنیای بی‌عاطفه: خانوادۀ محاصره‌شده» نوشتۀ کریستوفر لشعنوان کتاب جنجالی کریستوفر لش، «پناهگاهی در دنیای بی‌عاطفه»، بسیاری از منتقدان او را به اشتباه انداخت. فمینیست‌ها گفتند که این کتاب داستانی نوستالژیک بیش نیست و خانوادۀ سنتی هرگز چنین خوش و خرم نبوده است. اما جورج سایلابا، جستارنویس سرشناس، ضمن بررسی این کتاب می‌گوید لش به‌جای آنکه خانوادۀهسته‌ای را ایدئال بداند، آن را نوعی سازگاری ناگزیر با پیشرفت‌های صنعتی می‌دانست.• چند دقیقه این ماشین تبلیغات را خاموش کنیدبررسی کتاب «جهان فراتر از ذهن شما: دربارۀ فردشدگی در عصر پریشانی» نوشتۀ متیو کرافوردپیش از این از متیو کرافورد سخن گفته‌ایم. کتاب تحسین‌شده و پرفروشِ او، جهان فراتر از ذهن شما، خیلی‌ها را واداشته تا چیزی دربارۀ آن بنویسند. در این یادداشت جورج سایلابا می‌گوید برای کرافورد، هجومِ بی‌وقفۀ تبلیغات، مثلِ آلودگیِ زیست‌محیطی است و مبارزه با آن، اقدامی جدی و جمعی طلب می‌کند. ]]> ترجمان علوم انسانی ادبيات‌وهنر Fri, 29 Jan 2021 03:57:16 GMT https://tarjomaan.com/report/10051/ آیا هیچ کتابی می‌تواند ما را از تاریکی‌های درونمان نجات دهد؟ https://tarjomaan.com/neveshtar/10029/ الیزابت سوبودا، ایان — بیشتر آدم‌ها وقتی دارند برای بهبود شخصی‌شان برنامه‌ریزی می‌کنند، پا به دنیای خودیاری می‌گذارند، انگار این کتاب‌ها یک‌جور بخارشوی روح هستند. من اما اشتباهاً وارد این دنیا شدم. در واقع شاید اشاره‌ای به شعری مشهور، در سنین نوجوانی باعث شد تا کتاب راه‌های کمتر پیموده‌شده۱، نوشتهٔ مورگان اسکات پک را از کتابخانهٔ پدر و مادرم بردارم. به‌هرحال، خواسته یا ناخواسته، گرفتار شدم. آن روزها از انواع مشکلات معمول در مدارس عادی، از جمله قلدری هم‌کلاسی‌ها، دوستان بی‌وفا و روحیهٔ خجالتی خودم عذاب می‌کشیدم و به همین خاطر، حرف‌های این روان‌پزشک اهل کنتیکت تأثیری چشمگیر روی من گذاشت. او در این کتاب می‌گوید که درد و رنج ممکن است دلایلی حیاتی و ارجمند داشته باشد، البته تا زمانی که برای رویارویی با مسائل پیش رو، شهامت کافی نشان دهیم. به تعبیر پک «زمانی که از رنج سودمند و مشروعی که ناشی از مواجهه با مشکلات زندگی است، روی‌گردان شویم، خود را از رشدی که برآمده از این مشکلات است نیز محروم ساخته‌ایم».به عنوان شکاکی نوپا که طیف وسیعی از نظام‌های اعتقادی را جلوی خودم می‌دیدم، حس می‌کردم که تأکید پک بر وفاداری به حقیقت، به من کمک خواهد کرد تا بنیادی برای زندگی خودم پیدا کنم. وقتی که وسوسه می‌شدم تا شکست‌های عشقی را با نوشیدن تسلی دهم، پِک آنجا بود تا یادآوری کند که عشق حقیقی با انتخاب آگاهانه برای تأمین رفاه و شادمانی طرف مقابل در پیوند است. شاید جویندگانِ نسل قبل پناه خویش را در اشعار راینر ماریا ریلکه یا کتاب مقدس می‌یافتند، اما من به حمایت پدرانهٔ پِک روی آوردم که از دور حضوری نیرومند در زندگی‌ام داشت و انضباط فردی را به‌عنوان راه رشد و شادمانی پیشنهاد می‌کرد.در سال‌های بعدی، بسیاری از انجیل‌های نوجوانان آن زمان را به کار بستم که احیای اُفلیا: نجات روان دختران نوجوان۲ نوشته روانشناسی به نام مری پیفر از آن جمله بود. او در این کتاب فرهنگ مسموم و جنسیت‌زده‌ای را توصیف کرده است که پیشرفت دختران را «محدود» می‌کند و یکپارچگی آن‌ها را تکه‌تکه می‌کند. و ایدئال‌های فرهنگی جدیدی را معرفی می‌کرد که برای تمام استعدادهای زنان جوان ارزش قائل باشد. من در این دوران بارها با وسواس آن کتاب را با انگیزهٔ خودیاری خواندم تا از ذهن و بدن تازه‌ام که نسبت به آن احساس بیگانگی داشتم، شناخت بیشتری پیدا کنم. به‌علاوه این پیام هم من را دل‌خوش می‌کرد که ظاهرم بنا نیست سرنوشتم را تعیین کند.پرچم‌دارانی همچون پک و پیفر این توانایی را در من ایجاد کردند که راهم را به سوی زندگی بهتر بیابم و این باورهای نوجوانانه چندان از واقعیت فاصله نداشتند. مطالعات نشان داده‌اند که کتاب‌های خودیاری واقعاً می‌توانند خلق‌وخوی افسردهٔ خوانندگان را بهبود ببخشند، الگوهای ژرف تفکر را تغییر دهند و رفته‌رفته میل جدیدی برای زندگی ایجاد کنند؛ البته تا آنجا که توصیه‌های پیشنهادی آن‌ها در چارچوب علمی و معقول باقی بماند.بسیاری از بیماران این گونه «کتاب‌درمانی»۳ را مانند گفت‌وگودرمانی و داروهایی مانند پروزاک۴ مؤثر می‌دانند. از دید جان نورکراس، روانشناس دانشگاه اسکراتون، در وضعیت ایدئال، کتاب‌های خودیاری در مراحل ابتدایی درمان قابل استفاده هستند و دارودرمانی و معالجات سنگین‌تر به‌عنوان آخرین راه‌حل در موارد جدی‌تر به کار گرفته می‌شوند. حقیقت این است که در مشکلاتی همچون روان‌پریشی، خودکشی و موارد اضطراری دیگر فوراً به متخصصان روان‌پزشکی مراجعه می‌کنیم، اما چرا نتوانیم برای اغلب افراد و مشکلات ساده‌تر آن‌ها، درمان را با یک کتاب شروع کنیم؟کتاب‌های خودیاری جدای از جذابیت‌های عصر جدید۵، در طول چند هزار سال به تدریج تکامل یافته‌اند. کتاب‌های کانونی و محوری در تمام فرهنگ‌ها از پندهایی دربارهٔ چگونگی زیست اخلاقی و خشنودکننده آکنده است. اوپانیشادها که در جامعهٔ رنگارنگ هندوستان به قلم خردمندان هندو نگاشته شده، بر اهمیت رفتار توأم با احترام و رواداری با دیگران تأکید کرده است. به‌طور مثال، در یکی از بخش‌های این کتاب به این نکته اشاره شده است که «برای آن‌ها که بزرگوارانه می‌زیند، سراسر جهان چیزی جز خانواده نیست». بر اساس همین توصیه است که خواننده رنگ و بوی جامعهٔ متکثر هند امروزی را در گذشتهٔ تاریخی این سرزمین خواهد یافت. متألهان یهودیِ مفسرِ عهد قدیم نیز در قرن هفتم پیش از میلاد، مسیر باریک و درعین‌حال پربارِ پیروی از فرامین خداوند را پیشنهاد کرده‌اند که برای مردمانی که اغلب با حملات پیاپی امپراطوری‌های آن روز رویارو بودند، پیشنهادی وحدت‌بخش و متناسب به نظر می‌رسد.یکی از نخستین متون راهنمای خودیاری جهان، در باب وظایف۶ نوشتهٔ مارکوس سیسرو است که در دورانی دراز بسیار خوانده شده است. این کتاب در واقع نامهٔ آن خطیب و سیاستمدار رومی به پسر خویش است. او به مارکوس جوان توصیه می‌کند که تکالیف خود را نسبت به دیگران، حتی اگر این کار نیازمند فداکاری بسیار باشد، به انجام رساند و به پسرش هشدار می‌دهد که از لذت‌های گذرا و سطحی بپرهیزد. به نوشتهٔ سیسرو «بی‌گمان شجاعت آن نیست که رنج را شر اعظم به شمار آوریم و لذت را خیر عظیم». این توصیه در واقع بازتابی از سنت باستانی روم یعنی موس مایوروم۷ است که بر اهمیت وفاداری به امپراطور، بالاتر از هر گونه گرایش به رفاه شخصی تأکید می‌کرد و چارچوب استواری برای تأمین نیازهای امپراطوری فراهم می‌ساخت.قرن‌ها پس از سیسرو، کشاورزان، بازرگانان و سیاستمداران در گوشهٔ دیگری از جهان به سختی می‌کوشیدند تا ایالات متحده جوان را به قدرتی اقتصادی و اجتماعی بدل سازند. شهروندان کشور جدید که اغلب خارج از شهرها می‌زیستند و به خودبسندگی و استواری خودشان می‌بالیدند، همراه و همزاد خویش را در سخنگویان آن روز خودیاری، از جمله هنری دیوید ثورو و رالف والدو امرسون یافتند که هر دو بر اهمیت فداکاری و مبارزه در معنابخشی به زندگی تأکید می‌کنند. چنانکه امرسون در مقاله‌ای به سال ۱۸۴۱ می‌نویسد: «بزرگ‌مرد همواره در پی کوچکی است. زیر فشار قرارگرفتن، رنج‌بردن و شکست‌خوردن، بختِ آموختن چیزی تازه را به او می‌دهد».اما در اواسط سدهٔ بیستم میلادی، این فرهنگ ایثار دیگر رایج نبود. اقتصاد ثروتمند غربی نسلی فرصت‌طلب را تغذیه می‌کرد که تنها بر حداکثرساختن و به‌نمایش‌کشیدن استعدادهای خود متمرکز بود. موج جدید کتاب‌های خودیاری برای چنین شرایط جدیدی از راه رسیدند که آیین دوست‌یابی دیل کارنگی از آن جمله است.گویی عاملیت فردی و خودآگاهی، در کنار روان‌کاوی فرویدی که در آن دوران رواج داشت، یک شبه به کالاهایی جذاب بدل شدند. موج جدیدی از عناوین خودیاری به بازار آمدند که ظاهراً میانبری آسان و بی‌دردسر برای نوع خاصی از تغییر پایدار شخصی را پیشنهاد می‌کردند و بر تغییر آگاهانهٔ الگوهای تفکر استوار بودند. در سال ۱۹۵۰، نورمن وینسنت پیل با کتاب قدرت تفکر مثبت۸ بر فهرست پرفروش‌ها سیطره داشت. پیل در این کتاب وعده می‌داد که تغییر تک‌گویی درونی می‌تواند کیفیت زندگی را به نحو شایان توجهی بهبود بدهد. به نوشتهٔ پیل «مثبت بیاندیشید و آنگاه نیروهای مثبتی را به راه خواهید انداخت که نتایج مثبتی را برای شما به ارمغان می‌آورند».من خوبم، تو خوبی۹ اثر کلاسیک توماس هریس، به خوانندگان می‌آموخت که اگر افکارشان دربارهٔ ارزشمندی خودشان را با واقع‌بینی ارزیابی کنند، زندگی و روابطشان بهبود خواهد یافت. هریس تا آنجا پیش رفت که مدعی شد با تغییر روابط میان انسان‌ها و گفت‌وگوی آن‌ها با یکدیگر به‌عنوان افرادی بالغ و عاقل، به جای اجازهٔ بروز نابخردانهٔ زخم‌های دوران کودکی و رنگ‌آمیزی زندگی روزمره با آن‌ها، بسیاری از مسائل جهانی راحت‌تر برطرف خواهند شد.اما با افول خوش‌بینی و فرهنگ هیپی‌گری افراطیِ آن دوران، رویکرد کتاب‌های خودیاری نیز تغییر کرد. در دههٔ عبوس و عمل‌گرای هشتاد میلادی، راه‌های کمتر پیموده‌شده توجه بیشتری را برانگیخت و برای نخستین بار، به فهرست پرفروش‌ترین‌ها در نیویورک تایمز راه یافت. پک اثر خود را با جمله‌ای بی‌پرده آغاز کرد: «زندگی دشوار است». به‌این‌ترتیب پیام باستانیِ انضباط و محدودیت در این کتاب بار دیگر و البته در تراز و بافتی نوین طرح شده بود.این روزها عرصهٔ کتاب‌های خودیاری ظاهراً به دو بخش تقسیم شده است. در یکی از این دو بخش، تأکید قاطع فرهنگ امروزی بر اصالت حس و تجربه، نشان خود را بر این ژانر باقی گذاشته است. روزگار آثاری چون آیین دوست‌یابی و حتی راه‌های کمتر پیموده‌شده سپری شده بود؛ آثاری که به جای نظریات علمی یا مکاتب فکری خاص، عموماً دیدگاه‌های شخصی نویسندگان خود را بازتاب می‌دادند. حال جای این دست متون را آثاری همچون از حال بد به حال خوب۱۰ نوشته دیوید برنز، خوش‌بینی آموخته‌شده۱۱ اثر مارتین سلیگمن و روانشناسی نوین موفقیت۱۲ به قلم کارول دُوِک گرفته‌اند که تمام آن‌ها برای پشتیبانی از توصیه‌های خود، پژوهش‌های علمی را یکی پس از دیگری مورد استناد قرار می‌دهند. از سوی دیگر بسیاری از کتاب‌های علمی نیز امروزه به تبلیغ گونه‌ای از خودیاری می‌پردازند که داوود و جالوت۱۳ نوشته مالکوم گلدول از آن جمله است. در این کتاب چگونگی تبدیل نقطه ضعفی خاص در فرد (به طور مثال پریشان‌خوانی یا آسیب‌های دوران کودکی) به نقطهٔ قوت به بحث گذارده شده و پیشنهادی اختصاصی برای جست‌وجوگران خودبهسازی به شمار می‌رود.بااین‌حال در کنار این گونه آثار مبتنی بر پژوهش علمی، دستهٔ دیگری از کتاب‌های خودیاری نیز به بازار آمده‌اند که بر ادعاهای غیرعلمی و بلکه بی‌پایه و اساس مبتنی هستند. بر اساس مدعای مطرح در کتاب پرفروش راز که نویسنده‌ای تلویزیونی به نام روندا بایرن آن را نوشته است، افکار ما ارتعاشاتی را به سراسر کیهان ارسال می‌کنند و رویدادهای زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهند. بدین‌قرار، افکار خوب به نتایج مطلوب و افکار بد به نتایج نامطلوب می‌انجامند. به نوشته بایرن «اگر رویدادها و لحظات مطابق میل شما پیش نمی‌رود، آن‌ها را در ذهن خود آن‌گونه که می‌خواهید به تصویر درآورید. به‌این‌ترتیب از طریق بازتولید دقیق آن رویدادها مطابق خواست خود، می‌توانید فرکانس ارتعاشی امروز را در خصوص آن موضوع پاک کنید و سیگنال و فرکانس جدیدی را برای فردا به جهان ارسال نمایید».البته پژوهش‌گران این جادو و جمبل‌ها را در سال‌های اخیر با دقت ارزیابی کرده و اثبات کرده‌اند که فراگیری و شهرت اصول خودیاری، لزوماً کارآمدی آن‌ها را تضمین نمی‌کند. به عنوان نمونه، در پژوهشی که سال ۱۹۹۹ در دانشگاه کالیفرنیا به انجام رسید، دانشجویانی که کسب نمرات بالا را تخیل و تصور کرده بودند، در واقعیت نمرات پایین‌تری به دست آوردند، چراکه نسبت به افرادی که زمان خود را صرف خیال‌پردازی نکرده بودند، وقت کمتری را صرف آماده کردن خودشان کرده بودند. در سال ۲۰۰۹ نیز روان‌شناسی به نام جوآن وود در دانشگاه واترلو دریافت که آدم‌هایی که عزت نفس پایینی دارند، با تکرار عبارات تأکیدی مثبت دربارهٔ خودشان، احساس بدتری پیدا می‌کنند. ازاین‌رو، تفکر مثبت از آن گونه که در آثاری همچون راز طرح می‌شود، سرابی بیش نیست. به گفتهٔ وود «نتیجه‌گیری بر مبنای توفیق این روش در تجربهٔ شخصی، مبنای دقیقی را برای پژوهش فراهم نمی‌آورد».به گفتهٔ جرمی دین، روان‌شناس، بقیهٔ توصیه‌های کتاب‌های خودیاری (از جمله اینکه خشم خود را با فروخوردن آن کنترل کنید، یا اگر حس بدی دارید، ذهنتان را با افکار شاد پر کنید) مانند مورد پیشین در برآوردن معیارهای علمی ناکام می‌مانند. اما با وجود ویژگی‌های نامطلوب برخی آثار راهنمای خودیاری، این ژانر توصیه‌های را نیز در بر دارد که به نحو شگفت‌آوری مؤثر و بلکه دگرگون‌کننده هستند. اغلب پژوهش‌های اخیر امکانات بالقوهٔ کتاب‌درمانی را در آثاری با اصول و مبانی معقول، برای کمک به ایجاد تغییرات مثبت در زندگی نادیده گرفته‌اند. در پژوهشی که در سال ۲۰۱۰ در دانشگاه نوادا صورت پذیرفت، افراد افسرده حین مطالعهٔ از حال بد به حال خوب موفق شدند از طریق فرایند درمانِ شناختی-رفتاری افکار منفی خود را شناسایی کنند، تحریف‌شدگی این افکار را ارزیابی نمایند و آن‌ها را با افکاری منطقی‌تر و مبتنی بر واقعیت جایگزین سازند. شرکت‌کنندگان در این گروه کتاب‌درمانی بهبودی مشابه با اعضای گروه دیگری را نشان دادند که معالجات معمولی همچون داروهای ضدافسردگی را دریافت کرده بودند.در همین زمینه، پژوهش دیگری در سال ۲۰۱۳ و در دانشگاه گلاسکو بیماران افسرده‌ای را که از راهنمای کریس ویلیامز برای غلبه بر افسردگی استفاده کرده بودند با گروه دیگری مقایسه کرد که تحت درمان‌های متداول، از جمله داروهای ضدافسردگی، ارجاع به روان‌شناس و نظارت درمانی قرار گرفته بودند. چهار ماه پس از آغاز این پژوهش، افراد گروه کتاب‌درمانی در مقایسه با اعضای گروه درمان استاندارد، بر اساس پرسش‌نامهٔ افسردگی بک، امتیازات به مراتب کمتری را دریافت کردند که از اثربخشی این روش حکایت داشت.جان نورکراس بر این باور است که کتاب‌های خودیاری مناسب می‌توانند برای برخی بیماران بارها بهتر از داروهای ضدافسردگی و دیگر شیوه‌های دارودرمانی عمل کنند، بدون آن که عوارض جانبی مانند افت خلق، بی‌خوابی و اختلالات جنسی را به همراه آورند. به گفتهٔ او «داروهای ضدافسردگی به نحو ترسناکی بیش از حد تجویز می‌شوند. در مورد مشکلاتی با شدت کمتر که از اثربخشی خودیاری در آن‌ها آگاهیم، رویکرد خوددرمانی را تائید می‌کنیم. چراکه بیمار با شیوه‌ای کم‌هزینه و در دسترس روند درمان را آغاز می‌کند».البته نوکراس به خوبی از این نکته آگاه است که مجموعهٔ کتاب‌های خودیاری بیشتر به صنعت درمانی در اواخر قرن هفدهم شباهت دارد که پر از محصولاتی بود با وعدهٔ دگردیسی شخصی که در ارائهٔ دلایل اثربخشی خود ناتوان بودند. بر این اساس آیا کتاب‌های خودیاری باید با گونه‌ای استاندارد علمی سنجیده شوند؟ نورکراس چنین می‌اندیشد. به گفته او «بدون شک باید نوعی مقررات برای این زمینه در کار باشد. من یکی از کسانی هستند که باور دارم امروز به مرکزی همچون ادارهٔ غذا و داروی آمریکا برای این عرصه نیاز داریم».اما نورکراس این نکته را نیز آشکارا می‌داند که انتظار تشکیل دادگاه‌های کلینیکی برای کتاب‌های خودیاری، خواستی محال است. از این رو کوشیده است تا شیوه‌ای ساده‌تر را بدون نیاز به دخالت افراد برای ارزیابی ماهیت واقعی این کتاب‌ها ارائه دهد. او در این راستا از بیش از ۲۵۰۰ روان‌شناس خواسته است تا اثربخشی عناوین خودیاری مورد استفادهٔ بیماران خود را ارزیابی کنند. بر اساس نتایج این بررسی، از حال بد به حال خوب با کسب امتیاز ۱.۵۱ در بازه ۲+ تا ۲- در رأس فهرست قرار گرفت. مجموعه زندگی‌نامه‌های خودنوشت نیز امتیاز مشابهی را به دست آورد که از آن جمله می‌توان به تاریکی مرئی۱۴، اثر ویلیام استایرون و ذهن ناآرام۱۵ نوشتهٔ کی جیمیسون اشاره کرد. شاید بتوان علت قرارگرفتن این آثار را در فهرست برترین‌ها، در راهبردهای انضمامی برای مواجهه با مسائل جست‌وجو کرد. به‌علاوه خوانندگانِ دارای اختلال خلقی، با خواندن زندگی‌نامهٔ دیگران در می‌یابند که تنها نیستند.از زمانی که نورکراس بررسی خود را منتشر کرده است، خدمات بهداشت ملی بریتانیا مسیری علمی را برای بررسی کتاب‌درمانی ارائه کرده است. در برنامه‌ای با نام تجویز کتاب‌خوانی، بیمارانی با مشکلات جزئی تا متوسط کتاب‌هایی مانند از حال بد به حال خوب دیوید برنز یا چگونه نگرانی را متوقف سازیم۱۶، اثر فرانک تالیس را به تجویز پزشک امانت می‌گیرند. مدیران بهداشت و درمان تمام کتب ارائه‌شده در این برنامه را بر اساس مزایای اثبات‌پذیر آن‌ها در سلامت روانی فرد و بازخورد مناسب از سوی جامعه خوانندگان تائید کرده‌اند. در یکی از بخش‌های این برنامه در منطقهٔ واریک‌شایر، از هر چهار پاسخ‌دهنده سه نفر «کاملاً موافق» بوده‌اند که برنامهٔ تجویز کتاب‌خوانی، شادمانی و احساس رضایت آن‌ها را بهبود بخشیده است.پژوهش نورکراس و برنامهٔ تجویز کتاب‌خوانی نشان دادند که تفکیک خوانندگان کتاب‌های خودیاری و الزام آن‌ها به ارائهٔ دستِ‌کم چند شاهد برای اثبات تحقق وعده‌های کتاب انتخابی، مزایای روانی این آثار را به حداکثر می‌رساند. این کار می‌تواند شامل تائید مبانی کتاب و اعتبار آن‌ها توسط متخصصان، ارجاع نویسنده به مطالعات معتبر برای پشتیبانی از نکات کلیدی یا اثبات تأثیر درمانی کتاب در گروه قابل توجهی از مخاطبان باشد. (البته بررسی نورکراس نشان داد که هیچ ارتباطی میان اقبال عمومی به کتاب و اثربخشی آن وجود ندارد. از این رو او دربارهٔ کاربرد معیارهای سطحی مانند آمار فروش و پیشنهاد چهره‌های مشهور هشدار می‌دهد). در حقیقت اگر کتاب‌درمانی با راهنمایی درمانگری مجرب انجام گیرد، احتمال موفقیت آن بیشتر است. این درمانگر باید بتواند به خواننده در ارزیابی تأثیر رویکرد کتاب کمک کند، توصیه‌هایی را دربارهٔ کاربرد اصول خودیاری در زندگی ارائه نماید یا در صورت نیاز، درمان‌های جدی‌تر را تجویز کند.زمانی که یکی از کتاب‌های خودیاری معیارهای اولیهٔ اثربخشی را برآورده ساخت، داوری نهایی بیشتر به احساسات خاص هر درمان‌جو وابسته است. چرخش کتاب‌های خودیاری به سوی معیارهای تجربی، مزیتی آشکار در بر دارد و اینک خوانندگان با تکیه بر این مزیت می‌توانند با اطمینان بیشتر به نتایج نهایی و ارزشمندیِ تلاش و سرمایه‌گذاری خود در این مسیر گام بردارند. درعین‌حال، این چرخش به انتشار کتاب‌هایی انجامیده است که به جای ارائهٔ توصیه‌های کلی دربارهٔ شیوه‌های زندگی، با هدف کمک به رفع مشکلات خاص افراد و مسائل بی‌شماری همچون افسردگی، بدبینی، مشکلات ارتباطی و اضطراب اجتماعی نوشته شده‌اند. دهه‌ها پیش از این، زمانی که آدم‌های فرهیخته روان‌درمانی را همچون ابزاری بنیادین برای دستیابی به تکامل وجودی می‌نگریستند، به طور طبیعی آثاری همچون کتاب‌های هریس و پک بر زمانه تسلط داشت و افراد را به کسب رضایتی ژرف از زندگی و آنچه ارسطو «یودیمونیا» یا خوش‌روانی می‌نامید، برمی‌انگیخت. اما امروز، روندهای درمانی بیشتر بر حل و فصل آسیب‌شناسانه در موارد خاص متمرکز است و کتاب‌های خودیاری نیز از این گرایش عمومی پیروی می‌کنند.اما علی‌رغم تمام تغییرات در گرایش‌های فکری، میل به خوش‌روانی همچون همیشه نیرومند و استوار بر جای مانده است. نورکراس در نوشته‌های خود جنبش خودیاری را به عنوان بخشی از «اهتمام بشر به درک و غلبه بر مشکلات رفتاری» طرح می‌کند. اما بسیاری از خوانندگان این دست آثار چنین تعریفی را ناکامل می‌دانند. اغلب ما در جستجوی دقیق و مداوم عناوین خودیاری، صرفاً در پی حل یک‌به‌یک مشکلات، بر اساس فهرستی از بایدها و نبایدها نیستیم، بلکه برای چیزی اساسی‌تر به خواندن این متون روی می‌آوریم؛ این که زندگی پرزحمت خود را با بافت و معنایی جدید رنگ‌آمیزی کنیم.از همین رو است که سوزان کراس وایتبورن، روان‌شناس دانشگاه ماساچوست، مواجهه با عناوین خودیاری را بر اساس چشم‌انداز شخصی نسبت به ژرفا و سطح مطالب آن ضروری می‌داند. به نوشتهٔ او «احتمالاً بپرسید آیا این کتاب مؤثر است و محتوای آن با شرایط شخصی من ارتباط دارد؟» به باور وایتبورن همین معنای از ارتباط با کتاب است که امکان بهره‌گیری از همراهی نویسنده را در روند درمان برای خوانندگان فراهم می‌آورد. برخوردی میان دو ذهن در قلمرو متن که به نوبهٔ خود شانس تغییرات اصیل را به شدت افزایش می‌دهد.به‌شخصه می‌توانم شهادت دهم که ارزیابی کتاب‌های خودیاری با معیارهای تجربی مزایایی واقعی را در پی خواهد داشت. به طور مثال متقاعد شده‌ام که از حال بد به حال خوب با روش‌های اثبات‌شده برای مقابله با تفکر منفی، در مبارزه با افسردگی‌های سرسخت و دیرپا به من کمک کرده است. به عنوان فردی با گرایش به سقوط مداوم در چرخه‌های منفی‌اندیشی، از توصیه‌های همکار برنز، یعنی آرون بک و دعوت به ثبت روزانهٔ افکار مختل‌کننده نیز بهره گرفته‌ام. با نوشتن فکرهای مبالغه‌آمیز خودم توانسته‌ام خطاهای موجود در آن‌ها را شناسایی کنم و افکاری منطقی‌تر را برای رفع مشکلات پیش رو جایگزین آن‌ها کنم. این تمرین‌ها حقیقت انتقادی را در من تحکیم بخشیده است و دیگر ناچار به تأمین خواسته‌های مغز پرشورم نیستم. اینک باور دارم که مسیر خودیاری مبتنی بر کتاب، در سطحی مشابه با جلسات روان‌درمانی مؤثر واقع می‌شود.اما علی‌رغم تمام نکات پیشین، زمانی که در آینده با بحرانی روحی رویارو شوم، کتاب بسیار کاربردیِ از حال بد به حال خوب تنها متنی نخواهد بود که در پی آنم و بار دیگر راه‌های کمتر پیموده‌شده را نیز با حکمت آزمون‌شده‌اش در باب یافتن معنا در کشمکش و رویارویی، از قفسهٔ کتاب‌هایم بر خواهم داشت. البته ممکن است تاریکی مرئی را نیز بخوانم، با آن گواهی فراموش‌نشدنی از سوی نویسنده‌ای که راه خود را از جهنم درون خویش باز یافته است. وقتی از دستیابی به خوش‌روانی سخن به میان آید، همهٔ ما به فضانوردانی بی‌تجربه و تنها می‌مانیم. آثاری که برای راهنمایی برمی‌گزینیم، نه تنها مستلزم اندرزهایی اثبات‌شده است که بتوانیم به آن‌ها اعتماد کنیم، بلکه باید آن گونه که فرانتس کافکا می‌نویسد همچون «تبری برای شکستن دریای یخ‌زده درون‌مان» عمل کنند و با ضربه‌ای غافلگیرکننده چشمان‌مان را به فراسوی امر روزمره بازگشایند.فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ اختصاصی قرار می‌گیرند. گزیده‌ای از بهترین مطالب وب‌سایت ترجمان همراه با مطالبی جدید و اختصاصی، شامل پرونده‌های موضوعی، در ابتدای هر فصل در قالب «فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی» منتشر می‌شوند. تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «سفر»، «خودیاری»، «سلبریتی‌ها» و نظایر آن پرداخته‌ایم.فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان و دریافت یک کتاب به‌عنوان هدیه برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را الیزابت سوبودا نوشته و در تاریخ ۱۶ نوامبر ۲۰۱۵ با عنوان «Saved by the book» در وب‌سایت ایان منتشر شده است. و برای نخستین‌بار با عنوان «آیا هیچ کتابی می‌تواند ما را از تاریکی‌های درونمان نجات دهد؟» در پروندهٔ اختصاصی دوازدهمین شمارهٔ فصلنامهٔ ترجمان علوم انسانی با ترجمۀ علی حاتمیان منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۴ بهمن ۱۳۹۹ با همان عنوان منتشر کرده است.•• الیزابت سوبودا (Elizabeth Svoboda) دربارهٔ موضوعات متنوعی از کلاس‌های زیست‌شناسی آفرینش‌گرا در گالاپاگوس تا ارتباط میان رنج و بی‌خویشی می‌نویسد. چه چیزی یک قهرمان را می‌سازد؟ (What Makes a Hero?) یکی از کتاب‌های اوست.[۱]  The Road Less Travelled[۲]  Reviving Ophelia: Saving the Selves of Adolescent Girls[۳] bibliotherapyProzac[۴] : یکی از برندهای تولیدشده بر اساس فرمول داروی فلوکسیتین [مترجم].[۵] New Age: جنبشی برای بازگرداندن معنویت، معنا و کل‌باوری به زندگی مدرن [مترجم].[۶]  De Officis[۷]  mos maiorum[۸]  The Power of Positive Thinking[۹]  I’m OK, You’re OK[۱۰]  The New Mood Therapy[۱۱]  Learned Optimism: How to Change Your Mind and Your[۱۲]  Mindset: The New Psychology of Success[۱۳]  David and Goliath[۱۴]  Darkness Visible[۱۵]  An Unquiet Mind[۱۶]  How to Stop Worrying ]]> الیزابت سوبودا ادبيات‌وهنر Sat, 23 Jan 2021 03:40:18 GMT https://tarjomaan.com/neveshtar/10029/ آیا می‌ارزد کتابی که قبلاً خوانده‌ایم را دوباره بخوانیم؟ https://tarjomaan.com/report/10030/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب پرونده، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.• رولف دوبلی: کمتر بخوانید ولی دوباره بخوانید برخی از کتاب‌ها در قفسه هستند که نمی‌توانم با اطمینان بگویم که آیا تا به حال آن‌ها را خوانده‌ام یا نهپس از مدتی سر وقت کتابخانه و کتاب‌هایمان که می‌رویم اکثرشان دیگر با هم تفاوت زیادی نمی‌کنند، چون تقریباً چیز زیادی از آن‌ها یادمان نمی‌آید؛ محتوای هر کتاب صرفاً به‌صورتی مبهم و آشفته از ذهن ما عبور می‌کند. در چنین مواقعی ابتدا پریشان می‌شویم که مشکل از حافظۀ ضعیف خودمان است یا شاید کتاب‌ها تأثیر اندکی بر ما داشته‌اند. اما وقتی می‌فهمیم بسیاری از دوستانمان هم همین تجربه را دارند کمی احساس آسودگی می‌کنیم. اگر محتوای کتاب‌ها تا بدین حد کم به خاطر می‌مانند، اساساً اهمیت مطالعه در چیست؟ رولف دوبلی، نویسندۀ کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»، پیشنهادهایی دارد.• چرا بیشتر کتاب‌هایی را که می‌خوانیم فراموش می‌کنیم؟ مردم اغلب بیش از آنچه بتوانند در مغز خود نگه دارند، اطلاعات وارد آن می‌کنندبعضی‌ها هر کتاب را فقط یک‌بار می‌خوانند و بعد از گذشت مدت‌ها تقریباً بی‌هیچ کم‌وکاستی همۀ آن را به یاد می‌آورند. اما بیشتر ما این‌طور نیستیم و این موضوع خیلی ناراحتمان می‌کند و مدام خودمان را بابت روش مطالعه‌مان ملامت می‌کنیم یا حافظۀ ضعیفمان را مقصر می‌دانیم. زمانی که کتابی را خریدیم، اسم کتاب‌فروشی، اینکه چاپ چندم بوده و خیلی جزئیات دیگر را خیلی راحت به‌خاطر می‌آوریم اما آنچه برایمان مهم‌تر است، یعنی محتوای کتاب را نه. آیا در عصر اینترنت این‌همه وسواس و عذاب روحی برای به خاطر سپردن اطلاعات ضروری است؟• چرا کتاب‌هایی که دوستشان دارم را دوباره و دوباره می‌خوانم؟ وقتی کتاب‌هایی که قبلاً خوانده‌ایم را دوباره می‌‌خوانیم، خودِ گذشته‌مان را بار دیگر ملاقات می‌کنیموقتی آدم‌های کتابخوان می‌بینند کس دیگری می‌خواهد یکی از کتاب‌هایی که تأثیر زیادی روی آن‌ها گذاشته را شروع کند، معمولاً با حالتی حسرت‌زده به او می‌گویند: «خوش‌به‌حالت که برای بار اول آن را می‌خوانی». با‌این‌حال، چنین نیست که اگر دوباره سراغ کتاب‌های محبوبمان برویم، از خواندنشان لذتی نبریم. ناتالی جنر، نویسنده‌ای که عادت دارد کتاب‌های مورد علاقه‌اش را دوباره و دوباره بخواند، می‌گوید وقتی سراغ کتاب‌های قدیمی‌مان می‌رویم، دیگر اتفاقات برایمان مهم نیست، چرا که دنبال چیزهای دیگری می‌گردیم.• غرق شدن در کتاب‌ها چه بر سر مغزتان می‌آورد؟ آناکارنینا خودش را پرتاب می‌کند جلوی قطار، و همراه با او شما هم همین‌کار را می‌کنیدهرکس می‌خواهد ما را به کتاب‌خواندن ترغیب کند، معمولاً چند حرف کلیشه‌ای برای گفتن دارد: کتاب دیدت را وسیع می‌کند یا تجربۀ دیگران را در اختیارت می‌گذارد. اما واقعیت این است که این حرف‌ها فایده‌ای ندارد، مگر آنکه یک‌بار، هنگام خواندن یک کتاب، آن صاعقه به عمق جانتان بنشیند. صاعقه‌ای که باعث می‌شود با شخصیت کتابی که می‌خوانید، گریه کنید، بخندید یا خشمگین شوید. مطالعات عصب‌شناختی جدید یافته‌های شگفت‌آوری را دربارۀ حالات مغزی ما هنگام خواندنِ عمیقِ یک کتاب کشف کرده‌اند.• چرا فکر می‌کنیم دوباره انجام‌دادن کارها کسل‌کننده است؟ ممکن است لذت‌های غیرمنتظره‌ای در دیدن دوبارۀ فیلم‌ها یا خواندن دوبارۀ کتاب‌ها نهفته باشدیکی از تفاوت‌های آشکار بچه‌ها با بزرگسالان در نحوۀ فیلم‌دیدنشان است. بچه‌ها یک انیمیشن را صد بار هم که دیده باشند، باز می‌خواهند آن را ببینند. با اینکه صحنه به صحنه‌اش را حفظ شده‌اند، همچنان با لذت تماشایش می‌کنند. اما انگار یکی از اصول دنیای بزرگسالی این است که هر فیلمی را فقط یک‌بار باید دید، یا هر کتابی را فقط یکبار باید خواند. این تفاوت ناشی از چیست؟ آیا بچه‌ها هنوز درکی از کسالت ندارند، یا ما فراموش‌ کرده‌ایم که چطور باید از تجربه‌های تکراری لذت ببریم؟ ]]> ترجمان علوم انسانی ادبيات‌وهنر Fri, 22 Jan 2021 03:37:21 GMT https://tarjomaan.com/report/10030/ نظر کدام خواننده برای نویسندۀ کتاب از همه مهم‌تر است؟ https://tarjomaan.com/neveshtar/9994/ شیلا هتی، لیترری هاب — چند سال پیش، اولین فصل‌های پیش‌نویس رمانی از دوستم را خواندم. دربارۀ کتاب قبلی او نقدی را در لندن ریویو آو بوکس منتشر کرده بودم و آن زمان او را نمی‌شناختم. هشت سال پیش بود و پس از آن، ارتباط میان ما شکل گرفت. من از او می‌پرسیدم کتاب جدیدش در چه حالی است و او هم حال آثار مرا می‌پرسید. همیشه هم (برای هر دویمان) کار یا به‌غایت بد پیش می‌رفت یا به‌غایت خوب.همیشه روند کار دیگر نویسندگان برایم بسیار جذاب بوده، شاید تاحدی از این جهت که مطمئن می‌شوم مثل هم هستیم: لحظاتی از شعف و پس از آن لحظاتی از نومیدی و در دل این لحظات می‌دانیم هیچ یک از این احساسات درحقیقت مشخص نمی‌کنند کتاب ما دست‌آخر خوب از آب در می‌آید یا بد (هرچند آن زمان این احساسات حتماً بر تمام زندگی‌مان سایه انداخته‌اند).به همین دلیل، یک هفتۀ پیش، از او پرسیدم می‌توانم نوشته‌های جدیدش را بخوانم یا نه، چون کنجکاو بودم و فکر می‌کردم می‌توانم کمک کنم؛ حس کردم شاید یک خوانندۀ تازه نیاز داشته باشد. چند فصل را برایم فرستاد، آن‌ها را خواندم، در پاسخ یک ایمیل طولانی نوشتم، او هم پاسخی طولانی برایم نوشت و حالا در خلق کتاب جدیدش، ذهن من هم به ذهن او اضافه شده است. دیروز پیش‌نویس کتاب فعلی‌ام را برای دو تن از دوستانم فرستادم و منتظر شنیدن نظر آن‌ها هستم، اینکه به نظرشان خوب است یا بد، یا اصلاً به نظرشان معنا دارد یا نه. همیشه مهم است هم‌زمان کاری را که در دست داریم به بیش از یک نفر نشان دهیم تا نظرات هیچ‌کس بیش‌ازحد موثر نباشد. اگر کار را تنها به یک نفر نشان دهید و او از آن متنفر باشد، چه؟ و شما هم نظر او را باور کنید! یا عاشق آن باشد؟ و شما هم باور او را قبول کنید! بهتر است آن را برای دو، سه یا چهار نفر بفرستید تا بتوانید حقیقت آن پیش‌نویس را جایی در میان طیف نظرات متفاوت آن‌ها بیابید.از نظر من، دوستانی که پیش‌نویس کتاب‌هایم را می‌خوانند، گران‌مایه‌ترین خوانندگان من هستند. فکر می‌کنم انگار آن‌ها از هر منتقدی حساس‌ترند یا از هر خواننده‌ای که کتابِ تمام‌شده را می‌خواند. می‌دانند باید دربارۀ آن با من صحبت کنند، و من برایشان مهم هستم. درنتیجه، می‌دانم کتاب من برایشان مهم است. در مقابل وضع همین‌طور است: من هم هیچ‌وقت به‌اندازۀ زمانی که دارم پیش‌نویسِ کتاب دوستی را می‌خوانم، خواننده‌ای دقیق، ژرف‌اندیش یا روشنفکر نیستم. مجبورم تبدیل شوم به بخشی از ذهن آن‌ها. ذهن خودم را به ذهنشان پیوند بزنم. به همین خاطر، نمی‌توانم سرسری با علایق و امیال زودگذر خود وارد متن شوم و از آن عبور کنم.فکر کنم کسانی که خود دست‌به‌قلم نیستند به ذهنشان هم نمی‌رسد که نویسنده‌ها تا کجا آثار ناتمام خود را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند. شاید تعداد افرادی که پیش‌نویس کتاب‌های من را قبل از چاپ می‌خوانند کمتر از ۴۰ نباشد. بیشتر کار در مکالمۀ با همین نویسنده‌ها انجام می‌شود: کار حمایت اخلاقی، کار پاسخ‌گویی به استانداردهای بسیار بالای همکارانِ نویسنده‌ام و نوشتن با آگاهی به این نکته که این کتاب بناست در دست افرادی قرار بگیرد که آن‌ها را می‌شناسم و برایشان احترام قائلم. این بسیار ترسناک‌تر از تصور خواننده‌ای است که هرگز او را ندیده‌اید.حتی پیش از آنکه آن‌ها به اثرم واکنش نشان دهند، مدام خیال‌بافی می‌کنم که کتابم چطور در تخیلشان می‌نشیند. اغلب حتی نیاز نیست دوستم آن را بخواند تا مفید باشد؛ اغلب، همین که آن را برای نویسنده‌ای دیگر می‌فرستم، ناگهان کتاب را (آن‌گونه که خود خیال می‌کنم) از منظر آن‌ها می‌بینم. می‌توانم تمام اشکالات آن را ببینم، جاهایی را که درست از آب در نیامده است، جاهایی را که درست توی خال زده‌ام و برای هر یک این بخش‌ها خجالت‌زده، سرافراز، و عذرخواه می‌شوم.بیشتر اوقات، حتی پیش از آنکه دوستِ گیرنده فرصت کند متن را باز کند، برایشان می‌نویسم: «این را نخوانید! تمام نشده!». ارسال به‌خودی‌خود کافی است. آن وقت است که ناگهان کامل دستم می‌آید که کتابم خوب است یا بد و کتاب را از نگاهی تازه می‌بینم و می‌توانم برای چند هفتۀ دیگر با انرژی روی آن کار کنم.خوانندۀ کتاب منتشرشدۀ نهایی آن را در چارچوب ذهنی‌ای می‌خواند که سراسر به چنین چیزهایی مشغول است: آیا الان دوست دارم چنین کتابی بخوانم؟ اگر نه، (خوشبختانه) آن را به کناری می‌اندازد. من هم همین‌طورم. در قبال کتاب‌هایی که آن‌ها را از کتابفروشی‌خریده‌ام، هیچ مسئولیت اخلاقی‌ای حس نمی‌کنم. به‌نوعی کتابی که منتشر شده فقط یک مرده است. دیگر برای آن کتاب اهمیتی ندارد دوستش داشته باشم یا نه؛ دیگر نمی‌تواند خود را تغییر دهد. او به شکل نهایی‌اش رسیده است.من در مقابل نویسنده‌ای که او را نمی‌شناسم مسئولیتی ندارم. خودخواهانه‌تر می‌خوانم. تنها با توجه به لذت خودم می‌خوانم. اما در هنگام خواندن یک پیش‌نویس، وقتی همکار نویسنده‌ای منتظر پاسخ من است، مجبورم تا آنجا که ممکن است از خودخواهی دور باشم. لذتْ مرکز توجه من نیست، بلکه تمام فکر و ذکرم این نوشتۀ کوچکی است که دارد رشد می‌کند. من یکی از نیروهایی هستم که سبب می‌شوند این موجود شکل نهایی خود را پیدا کند، یا نکند.باید با گشودگی کامل بخوانم، با حساسیت به اینکه این موجود بناست به کجا برسد. لزومی ندارد از آن خوشم بیاید. کار من غیرشخصی‌تر از این حرف‌هاست؛ مهم این است که باید سلیقۀ خود را کنار بگذارم و بکوشم به این بیندیشم که نویسنده می‌خواهد به کجا برسد که تا کنون نرسیده.ما هنوز بر این باوریم که هنر را تنها هنرمند می‌سازد، اما طبق دیده‌های من هنر همیشه حاصل کار مجموعه‌ای از رفقاست، افرادی که انتخاب می‌شوند و نقش چندان کوچکی هم ندارند؛ نقشی دارند که در سطح گسترده‌ای روی کار اثرگذار است. این دوستان اولین مخاطبان کتاب‌های فرد هستند. مخاطبان برگزیده‌اند. اگر این افراد از آن راضی نباشند، آدم خیال می‌کند هیچ‌کس راضی نمی‌شود. اما فقط نویسنده‌ها نیستند که در جمعی از نویسندگان دیگر دست به قلم می‌برند. تمام هنرمندها این‌گونه‌اند.منتقدان ضرورت صنعت نشرند، خوانندگان نیز، البته فقط در سطح نظریه، چون بالأخره کتاب‌ها برای آن‌ها هستند. اما هیچ کتابی برای خواننده‌ای ناشناخته نیست، کتاب برای کسی است که با بیم و امید و سؤالی دلهره‌آور آن را برایش ارسال می‌کنید. بدین ترتیب، می‌توان گفت هنر به‌تمامی برای دیگر هنرمندان و در پاسخ به درک و حساسیت آن‌ها ساخته می‌شود. آن‌ها روشنفکرترین مخاطبان‌اند، آخر می‌دانند که هنر می‌تواند -و باید- در قالب‌های متکثری در آید؛ و آن‌ها از همه بادرایت‌ترند. آخر چه کسی بیش از یک نویسنده به هنر رمان‌نویسی اهمیت می‌دهد؟ چه کسی بیش از یک نقاش به آنچه بر سر نقاشی می‌آید اهمیت می‌دهد؟ اینکه آن اثر به زیباییِ اعجاب‌انگیز می‌رسد یا به زشتیِ اعجاب‌انگیز.دیروز در کارگاه نقاشی دوستم، مارگوس ویلیامسون، بودم. یک گروه کوچک نویسندگان داریم؛ حدود شش نفریم که یک‌هفته‌درمیان دور هم جمع می‌شویم و هر کدام چیزی را که نوشته‌ایم می‌خوانیم و بعد نظراتمان را با هم در میان می‌گذاریم و می‌گذاریم نویسنده (کسی که همان زمان اثرش را بلند خوانده است) سؤالات مهم خود را بپرسد: به نظرتان جملۀ آغازین عجیب و غریب نیست؟ به نظرتان این بخش با باقی کتاب همخوانی دارد؟ اینجا کسل‌کننده است؟ وقتی آن را می‌خواندم به نظرم کسل‌کننده آمد...ما در کارگاه مارگوس بودیم و پنج‌تایمان جلسۀ دو ساعتۀ خود را به پایان برده بودیم و کارمان تمام شده بود. هنرمند دیگری هم آنجا بود، جوبال براون که او نیز هم‌اکنون روی یک رمان کار می‌کند. او دور تا دور کارگاه راه می‌رفت و موذیانه و از سر شیطنت می‌پرسید «پس اینجاست که جادوگری می‌کنید؟». مارگوس داشت یک مجموعه نقاشی را برای نمایش تمام می‌کرد و جوبال جلوی یکی از نقاشی‌های مورد علاقۀ من ایستاد، بوم بزرگی پر از برگ‌هایی روی تنه و شاخۀ درختان، که بیشترشان سبز بودند، اما کمی قهوه‌ای و نقاط کوچک صورتی هم در میانشان به چشم می‌خورد.از مارگوس پرسید «این کار ناتمام است؟». می‌دانستم تمام است و نگران شدم. پاسخ داد، نه، تمام شده. گفت آن را دوست ندارد. زیادی زیباست. زیادی تبلیغاتی است. بعد همه رفتیم بیرن کارگاهِ او و سیگار کشیدیم. جوبال که رفت، مارگوس گفت این کارش برایم خیلی آرامش‌بخش بود. عاشق این هستم که افراد راحت نظرشان را بگویند. برایش اهمیتی نداشت که جوبال آن را دوست نداشته. هرچه نباشد، ماه گذشته ده‌دوازده تا آدم برای بازدید از کارگاهش دعوت شده بودند: او آن را دوست نداشت و یک موزه‌دار هم آن را نپسندید، اما بقیه دوستش داشتند و مارگوس هم نظر خود را داشت، و همین نظر انگیزۀ درونی کارش بود و دیدگاه دیگران هم چاشنی کارش شده بود.مارگوس و جوبال هر دو می‌دانند این نوع صداقت بسیار مهم است و شاهد نوعی عشق و توجه است. آن‌گونه نبود که او از نقاشی طوری بدش بیاید که فردی بی‌توجه به نقاشی‌ها بدش می‌آید، طوری که سبب شود هنرمند از کوره به در برود، طوری که من وقتی نظر آنلاین خواننده‌ای را می‌خوانم که کتابم را دوست نداشته، از کوره به در می‌روم چون حس می‌کنم کتاب را منصفانه نخوانده‌اند و حتی مطمئن نیستم آن‌ها هرگز کتاب‌ها را با گشودگی‌ای که باید کتاب خواند خوانده باشند. اما هرگز از دست کسی که برایم مهم است و نوشته‌هایم را دوست ندارد، عصبانی نشده‌ام.اکتبر گذشته این اتفاق رخ داد: پیش‌نویس رمانم را به کسی نشان دادم که بسیار دوستش می‌دارم و او گفت ببینم برگه‌ها را توی هوا ریختی و هر طور که فرود آمده‌اند آن‌ها را جمع کرده‌ای و این‌طوری ترتیب مطالبت را مشخص کرده‌ای؟ البته من هم زدم زیر گریه. دو روز تمام سراسر نومیدی بودم و دو ماه نتوانستم سر کارم برگردم. آن را به او نشان داده بودم که فقط بگوید فوق‌العاده است و دیگر نیازی نیست دست تویش ببرم. آخر حتی از بین ما کسانی که عاشق نوشتن‌اند نیز تنبلی دارند و دلشان می‌خواهد کار زودتر تمام شود.اما آن کتاب تمام نشده بود. او متوجه آن شد. دلم نمی‌خواست متوجه شود اما شد. شاید هم واقعاً دوست داشتم متوجه شود و حقیقت را به من بگوید. هرچه باشد، ما فقط کتاب‌هایمان را بیرون نمی‌دهیم؛ آن‌ها را برای افراد خاص می‌فرستیم. وقتی بخواهم کسی آن را دوست داشته باشد، می‌دانم آن را برای چه کسی بفرستم. اگر نیاز داشته باشم کسی آن را بخواند و دوستش نداشته باشد، می‌دانم باید آن را برای فرد دیگری بفرستم.بالأخره توانستم دوباره روی آن کار کنم و بهترش کنم و احتمالاً او این لطف را به من نمی‌کرد که وانمود کند کتاب را دوست دارد. آن نوع نقدی که ما را آزرده می‌کند -از طرف کسانی که دست‌به‌دامن آن‌ها شده‌ایم که اظهار نظر کنند- همان نوع نقدی است که لازم داریم، حتی اگر پذیرفتن آن دشوار باشد. این نوع نقد با حرف دیگر منتقدان فرق دارد، کسانی که اثر را به سخره می‌گیرند و صرفاً چون از کتابی خوششان نیامده از آن انتقاد می‌کنند. نقد دوستی که پیش‌نویس اثر را خوانده نقد کسی است که می‌خواهد شما در حد استانداردهای خودتان و نه آن‌ها زندگی کنید و نقد آن‌ها بی‌جا نیست، چون هنوز امکان تغییر کتاب فراهم است.این کار لگد زدن به میت نیست. بلکه تلاشی است برای زنده‌کردن چیزی که هنرمند نتوانسته به آن حیات ببخشد. این خوانندگان اولیه منتقد نیستند، پزشک‌اند. کسی از پزشکی که می‌گوید بیمار درست نفس نمی‌کشد دلخور نمی‌شود. پزشک می‌خواهد بیمار نفس بکشد، اما برای منتقد اهمیتی ندارد. پزشک رو به نویسنده سخن می‌گوید، ولی منتقد نه. و درستش هم همین است، نباید غیر این باشد.اما روی سخن نویسنده هم با آن‌ها نیست. نویسنده، پیش از هر کس دیگری، با دوستانی سخن می‌گوید که کتاب‌هایش را برای آن‌ها می‌فرستد و آن دوستان هم در مقابل پاسخ می‌دهند و کمک می‌کنند نویسنده تردستی خود را تمام کند. آن‌ها همه دغدغۀ آن چیزی را دارند که در میان است و اغلب دوستی‌های هنرمندان همه بر این محور استوار است: چیزی دوطرفه میان آن‌ها –ادبیات و نقاشی- که همه کمک می‌کنند رشد کند. ویرجینیا وولف هم کسانی را داشت که این نقش را برایش بازی کنند. من هرگز هنرمند یا نویسنده‌ای را ندیده‌ام که چنین دوستانی نداشته باشد.هنر در فضای میان هنرمند و خوانندگانِ منتخب اولیۀ او شکل می‌گیرد، فضایی مملو از عشق و همراه با لذت حل دقیق دونفریِ یک پازل و درک این موضوع که وقتی امروز کسی به دیگری کمک کند، دیگری هم روزی دست او را خواهد گرفت. این اقتصادی بدون جریان پول است، فقط دل‌مشغولیِ جمعیِ افرادی است که به هنری مشترک دل داده‌اند.خوانندگانی هستند که جهان هرگز از آن‌ها حرفی نمی‌زند، اما برای من آن‌ها مهم‌ترین‌ها هستند. من وقتی کتابی را می‌خوانم هرگز احساس نمی‌کنم مهم‌تر از زمانی هستم که دارم پیش‌نویسِ دوستم را می‌خوانم و این لذت بسیار عمیقی است که فکر کنم خواندن من می‌تواند کتابی را تغییر دهد و نه‌تنها اینکه آن کتاب بتواند من را متحول کند.فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ اختصاصی قرار می‌گیرند. گزیده‌ای از بهترین مطالب وب‌سایت ترجمان همراه با مطالبی جدید و اختصاصی، شامل پرونده‌های موضوعی، در ابتدای هر فصل در قالب «فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی» منتشر می‌شوند. تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «سفر»، «خودیاری»، «سلبریتی‌ها» و نظایر آن پرداخته‌ایم.فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان و دریافت یک کتاب به‌عنوان هدیه برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را شیلا هتی نوشته و در تاریخ ۱۶ نوامبر ۲۰۲۰ با عنوان «Sheila Heti on the Importance of Finding Trusted Readers» در وب‌سایت لیترری هاب منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۹ با عنوان «نظر کدام خواننده برای نویسندۀ کتاب از همه مهم‌تر است؟» و ترجمۀ نجمه رمضانی منتشر کرده است.•• شیلا هتی (Sheila Heti) نویسندۀ هشت کتاب داستانی و غیرداستانی است، از جمله رمان‌های تیکنر (Ticknor)، مادری (Motherhood) و انسان چطور باید باشد؟ (?How should a person be) و مجموعه‌داستان داستان‌های میانه (The Middle Stories). منتقدان نیویورک تایمز کتاب او را جزو کتاب‌های «ونگارد جدید» شمردند که فهرستی است از کتاب‌های پانزده نویسندۀ زن در سراسر جهان که شیوۀ داستان‌خوانی و داستان‌نویسی ما را در قرن ۲۱ شکل داده‌اند». کتاب‌های او را به ۲۲ زبان دنیا ترجمه کرده‌اند.••• این مطلب مقدمۀ شیلا هتی است بر چاپ جدید کتاب ویرجینیا ولف به نام آدم باید چگونه کتاب بخواند؟ (?How should one read a book).•••• نوشتۀ دیگری از شیلا هتی را با عنوان «از خانه بیرون نرو: دلایلی برضد دیدوبازدید» در پروندۀ اختصاصی دهمین فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی بخوانید. ]]> شیلا هتی ادبيات‌وهنر Tue, 22 Dec 2020 04:03:09 GMT https://tarjomaan.com/neveshtar/9994/ خلاقیت چگونه به دشمن خود تبدیل شد؟ https://tarjomaan.com/report/9985/ ♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب پرونده، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.• چرا با استخدام «بهترین» افراد، کمترین خلاقیت نصیبتان خواهد شد؟تاریخ مصرف شایسته‌سالاری گذشته است، اما هنوز فکر می‌کنیم راهی بهتر از آن وجود نداردآیا برای حل مشکل ترافیک از دست یک زیست‌شناس کاری برمی‌آید؟ یک ریاضی‌دان می‌تواند پیشنهادی برای کاهش مصرف سیگار داشته باشد؟ اگر معتقد به شایسته‌سالاری باشید، احتمالاً خواهید گفت «نه‌چندان». اما واقعیت این است که مسائل جوامع امروزی چنان پیچیده و چندوجهی هستند که هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌ها را به‌تنهایی حل‌وفصل کند. ما نیاز به تیم‌هایی با تخصص‌های متنوع و چه‌بسا «غیرمرتبط» داریم تا بتوانیم مسائل را از منظرهایی پیش‌بینی‌نشده بنگریم.• برای خلاق‌بودن، بی‌خیالِ نوآوری شویدوسواس اصالت و ابتکار می‌تواند چشممان را به راه حقیقی زندگی ببنددتصورِ اینکه ابتکار به خرج بدهی، و زندگیِ منحصربه‌فرد خودت را داشته باشی، واقعاً وسوسه‌انگیز است. آدم‌ها به خلاقیت غبطه می‌خورند. چه عالی می‌شود که آن فرد خلاق تو باشی و آدم‌ها، به‌جای استیو جابز و مارک زاکربرگ، جملات انگیزشی تو را دست‌به‌دست کنند. اما اگر در یک مسیری فقط استثناها پیروز شوند، نکند آن راه بی‌راهه باشد. جولیان چانگ با الهام از فلسفۀ چینی می‌گوید خلاقیت اصلاً به معنای نوآوری نیست؛ کافی است بتوانید با ورزیدنِ مهارت‌هایتان از دل شرایط سخت و متعارض سربلند بیرون بیایید.• بوروکراسی دشمن خلاقیت است، آیا راه‌حلی برای این مشکل وجود دارد؟نوآوری بیش از آنکه یک ویژگی فردی باشد، روحیه‌ای جمعی است که باید آن را تقویت کرداگر در یک سازمان بوروکراتیک بزرگ کار کرده باشید، با خصومت مدیران سازمانی با نوآوری به خوبی آشنایید. کسانی که سال‌های سال در منصب مدیریت نشسته‌اند، معمولاً فکر می‌کنند در همۀ مسائل مربوط به سازمانشان بیشتر از بقیه اطلاعات دارند و هر کس که با آن‌ها مخالفت یا از عملکردشان انتقاد می‌کند، به اندازۀ کافی تجربه ندارد. این رویه، در عمل، اداره‌ها را تبدیل می‌کند به مکان‌هایی راکد، ناکارآمد و فاسد. آدام گرنت، روان‌شناس سازمانی مشهور، در این زمینه پیشنهاداتی دارد.• «خلاقیت» را باید از دست «مشاوران خلاقیت» نجات دادچگونه خلاقیت به موتور محرک رشد اقتصادی و ضرورتی جمعی بدل شد؟خلاقیت محصول دوران جنگ سرد بود. نمادی بود از آزادی و فردگراییِ آمریکایی در مقابلِ ایدئولوژی‌های دیگری که همه را به همرنگی با جماعت تشویق می‌کردند. روان‌شناسان و متخصصانِ منابع انسانی تلاش فراوانی کردند تا بتوانند این مفهوم را از مفاهیمِ مبهمی مثل «نبوغ» جدا کرده و آن را از موهبتی الهی به دستاوردی سکولار تبدیل کنند. چیزی که می‌شود آن را شناخت، درجه‌بندی کرد، آموخت و به دیگران هم آموزش داد. استیون شیپین، در این یادداشت، تاریخِ ظهور و همه‌گیرشدنِ خلاقیت را نوشته است.• خلاقیت به نبوغ فردی ربطی نداردمطالعات نشان می‌دهد که قدرت ابداع و ابتکار اغلب از عواملی غیر از نیاز سرچشمه می‌گیرداز قدیم‌الایام گفته‌اند که «نیاز مادرِ اختراع است». اما این رابطۀ مادروفرزندی همیشه هم برقرار نیست. مطالعاتِ جدید نشان می‌دهد که عوامل دیگری وجود دارند که می‌توان آن‌ها را نیز در نوآوری دخیل دانست. به‌این‌ترتیب شاید بهتر باشد، به‌جای باهوش‌دانستنِ نوآوران، آن‌ها را افرادی بدانیم که فرصت و امنیت کافی را در اختیار داشته‌اند و توانسته‌اند با جمع‌بندیِ دانش و تجربیاتِ دیگران دست به نوآوری بزنند.• چطور وقتمان را خوب تلف کنیمحواس‌پرتی‌های درست می‌توانند خلاقیت‌ساز باشندنتایج چندین تحقیق روان‌شناختی نشان می‌دهد که حدی از حواس‌پرتی می‌تواند عملکرد ذهن را در حوزه‌های مختلف بهبود بخشد. مثلاً اگر در موقعیتی هستید که می‌خواهید تصمیم‌گیری مهمی انجام دهید، احتمالاً بهتر است برای مدتی ذهنتان را از تمرکز بر موضوعِ تصمیم‌گیری‌تان منحرف کنید و چند تا کلیپ خنده‌دار ببینید. اما چطور چنین چیز تناقض‌باری می‌تواند درست باشد؟• اگر فکر می‌کنید نابغه‌اید، شاید دیوانه هم باشیدهم نابغه‌ها و هم دیوانه‌ها به چیزهایی توجه دارند که دیگران توجه ندارندتصویری که بسیاری از ما از نابغه در ذهن داریم، چیزی شبیه دکتر هانیبال لکتر در فیلم «سکوت بره‌ها» است. روان‌شناسی استثنایی، نقاشی چیره‌دست و دیوانه‌ای جنایتکار و آدمخوار. پیوند نبوغ و جنون پیوندی تاریخی است، اما بیشتر وجهی اسطوره‌ای دارد تا آنکه واقعیتی اثبات‌پذیر باشد. چرا هم نوابغ بسیاری سراغ داریم که هیچ نشانی از دیوانگی ندارند و هم دیوانگان فراوانی که بهره‌ای از نبوغ نبرده‌اند؟ پژوهشی جدید، این پیوند را از منظری تازه نگریسته است.• هر چیز «نو» باید تا اندازه‌ای «قدیمی» باشدآیا آدم‌ها، فناوری‌ها یا محصولات نو واقعاً قرار است زندگی ما را بهتر کنند؟آدم‌های نوگرا دسته‌های مختلفی دارند: آدم‌هایی که با هیجان و اضطراب منتظر معرفی رنگ سال هستند، تا لباس‌هایشان مد روز باشد. آدم‌هایی که جلوی فروشگاه‌های اپل صف می‌کشند تا آخرین مدل آیفون را بخرند، آدم‌هایی که وقتی نویسندۀ مورد علاقه‌شان خبر از انتشار کتاب تازه‌ای می‌دهد، دل توی دلشان نیست تا آن را بخوانند. چرا ما اینقدر به چیزهای نو علاقه داریم؟ اساساً یک چیز «نو» چگونه چیزی است؟• نوآوری چیست؟ هنوز کسی نمی‌داندمت ریدلی، روزنامه‌نگار مشهور، در کتاب جدید خود سراغ دنیای شلوغ نوآوری رفته استاگر به روایت رایج از تاریخ پیشرفت‌های بزرگ علمی فکر کنیم، احساس می‌کنیم مهم‌ترین نوآوری‌های بشر حاصل پیشامدهایی تصادفی یا ایده‌هایی شخصی بوده است که برای انسان‌هایی فوق‌العاده باهوش رخ داده. سیبی روی سر نیوتون افتاده، یا فکرِ ساختن یک موتور جستجوی اینترنتی در سر بنیانگذاران گوگل درخشیده. این روایت اگرچه جذاب است، اما احتمالاً ما که در کوران پاندمی کرونا گرفتار شده‌ایم، خیلی راحت می‌توانیم ایراد آن را درک کنیم: حل مشکلات به تلاش جمعی و تدریجی دانشمندان نیاز دارد، نه ایده‌های تصادفی نابغه‌های منزوی. ]]> ترجمان علوم انسانی ادبيات‌وهنر Thu, 17 Dec 2020 17:44:03 GMT https://tarjomaan.com/report/9985/ و ناگهان برق برای همیشه قطع شد https://tarjomaan.com/barresi_ketab/9976/ الکس پرستون، گاردین — مروری بر سکوت: بکت در عصر فیسبوکبه‌نظر من تصادفی نیست که دو رمان‌نویس بزرگ، امسال کتاب‌هایی منتشر کرده‌اند که آلبرت آینشتاین در آن‌ها نقشی برجسته ایفا می‌کند. در داستان تابستان نوشتۀ اَلی اسمیت، رابرت گرینشا، پسرمدرسه‌ایِ جوجه‌فاشیست۱در جست‌وجوی نشانه‌های حضور آینشتاین در انگلیس است و از رهگذر خواندن آثار آینشتاین، به درک بهتری از جایگاه خود در مکان و زمان دست می‌یابد. حال، دان دِلیلو در هجدهمین رمانش، سکوت، شخصیت مارتین دِکِر را به ما عرضه می‌کند، مرد جوان پرشور و مرموزی که در «خواندنِ بی‌اختیار کتاب آینشتاین، دست‌نویس نظریۀ نسبیت خاص سال ۱۹۱۲، غرق شده است». هر دو رمان از ما می‌خواهند تا به این بیندیشیم که آینشتاین از غرابت بی‌همتای جهان فناورانۀ ما ممکن بود چه برداشتی داشته باشد، به‌خصوص دربارۀ این مسئله که اینترنت چگونه رابطۀ ما با زمان را دگرگون کرده است.داستان سکوت در یک هواپیما آغاز می‌شود. جیم کریپس و تِسا بِرِنز در حال بازگشت از اروپا هستند که هواپیمایشان از آسمان سقوط می‌کند. این نخستین نشانۀ یک «فاجعۀ ارتباطی» است که باعث شده تمام فناوری‌ها به نقطۀ توقفی ناگهانی و دهشتناک برسند. جیم و تسا با چند خراش از سقوط جان به در برده و -در منطق غریب و خوابگونۀ این رمان کم‌عمق و سورئال- راه خود را به خانۀ مکس اِستِنِر و دایان لوکاس در نیویورک پیدا می‌کنند. سال ۲۰۲۲ است و روز برگزاری سوپر باول۲پنجاه و ششم، زمانی‌که اکثر آمریکایی‌ها جلوی تلویزیون‌هایشان جمع شده‌اند. درعوض، هیچ تلویزیونی در کار نیست، اینترنت هم نیست و بنابراین مکس و دایان همراه با شاگرد سابق دایان، مارتین، می‌نشینند و انتظار می‌کشند. جیم و تسا از راه می‌رسند، روز می‌گذرد، مارتین از آینشتاین نقل‌قول می‌کند. داستان بدون هیچ نتیجه و توضیحاتی ناچیز دراین‌باره که چه چیز باعث این خاموشی شده، به پایان می‌رسد.روشن است -دست‌کم برای مارتینِ اسرارآمیز که ظاهراً «به رویدادهای جهان دسترسی دارد»- که این خرابی فناوری یکی از نخستین انفجارها در فرایندِ چیزی است که می‌تواند جنگ جهانی سوم باشد. سراسر رمان گویی تلاشی است برای پاسخ به پرسشی که در نقل‌قول آغازینش، جمله‌ای از آینشتاین، مطرح شده است: «من نمی‌دانم چه تسلیحاتی در جنگ جهانی سوم به کار خواهد رفت، اما تسلیحات جنگ جهانی چهارم چوب و سنگ خواهد بود». دلیلو از ما می‌خواهد تا دراین‌باره تأمل کنیم که در حال حاضر چه اندازه از زندگی‌هایمان را آن‌لاین به سر می‌بریم و، اگر از دسترسی به اینترنت ناتوان باشیم، چه مقدار از وجودمان را از دست می‌دهیم. در بخشی از رمان، دایان حیران است که «چه بر سر مردمی می‌آید که توی گوشی‌هایشان زندگی می‌کنند؟» گویی این‌دست وارسی‌ها دربارۀ فناوری و خویشتنِ ما، از رمان قبلی دلیلو، زیرو کِی۳، نشئت می‌گیرند که به بررسی خواب زمستانی۴ و امکان «بارگیری» ذهن شخص پیش از مرگ می‌پردازد.این کتاب که به‌زحمت ۱۰ هزار کلمه است، جایی میان یک داستان‌کوتاهِ بلند و یک رمانک۵ قرار می‌گیرد و شاهد دیگری است بر آن تُنُکی که نوشته‌های دورۀ متأخر نویسندگی دلیلو را متمایز می‌سازد. او که سابقاً به‌خاطر حجم نفس‌گیر رمان‌هایش شهره بود، پس از جهانِ زیرین۶ در سال ۱۹۹۷، کتابی بیش از ۳۰۰ صفحه ننوشته است. شخصیت‌های حاضر در آپارتمانِ داستان سکوت ممکن است به‌سادگی در نوعی جهنم گرفتار آمده باشند، جایی‌که تلاش‌هایشان برای صحبت با یکدیگر تنها بر انزوای وحشتناکی تأکید می‌کند که هر یک درون آن سکنا گزیده است. انگار دلیلو تصمیم گرفته تا ساموئل بکت را به زمانۀ فیس‌بوک بیاورد. این امر راه به کتابی داده است که به‌نحوی عجیبْ نامهربان است و در کفۀ مقابلِ شقاوتِ نفس‌گیرِ جهانی که خلق کرده‌ایم (چه آن‌لاین و چه غیرازآن)، چیز زیادی نمی‌گذارد. خواندن آثار دلیلو پس از جهان زیرین، ماجرایی غریب و محزون بوده است، همچون نگریستن به شیء بسیار درخشانی که به‌آرامی در دوردست‌ها محو می‌شود.ریچل کوک، گاردین — «به این فکر کردم که اگر برق همه‌جا برود، چه اتفاقی می‌افتد»دوست‌داران دان دِلیلو، بعد از هفده رمانی که او نوشته است، به‌مرور احساس می‌کنند که او می‌تواند امواجی را دریافت کند که از ادراکات سایر نویسندگان، بسیار فراتر است؛ و نتیجه آنکه پیش‌آگاهی هراسناک او بخشی از کل این ماجرای مرموز است. اما حتی براساس استانداردهای او نیز زمان‌بندی کتاب جدیدش، سکوت، خارق‌العاده است. دِلیلو نوشتن آن را در ماه مارس به پایان رساند، هم‌زمان با قرنطینه‌شدن نیویورک، شهری که در آن زاده شده و هنوز آنجا زندگی می‌کند؛ زمانی‌که واقعیت و داستان، باعجله‌ای ناشایست، تنگ به آغوش یک‌دیگر در غلتیدند. این داستان که در سال ۲۰۲۲ رخ می‌دهد، جهانی را به تصویر می‌کشد که در آن خاطرۀ «ویروس، طاعون، رژه در پایانه‌های فرودگاهی، ماسک صورت، خیابان‌های تهی‌شدۀ شهر» هنوز تازه است؛ بنابراین جهانی است که مردم آن نصفه‌ونیمه در انتظار این «شبه تاریکی» جدیدند که در صفحات آغازین داستان سر می‌رسد، پیاده‌روها دوباره در سکوت فرو می‌روند و بیمارستان‌ها همه پر شده‌اند. هرچند این‌بار علت آن پاندمی نیست، بلکه «قطع برقی» شگرف است. آیا آن‌طور که یکی از شخصیت‌های داستان می‌گوید، کار چینی‌هاست؟ آیا آن‌ها «آخرالزمانِ اینترنتِ گزینشی را کلید زده‌اند»؟ هیچ‌کس نمی‌داند، عمدتاً به‌این‌دلیل که هیچ راهی برای دانستن ندارند. خطوط ارتباطی قطع شده‌اند. نمایشگرها خالی‌اند. فناوری خاموش شده است. حالا حتی نظریه‌پردازان توطئه نیز به‌دشواری می‌توانند مخاطبی پیدا کنند.برای اینکه بتوانیم دربارۀ دستاورد غریب او حرف بزنیم، قرار شده که دِلیلو به تلفن ثابت من زنگ بزند؛ به‌قول خودش در سکوت، آن «یادگار احساسی». آیا تصور شنیدن صدای بی‌بدن دان دلیلو، در کشاکش پاندمی آرامش‌بخش است یا هول‌انگیز؟ طی روزهای منتهی به گفت‌وگویمان، نتوانستم دراین‌باره تصمیم قطعی بگیرم. اما زمانی‌که بالأخره زنگ تلفن به صدا در آمد -بلند می‌شوم تا گوشی را بر دارم و به‌نوعی دیگر موفق نمی‌شوم دوباره بنشینم- در صدای او هیچ نشانه‌ای از سرنوشتی شوم نیست. وقتی می‌پرسم که آیا باید رمانش را به‌منزلۀ نوعی هشدار بخوانیم، درحالی‌که وابستگی‌مان به فناوری در زمانۀ کووید-۱۹ حتی بیشتر شده است؟ به‌آرامی می‌گوید «اوه، از دید من این‌طور نیست. فقط داستانی است که ازقضا در آینده اتفاق می‌افتد. به‌گمانم همۀ این‌ها با ایدۀ سوپر باول شروع شد». تصاویر همیشه برای او اهمیت داشته‌اند و برای این کتاب، این تصویرِ نمایشگری خالی بود که در ذهن او جای گرفته بود. «به این فکر کردم که چه اتفاقی می‌افتد اگر برق همه‌جا قطع شود، هیچ‌چیز کار نکند... یک قطعی برق جهانی».قطعیِ برقْ خیلی ساده ممکن است مسئله‌ای خانگی به‌نظر برسد، انگار فقط باتری کنترل از راه دور را باید عوض کنیم. اما در سکوت، این قطع برق هیچ شباهتی به امور معمول ندارد. در آپارتمانی در منهتن، دایان لوکاس، استاد بازنشستۀ فیزیک، شوهرش مکس اِستِنر که طرفدار فوتبال و قمارباز است، و شاگرد سابقش، مارتین دِکِر، جلوی تلویزیون نشسته‌اند و منتظرند دوستانشان، جیم و تسا از راه برسند. دوستانشان دارند با هواپیما از پاریس باز می‌گردند. قرار است پنج نفری بازی بزرگ را با هم تماشا کنند. اما ناگاه... تصاویر می‌لرزند و اعوجاج پیدا می‌کنند و سکوت، سکوتِ وصف‌ناپذیر، حاکم می‌شود. مثل این است که، به‌گفتۀ مارتین، انگار صفحۀ تلویزیون دارد چیزی را از آن‌ها پنهان می‌کند.مسئله فقط این نیست که تلاشِ این افراد برای قوت‌قلب‌دادن به یکدیگر، تنها چند لحظه پس از ازکارافتادن گوشی‌هایشان، خالی از اشتیاق است (آن‌ها نیویورکی‌اند و بلافاصله رواقی‌گریِ ستیزه‌جویانۀ خاصی آغاز می‌شود). به‌محض‌اینکه ترس به جانشان می‌افتد، هر تلاشی در این راستا نیز محکوم به شکست است. مکس به صفحۀ نمایشگرش نگاه می‌کند و نمی‌تواند از خاکستری گسترندۀ آن چشم بردارد؛ درهمان‌حال، مارتین بارها از آلبرت آینشتاین نقل‌قول می‌کند، تکرار مسخ‌گونه‌ای که با این جمله به اوج خود می‌رسد: «من نمی‌دانم چه تسلیحاتی در جنگ جهانی سوم به کار خواهد رفت، اما تسلیحات جنگ جهانی چهارم چوب و سنگ خواهد بود». (این نقل‌قول آغازین کتاب نیز هست). درهمین‌حین، در کابینِ بیزنس‌کلاسِ هواپیمای جیم و تسا نیز نمایشگرهای کوچک‌تر رو به خاموشی‌اند. حالا دیگر هیچ کاناپه‌ای، هیچ پتوی نرم یا مرطوب‌کنندۀ گران‌قیمتی به آن‌ها کمک نخواهد کرد.سکوت کتاب کوتاهی است. تنها به ۱۱۷ صفحه می‌رسد، ایجازی که روی صفحه بر آن تأکید می‌شود، صفحاتی که در آن‌ها متن دِلیلو گاه شباهتی به صفحات یکی از نمایشنامه‌های متأخرِ مثلاً ادوارد البی پیدا می‌کند. اما فریب نخورید. کار طاقت‌فرسایی در جریان بوده است. او می‌گوید «حواس‌پرتی‌های زیادی بودند. اما من نیز بسیار کندتر شده‌ام. پیرتر و عاقل‌تر نیستم. فقط پیرتر و کندترم». دلیلو خلق این رمان را به دو چیز نسبت می‌دهد. «اول اینکه سوار هواپیمایی از مبدأ پاریس شدم که نامعمول بود؛ دست‌کم برای من. نمایشگرهایی بالای سرمان زیر محفظه‌های چمدان قرار داشت و مدت زیادی از پرواز نشسته بودم و به آن‌ها نگاه می‌کردم. دیدم دفترچۀ کهنه‌ای را که با خودم دارم، بیرون کشیده‌ام و جزئیات را یادداشت می‌کنم؛ آن‌ها را به همان زبانی که روی نمایشگر ظاهر می‌شدند می‌نوشتم: دمای هوای بیرون، ساعت به‌وقت نیویورک، زمان رسیدن، سرعت، زمان باقی‌مانده تا رسیدن به مقصد و ازاین‌قبیل. وقتی به خانه رسیدم به این دفترچه نگاهی انداختم و شروع کردم به اندیشیدن دررابطه‌با آنچه تبدیل به فصل اول کتاب شد.عامل مهم دیگر، کتابی بود که مدتی می‌شد آن را داشتم: دست‌نوشتۀ تئوری نسبیت خاص آلبرت آینشتاین. کتابی است بزرگتر از معمول و بخش عمدۀ آن برای من بیش‌ازحد فنّی است. اما آنچه را می‌توانستم بفهمم با ترجمۀ انگلیسی خواندم و سپس شروع کردم به نگاه‌کردن به کتاب‌های دیگری دربارۀ زندگی و آثار آینشتاین، و دیدم که دارد وارد روایت می‌شود. رفته‌رفته داشت ذهنم را اشغال می‌کرد. هر دوی این‌ها مرا در سکوت همراهی کردند». آیا پیوند میان آن‌ها زمان است که هیچ‌گاه متناقض‌تر از مدت پروازی طولانی نیست؟ «بله. زمان چیز قدرتمندی است: به‌قول شما، فرّار است».سکوت به شکل هراس‌انگیزی شبیه دوران ماست، و نه‌تنها به‌این‌دلیل که خواننده خودش را در صفحات آن می‌بیند که به‌نحو رقت‌انگیزی می‌کوشد تا ایمیل‌هایش را بخواند و ناکام می‌ماند. بلکه به خاطر خیابان‌هایی که در ابتدا ساکت‌اند و سپس، هنگامی‌که وحشت از راه می‌رسد، شلوغ می‌شوند. این اندیشۀ شرم‌آور که ممکن است بتوانیم راحت‌تر با ویروسی مرگبار زندگی کنیم تا بدون گوشی‌های همراهمان. شایعه و حدسیاتی که خیلی زود تبدیل به تئوری‌های توطئه می‌شوند. همۀ این‌ها باعث می‌شوند تا سکوت شبیه به اوجِ عجیبِ دست‌کم یک جنبه از هنر دِلیلو باشد: گوی بلورینی در میان جلدهای سخت. او با آرامش می‌گوید «خب، بگذارید ببینیم در این دو سال چه اتفاقی می‌افتد. امیدوارم که چنین اتفاقی نیفتد. نمی‌دانم این [همه‌گیری] کی قرار است تمام شود. هیچ‌کس نمی‌داند. پیش‌بینی‌هایی هست، اما کسی آن‌ها را باور نمی‌کند».اما، بله، پیشنهاد من مبنی‌براینکه یک ویروس، خواه زیست‌شناختی، خواه فناورانه، مستقیماً به دل‌مشغولی رمان‌های اولیۀ او برمی‌گردد اشتباه نیست: «نمی‌توانم درست توضیح دهم چرا، اما همیشه به این فکر کرده‌ام. توطئه‌ها. به‌گمانم وقتی شروع کردم به فکرکردن به رمانی دربارۀ ترور رئیس‌جمهور کندی [لیبرا۷ که سال ۱۹۸۸ منتشر شد] به اوج رسید. ایدۀ توطئه، به‌جای آدم‌کشیِ خشک‌و‌خالی، در آن سال‌ها در این کشور به‌شدت نیرومند و قانع‌کننده بود و چندین دهه دوام آورد. من هنوز هم قفسه‌ای پر از کتاب دارم -که همین الآن پشت سرم معلوم‌اند- دربارۀ این ترور و بسیاری از آن‌ها براساس احتمال توطئه نوشته شده‌اند، دیدگاهی که هرگز کاملاً از میان نرفت».کووید-۱۹ آدم‌کشیِ خشک و خالی است: قاتلی که فقط ممکن است با گلوله‌ای که علم شلیک می‌کند، شکست داده شود. اما این همه‌گیری نیز متأثر از آن حرف‌هاست: تمام آن حرف‌های شوم دربارۀ چین، دربارۀ آزمایشگاه‌های پنهانی و واکسن‌هایی که از عرضه‌شان ممانعت می‌شود. دِلیلو می‌گوید «به‌شدت پیچیده است. بخشی به این دلیل که فناوری در زندگیِ همه بسیار رایج است. مردم می‌توانند به‌نحوی مؤثر افکارشان را مخابره کنند و دیگر پایانی برای این داستان‌ها متصور نیست». در نویز سفید۸، رمان سال ۱۹۸۵ دِلیلو که برایش جایزۀ نشنال بوک پرایز و در کنار آن، جمعیت کاملاً جدیدی از خوانندگان را به ارمغان آورد، «یک اتفاق مسموم‌کنندۀ هوایی» که مسبب آن تصادفی صنعتی بوده است نیز استعاره‌ای از تلویزیون بود؛ به‌قول مارتین ایمیس، استعاره‌ای از «فراگیری کشندۀ هاگ‌های رسانه‌ای». در سکوت، قطع برق شاید استعاره‌ای از اعتیاد ما به فناوری باشد، استعاره‌ای از طریقت اینترنت، که حتی وقتی مدعی متصل‌کردنِ ماست، منزوی‌مان می‌کند و از انسان‌ها و مکان‌هایی که بیش‌ازهمه دوست داریم جدایمان می‌کند.نه اینکه دلیلو خودش چنان اعتیادی داشته باشد، یا مردی باشد که می‌کوشد ترک کند. با خنده دربارۀ رابطه‌اش با فناوری می‌گوید «اصلاً رابطه‌ای [از سر احتیاج] نیست». او از این تماس چندان لذت نمی‌برد؛ اینکه همان ابتدای کار تماسمان قطع شد نیز نورعلی‌نور بود، تقریباً مثل این بود که داشتیم یکی از صحنه‌های کتاب را بازسازی می‌کردیم؛ و آری، او هنوز با ماشین تحریر دستی کار می‌کند: «من از المپیای دست‌دومی استفاده می‌کنم که سال ۱۹۷۵ خریدم. چیزی که دارد و من ازش لذت می‌برم حروف درشت است و این به من اجازه می‌دهد تا به‌وضوح به کلمات روی صفحه نگاه کنم و بنابراین ارتباطی تصویری میان حروف درون کلمه و کلمات درون جمله پیدا کنم؛ این چیزی است که همیشه برایم اهمیت داشته، و وقتی روی نام‌ها۹ [رمانی منتشرشده در سال ۱۹۸۲، که وقایع آن در یونان و خاورمیانه اتفاق می‌افتد و ظاهراً دربارۀ آدم‌های تجارت‌پیشه‌ای است که در حرکت ابدی‌اند، اما دغدغۀ واقعی‌اش ابهام و خاص‌بودگی توأمان زبان است] کار می‌کردم. همان موقع تصمیم گرفتم که در هر صفحه فقط یک پاراگراف باشد تا چشم‌ها بتوانند کاملاً درگیر شوند».«این را هم باید به شما بگویم که به‌دلیل‌اینکه این‌طور کار می‌کنم، و به‌این‌خاطر که کندتر شده‌ام، از این رمان کوچک نیم تُن کاغذ پیش‌نویس دارم که توی کمدم مدفون شده است». آیا اندازۀ این کتاب آزارش می‌دهد؟ آیا این درست نیست که بخش عمدۀ قدرت آن در متمرکزبودن آن نهفته است؟ می‌گوید «خب، امیدوارم که این‌طور باشد. این را می‌گویم که هر چه در توان داشتم برای این کتاب گذاشتم». آیا هنوز شور و شوق دارد؟ هنوز برای نوشتن انگیزه دارد؟ «سوال خوبی است. در ۸۳ سالگی از خودم می‌پرسم خب بعدش چه خواهد شد؟ و جوابی ندارم. در حال حاضر، دارم دربارۀ این کتاب با مترجمان و دیگران صحبت می‌کنم. وقتی این کار تمام شد و من، فرضاً، ذهن روشن‌تری داشتم، خواهیم دید که آیا چیز دیگری آن بالا جریان دارد یا نه. اما دربارۀ سکوت، بله، من همان اشتیاق را داشتم برای فشردن کلیدها، برای نگاه‌کردن به کلمه‌ها، برای ادامه‌دادن فارغ از اینکه چقدر طول می‌کشد».دِلیلو، فرزند مهاجران ایتالیایی، در سال ۱۹۳۶ در محلۀ برانکس متولد شد؛ مادربزرگش هرگز انگلیسی یاد نگرفت. پس از دریافت مدرکی در «هنرهای ارتباطی»، در مقام آگهی‌نویس در آژانس تبلیغاتی اُگیلوی اند مَتِر مشغول به کار شد؛ شغلی که رهایش کرد تا نویسنده شود. نخستین رمانش، آمریکانا۱۰ در سال ۱۹۷۱ منتشر شد، اما تا سال‌های ۱۹۸۰ طول کشید تا مردم رفته‌رفته نام او را به‌عنوان نویسنده‌ای بزرگ، در کنار نام‌هایی مثل تامس پینچن، بیاورند.انتشار نویز سفید در سال ۱۹۸۵ او را، به‌قول ریچار پاورز، نویسندۀ آمریکایی برندۀ جایزۀ پولیتزر در مقدمه‌ای که برای نسخۀ ۲۵سالگی رمان نوشته، «در مرکز تخیل معاصر جای داد؛ تنها تعداد اندکی کتاب به ذهنم می‌رسند که در طول عمر من نوشته شده‌اند و چنین تحسین سریع و گسترده‌ای نصیبشان شده، و درعین‌حال تأثیر عمیقی بر دهه‌ها پس‌ازآن بر جای گذاشته‌اند» دیوید رمنیک، سردبیر نیویورکر، مجله‌ای که داستان‌های دِلیلو اغلب در آن ظاهر شده، به او لقب استاد می‌دهد. «اگر کتاب‌هایی باشند که زمانۀ ما را بهتر از جهان زیرین، نویز سفید، لیبرا و مائوی دوم۱۱توصیف می‌کنند، من واقعاً آن‌ها را نمی‌شناسم. او تا عمقِ کیستی ما را می‌بیند و درعین‌حال، پیش‌بینی می‌کند که در حال تبدیل شدن به چه کسانی هستیم. او استعداد ادبی شگفت‌انگیز و بی‌همتایی‌ست».کولم توبین، نویسندۀ ایرلندی که حدوداً ۳۰ سال است دِلیلو را می‌شناسد، می‌گوید «او چیزی را که در هوا جریان داشت گرفت. نوعی بدگمانی، درک اینکه چیزها دارند به پایان می‌رسند، این ایده که چیزی نبود که متصل نباشد و اینکه خیلی چیزها نوعی توهم بود. این توهم توجه‌اش را جلب کرد و شروع کرد به یافتن لحنی که تطابقی با جریان پنهانی این جهان داشته باشد، نیروی پنهانی که جایگزین واقعیت شده بود و خودْ واقعیتی شده بود که بیشتر شبیه به پژواک بود تا صدا».«جمله‌های او نیاز داشتند تا در طعنه غوطه بخورند، زیرا بسیاری از کلمات و عبارات در تبلیغات و سخنرانی‌ها استفاده شده بودند، بخش زیادی از زبان خوار شده بود. به‌نظرم او درکی از شکنندگی فناوری دارد که شبیه به هیچ رمان‌نویس دیگری نیست و شیفتگی‌ای نسبت به قدرت و محدودیت‌های فناوری دارد که بی‌نظیر است. دلیلو رمان روان‌شناختی نمی‌نویسد، دربارۀ احساسات هم نمی‌نویسد، بلکه نویسنده‌ای است که درکی از واقعیتی دارد که پنهان است و می‌توان با عرضۀ اشارت‌ها و سرنخ‌ها و تصاویر آن را احضار کرد. او تسلط خارق‌العاده‌ای نه تنها بر لحن، بلکه بر نیم‌پرده دارد، نه فقط بر صدا، بلکه بر چیزی که تقریباً آشکار است، تقریباً به زبان آمده است». تأثیر او بر دیگر نویسندگان جوان‌تر چشم‌گیر بوده است: ریچل کوشنر، جاناتان لِتِم و دینا اسپیوتا همگی از دینی که به او دارند گفته‌اند.دِلیلو ارتباطی میان بیلبوردهای زمان کودکی‌اش در برانکس، حرفه‌اش در تبلیغات و داستان‌هایش نمی‌بیند. معتقد است که ردّ وابستگی‌اش به تصاویر -هم شکل کلمات روی صفحه و هم تصاویری که گاه در ذهنش شناور می‌شوند- را می‌توان تا فیلم‌هایی دنبال کرد که هنگامِ نوشتنِ آمریکانا تماشا کرده است، به‌خصوص فیلم‌های سیاه و سفید. (توبین می‌گوید «او واقعاً دربارۀ فیلم‌ها می‌داند»). آیا رهاکردن شغلش برای رمان‌نویس‌شدن ترسناک بود؟ «نه، آسودگی خیال بزرگی بود. در آپارتمانی زندگی می‌کردم که اجاره‌اش فقط ماهی ۶۰ دلار بود. می‌توانستم پول پس‌انداز کنم. یک روز صبح بیدار شدم و گفتم: امروز استعفا می‌دهم و همین کار را کردم. خاطرۀ روشنی از آن روز دارم. خیلی آهسته، شروع کردم به کارکردن روی اولین رمانم و بعد از دو سال، عزمم را جزم کردم که حتی اگر هیچ‌کس این کتاب را منتشر نکند، این راه را ادامه دهم. و همین کار را کردم و شانس آوردم -اولین ناشری که آن را دید، قبولش کرد- و از همان موقع خوش‌شانس بوده‌ام. کودکی من در برانکس گذشت. همه‌جور چالشی داشتیم. اما احساس می‌کردم وضعم خوب است و وضعم خوب خواهد بود مادامی‌که کاری را بکنم که شمّم دیکته می‌کرد».احتمالاً شمّش این را نیز به او می‌گوید که شهرت، وقتی به رمان‌نویس برگردد، مختل پذیرش خود اثر است. مسلماً کم‌حرفی او از روی کارکشتگی است و به‌دقت با وقار و ادب سنتی پوشیده شده است. دربارۀ انتخابات پیش‌رو هیچ نظری نمی‌دهد. می‌گوید «لب‌های من مهر شده‌اند،» هرچند به لبخندی در صدایش پی می‌برم. کل حرفی که دربارۀ همه‌گیری می‌زند این است که خودش و همسرش، باربارا بِنِت، در طول قرنطینه در نیویورک مانده‌اند و احساس می‌کنند که از اغلب افراد خوش‌اقبال‌تر بوده‌اند؛ و هنوز «شگفت‌زده» می‌شود از اینکه هر بار از در خانه قدم بیرون می‌گذارد، در کنار کلاه، ماسک نیز می‌پوشد: «خیلی سینمایی است».اما از او، مثل من پیش‌ازآنکه تلفن را قطع کند، دربارۀ رؤیای آمریکایی بپرسید و او کمی نرم می‌شود. آیا معتقد است که دورۀ آن سر آمده؟ «من در این کتاب به آن فکر نمی‌کردم، اما هرچه پیرتر شده‌ام، بیشتر به آن آغازها فکر می‌کنم: والدینم، چیزهایی که مجبور بودند به آن تن بدهند. ما در خانه‌ای در برانکس ایتالیایی زندگی می‌کردیم. سه نسل بودیم: ۱۱ نفر. فقط همانجا را می‌شناختیم. من هنوز به برانکس برمی‌گردم تا رفقایی را که با آن‌ها بزرگ شده‌ام، آن‌هایی که هنوز زنده‌اند را ببینم. در محلۀ قدیمی قرار می‌گذاریم و غذایی می‌خوریم، حرف می‌زنیم و خاطره می‌گوییم و می‌خندیم». برای اولین‌بار، صدایش سبک‌تر به‌نظر می‌رسد، عاقبت احساس -یا به‌هرحال نوعی نیرو- به همراه دارد. می‌گوید «اوه، خیلی شگفت‌انگیز است. واقعاً شگفت‌انگیز است». برایم آرزوی موفقیت می‌کند و بعد -تق- ناپدید می‌شود.فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ اختصاصی قرار می‌گیرند. گزیده‌ای از بهترین مطالب وب‌سایت ترجمان همراه با مطالبی جدید و اختصاصی، شامل پرونده‌های موضوعی، در ابتدای هر فصل در قالب «فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی» منتشر می‌شوند. تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «سفر»، «خودیاری»، «سلبریتی‌ها» و نظایر آن پرداخته‌ایم.فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان و دریافت یک کتاب به‌عنوان هدیه برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.اطلاعات کتاب‌شناختی:DeLillo, Don. The Silence. Picador, 2020پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را الکس پرستون و ریچل کوک نوشته و ترکیبی است از دو نوشته در گاردین: «The Silence by Don DeLillo review – Beckett for the Facebook age»که در تاریخ ۲۷ اکتبر ۲۰۲۰ و «Don DeLillo: 'I wondered what would happen if power failed everywhere'»که در تاریخ ۱۸ اکتبر ۲۰۲۰ منتشر شده‌اند. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۹۹ با عنوان «و ناگهان برق برای همیشه قطع شد» و ترجمۀ علی امیری منتشر کرده است. •• الکس پرستون (Alex Preston) نویسنده و روزنامه‌نگار بریتانیایی است. نخستین رمان او این شهر خون‌چکان (This Bleeding City) برندۀ چندین جایزه شد و آخرین رمانش در عشق و جنگ (In Love and War) نام دارد.••• ریچل کوک (Rachel Cooke) روزنامه‌نگار و نویسندۀ بریتانیایی است. او کارش را در مقام گزارشگر ساندی تایمز آغاز کرد. نوشته‌های او همچنین در نشریاتی چون نیو استیتسمن و آبزرور منتشر شده است.[۱] proto-fascist[۲] Super Bowl مسابقۀ سالانۀ قهرمانی لیگ ملی فوتبال (NFL) آمریکا [مترجم].[۳] Zero K[۴] cryogenics[۵] Novella یک رمان کوتاه یا داستان‌کوتاه بلند؛ معادل رمانک پیشنهاد مترجم است [مترجم].[۶]   Underworld[۷]   Libra [۸]  White Noise این رمان در ایران با عنوان برفک منتشر شده است [مترجم].[۹]   The Names [۱۰]  Americana  [۱۱]  Mao II ]]> ریچل کوک و الکس پرستون ادبيات‌وهنر Tue, 08 Dec 2020 03:41:03 GMT https://tarjomaan.com/barresi_ketab/9976/ پدرخوانده‌ها خوب می‌دانند بازی را چگونه ببرند https://tarjomaan.com/barresi_ketab/9974/ جاناتان فریدلند،گاردین — پدرخواندۀ ماریو پوزو کارکردی شبیه به داستان‌های کتاب مقدس یا قصه‌های پریان پیدا کرده است؛ بدل شده است به روایتی بنیادین که عمیقاً در روان جمعی جای گرفته است و به‌کرات در فضاهایی بسیار متفاوت بازسازی می‌شود و از آن اقتباس می‌کنند. تنۀ اصلی داستان، بدون درنظرگرفتن شاخ‌وبرگ‌ها، جانشینیِ ناخواسته است: وارث تاج‌وتختی که می‌خواهد از سرنوشت خود بگریزد. پوزو می‌نویسد: «مایکل نمی‌خواست خودش را درگیر این مناسبات بکند؛ می‌خواست خودش زمام زندگی‌اش را در دست بگیرد». اگر نخستین فصل سریال تاج را ببینید، خیلی زود می‌فهمید که روایت پدرخوانده است که دارد آشکار می‌شود: الیزابتی جوان که ناخواسته وارث تاج‌وتخت شد و مثل مایکل کُرلئونه «تا پایان بحران نتوانست از خانواده‌اش ببُرد». مایکل، پسر رئیس مافیا، دُن کُرلئونه، شاهزاده‌ای مثالی است که نمی‌تواند آزاد باشد و سرانجام به‌واسطۀ وظیفه‌اش تغییر می‌کند و سخت‌دل می‌شود.اما پدرخوانده الگویی است که آن سوی قلمروِ هنر هم وجود دارد. هرکه در سیاست کار کرده باشد تصدیق خواهد کرد که این داستان برای نامزدهای انتخاباتی، مشاورانشان، و آن‌هایی که به تماشایشان می‌نشینند متنی ضروری است و به‌خاطر درس‌های بی‌زمان‌ومکانش دربارۀ قدرت و اقتدار تحسین شده است؛ دربارۀ اینکه چه زمانی باید از قدرت و اقتدار خود دفاع کرد، و کی باید خویشتن‌دار بود. چه بسیارند مشاوران تندگویی که -در وست‌مینستر یا واشنگتن- در تیم کارزار یا دور میز کابینه، حلقه‌رابط ضعیفی مثل فردو، پسر میانی کُرلئونه، را می‌شناسند یا تهدیدی درحال‌ظهور را تشخیص می‌دهند که باید مثل مُو گرین با او رفتار کرد. سیاست‌مداری بریتانیایی را سراغ‌ دارم که همۀ کارمندان جدید را با مثال آمریگو بوناسرا آموزش می‌دهد، مأمور کفن‌ودفنی که داستان با او شروع می‌شود. نتیجۀ اخلاقی داستان او این است که از هرکس تقاضای آن مقدار لطف و مساعدتی را باید داشت که می‌تواند انجامش بدهد و خوب هم انجامش می‌دهد.استفاده از پدرخوانده به‌مثابۀ کتابچۀ راهنمای سیاسی در سال ۲۰۰۹ به اوج خود رسید، هنگامی که دو تحلیلگر سیاست خارجی ایالات متحده کتابچه‌ای را منتشر کردند به نام آموزۀ پدرخوانده۱. این کتابچه در پایان نخستین دهۀ طوفانی قرن بیست‌ویکم نوشته شد؛ دوران «جنگ با ترور» و درگیری‌های عراق و افغانستان. جان سی. هالزمن و ای. وس. میچل در این کتابچه می‌گویند ایالات متحده پس از یازدهم سپتامبر با گزینشی روبه‌رو شد شبیه به گزینشی که خانوادۀ کُرلئونه، پس از تیراندازی به دُن، با آن روبه‌رو بود، هنگامی که قدرتش در میان خاندان‌های خلافکار رقیب در دنیایی ناآشنا و خطرناک به محاق می‌رفت. مؤلفان شرح می‌دهند که یک دسته نهادباوران لیبرال‌اند که سرمشقشان برادرخوانده تام هاگن است. آن‌ها بر این باورند که نظم قدیم به قوت خود باقی است و چارۀ کارْ مذاکره است. در مقابلشان، تندرو‌های نئومحافظه‌کاری هستند که مثل پسر بزرگ‌تر، سانی کُرلئونه، معتقدند که تنها راه حفظ برتری خود در این چشم‌انداز جدید قدرت‌نمایی همه‌جانبه است. در آخر، واقع‌گرایان‌اند که، درست مثل مایکل، می‌فهمند که تنها آمیزه‌ای از به‌کارگیری عاقلانۀ قدرت و تدبیر بُردبارانه موجب امنیتی بادوام خواهد بود. حتی اگر این شباهت یا قیاس را نپذیرید، نمی‌توانید منکر این واقعیت شوید که تنها یک داستان فوق‌العاده می‌تواند، چهار دهه پس از نشر، مبنای تک‌نگاری‌ای درباب سیاست خارجی شود.اگر روراست باشیم، می‌پذیریم که عمدۀ دوام این علاقه، بیشتر مرهون فیلم است تا کتاب. درواقع، هالزمن و میچل بیشتر به «داستان حماسی کاپولا» ارجاع می‌دهند و نامی از پوزو نمی‌برند، و این اشتباهی است رایج. خیلی از طرفداران پدرخوانده هم که فرق آل نری‌ها و پاولی گاتو‌ها را می‌دانند، هرگز کتاب را نخواهندخواند. اینجا یک پرسش مطرح می‌شود: اگر «پدرخواندۀ» مارلُن براندو و آل پاچینو اثری است جاودانی، پس چرا کتاب را هنوز چاپ می‌کنند؟ چرا پس از نیم‌قرن هنوز اعتبار دارد؟ایراداتی در کتاب هست، از جمله ایرادی که شاید هنگام اولین چاپ کتاب در سال ۱۹۶۹ غیرعادی به نظر نمی‌رسیده است. کتاب آن‌قدر زن‌ستیز است که آدم شاخ در می‌آورد. زنی در کتاب نیست که یکی از این سه نباشد: ۱. ستارۀ سینما، ۲. مامان یا همان دلبرکی بی‌سروصدا، ۳. عاشقی شیدا که همان عروس بی‌نهایت باگذشت است.هیچ‌جا این ویژگی مردسالارانه آشکارتر از آنجا نیست که داستان دور می‌زند تا «نقص» زنانۀ لوسی منچینی، معشوقۀ قبلی سانی، را توضیح بدهد، صحنه‌ای که برای بسیاری از خوانندگان زننده است: دوست‌پسر دکترِ لوسی و جراحش پیش از عمل ترمیم با هم تبادل نظر می‌کنند که کدام شکل و قیافۀ جدید، بیشترین لذت را به سانی، نه به لوسی، می‌دهد.موارد مشابهی هم هست که حساسیت‌های نژادی عصر ما را برمی‌انگیزد. اما اگر چنین معایبی را برتافته‌ایم، تاحدی بخاطر آن کیفیتی است که متخصصان سیاست خارجی در این کتاب یافته‌اند: این رمان بی‌شک یک حماسه است. کتاب به نُه «کتاب» تقسیم می‌شود: ویژگی رایج کتاب‌های پرفروش آن دوره، اما در این مورد چنین فرمی شایسته به نظر می‌رسد. زیرا مقیاس داستان‌گویی بسیار وسیع است. پدرخوانده قصۀ نیم‌قرن است از سیسیل تا نیویورک و هالیوود و لاس‌وگاس و بازگشت به سیسیل: چرخه‌ای حماسی.بخشی از این تأثیر ناشی از امکانی است که پوزو داشته و کاپولا نداشته است. نویسنده می‌تواند برای همۀ شخصیت‌ها، نه فقط شخصیت‌های اصلی فیلم، پیشینه‌ای داستانی به دست ‌دهد. حتی کاپیتان مک‌کلاسکی، مأمور فاسد ادارۀ پلیس نیویورک که دندان‌های مایکل را خُرد می‌کند و بعداً تاوان سنگینی پس می‌دهد، تربیت خاص خود را دارد و به‌عنوان فرزند و نوۀ مأموران پلیسی ظاهر می‌شود که او را بزرگ کرده بودند تا فساد را جزئی از نظم طبیعی ببیند. پدرخوانده سفری است به دور جهان زیرین۲، و پوزو نقش «ویرژیل»۳ را دارد.این رمان، در ژانرِ داستانیِ دیگری، نیز اثری کلاسیک شده است: داستان مهاجرت. ویتو تازه‌واردی است که بیست‌وچهارساعته زحمت می‌کشد تا جاپایش را در وطن جدیدش محکم کند، درحالی‌که بعداً پسر مرفه‌تر و تحصیلکرده‌ترش آرزو دارد که مثل یک فرد بومی بتواند پیشرفت کند. مایکل رؤیای همگونی با جامعۀ جدید را دارد. او با واسپِ۴ترکه‌ایِ زیبایی ازدواج می‌کند که خانواده‌اش اصالتاً از نیوانگلندی‌های می‌فلاور هستند. یونیفرم ارتش ایالات متحده را می‌پوشد. اصرار دارد که «فرزندانش در دنیایی متفاوت رشد کنند و دکتر و هنرمند و دانشمند شوند؛ دولتمرد، رئیس‌جمهور؛ اصلاً هرچه».طبعاً این آرزوها با پافشاری نسل سنت‌گذار بر سنتی که حیات‌بخش آن نسل است، در تقابل قرار می‌گیرد. دُن کُرلئونه و همسرش و اقرانشان در آمریکا زندگی می‌کنند، اما متعلق به آن نیستند. هنوز خود را ایتالیایی می‌دانند و از دیدن اینکه کشور جدید، فرزندانشان را در خود می‌بلعد دچار اندوه فقدان می‌شوند. چون خانواده‌ای خلاف‌کارند، این نوستالژی و احترام به آداب و سنن به‌طرقِ نامتعارفی بروز می‌کند. پیتر کلمنزا، که به سانی تعلیم نبرد می‌دهد، شاهد این مدعاست: «سانی علاقه‌ای به فوت‌وفن ایتالیایی نداشت؛ خیلی آمریکازده شده بود. سلاح ساده و مستقیم و غیرشخصی آنگلوساکسونی رو ترجیح می‌داد، و این کلمنزا را ناراحت می‌کرد». این صدای همۀ نسل‌های مهاجری است که نگران فراموشی راه‌ورسم‌های قدیم‌اند.تازه می‌رسیم به انحراف رمان از هنجار قصه‌های مهاجرت: به‌خصوص در فرهنگ مردم‌پسند آمریکایی نقش مهاجر این است که به کشور جدیدش عشق بوزد و از آن حظ کند، اما دُن کُرلئونه حاضر نیست از این نسخه پیروی کند. برعکس، هیچ احترامی برای آمریکا قائل نیست و آن را عملاً تحقیر می‌کند. در یک تکۀ تکان‌دهنده، پوزو به ما می‌گوید که کُرلئونه به‌عنوان کسی که دستش توی بازار سیاه است از جنگ علیه هیتلر سود می‌برد؛ او به مردان جوان کمک می‌کند که قبل از معاینات پزشکی سربازی دارو مصرف کنند تا فاقد صلاحیت لازم برای خدمت تشخیصشان دهند؛ او متعجب و عصبانی می‌شود از اینکه بفهمد افراد تحت‌الحمایه‌اش داوطلبانه می‌خواهند یونیفرم‌پوشیده به کشورشان خدمت کنند.پوزو، که خودش فرزند مهاجرانی ایتالیایی است، باید خیلی جرئت به خرج داده باشد که اقلیتشان را از این زاویه نشان داده است: بسیار دور از کهن‌الگوی تازه‌وارد سپاسگزاری که با دیدن مجسمۀ آزادی صلیب می‌کشد. بله، شاید تاوان گناهان پدر را پسر می‌دهد؛ مایکل هم درست مثل پوزو می‌کوشد جنگ را ببرد. ممکن است در دفاع از کُرلئونه‌ها بگویید که آن‌ها تجسم ارزش‌های آمریکایی و حتی شاید رؤیای آمریکایی‌اند: آن‌ها با سختکوشی و سعی و اراده ثروتی به هم می‌زنند، و همیشه خانواده برایشان اولویت دارد.تا حدی همین است که پدرخوانده را رمانی چنین استثنایی و موفق کرده است. چیزی نمانده خواننده به ساحتی از اخلاق اعتقاد پیدا کند که در آن یک رئیس مافیا، که جان افراد بسیاری را گرفته، درعین‌حال مردی شدیداً اخلاقی است. این تنش تضمین می‌کند که پدرخوانده تنها یک رمان پرفروش گیرا نیست. رمانی است پر از ظرائف و سایه‌روشن‌های دورازانتظار. افسانه‌ای کلاسیک از آمریکای قرن بیستم، از پدران و پسران، از شهوت و ثروت و جاه‌طلبی، که تا زمانی که مردم مسحور خانواده و قدرت‌اند خوانده خواهد شد.فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ اختصاصی قرار می‌گیرند. گزیده‌ای از بهترین مطالب وب‌سایت ترجمان همراه با مطالبی جدید و اختصاصی، شامل پرونده‌های موضوعی، در ابتدای هر فصل در قالب «فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی» منتشر می‌شوند. تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «سفر»، «خودیاری»، «سلبریتی‌ها» و نظایر آن پرداخته‌ایم.فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان و دریافت یک کتاب به‌عنوان هدیه برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را جاناتان فریدلند نوشته و در تاریخ ۳۱ اکتبر ۲۰۲۰ با عنوان «The Godfather: how the Mafia blockbuster became a political handbook» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۹۹ با عنوان «پدرخوانده‌ها خوب می‌دانند بازی را چگونه ببرند» و ترجمۀ پدرام شهبازی منتشر کرده است.•• جاناتان فریدلند (Jonathan Freedland) روزنامه‌نگار گاردین و مرورنویس نیویورک ریویو آو بوکس است. او همچنین پادکست «دید بلند» را برای رادیو چهار بی‌بی‌سی می‌سازد. فریلند کتاب‌هایش را با نام مستعار سم بورن می‌نویسد. قتل رئیس‌جمهور (To Kill the President) محبوب‌ترین کتاب اوست.[۱]  The Godfather Doctrine[۲] Underworld: جهان مردگان، جهان تبهکاران و جنایتکاران [فرهنگ معاصر هزاره].[۳] راهنمای دانته در دوزخ و برزخ در کتاب کمدی الهی [مترجم].[۴] White Anglo-Saxon Protestant: پروتستان آنگلوساکسون سفیدپوست [مترجم]. ]]> جاناتان فریدلند ادبيات‌وهنر Sun, 06 Dec 2020 03:36:21 GMT https://tarjomaan.com/barresi_ketab/9974/ شکارچی خاطرات: زندگی آدم‌های معمولی چه هیجانی می‌تواند داشته باشد؟ https://tarjomaan.com/neveshtar/9969/ آملیا تیت،گاردین — سالی مک‌نامارا از مدت‌ها پیش به چهار فرزندش گفته اگر دیدند خانه‌اش در سیاتل آتش گرفته، اول باید اُلگا را نجات دهند. الگا فرزند کوچک خانواده یا یک حیوانی خانگی و دوست‌داشتنی نیست؛ درحقیقت، مک‌نامارا خودش هم هرگز الگا را ندیده است. «الگا»، که برای این صاحب ۶۳سالۀ فروشگاه آنلاین بسیار ارزشمند است، دفتر خاطراتی ۱۱۸ساله است که نویسنده‌اش زنی با همین نام بوده. این دفتر خاطرات از ۱۹۰۲ آغاز می‌شود و تجربیات مهاجر جوانی را در خود جای داده که در فضای مذهبیِ سختگیرانه‌ای در آمریکا بزرگ شده است. مک‌نامارا می‌گوید: «برای او مهم نبوده چه می‌نویسد و به همین خاطر دوستش دارم». او، در سال ۲۰۰۵، این دفتر خاطرات را آنلاین خرید و اکنون یکی از ارزشمندترین داشته‌هایش است.در ۳۵ سال گذشته، مک‌نامارا بیش از هشت‌هزار دفتر خاطرات افراد غریبه را خوانده است. بچه که بود، مادرش او را برای «پیداکردن زباله‌های بازیافتی» همراه خود می‌برد؛ یک روز تکه‌کاغذی قدیمی و دست‌نویس را در میان زباله‌ها دید. بلافاصله، توجهش جلب شد. وقتی سیزده‌ساله بود، پدرش خودکشی کرد و یک صندوق پر از کاغذ بر جای گذاشت که همه گم شدند. می‌گوید: «دلم نمی‌خواست این اتفاق برای کس دیگری بیفتد و به همین خاطر شروع کردم به جمع‌کردن خاطرات و نامه‌های مردم. عاشق مردمی می‌شوم که هرگز آن‌ها را ندیده‌ام».مک‌نامارا ابتدا از مغازه‌های عتیقه‌فروشی دفتر خاطرات می‌خرید، اما در ۱۹۹۸ که دوستی او را با ای‌بِی آشنا کرد، کم‌کم یادگرفت از این سایت حراجی برای خرید و فروش استفاده کند. او نام کاربری ساده و رشک‌برانگیزی دارد: «خاطرات». ۸۰۶۲ بازخوردی که در پروفایلش دارد ثابت می‌کند ادعای او دربارۀ تعداد کاغذ‌پاره‌های شخصیِ جمع‌کرده‌اش صحت دارد. البته هرچند مک‌نامارا بیشتر از دو دهه مشغول خریدوفروش رازهای غریبه‌ها بوده، تفریح او اخیراً گسترده‌تر شده است. در یوتیوب، ویدئوهایی با عنوان «من دفتر خاطرات یک غریبه را خریدم» به‌غایت رایج هستند؛ در اکتبر ۲۰۱۹، این ویدئو سیصدهزار بازدید داشت، درحالی‌که ویدئوی آغازگر این ترند در دسامبر ۲۰۱۷ بیش از ۶.۴ میلیون بازدید داشت.عکس:سالی مک‌نامارا تاکنون بیش از هشت‌هزار دفتر خاطرات را خوانده و می‌گوید: «عاشق افرادی می‌شوم که تابه‌حال آن‌ها را ندیده‌ام».واضح است که خواندن تاریخچۀ زندگیِ آدم‌ها آن‌قدری رمزآلود و پرکشش است که آدم را برانگیزاند. اما آیا این کار که ازاساس فضولی است اشکالی دارد؟ یا آن‌طور که کیت کِلِوی منتقد ادبی آبزرور می‌گوید، «افرادی که خاطرات خود را می‌نویسند در دل آرزو دارند کسی نوشته‌هایشان را بخواند؟».ژوانا بورنز، ۳۵ساله، نویسنده‌ای اهل نیویورک است که ده‌هزار عضو یوتیوب دارد. بورنز بود که، سه سال پیش، جریان خواندن دفتر خاطرات دیگران را در یوتیوب راه انداخت. از آن زمان، او پنج دفتر خاطرات خریده است که هر یک بین ۲۰ تا ۴۰ پوند قیمت داشتند. بورنز می‌گوید: «دیدن میزان شباهت خود به فردی کاملاً غریبه جذاب است. چشم‌چرانی و سرک‌کشیدن در افکار خصوصی دیگران برای آدم‌ها جذاب است. در یوتیوب، مردم استوری را دوست دارند، روایت را دوست دارند، حتی یک خاطرۀ روزانۀ معمولی می‌تواند به نمایشی کوچک تبدیل شود».بورنز دربارۀ «وجوه اخلاقی» ویدئوهای خود «بسیار» اندیشیده است و می‌گوید تمام دفترهای خاطراتی که آن‌ها را به اشتراک گذاشته، به‌جز یک مورد، نوشتۀ افرادی بوده که از دنیا رفته‌ بودند. می‌گوید «اصلاً دلم نمی‌خواهد اطلاعات فردی کسی را منتشر کنم»؛ او همچنین از افکار «تاریک» دفترهای خاطرات دوری می‌کند. برای مک‌نامارا اهمیت دارد که سرانجام خاطرات به کجا می‌رسد. اما به‌شوخی می‌گوید: «وقتی بمیرم، این افراد [در آن دنیا] به سراغم می‌آیند و می‌گویند من دفتر خاطراتشان را خوانده‌ام و آن وقت من می‌گویم ’ای وای من! من خوانده‌ام؟! واقعاً خود من؟‘».دقیقاً سرنوشت دفترهای خاطرات قدیمی در ای‌بی چه می‌شود؟ بورنز می‌گوید گویا بیشتر این دفترها در فروش املاک به دست می‌آیند. ویکتوریا زنی ۵۸ساله از چلتنهام است که از ۲۰۰۴ مشغول فروش آنلاین دفترخاطرات و نامه‌های عاشقانه بوده (او خواسته فقط نام کوچکش ذکر شود). او دفترهای خاطرات را از سمساری‌ها و ماشین‌های دوره‌گرد حداکثر ۲۰ پوند می‌خرد و آن‌ها را آنلاین بین ۳۰ تا ۶۰ پوند می‌فروشد. می‌گوید «می‌روید سراغ یکی از این ماشین‌های دوره‌گرد و جعبه‌ای را پیدا می‌کنید که خیلی به چشم نمی‌آید و نامرتب و نم‌کشیده است، آن را باز می‌کنید و می‌بینید پر است از نامه‌های زردشده‌‌ای که رُبانی هم دورشان پیچیده‌اند. گل از گلتان می‌شکفد». دفتر موردعلاقۀ او خاطرات زنی خلبان و غیرنظامی طی جنگ جهانی دوم بود که آن را چندصد پوند به فردی در آمریکا فروخت.البته، کم نیستند افرادی که دفتر خاطرات خود را هم می‌فروشند. در ای‌بی، دفتر خاطراتی را دیدم که ۲۰۰ پوند قیمت داشت؛ خاطرات او از ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۹ در آن بود اما حاضر نشدند بگویند برای چه آن را می‌فروشند. اما دربارۀ ماریکا، دختری ۱۶ ساله از لهستان، شانس با من یار بود. او اخیراً دفتر خاطرات یکی از اقوامش را ۴۵ پوند فروخته و می‌گوید: «متوجه شدیم خیلی از آمریکایی‌ها دوست دارند چنین چیزهایی را بخرند... این فامیل ما هم گفت روش خوبی است که پولی به جیب بزنیم». این دفتر خاطرات بسیار به‌روز است؛ خاطرات فرد از ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۰ در آن نوشته شده است. می‌گوید «اجازه نداد من دفتر خاطراتش را بخوانم. دوست نداشت من رازهایش را بدانم. اما اینکه یک غریبه در قاره‌ای دیگر آن را بخواند اهمیتی نداشت. آن دو احتمالاً هیچ‌وقت همدیگر را نمی‌بینند».مردی از ویرجینیا دفتر خاطرات نوجوانی لهستانی را خرید. معلوم نیست برای چه؟ هرچند نمی‌توان منکر شد که ماجرا همان جریان داغِ فضولی‌کردن است، بسیاری از جمع‌کنندگان هدفی بزرگ‌تر دارند. پولی نورت، مدیر ۴۱سالۀ «طرح بزرگ دفترخاطرات» است. از ۲۰۰۷، بیش از ده‌هزار دفتر را نجات داده است. نورت می‌گوید «بسیاری از مردم از قدیم از اهمیت این دفترهای خاطرات غافل بوده‌اند». او معتقد است تاریخ‌دان‌ها با خواندن مجلات می‌توانند چیزهای بسیاری دربارۀ افرادِ در حاشیه بفهمند. اما خاطره‌نویس‌های مدرن هم کمک زیادی به نورت کرده‌اند،‌ این افراد می‌توانند انتخاب کنند که دفترهای خاطرات روزانۀ خود را خیلی سریع در دسترس قرار دهند یا چندین و چند سال آن‌ها را پنهان کنند (جالب آنکه بسیاری از مردم دوست دارند دفتر خاطرات خود را بی‌درنگ به اشتراک بگذارند تا افراد دیگر آن را بخوانند). دفتر خاطرات موردعلاقۀ نورت دفتر زنی «کمابیش بی‌سواد» است که تمام عمر خود را در ماشین کاروانی در کالیفورنیا گذرانده و هنوز زنده است. «نه از پاراگراف‌بندی خبری است و نه از علائم نگارشی... مستقیم از ذهن روی کاغذ آمده؛ خام است؛ در هیچ یک از تقسیم‌بندی‌های متداول ادبی، جا نمی‌گیرد اما چیزی جادویی در خود دارد».مک‌نامارا دفترهای خاطرات را به برخی موزه‌ها و دانشگاه‌ها فروخته است. ارزشمندترین دفتر خاطرات او نوشتۀ یک واعظ بود که در دهۀ ۱۹۶۰ با سیتینگ بول، رهبر بومیان آمریکا، ملاقات کرد (او این دفتر را هشت‌هزار پوند فروخت). او همچنین دفتر خاطرات «دوست دختر یک گانگستر» از ۱۹۳۴ را دارد. با همۀ این‌ها، مک‌‌نامارا هم مانند نورت از دفتر خاطراتی بیشتر لذت می‌برد که در نظر دیگران بی‌اهمیت‌اند.«یکی از جذاب‌ترین دفترخاطراتی که به دستم رسید دفتر مردی بود در سال ۱۹۲۷ که زنش را از دست داده بود. متوجه شدم، آن سالی که همسرم در یک سانحۀ ساختمانی از دنیا رفت، دقیقاً احساساتی مشابه این مرد را از سر می‌گذراندم». دفترخاطرات گمشده معمولاً غم‌بارند. مک‌نامارا دفتر خاطراتی از سال ۲۰۰۰ دارد که زنی از عذاب آزارهای جنسی‌اش در آن گفته است. در پایین یکی از یادداشت‌ها،‌ با خطی خرچنگ‌قورباغه، نوشته بود: «واقعاً امیدوارم زندگی‌ام به یک انباری ختم نشود». مک‌نامارا از فروشنده پرسید آن دفتر را کجا پیدا کرده بوده. پاسخ او چه بود؟ «یک انباری».اخیراً تعدادی دفتر خاطرات را از ای‌بی خریده‌ام تا این پدیده را دست‌اول تجربه کنم. همان حسی را به آدم می‌دهد که ماجراهای کمیک استریکس قدیمی، اما شاید بهتر باشد آن را به گوشۀ خاک‌گرفتۀ مغازۀ عتیقه‌فروشی تشبیه کنم: بوی چرم و کاغذ و ازیادرفتگی. همچنین مجموعه‌ای دفتر خاطرات از دهۀ ۵۰ تا دهۀ ۹۰ را خریدم که همگی را یک مرد نوشته بود.دفتر خاطرات تکه‌های تصادفی و جذابی از تاریخ اجتماعی را در خود دارند، حرف‌هایی دربارۀ کلاس انجیل‌خوانی، استخراج معدن و یک «واااایِ» خرچنگ قورباغه، بعد از دیدن قیمت ۱.۷۵ پوندی بلیت سینما در ۱۹۸۱. دفتر خاطرات نازک و قرمزرنگی از ۱۹۹۲ دارم که آن را بیش از همه دوست دارم، تنها به این دلیل که با فهرستی با عنوان «مهمانی: بیست‌وسوم فوریه» آغاز می‌شود. هری و جین، آرنولد و سو، و راجر و پم، کنار اسمشان تیک خورده و نشان می‌دهد می‌توانند به مهمانی بروند؛ مایک هم همین‌طور، البته تکی. اما چرا اسم دیوید این قدر بالای فهرست آمده و بعد رویش را خط زده‌اند؟ می‌توانم در علامت سؤالی که کنار اسم الن گذاشته شده، اوج اضطراب نویسنده را ببینم.وقتی دفتر خاطرات روزانه‌ای مربوط به ۱۹۶۲ را می‌خوانم، جذابیت دفتر خاطرات غریبه‌ها را درک می‌کنم. یک ساعت تمام پای یادداشت‌های ژانویه تا مۀ مردی به نام جورج می‌نشینم که از گفتن جزئیات شخصیِ نوشته‌هایش خودداری می‌کنم، اما جزئیات خیلی شخصی‌تر او را با شما در میان می‌گذارم.جورج سال ۱۹۶۲ را با هشدار پلیس دربارۀ سرعت بالا آغاز می‌کند و در طول ژانویه زن جوانی به نام پنلوپه را مرتب به تئاتر و سینما می‌برد. اما همه‌جا صحبت از روت است که گویا هرگز نمی‌تواند با او خلوت کند. اما، در ۲۶ ژانویه، در مهمانی رزماری با باربارا جفت می‌شود. من این دفترچۀ کم‌برگ قرارها را طوری می‌خواندم که انگار دارم رمان می‌خوانم. ۲۹ ژانویه، یان هم به این معادله اضافه شده اما اول فوریه پنلوپه جورج را ترک می‌کند.در ۲۲ فوریه، جورج با زن جدیدی به نام ماری می‌رقصد و از روی عمد به یان بی‌توجهی می‌کند؛ فردای همان روز، با باربارا قرار تئاتر دارد. وقتی دو روز بعد ساندرا تلفن می‌کند و با هم دعوایشان می‌شود، با حالتی تهدیدآمیز می‌نویسد: «هرگز با او تئاتر نمی‌روم». گویا تا ۱۰ مارس، ساندرا و جورج به «توافقی دوطرفه» رسیده‌اند که همۀ قرار و مدارها را به هم بزنند (راستی کی قرار و مدار گذاشته بودند؟). در ۱۹ مارس، قهرمان داستان ما «اوقات بسیار هیجان‌انگیزی» را با زنی به نام سو گذرانده است.صفحۀ موردعلاقۀ من خرچنگ‌قورباغه‌های روز بعد است: «از یان پرسیدم دوست دارد به مهمانی رقص بیاید، اما او از جواب‌دادن طفره رفت». بعد تلاش‌های ناکام او را می‌بینیم که برای تحت‌تأثیر قراردادن خانوادۀ سو، سطل زغال را برایشان پر می‌کند و ناگهان سو شروع می‌کند به لغوکردن قرارهایشان. در ۲ آوریل، وقتی جورج و سو به بازار می‌روند و آنجا سو می‌گوید تصمیم گرفته دیگر برای همیشه با پیتر باشد، نفس‌هایم به شماره افتاده بودند!این دفتر خاطرات یکی از مجموع دفترهای خاطرات همان مرد است که گفتم: دل‌نگران سراغ دفتر آخرش، مربوط به دهۀ ۱۹۹۰، می‌روم تا ببینم آخر کار این خاطره‌نویس به کجا می‌رسد. اگر نگرانید که با افزایش سن شاید از اعتبار بازیگری جورج کم شده باشد، نگران نباشید. یادداشتی در ۲ مۀ ۱۹۹۲ دربارۀ تعطیلات تنریف این‌طور است: «یک وعدۀ غذای خیلی معمولی در رستورانی خاص و درعوض یک جفت پای کشیده و ترازاول در مقابلم».آیا جورج خوشحال می‌شود که من این خاطرات را خوانده‌ام؟ این نوع آدمی که درگیری‌های عاطفی خود را ثبت کرده احتمالاً خرسند می‌شود که ۵۸ سال بعد، کسی از زیرکی‌هایش در شگفت آید. البته، شاید از اساس به اشتراک‌گذاری ماجراهای او کار درستی نباشد (به همین دلیل، در بازگویی بالا، تمام نام‌ها جایگزین شده‌اند). بسیاری از دفترهای خاطراتی که آنلاین به فروش می‌رسند متعلق به افرادی‌اند که سال‌ها پیش از دنیا رفته‌اند، اما موضوع همیشه همین نیست. مک‌نامارا توانست دختری را به دفتر خاطرات مادرش از سال ۱۹۴۲ برساند. مادر او دچار آلزایمر و ساکن آسایشگاه سالمندان بود. «خاطراتش را برایش خوانده بودند و، در آن دقایق محدود، حافظه‌اش دربارۀ آن زمان خاص بازگشته بود».اولگا سال‌ها پیش از دنیا رفته است. چند سال قبل مک‌نامارا سر مزار او در ویسکانسین رفت. اما، به‌واسطۀ دفتر خاطرات این زن، دختر مهاجر جوانی زندگی‌اش را ادامه داد. مک‌نامارا می‌گوید «پس بسیاری از افراد زندگی خود را با رسانه مقایسه می‌کنند و فکر می‌کنند واقعاً زندگی نمی‌کنند. تابه‌حال هیچ دفتر خاطراتی نخوانده‌ام که داستانی شگفت در آن نباشد. همۀ ما داستان خود را داریم: همه‌مان سختی‌هایی در زندگی داریم، همه لحظاتی سرشار از خوشی داریم. آدم فکر می‌کند در جهان تنهاست، اما این‌گونه نیست».فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ اختصاصی قرار می‌گیرند. گزیده‌ای از بهترین مطالب وب‌سایت ترجمان همراه با مطالبی جدید و اختصاصی، شامل پرونده‌های موضوعی، در ابتدای هر فصل در قالب «فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی» منتشر می‌شوند. تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «سفر»، «خودیاری»، «سلبریتی‌ها» و نظایر آن پرداخته‌ایم.فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان و دریافت یک کتاب به‌عنوان هدیه برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را آملیا تیت نوشته و در تاریخ ۱۸ اکتبر ۲۰۲۰ با عنوان «The secret world of diary hunters» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۹۹ با عنوان «شکارچی خاطرات: زندگی آدم‌های معمولی چه هیجانی می‌تواند داشته باشد؟» و ترجمۀ نجمه رمضانی منتشر کرده است.•• آملیا تیت (Amelia Tait) نویسندۀ گاردین است که دربارۀ مسائل اینترنت و تکنولوژی می‌نویسد. ]]> آملیا تیت ادبيات‌وهنر Tue, 01 Dec 2020 04:52:13 GMT https://tarjomaan.com/neveshtar/9969/ در دوران‌های طوفان‌زده، رمان طعم جهانی معنادار را به ما می‌چشاند https://tarjomaan.com/barresi_ketab/9965/ مایکل پراجر، نیواستیسمن — رابرت هریس قرنطینۀ خوبی را سپری کرده است. وقتی قرنطینه در اواخر ماه مارس شروع شد؛ او ۲۰ هزار کلمه در آخرین کتابش گنجانده بود، و وقتی به ماه ژوئن رسیدیم، رمانی کامل در دست داشت.وی-۲ در زمانی عجیب‌وغریب و با ترتیب زمانیِ عجیب‌وغریبی نوشته شده است. این رمان داستان تعقیب و گریزی است که در روزهای جنگ جهانی دوم روایت می‌شود، روزهایی که بوی مرگ می‌داد. همان دوره‌ای که هیتلر تلاش می‌کرد تا با بمباران لندن با «سلاحی کینه‌توز» برتری خود را بازیابد، این سلاح شمایل یک موشک بالستیک مافوق‌صوت را داشت و در اصل موشکی فضایی‌ بود که کاربری‌اش را تغییر داده بودند. هریس حالا ۶۳ ساله است و علی‌رغم اینکه ستون‌نویس، سردبیر سیاسی خبرگزاری‌ فلیت استریت و نویسنده ۱۳ رمان بوده است، در اوایل چندان مطمئن نبود که بتواند این کتاب را تمام کند. با توجه به شرایط، او از خودش می‌پرسید: «چه کسی ممکن است به این داستان علاقه‌ داشته باشد؟» و هر روز ۱۰۰ کلمه می‌نوشت. هریس از طریق زوم به من گفت: «جداً فکر نمی‌کردم بتوانم این کار را به پایان برسانم». اما در ادامه، پس از مجموعه‌ای از شب‌های مملو از رؤیا، برنامه‌ای منظم تهیه کرد و روزانه ۴ ساعت برای این رمان کار می‌کرد، هر چند «ظهرها سراغ یک نوشیدنی هم می‌رفتم».این رمان در کنار دیگر رمان‌های هریس که درمورد جنگ‌ جهانی دوم هستند قرار می‌گیرد. مثل کتاب پرفروش سرزمین پدری۱(۱۹۹۲) و داستان جاسوسی بلچی پارک، اِنیگما۲(۱۹۹۵)، رمان وی-۲ نیز ترکیبی است از تحقیقات دقیق (مثلاً نکاتی مانند ظرفیت موشکی، مکان‌های پرتاب متحرک و تقطیر و تبدیل سوخت وی-۲ به مشروب الکلی به دستِ سربازان آلمانی) با توصیفاتی از حال و هوای لندن مخوف و جنگل‌های ساحلِ هلند که در آن موشک‌ها پرتاب می‌شدند.در عین حال شخصیت‌‌های رمان، چنانچه در همه‌ی کتاب‌های هریس این رویه وجود دارد، به یک اندازه با اعتقادات و ضعف‌هایشان به پیش رانده می‌شوند: در این مثال کِی کاتن والش، افسری در بخش امدادی زنان نیروی هوایی بریتانیا (دابلیو‌ای‌ای‌اف)۳، با عبور از کانال مانش و زدن به دل خطر خود را از رابطه با یک هُمافر متأهل نیروی هوایی کنار می‌کشد، یا دکتر رودی گرَف، همکار خیالیِ ورنر فون براون که دانشمندی موشکی در دنیای واقعی است، بر پرتاب موشک‌ها از هلند نظارت دارد.جرقه این رمان به سال ۲۰۱۶ برمی‌گردد، زمانی که هریس اعلامیۀ ترحیم آیلین یانگ‌هازبند را خواند. او یکی از افسران دابلیوای‌ای‌اف بود که در زمستان ۱۹۴۴ برای ردیابی سایت‌های پرتاب وی-۲ به شهر مشلان در بلژیک فرستاده شده بود. با الهام از آیلین شخصیت کِی زاده شد، یکی از هشت زن جوانی که کمی بعد از آزادی مشلان از اشغال آلمان‌ها برای امنیت خود زیر سقف بانکی پناه گرفته‌ بودند.کِی به یک خط‌کش مهندسی مجهز است، کارش این است که با استفاده از زمان پرتاب و زمان انفجار موشک‌ها، قطع مخروطی۴ مسیر پرواز و همچنین نقطۀ دقیق پرتاب آن‌ها را محاسبه کند. زنِ قصۀ ما تنها شش دقیقه زمان دارد تا محاسبات خود را تکمیل کند و به آر‌.ای.‌اف (نیرو هوایی سلطنتی) زمان بدهد که هواپیماها را به پرواز درآورند و موقعیت‌ها را قبل از اینکه پرتاب صورت بگیرد، بمباران کنند.هریس می‌گوید، «فکر اولیۀ من این بود که داستان عالی‌ای می‌شود اگر هشت زنْ قدرت ارتش آلمان را به دست بگیرند، اما دست آخر کتابی از کار درآمد که به بیهودگی جنگ می‌پرداخت». به یانگ‌هازبند گفته شده بود که کار وی منجر به نابودی دو سایت پرتاب شده است، هرچند، در واقع هیچ یک از آن‌ها اصلاً مورد اصابت قرار نگرفت.به هر تقدیر، «موشک‌های وی-۲ تسلیحاتی بی‌هدف بودند، اما نمی‌شد آن‌ها را مهار کرد». از سپتامبر ۱۹۴۴ بیش از ۳۰۰۰ تا از آن‌ها شلیک شدند، عمدتاً روی لندن، آنتورپ و لیژ (نوریچ و ایپسوییچ هم بی‌نصیب نماندند). این موشک‌ها حدود ۲۷۰۰ غیرنظامی را در لندن کشتند، یکی از بدترین تلفات هنگامی رخ داد که فروشگاه وولورث در نیوکراس، واقع در جنوب لندن، با خاک یکسان شد و ۱۶۰ کشته برجای گذاشت. موشک‌های وی-۲ وحشت آفریدند ولی جنگ را تغییر ندادند.البته، آن‌ها صلح را تغییر دادند. بخشی از کتاب در پنمونده، ساحل بالتیک آلمان، اتفاق می‌افتد. در آنجا بود که نازی‌ها تأسیسات عظیم فنی و تحقیقاتی‌ای برای توسعۀ موشک‌ها ساختند. وقتی فون براون و تیمش آزمایش‌های‌ خود را در اوایل دهۀ ۱۹۳۰ آغاز کردند، هدفشان این بود که موشکی برای رفتن به فضا بسازند (فون براون در این رمان می‌گوید، «اولین انسانی که روی کره ماه قدم خواهد گذاشت، مدتی است که به دنیا آمده»). اما آن‌ها به بودجه نیاز داشتند و وقتی هیتلر تأمینشان کرد، این پروژۀ آرمانی رنگ نظامی به خود گرفت.هریس می‌نویسد، «اگر حکومتی پشت یک ایده قرار بگیرد و منابع هم نامحدود باشد و بتوانید همه متخصصان را یک جا جمع کنید، در این صورت نوعی جهش کوانتومی در فناوری رخ خواهد داد».این پدیده در طول جنگ در مکان‌های مشخصی اتفاق افتاد: پنمونده۵، بلچی پارک۶ و لس آلاموس در نیومکزیکو۷. او می‌گوید، «دنیای مدرن ما در این سه مکان ساخته شد». باور هریس این است که، «ما هنوز هم با پیامد پیشرفت‌های زمان جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. هیچ تردید اخلاقی‌ای در مورد بلچی وجود نداشت، اما مسلماً تردیدهای اخلاقی‌ای درمورد آنچه در پنمونده و لس آلاموس می‌گذشت، وجود داشت».پیشرفت‌های فناورانه‌ امروزی در سیلیکون‌‌ولی، که بر پایۀ دستاورهای بلچی ساخته شده‌اند، نگرانی‌های خود را دارند. این بخشی از دلیلی است که هریس با اتکا بر آن می‌گوید سخت است که نسبت به جهان خوش‌بین بود: «چیزهایی که بنا بود اوضاع را بهتر کنند، با تأثیری معکوس، دارند آن را بدتر می‌کنند. چیزهایی مثل اینترنت، رسانه‌های اجتماعی و ارتباطات که قرار بود کنار هم جمعمان کنند، در واقع، دارند از یکدیگر جدایمان می‌کنند».هریس فکر می‌کند، ما باید «به الگویی از عصر خِرد تبدیل می‌شدیم، الگویی که در هر جا باشیم توسط گوشی‌هایمان به معرفت جهانی دسترسی پیدا می‌کردیم. باید به دورۀ جدیدی از روشنگری قدم می‌گذاشتیم و اما چه عایدمان شده؟ مشتی تئوری توطئه و تعصب. ما به عصر بی‌خردی پا گذاشته‌ایم و در مستی خود سرگردانیم».از هریس پرسیدم که آیا این جوش‌وخروش‌های سیاسی هیچگاه وسوسه‌‌اش کرده که به روزنامه‌نگاری سیاسی برگردد؟ (او قبلاً در بی‌بی‌سی و آبزرور خبرهای حوزۀ سیاست را پوشش می‌داده) خیلی واضح جواب داد: «بسیار خوشحالم که از آن فضا بیرون آمدم. وقتی ستونی را می‌نوشتم، که بیشتر برای روزنامه‌های محافظه‌کار بود، حسی از این داشتم که می‌شود با کسانی که با من مخالف‌اند، وارد گفت‌وگو شوم. می‌شد تقریباً این‌طور فکر کرد که دارم ذهن کسی را تغییر می‌دهم. الان احساس نمی‌کنم که ذهنیت کسی دارد تغییر می‌کند».برآورد او این است که رابطۀ امروزینش تماماً بر مبنای صدق است: «شما مطالب ستون‌نویسانی را می‌خوانید که با شما موافق‌ هستند و آن‌ها اعتماد شما به خودتان را تقویت می‌کنند و از ستون‌نویسانی که تنها می‌خواهند دلخورتان کنند، رو برمی‌گیرید. من هم به‌اندازۀ بقیه مقصر هستم. من هم دوست ندارم بشنوم که برکسیت شاهکار از آب درآمده یا اینکه دومینیک کامینگز برنامه‌ای دارد».هریس دیگر نوشتنِ تحلیل‌های سیاسی را بی‌اهمیت می‌داند. «حدود ۱۸ سال پیش، سرانجام این عینک را انتخاب کردم و رمان‌نویس شدم»، و دیگر قصد برگشت هم ندارد.دیگر حتی بر سر اخبار تلویزیون هم فریاد نمی‌کشد. می‌گوید، «تا یک سال پیش به این چیزها اهمیت می‌دادم». و ادامه می‌دهد، اما «همه چیز برایم بعد از انتخابات سال گذشته عوض شد. با توجه به گزینه‌های موجود، انتخاباتی دیوانه‌وار بود. تا آن موقع چاره‌ای نداشتم جز اینکه فکر کنم مردم نظرشان را دربارۀ برکسیت عوض خواهند کرد یا اتفاق خردمندانه‌ای می‌افتد. اما وقتی کشور به بوریس جانسون ۸۰ کرسی اکثریت را داد، با خودم گفتم، بسیارخوب، تو در اوایل دهه ۶۰ زندگی‌ات هستی و اگر این چیزی است که مردم می‌خواهند، خیلی هم عالی. برای همین، حالا کل مسائل را با نوعی بی‌اعتناییِ کلبی‌مسلکانه دنبال می‌کنم، صرفاً برای سرگرمی».او هنوز به یک کلبی‌مسلک تمام‌عیار تبدیل نشده، فلسفه‌ای که به‌خاطر رمان‌های سه‌گانه‌اش دربارۀ سیسرو و جمهوری روم به‌خوبی با آن آشناست. «واقعاً حیرانم که چطور این کشور کارش به نخست‌وزیری جانسون کشید. فکرش را نمی‌کردم که چنین اتفاقی بیفتد». هریس فکر می‌کند زندگی سیاسی «به کمدی هولناکی تبدیل شده است. من در ۱۲ انتخابات عمومی شرکت کرده‌ام و تنها سه بار در طرف پیروز بوده‌ام، بعد از هر بار از شکست احساس می‌کردم در آنچه رأی‌دهندگان انگلیسی تصمیم گرفته بودند نوعی حکمت وجود داشته، حکمتی توده‌ای. ​چیزی که من کمابیش از دستش داده‌ام».هریس یکی از حامیان برجستۀ حزب کارگر جدید و از مدافع تونی بلر تا زمان جنگ عراق بود. او سپس از حزب جدا می‌شود و بلر را در رمان روح۸ (۲۰۰۷)، به نحوی استعاری، در نقش آدام لنگ به تصویر می‌کشد، نخست‌وزیر سابقی که زنی موذی دارد و به نحوی غیرطبیعی چاپلوس، حق‌به‌جانب و از خود مطمئن است. با‌این‌حال، زمانی که دربارۀ سیاست‌های میانه‌روی پیش از سال ۲۰۱۶ صحبت می‌کند، حرفش کمی بوی نوستالژی دارد. ​«زمانی که بلر، میجر، کامرون، کلینتون و بوش سرکار بودند، شکایت ما این بود که چرا همه چیز یکنواخت است، خسته‌کننده بود. خوب، باید مواظب چیزهایی بود که آرزو می‌کنیم. حالا هر روز از خواب بیدار می‌شویم و مثل این است که داریم در یک رمان تخیلی زندگی می‌کنیم».آیا کی‌یر استارمر۹ می‌تواند نقشی اصلاحی داشته باشد؟ هریس فکر می‌کند، «اگر بازی طبق قوانین قدیمی جلو می‌رفت، امکانش وجود داشت. اما نگرانی من این است که قوانین قدیمی دیگر کار نمی‌کند. در اردوی چپ‌، از زمانی که ما وارد مبارزات فرهنگی شدیم، همه چیز بغرنج شده است، زیرا رأی‌ کافی وجود ندارد و مبارزات‌ فرهنگیْ مردم زیادی را به هیجان وا نمی‌دارد. این چیزها باعث می‌شود دست‌راستی‌ها نسبت به چپ‌های میانه‌رو جذاب‌تر باشند. با این اوصاف؛ استارمر مشکل بزرگی پیش رو دارد».در این فکر بودم که هریس شاید بتواند با نوشتن نسخه‌ای دیگر از رمان روح که در آن جانسون شخصیت اصلی است، این تنگنا‌ها را به فرصت تبدیل کند. «این یک کلیشه است که می‌گویم اما زمانی که سیاستمداران به چنین شخصیت‌های شگفت‌آوری تبدیل می‌شوند، رمان در برابر آن‌ها خجل می‌شود و می‌میرد. رمانی که من می‌نویسم باید باورپذیر باشد: اگر من سعی کنم رمانی بنویسم که در آن دونالد ترامپ رئیس‌جمهور شده و همین مشی را در پیش گرفته و یا در جایی جانسون به نخست‌وزیری رسیده، همه می‌گویند نه، این از هیچ قانون باورپذیری پیروی نمی‌کند».باورپذیری یکی از دلایل دیگری است که هریس را وارد وادی رمان‌های تاریخی می‌کند. او اذعان دارد که «رمان‌های تاریخی همواره به دنیای معاصر ربط دارند»، برخی مطمئناً ماجرا را این‌طور می‌بینند: اروپایی شرور که بر سر بریتانیایی شجاع و تنهامانده موشک می‌ریزد، اما گذشتۀ نزدیک چیزهای دیگری هم برای تسلی‌خاطر دارد. هریس می‌گوید، «معمولاً مسائل اخلاقی در گذشته واضح‌تر هستند»، سپس ادامه می‌دهد، «شما از تعصب‌ها و پیش‌فرض‌های مردم فرار می‌کنید. رضایت‌خاطر عمیقی، در حد نوعی شعف، در این وجود دارد که فکر کنیم گذشته می‌توانست چنین باشد: زمانی که آلمان‌ها موشک‌ها را شلیک می‌کنند، در جنگل‌ها باشیم و زمانی که فرود می‌آیند در لندن».برای هریس، دل‌انگیزی این احساسِ بدیل از نظم امور به این معنا نیست که از وظیفۀ زندگی‌کردن در لحظۀ حال غافل شود. «گمان می‌کنم مارتین ایمیس یک بار گفته است: چگونه می‌شود با واقعیت بلاواسطه زندگی کرد؟ در رمان قوانین سفت و سختِ باورپذیری، منطق و اخلاق می‌توانند در جریان باشند، به همین دلیل است که مردم به رمان روی می‌آورند. چیزی که در واقعیت از دستش‌ داده‌اند». این چیزی است که هریس تلاش می‌کند بسازد، برای خوانندگانش و بیش از آن‌ها، برای خودش.فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ اختصاصی قرار می‌گیرند. گزیده‌ای از بهترین مطالب وب‌سایت ترجمان همراه با مطالبی جدید و اختصاصی، شامل پرونده‌های موضوعی، در ابتدای هر فصل در قالب «فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی» منتشر می‌شوند. تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «سفر»، «خودیاری»، «سلبریتی‌ها» و نظایر آن پرداخته‌ایم.فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان و دریافت یک کتاب به‌عنوان هدیه برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.اطلاعات کتاب‌شناختی:Harris, Robert. V2: A novel of World War II. Hutchinson, 2020پی‌نوشت‌ها:• این مطلب را مایکل پراجر نوشته و در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۰ با عنوان «We have moved into the age of irrationali ty: Robert Harris on a world being driven apart» در وب‌سایت نیواستیتسمن منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۸ آذر ۱۳۹۹ با عنوان «در دوران‌های طوفان‌زده، رمان طعم جهانی معنادار را به ما می‌چشاند» و ترجمۀ مهدی صادقی منتشر کرده است.•• مایکل پراجر (Michael Prodger) استاد تاریخ دانشگاه باکینگهام، ویراستار ادبی و یکی از سردبیران نیواستیتسمن است.[۱]  Fatherland[۲]  Enigma[۳] WAAF[۴] parabola[۵] شهری آلمانی در حاشیۀ دریای بالتیک که محل ساخت اولین موشک با سوخت مایع – همان وی-۲ – در انتهای جنگ جهانی دوم بود [مترجم].[۶] روستایی انگلیسی که محلِ اجرای یکی از مهم‌ترین عملیات‌های کشفِ رمزِ متفقین در جنگ جهانی دوم بود. این عملیات را یکی از آغازگاه‌های ساخت کامپیوتر می‌دانند [مترجم].[۷] محل ساخت اولین بمب اتمی [مترجم].[۸]  The Ghost[۹] سیاستمدار بریتانیایی که سال ۲۰۲۰ رهبری حزب کارگر را بر عهده گرفت [مترجم]. ]]> مایکل پراجر ادبيات‌وهنر Sat, 28 Nov 2020 03:08:29 GMT https://tarjomaan.com/barresi_ketab/9965/